پاسخی کوتاه به مصاحبه‌ی آقای موسوی

پاسخی کوتاه به مصاحبه‌ی آقای موسوی با عنوان » کُردستان وفتنه مفتی زاده»

مدتی است که از سایت www.taghribnews.com  برای پر کردن جداول و ستون های سایت، سریالی مصاحبه‌ای با یکی از چهره‌های آشنای حکومت در کُردستان (آقای موسوی !!! نماینده سابق ولیان فقیه) آغاز شده است. مردی که خود را برای تمامی فصول می‌داند و هنوز از خواب اوائل انقلاب و دهه‌ی شصت بیدار نشده و  علی الظاهر بهاری برای این نخبه‌ی سیاسی نیست.گرچه از نظر علمی، همین بغض و کینه‌های افرادی این چنینی با همین خصائص مرضی قلب، بنابر قاعده ی « عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد » نه تنها برای بزرگان  تخریب شخصیت نبوده و نیست، بلکه با مطالعه این قبیل هجوم‌ها، گوشه‌ي دیگری از حقایق روشن می گردد که  این هم خالی از لطف نیست و نشان پویایی و حیات و مطرح شدن آن آراء و نظرات در جامعه است .
 بزرگمردی همچون کاک احمد مفتی زاده به دلیل مقبولیت و بالطبع تبعیت بسیاری از اهل سنت ایران از ایشان، اینگونه دشمنان دین و ملت را برآن داشته،که با بسیج امکانات، برمفتی اهل سنت حمله ورشوند. جالب اینست که این بی بضاعت‌ها، خارج از امکانات مادی که همیشه مگسانی گردشان هستند، حتی فرزندانشان پشیزی برای فکر و شخصیت پدر قائل نیستند چه برسد به دایره‌ی فراتر از خانواده، که عملکرد این واعظان ریا کار هر روز تیتر سایتهای خبریست .
الغرض، مصاحبه شونده ( قائم مقام مجمع تقریب مذاهب! ) خود سابقه درخشانی!!! دارد که مردم کردستان بیش از سه دهه آن را مشاهده کرده‌اند؛ حدود 2 سال قبل که کردستان را ترک وبه تقریب! رفت بسیاری از مردم ناراحت شدند که: موسوی با آن همه جنایت، بدون دادگاهی رفت؛ موسوی بانی اعدام وزندان واخراج وتعذیب بسیاری از مردم کُرد سُنی بود، و اتفاقا ً توهین به کاک احمد، ازجانب چنین شخصیتی در لابه لای تناقض و کذبش، دستاوردهای زیادی برای مسلمانان کردستان داشت که بطور اختصار، به آنها خواهم پرداخت و قضاوت را به خوانندگان محترم می سپارم.
قبل از پاسخگویی به مطالبش، چند سخن با آقای موسوی:
آقای موسوی! چه شد باز، سر درآوردی واز کردستان سخن گفتی؟ وعِرض خود بردی وبه ناگاه بازهم درعرصه سیمرغ جولان زدی؟ توکه خود میدانی پس از خلخالی، منفورترین فرد در میان مسئولین كردستان هستی، نه که زیاد حرمت داشتی که باز هم ظهورکردی؟ انیس‌الاوقات را بسته ای و برای چاربالش، بی ایمانی به آخرت را اختیار کردی؟ با این خیال، سر در آوردی که محبوبی!!. » کژدم را گفتند چرا در زمستان در نمی آیی؟ گفتا درتابستانم بسیار حرمت است که در زمستان درآیم؟ «توکه اگر حقوق بشر وظیفه اش را انجام دهد، باید به عنوان جنایتکار محاکمه میشدی؛ ازسرنوشت استادت خلخالی درس نگرفتی که سالهای آخر عمر، بوی تعفنش دربستربیماری همه را آزار می داد؟ دعای آن زنان بیوه وبچه های یتیم ومادران فرزند ازدست داده، دامنگیر خود وخانواده‌ات خواهد شد. تصور میکنی سلطقی داری وباداشتن فظاظت وزبانی قلماش، ازبزرگان خواهی بود!.وآنچنان محبوبی که سخنانت فصل الخطاب است؟ به گفته ی ضرب المثل آلمانی: » خودرا شناختن حکمت است و خودرا از یاد بردن بلاهت » .
کینه‌ات از مفتی زاده تمام شدنی نیست؛ ازمنظري ديگرهم، حق با شماست؛ چراکه مفتی زاده تمام ادعاهای دروغین اسلام‌مداریتان را نقش بر آب کرد. کسی در کردستان قائل به اسلامیت نظام نیست؛ مگرمارکسیست ها (آنهم برای تخریب دین) و یا مزدوران حکومتی. کدامیک از مذهبیون، صحه‌ی اسلام بر شما گذاشته اند؟ و این روشنگری،  کار فکری علامه بزرگوار،مفتی اعظم اهل سنت، کاک احمد مفتی زاده بود.
اهمّ مطالب اظهار شده در مصاحبه آقای موسوی و پاسخهایی بسیار مختصر به آنها:
• شاه در کردستان خفقان ایجاد کرده بود حتی ساواک اجازه داشت بدون حساب و کتاب اکراد را سر به نیست کند. روحانیون کردستان نسبت به مسائل انقلاب بی تفاوت بودند.
پ: آیا بعد از انقلاب این اعدام ها و زندان ها و اخراج ها از کار، حساب و کتابی داشت، رژیم شاه چند نفر را اعدام کرد؟ و شما چند هزار نفر را؟ تو که از همکاران خلخالی بودی، خود شاهد چقدر اعدام در کردستان بودی؟ آمار تمام این افراد موجود است.
• خلاف اهل تشیع که به تبعیت از حکومت ائمه یا منتسب به ائمه واجب الاطاعه است اهل سنت هر کسی که زمام امر را به دست گیرد و فعلا در جامعه سرپرستی دارد واجب الاطاعه می دانند حتی اگر آن فرد یزید باشد و شاه هم همینگونه است. حتی نماز جمعه باید به اذن او باشد و … در این میان مفتی زاده سعی داشت به عنوان یک روحانی روشنفکر مطرح شود. با اینکه خود روحانی بود لباس روحانیت نمی پوشید و با کت و شلوار می گشت و به عنوان ارزش تلقی می کرد. گویا یکبار در نماز جمعه سنندج نعوذ بالله عمامه را به تکه نجاست تعبیر کرده بود و می خواست میان دانشگاهیان و تحصیل کرده ها به عنوان عالم روشنفکر مطرح باشد.
پ: در مورد حکومت اسلامی که شورایی است، خود میدانی که کاک احمد قبل از انقلاب هم، بحثهای فراوانی داشتند که در بحث حکومت اسلامی که بعداً هم بصورت کتاب منتشر شد. اساس حکومت اسلامی را شورا می داند و در این زمینه آثار ایشان چه به صورت سخنرانی و چه مکتوب در همه جا یافت می شود. مگر در رژیم به اصطلاح اسلامی شما، امامان جمعه، حتی برای اهل سنت از طرف حکومت انتخاب نمی شوند؟!
خوشبختانه کذب این ادعای دروغین را جهانیان دیدند که در وقایع  اخیر دو سه سال قبل، علمای سنی الازهر چه موضعی داشتند وچگونه درمقابل حاکم جور ایستادند. ودرمقابل، مراجع تقلید تشیّع ایران چه موضعی درطرفداری از هم مذهبان خود داشتند وچه شعارهایی را که دربالکن ها علیه مردم خود سرندادند.
در مورد کسوت و جایگاهی به نام روحانیت، هر چند لفظ نجاست را در مورد عمامه به کار نبرده اند؛ اما ایشان به تأسّی از سنّت حضرت رسول – ص-  خود را از مردم جدا نمی دانستند؛ که اصطلاح  «أیّکم محمد» در صدر اسلام دال بر این مدعاست که لباس حضرت – ص – همانند کارگران وکشاورزان وسایرمردم عادی بود؛ كاك احمد نيز لباس ملت خود ( کت وشلوار کُردی ) را مي پوشيد، وحتی برای خطاب خود وشاگردانش اصطلاح کاکه (برادر بزرگ) رابه کارمی برد. کاک احمد برای گذران زندگی نیز به کارهایی از جمله کشاورزی و کار ساختمانی  مشغول بودند. و ارتزاق از فدیه و زکات و … را برای خود حرام می دانستند.
• اسنادی در ساواک بود که توسط سازمان پیشمرگان مسلمان کرد افشا شد که برای شاه نامه می نوشت که سراسر مدح و قربان صدقه شاه بود. در مقابل وانمود می کرد  که تنها روحانی نترس و مجاهد و مبارز است که با شاه مبارزه می کند و در نامه با تملق و چاپلوسی به شاه نوشته بود که برای تحصیل به عربستان برود ولی در ضمن این محافظه کاریها در نهضت حضور داشت و اطرافیانش را هم در مسیر مبارزه قرار داده بود که می توان آن را با عملکرد نهضت آزادی مقایسه کرد. هرچند شاه هم با رفتن او به عربستان موافقت نکرد چون او را می شناخت که دودوزه باز است و هر چند عرض ارادت می کند دستی در مبارزه هم دارد. یک بازداشت موقتی هم داشت.
پ: کتاب » مفسده جویان را در کردستان افشا کنیم» از انتشارات سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد! بود  که با جعل امضاء – که این امکانات و نبوغ ها در چنین نظام هایی همیشه موجود است- مطالبی را به نام کاک احمد نوشته بودند و جالب اینجاست با آنهمه کارشناس خبره !! مطالبی غیر برگشتی از کمانشان در رفت.
 از جمله اینکه در صفحات 74 الی 77 کتاب مذکور اشاره به این موضوع دارد که: کاک احمد گزارش حضور عده‌ای ازچپی‌های مخالف شاه درجلسه‌ای را به ساواک می دهد و…  اما در مورد تاریخ جلسه؛ اول نامه 24 مهر 57 است وپایین نامه 23 مهر؛ یعنی یک روز قبل از برگزاری جلسه گزارش داده است که آمدند ورفتند و…
در مورد ممانعت تدریس کاک احمد در دانشکده الهیات دانشگاه تهران (برای تدریس فقه مذاهب اربعه) ازصفحه 58 تاصفحه 67 پس از قلم فرساییهای فراوان؛ ساواک را موافق تدریس  نشان می دهد اما مسئولین دانشگاه کارشکنی کرده‌اند!!! ونکته جالب ویکی دیگر از مصادیق «  ومَکروا ومَکرالله …» این است که: تمام نامه نگاریها ودفاعیات ساواک از ایشان! در کتاب  مذکور آقای موسوی، درسال 47 و48 روی داده است! در حالی که بحث تدریس کاک احمد وممانعت ساواک از آن، در سال 41و42 بود (قبل از زندان قزل قلعه).
ودرمورد سفرحج کاک احمد هم، اشاره می کند که از ساواک تقاضای سفر کرد و…این اتفاق وبده بستانها به نقل کتاب، در 25/10/1348 روی می دهد! جالب اینجاست که؛ کاک احمد درسال 54 به حجّ مشرّف شدند! تناقض های اینچنینی درکتاب فوق الذکر، مشحون واساساً از دیدگاه متن شناسی هم بسیارمضحک بود، وگرنه، آقای موسوی! چرا این افشاگری را متوقف و کتاب را از کتابفروشیها جمع کردید و یا چرا تجدید چاپ نمی کنید؟! در حالی که درجلد اول، نوید ارائه‌ی جلدهای بعدی را داده بودید! ظاهراً مفتی زاده و تفکرش اکنون معضل بزرگی در داخل و خارج کشور است. آری خود میدانی پس از انتشار این کتاب و برملا شدن دروغ های فاحش شما – که مشیت الهی بود وگرنه با امکانات مادی و عبور از فیلترها، چنین اشتباهاتی غیر عقلائی است – چقدر دعای، «فلعنة الله علی الکاذبین» را نثارتان کردند و آبروی نداشته تان در نطفه خفه شد.
 مطلب عربستان هم صرف نظر از اینکه درس خواندن در آنجا جرم نیست، اما کاک احمد، مفتی اهل سنت بود و سالها قبل در عالیترین سطح به تدریس مشغول بود آیا می خواست به عربستان برود که صرف و نحو بخواند؟!
در مورد بازداشت‌موقت هم، ای کاش قبل از طلبگی تا دوم ابتدایی درس میخواندید که می دانستید، هفت ماه بازداشت، موقت! نیست. کاک احمد در سال 43 به مدت هفت ماه در زندان قزل قلعه زندانی بود.
• با چهره ظاهری ضد شاهی که داشت یکسری مسلمانان بسیار خوب کردستان اطرافش جمع شدند و مکتب قرآن راتأسیس کرد. مکتب قرآن مفتی زاده بعد از انقلاب نیز دار و دسته اش این تشکیلات را ادامه دادند و الآن هم بصورت پنهانی برنامه هایی تحت همین عنوان دارند با این پوشش که بدون کار سیاسی بیشتر به آموزه های اسلام و تربیت افراد برای آینده مشغول هستند.
پ: » این مسلمانان بسيار خوب » پس از حدود چهل سال، باز متوجه نشدند که مفتی زاده با آنها صادق نیست؟! و هنوز ده‌ها هزار نفر برای اهداف و فکر مفتی زاده از جان و مالشان می گذرند، شما که نزد اهل سنت غرب کشور شخصیتی دلسوز، محبوب، آگاه ، مسلط بر علوم قدیم و جدید و از برّ و بحر خبر دارید، چرا آنان را آگاه نمی کنید؟
• مفتی زاده فتنه گر بود و مخالف اهل طریقت بود که چه نقشبندیه و چه قادری هردوی این گرایشات در مدار ولایت و محب اهل بیت اند.
پ: اکنون اصطلاح فتنه نزد ملت ایران به معنی مخالفت با حاکمیت زور است.
• تحت تاثیر مردوخ بود. مردوخ هم افکار ابن تیمیه و وهابی ها را داشت. اینقدر از شیعه بدگویی کرد با وجود اینکه ساواکی بود شاه او را از امامت جمعه کنار گذاشت. (این را جناب «ماموستا مجتهدی» که الان امام جمعه سنندج و نماینده خبرگان هستند، نقل می‌کنند. ایشان آخرین امام‌جمعه شاه در سنندج بوده، البته بسیار شخصیت خوب و ارزشمندی است و پدرشان «صدیق مجتهدی» هم شخصیت بزرگواری در منطقه و از اقطاب کردستان بوده‌اند. بعد از کهولت ایشان، ماموستا مجتهدی به عنوان امام جمعه منصوب می‌شود. ایشان درباره علت انتصاب خود و پدرشان به امامت جمعه سنندج در زمان شاه، نقل می‌کنند در مقطعی اخباری به شاه می‌رسد که مردوخ ضد شیعه است و وجودش در منطقه تنش‌زاست. شاه هم در هر صورت تمایل داشت آرامش برقرار باشد از این رو به استاندار کردستان دستور می‌دهد، مردوخ را برکنار کند و صدیق مجتهدی امام جمعه شود. به این ترتیب، امامت جمعه کردستان به خانواده مجتهدی منتقل می‌شود که افراد معتمدی بوده و با شیعه هم ارتباط خوبی داشته و دارند).  مفتی زاده در یکی از کتابهایش می نویسد «از جویبار شرک مذاهب به دریای بیکران اسلام برگردیم» این همان حرف عربستان و وهابیهاست.
پ: اول کسی که آیت الله مردوخ را مروّج افکار امام ابن تیمیه و شیخ محمد بن عبدالوهاب می داند، شما هستید و ظاهراً انتظار ثبت نام خود را در کتاب گینس دارید! پر واضح است که نه افکار آیت الله مردوخ را  می دانی و نه اصلاً تفکر امام ابن تیمیه را.
چرا از یار شفیق و معلم صداقت و شهامت و مرد انقلابی و استاد اخلاقت آقای مجتهدی سؤال نکردی؟! این تعریف و تمجید شما از مجتهدی های زیر چاق، دور از انتظار نیست و لابد شنیده‌ای که، چند روز قبل از پیروزی انقلاب (به گمانم 20 بهمن 57) این آقای حسام الدین مجتهدی امام جمعه وقت و کنونی، مأموران گارد به صورت محافظ  دورش را حلقه زدند و ایشان حلقه گلی را به گردن مجسمه شاه در میدان سنندج (شما به میدان انقلاب می شناسید) انداخت و مردم علیه او چه شعارهایی دادند؟! کسی که خود و پدرش از زمان رضا شاه تا کنون مداح بوده‌اند ( امام جمعه چهار شاه بوده‌اند) ضرب المثل مشهوری دارند و در گذشته هم در دفاع از خود تکرار می کردند که:»هر کس خر باشد ما پالانیم» و به قول خودتان خوشبختانه با شیعه ارتباط خوبی داشته و دارند.
 ومطلبی را هم که از راوی صادقتان! در مورد امامان جمعه قبل از انقلاب، نقل کردید کذب محض است؛ چون «آیت الله محمدمردوخ کردستانی» هرگز امام جمعه نبوده‌اند؛ وپدر ملا حسام(ملاصدیق مجتهدی) نیز امام جمعه نبود. امام جمعه سنندج در آن ایام مرحوم «شیخ حبیب الله مردوخ» بود که به دلیل اینکه نمایندگی مجلس پاوه و اورامانات را بر عهده داشت، دیگر نتوانست در نمازجمعه سنندج حاضر شود، واین بود که دوست صادق! شما (ملا حسام الدین مجتهدی) به امامت جمعه‌ منصوب شد- لازم به ذکر است دردوره حکومت شاه نیز،همانند دوره صدارت ولی فقیه، امامان جمعه با توجه به تأیید ساواک ازطرف نظام منصوب می شدند – .
و اما در مورد اینکه کاک احمد، دین را به دریای بیکران تشبیه می کنند، این تفکر قرآنی است؛ و تفرقه و شرک در قرآن کریم با هم آمده اند (و لا تکونُوا مِنَ المُشرکینَ، مِن الّذین فرّقوا دینَهم و کانوا شیعاً …). حال میدانی که چرا کاک احمد به امثال شما ها می گوید شما قرآن را نمی فهمید؟! این بود که ایشان تلاش زیادی را درجهت وحدت امت اسلامی داشتند ومرتب پیروانش را از جدال مذهبی برحذر می داشت .
• مفتی زاده لیبرال و محافظه کار بود. بهیچ وجه زیر بار ولایت فقیه با آن چهارچوب و شاکله ای که امام مطرح کردند نمی رفت و بسیار قدرت طلب و مغرور بود. خواستیم او را دلگرم کنیم اما در جلسه ای ملاقاتی خصوصی با امام با تهتکی خاص و باور نکردنی با امام شرط و شروط کرده بود که من رهبر سنی و تو رهبر شیعه با تفاهم کشوررا  اداره کنیم.
پ: آقای موسوی! شما که در علوم حوزوی هم، نبوغ و استعدادي نداشتید، شمارا چه به اصطلاحات امروزی!. کلمه‌ی  » لیبرال»  به معنی آزادی خواه است؛ و» محافظه کار»، عکس آن؛ یعنی کسی که تابع سنن گذشته است و با لیبرال مخالف میباشد. به فرهنگ لغات دهخدا و معین مراجعه کنید ویا قبل از مصاحبه های این چنینی ازکسی سؤال کنید. پس نمی شود کسی هم لیبرال باشد وهم محافظه کار! به قول خودتان «حرمت امام زاده به خادمش است»؛ سواد ومعلومات قائم مقام مجمع تقریب مذاهب!.
 اگر مفتی زاده محافظه کار می بود، می بایست تابع ولایت فقیه باشد نه اینکه علیه آن موضع بگیرد؛ آری ایشان درباره ولایت فقیه می گفتند: » این ولایت فقیه دیگر چه صیغه‌ای است این همان شاه است و بجای تاج عمامه بر سر دارد «، کلمه و اصطلاح، مهم نیست عملکرد مهم است و در ده‌ها نامه به مسئولین و در سخنرانی ها و نیز در کتاب حکومت اسلامی، ایشان قائل به حکومت شورا هستند نه فرد، حال آن فرد چه سنی باشد و چه شیعی.
• با ما به پاوه و روانسر و جوانرود آمد ـ بنده برای خبرگان قانون اساسی کاندید شدم- که برای من تبلیغ کند اما عده ای با زبان کُردی شعار می دادند رهبر ما اهل سنت مفتی زاده است، به آنها خط داده بودند. مفتی زاده اول کسی بود که حتی قبل از بلوچستان و هرمزگان و سایر مناطق به فکر راه اندازی تشکیلاتی به نام «شوری شمس» افتاد، تشکیلات شمس واقعاً فتنه‌ای بود که داشت شکل می گرفت، عناصر را از سایر مناطق اهل سنت شناسایی کرده بود و شورای مرکزی اهل سنت(شمس) را ترتیب داد. تا مدتها مشکلاتی را ایجاد کرد تا اینکه بساطش جمع شد. البته حالا هم عده‌ای دنباله‌رو همین تفکرند که مفتی زاده ایجاد کرد.
پ: خودتان را بسیار دست بالا گرفته اید. علامه مفتی زاده که رهبرتان را قبول نداشت و در مقابلش موضع گرفت و در 25 مهر سال 58 به آقای خمینی گفت: «به من گفتی اسلام اما این تشیع ارتجاعی صفوی است که از این پس رسمیت دینی ندارد و …» حال برای شما تبلیغ می کند؟! چرا در بحث هایش اشاره‌ای به شما نکرد؟! نوار سخنرانی آن روز موجود است!
درباره شورای مرکزی سنت ( شمس ) هم حق با شماست و ایشان مؤسسش بودند آنهم برای جلوگیری از هجمه‌ی تشیع علیه اهل سنت و الحمدلله اکنون هم فعالند و دارای سایت رسمی در خارج می باشند و إن شاءالله درآینده هم در داخل کشوربه فعالیت خود ادامه دهند، شما می توانید برای آگاهی از تاریخچه و اساسنامه‌اش به آن مراجعه کنید.
• در جریان فتنه کردستان با فتنه هایی همچون قاسملو و عزالدین حسینی در سقز جلسه مشترک داشتند، گرچه به قصد تفاهم بود اما به خاطر قدرت طلبی به تفاهم نرسیدند.
پ: البته در سقز مرحوم قاسملو حضورنداشت، اما جلسه برای بحث خودمختاری و … از طریق مسالمت آمیز بود، به کتاب درباره کردستان مراجعه کنید.
• در کردستان دو نفر شیعه قروه ای و بیجاری کاندیدای خبرگان بودند چون قاسملو را رد صلاحیت کردندو اهل سنت کردستان نماینده نداشت از او دعوت کردیم نظراتش را در خبرگان بگوید، به محض آمدن به تهران به حسینیه ارشاد رفت و سخنرانی داغ و مفصل علیه خبرگان داشت و گفت: «اینهایی که در خبرگان جمع شده‌اند اصلا قرآن نمی فهمند». شاکله خبرگان کوچکترین خدشه نداشت کسانی چون»آیت‌الله طالقانی»، «آیت‌الله حائری»، » آیت‌الله فلسفی» و همچنین شهدای بزرگ محراب در آنجا گرد آمده بودند. ما حسن نیت داشتیم ، حتی پیش او رفتم و پیشنهاد دادم که با امام صحبت کنم و تو نماینده امام در کردستان بشو، اما مفتی زاده گفت: «من اصلا روی کل این نظام حرف دارم، این بهشتی و خامنه ای و هاشمی آمریکایی هستند» در واقع حرف کومله و دموکرات را علیه نظام تکرار کرد. آنها خودشان وابسته به آمریکا بودند ولی نظام جمهوری اسلامی رابه آمریکایی بودن متهم می کردند.
• اعتقاد شخصی من این است و خیلی از دوستان امنیتی در کردستان هم این اعتقاد را دارند که اگر مجموع فتنه گروهک‌های ضدانقلاب در کردستان (چه گروهک‌های چپ آمریکایی مثل کومله و زحمتکشان و چه گروهک‌های راست آمریکایی مثل دموکرات و رزگاری) را یک جا جمع کنیم و با شرارت‌های گروه مذهبی وابسته به مفتی‌زاده مقایسه کنیم، نتیجه این خواهد بود که ضربه‌ای که اینها به نظام وارد کردند با همه ضربات آن گروهک‌ها برابری می‌کند.بنده به عنوان نماینده امام و رهبری که در بطن مسائل کردستان بودم، اعتقاد دارم که حتی ضربه  دار و دسته مفتی‌زاده کاری‌تر هم  بود؛ چراکه دموکرات و کومله اگر سربازگیری هم کردند از میان افراد متدین نبود. پیکره کومله یکسری دختر و پسر بودند که برای پول و شهوت‌رانی و عشق به اسلحه و فرار از فقر به آنها پیوسته بودند. شاید آدم حسابی‌ترین افراد ضدانقلاب در میان دموکرات‌ها بودند که انگیزه‌های قومی افراطی داشتند. به قول ما طلبه‌ها، نادر کم معدود افرادی در میان ضد انقلاب بودند که با گرایشات مذهبی به آنها پیوسته باشند. اما مفتی‌زاده یکسری جوانان تحصیلکرده‌ و فرهنگی‌هایی که می‌توانستند بهترین نیروها برای نظام باشند و افراد اهل نماز و روزه و عبادت و بعضی افراد واقعاً متدین را با خود همراه کرده بود و این ضربه سختی بود. مفتی‌زاده می‌توانست با پتانسیلی که در اختیار داشت و با محوریتی که در میان مذهبی‌های کردستان پیدا کرده بود، یک فضای جدی برای نظام در کردستان ایجاد کند که جلوی خیلی از فتنه‌ها را بگیرد اما نه تنها این کار را نکرد بلکه خودش فتنه‌گر بود. به جدیت می‌گویم که فتنه مفتی‌زاده نه تنها کمتر از فتنه گروهک‌های ضدانقلاب نبود بلکه در زمینه‌هایی خطرناک‌تر هم بود. متأسفانه همچنان هم این فتنه و آثار مفتی‌زاده ادامه دارد.»
پ: تبارک الله، تحریف تاریخ را بنگر؛ رئیس جلسات خبرگان که آیت الله منتظری بود شما نامی از او نمی برید، یک مرجع تقلید شیعه را حذف می کنید، حال انتظار صداقت در مقابل رهبر اهل سنت را از شما داشته باشیم؟! .
درمورد دعوت شما از کاک احمد به خبرگان! آقای موسوی! تو که خودت نبودی واساساًمحلی از اعراب نداشتی؛ حال از دیگران هم دعوت می کنی؟! همه می دانند که دعوت از کاک احمد توسط آیت الله منتظری بود؛ – به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی مورخ  18/6/1358 :
« حضرت آیت الله حسینعلی منتظری رئیس مجلس خبرگان  دیروز تلگرامی باین شرح خطاب به علامه احمد مفتی زاده به سنندج مخابره کردند. متن پیام به این شرح است :
بسمه تعالی
دانشمند محترم جناب مستطاب آقای احمد مفتی زاده دامت تأییده
پس از سلام، کمیسیون شماره 7 مجلس خبرگان از جنابعالی دعوت می نماید که برای تشریح نظرات خودتان راجع به قانون اساسی تشریف فرما شوید، امید است بپذیرید. ضمناً مستدعی است سلام وتحیت گرم مرا به عمده برادران وخواهران مسلمان ومجاهد کردستان ابلاغ فرمائید. رئیس مجلس خبرگان  – حسینعلی منتظری».
البته جمله‌ی کاک احمد که فرمود:»اینهایی که در خبرگان جمع شده اند اصلاً قرآن نمی فهمند»:منظورش آیت الله طالقانی نبود چراکه مرحوم آیت الله طالقانی در نوزده شهریور 58 از دنيا رفتند و همه می‌دانند ایشان از مخالفین سرسخت بحث ولایت فقیه در قانون اساسی بودند و متأسفانه در نبود ایشان دو روز بعد 21 شهریور قانون ولایت فقیه به تصویب رسید و بحث کاک احمد هم در حسینیه ارشاد 26 مهر 58 بود.
در مورد لفظ آمریکایی بودن آن سه نفر هم کذب محض است؛ کاک احمد به هیچ ملیتی توهین نکرده‌اند حتی وقتی که در شورای شمس سخن از حاکمیت ایران می کنند می گویند: » به خدا این حکومت از حکومت اسرائیل بدتر است» و بحثی از ملت ایران ویهود نمی کنند. حزب جمهوری که آقای بهشتی تئورسین آن بود هم مدل گیری از حاکمیت تک حزبی کشورهای کمونیستی همچون شوروی بود نه آمریکا.
اتفاقاً شرایط کنونی سوریه نیز شاهد زنده این نظریه است. روسیه (شوروی سابق)، چین، حزب کمونیستی بعث سوریه، کوبا و ایران، در صف واحدی قرار دارند و مشیت الهی است که تمام مسلمانان، تزویر 34 ساله را آشکارا ببینند. این اصطلاح چپ وراست آمریکایی هم از ابداعات شماست، روابط با روسیه چه ها می کند؟! اگر شخصیت سیاسی مطرحی می بودی سوژه‌ی خوبی برای رسانه ها می شدی، اما اکنون نقش یک دستمال … را بازی می کنی.
این مطلب اخیرتان بنده‌هم موافقم، ضربه مفتی‌زاده بسیار کاری تر بود، چرا که ادعای دروغین اسلام مداری حاکمیت را نقش برآب نمود وتبلیغ مذهب تشیع در مناطق اهل سنت که جزء  سیاست صفوی مدرن بود را عقیم کرد. لابد چیزی برای گفتن دارد که این افراد مذهبی دور او جمع شدند و حدود چهار دهه است که انواع تعذیب و تحریم را با جان و دل می خرند. مفتی زاده باآن شخصیت دودوزه باز و ساواکی!! که شما گفتید!  چه پتانسیلی داشت که محوریتی در میان مردم پیدا کرده بود؟ شما که گفتید اکثریت با او مخالف بودند و جایگاهی در میان مردم و علما نداشت.
• بچه های مسلمان را تحت پوشش هجرت از همکاری با نظام منع کرد و از کردستان بیرون آورد. شورای شمس را هم تشکیل داد. در جریان تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان به جای اینکه مردم و موثران را به همکاری با این مجموعه اسلامی ترغیب و تشویق کند بیانیه داد که: نظام جمهوری اسلامی، اراذل و اوباش را مسلح کرده تا در کردستان برادرکشی کنند … در حالی که تعدادی از اعضای پیشمرگان مسلمان از جمله کسانی بودند که قبلا با خودش مرتبط بوده و از اعضای مکتب قرآن وی بودند.
پ: در مورد مخالفت با تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد کاملاً درست می گویید و اولین کسی که اصطلاح «پیشمرگان دولتی» را به کار برد، علامه مفتی زاده بود، ومخالفت شدیدشان را چه از طریق سخنرانی(که نوارهایش موجوداست) وچه به صورت نوشتن اعلامیه ابراز داشتند.
با هجرت کاک احمد به کرمانشاه در 4 آبان 58 صفوف مکتب قرآنیها از سایر گروهها ودستجات جدا شده بود، واین در حالی است که، تأسیس سازمان پیشمرگان دولتی بعد از آن تاریخ بود( اوائل سال59 مخصوصاً پس از سفر بروجردی پاسدار وجمیل بابایی به تهران) پس هیچ مکتب قرآنی در آن سازمان نبود. رهبریت کاک احمد در تظاهرات و فعالیتهایش علیه شاه طبیعتاً از سلیقه‌های مختلف را به خود جذب کرده بود و حتی بسیاری از افراد که بعدها وارد احزاب کومله و دموکرات و … شدند، اوائل با کاک احمد بودند اما نه بعنوان مکتب قرآنی، بلکه به نام انقلابیون مخالف شاه. انتشار اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی کاک احمد در مورد توطئه‌ی برادر کشی در کردستان تحت عنوان سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد! از بدو تأسیس آن، خود حجتی قوی بود که، پیرو کاک احمد در چنین خیانتی به ملتش شرکت نکند.
• جوانان کرد، بقیه روحانیون کردستان را ساواکی و مزدور شاه می دانستند و تصورشان این بود که مفتی زاده زیر بار رژیم شاه نرفته است، اینطور نبود که پشت پرده ساواکی باشد بلکه اصل مشکلاتش ناشی از قدرت طلبی بود، ضمن اینکه گرایشات مذهبی تندی داشت و به امام و خط امام هم اعتقادی نداشت. من و آقای حجتی کرمانی او را دارای پتانسیل بالایی برای همکاری می دانستیم، و ضد شیعه بودن و سلفی بودنش برای ما روشن نبود و باور نمی کردیم که مقابل امام و انقلاب بایستد. مفتی زاده در ضدیت با ولایت فقیه ماهیبت خود را کاملا ً آشکار کرد.ریشه و پشتبیان اصلی ضد انقلاب یعنی آمریکا و استکبار جهانی هم بخوبی می فهمید که ولایت فقیه یعنی حاکمیت در یک جایی ثبات پیدا کند.مفتی زاده هم بشدت علیه ولایت فقیه موضع داشت و سخنانی نزدیک به نهضت آزادی در این زمینه داشت. او معتقد بود که ولایت فقیه یک نظام شیعی است و به عقیده او باید نظامی شکل می گرفت که هم با شیعه جور باشد و هم با اهل سنت.
پ: شما که در بحث قبلیتان گفتید: بنا براسناد منتشرشده سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد! مفتی زاده ساواکی بود! حال خودتان هم به آن اسناد باور ندارید ومی گویید که: اینطور نبود که پشت پرده ساواکی باشد!! این نظر کاک احمدهم که حکومت، قابل قبول شیعه وسنی باشد منظور همان حکومت شورایی بود. این تعریف از ولایت فقیه جالب است! همان تعریف و توجیه شاهان و دیکتاتورهای مشهور تاریخ است.
• برخورد با مفتی زاده، با پیشنهاد من و شهید بروجردی بود، وقتی خدمت امام رسیدیم و در مورد فتنه مفتی زاده حرف زدیم ایشان فرمودند: «دستگیرش نکردید؟ من از اول هم می دانستم که این فرد فاسد و مفسد است». او دستگیر شد و ابتدا تذکراتی به او داده شد اما چون او بر افکار و کارهایش سماجت داشت، مدتی بازداشت بود، زندانش خیلی طول نکشید و در خانه ای تحت نظر و کنترل بود، رفت و آمد های آزادی نداشت.
پ: یکی ازشما دونفرـ آقاي خميني و موسوي ـ دروغ می گوید، اگر اول می دانست مفتی زاده فاسد ومفسد است، پس چرا درجریان انقلاب نامه‌های با عنوان علامه‌ی مجاهد ومبارز وبزرگوار و… برای کاک احمد می فرستاد؟ یا آن نامه ها از روی ریا وتقیه بود یا این اظهارات دروغ ؟!
در مورد مدت زمان زندانی شدن کاک احمد، این دروغ آمیخته با حماقت شما» مرغ پخته را هم به خنده آورد» مقاومت آن بزرگ داعی قله‌ی توحید وشرف، اکنون اسوه ونمونه ایست برای تمامی زندانیان در بند. ایشان در طول مدت ده سال زندان ( 8 سال انفرادی و کمیته مشترک و2 سال بند عمومی در زندانهاي اوين و گوهردشت و قزلحصاراز سال 61 تا 71) حماسه‌های بی بدیلی ساختند ولقب مرد پولادین زندانهای ایران، اسوه‌ی مقاومت اهل سنت ایران ویا گاندی ایران را دارند، واکنون عکس قبل وبعد از زندان ایشان خود کتابها شرح وتفصیل دارد و در دهها سایت و وبلاگ وکانالهای ماهواره‌ای منش آن بزرگوار ودرس آزادگیش به بشریت زبانزد ومورد استفاده‌ی جوانان ومحققین است وزندگی وافکار کاک احمد مفتی زاده پایان نامه‌ی عده‌ای از دانشجویان اهل سنت خارج از ایران می باشد. حال می دانی چرا کاک احمد به  افراد بی اعتقاد به قیامت نظير شماها می گوید که: » تبارک الله که همیشه دنیا پرستان خداناپرست تاریخ، احمقند » ؟!
• جریان مفتی زاده در توده مردم جایگاه نداشتند چون با اهل طریقت مخالف بودند به همین دلیل از سوی اکثریت مردم و روحانیون با مخالفت روبرو شد. بحمدلله بعد از پیروزی انقلاب نیز، با تأسیس مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور حوزه های اهل سنت سامان داده شد. و جریان مفتی زاده نتوانست حتی یک مسجد را در اختیار داشته باشد، و در خانه مجالس را برگزار می کردند. متأسفانه عمده دایره نفوذ آنها در یکسری جوانان کردستان، افراد دانشگاهی و تحصیل کرده بود که آنهم زیاد نبود. مثلا یک سال در ماه رمضان، بدلیل غفلت نیروهای امنیتی، در یکی از شهرها فراخوان عمومی برای برگزاری یک مانور دادند، در این مراسم، از کل کردستانات جمعیتی حدود دو هزار نفر جمع شد.
 پ: اگر مفتی زاده جایگاه نداشت، چرا در اولین وآخرین انتخابات آزاد شهر سنندج در فروردین 58 از 11 نفر کاندیدای معرفی شده از طرف ایشان، 8 نفر از آنان موفق به کسب اکثریت آرا شدند ( 8 نفر از اسلام گرایان منسوب به علامه مفتی زاده و 3 نفر از گروههای چپی پیشرو) به مطبوعات آن زمان ونتایج آرا مراجعه کنید.درمورد مساجد هم، مکتب قرآنیها تا اوائل دهه‌ی 70 در کل کردستانات بیش از 150مسجد را در اختیار داشتند وامامان جماعتش که حاضر به دین فروشی نبودند وبه مرکز بزرگ اسلامی! شما نرفتند، احکام دادگاه ویژه روحانیت شما، آنان را به زندان فرستاد وزندان را بر زندگی خفت بار دنیوی ترجیح دادند « ربّ السجنُ احبّ إلیّ ممّا یَدعُوننی إلیهِ » وخود می‌دانی که در محله‌ی غفورسنندج، درب مسجدی را با جوشکاری بستند. اما اکنون در دهها خانه به برگزاری کلاسهای عقاید اهل سنت ومراسم خاص دینی اقدام می کنند واستقبال مردم هم چشمگیر است.
 در مورد تعداد مکتب قرآنیها هم، چرا با مسئولین امنیتی هماهنگی نمی کنید واز آنان نمی پرسید؟ که چگونه هرشب این جمعیت 2هزار نفری به شهرهای مختلف وبا تدارکاتی قوی رفت وآمد می کنند وآنها سالهاست که در خوابند!؟ برای پاسخی دندان شکن به شما، درماه مبارک رمضان سال 88 مکتب قرآن همزمان در يك شب در 17 شهر با جمعیتهای چند هزار نفری اقدام به برگزاری مراسم مولودی نمود، که خود شما هم  هنوز سردر گم هستید.
• متاسفانه چون در کردستان حضور زنان در مساجد نبود، مفتی زاده از این سوء استفاده کرد و بهترین برنامه ها را برای دختران برگزار می کردند. اصلا یک طیفی از مریدان مفتی زاده دخترانی بودند که خیلی هم فعال ظاهر می شدند.
پ: علت استقبال زنان هم بسیار طبیعی است چون کاک احمد خلاف تفکر فقهی شما، بنابر برداشتشان از کتاب وسنت معتقد است که: زن و مرد از نفس واحده هستند، زن را ناقص العقل والدّین نمی داند، قائل به دیه‌ی یک مرد درمقابل دو زن نیست و بسیاری موارد دیگرازحقوق زن که با فطرت سالم سازگار است.
• متأسفانه در میان اهل تشیع و اهل سنت مسائلی مطرح می شود که برای جوانان تحصیل کرده و دانشگاهی قابل هضم نیست. در میان اهل سنت بخصوص اهل سنتی که اهل طریقت هستند بعضی مراسم وجود دارد که خیلی برای جوانان تحصیل کرده قابل توجیه نیست، در چنین فضایی اگر کسی سخنی علیه این باورها بگوید و از این در وارد شود می تواند جمع زیادی از جوانان دانشگاهی را به خود جلب کند. و این بود که جریان مفتی زاده فضای دانشگاه و جوانانرا یک عرصه چرب و نرم میدانستند.
پ: چه شد که دوستان » ولایت مدار ومحبوبتان»خرافاتی از آب درآمدند؟ وخودتان مُقر به این هستید که هرتفکری علیه استثمار واستحمار بایستد از استقبال جوانان برخوردار می شود؛ ودر جهان تشیع هم یکی از دلائل محبوبیت دکتر عبدالکریم سروش همین است، اصطلاحاً نسبت شما وخرافات، عموم وخصوص مطلق است.
 آخر سخن اینکه:  سنت الهی ثابت است وهمیشه حق همانگونه که از لفظش پیداست با فطرت تطابق وهمخوانی دارد، حقانیت کاک احمد چنان است که با وجود تمامی دشمنیها علیه او وهزینه کردن امکانات،باز بیش از گذشته تفکر وشخصیت باعظمتش متبلور است. نظام حاکم صفوی ایران هم از هیچ حربه وجنایتی دریغ نکرده است. علامه مفتی زاده را 10 سال شکنجه وزندانی کرد؛ حدود دویست نفر از پیروانش را در سالهای 61 تا 64 در زندانهای تبریز وسمنان وکرج بازداشت کرد؛ یکی از شاگردانش (کاک فاروق فرساد) را سال74 درمحل تبعیدش ( اردبیل ) به شهادت رساند؛ طی این سه دهه بیش ازهزار نفر مکتب قرآنی را از کار اخراج کرد، وبماند چه سنگ اندازیها وموانع گوناگون شغلی، که خود چند من کاغذ می خواهد؛ به تازگی نیز همانگونه که در سایتهاي خبري بود، محرومیت از تحصیلات عالی را نیز به آن اضافه کرده‌است. – ظلمی که جز در آپارتاید آفریقای جنوبی سابقه نداشته است – ممانعت وبرخورد با برگزاری جلسات ماه مبارک رمضان که جزء روال همیشگی حاکمیت است؛ وبه طور میانگین هر ماه خبری از برخورد با این افراد که هیچگونه کار سیاسی هم نمی کنند در سایتها منعکس می گردد. امّا آیا حاکمیت به اهدافش رسیده است؟ واهل سنت از عقایدشان دست کشیده اند؟  یافعالانه تر از گذشته – با وجود تمامی محدودیتها- در برنامه های مذهبیشان شرکت می جویند؟.
مردم نیز به آنها اعتماد دارند، سال گذشته در مورد اعلام عید سعید فطر – که سالهاست مردم با اعلام شروع اول ماه مبارک رمضان واعلام عیدین از طرف مکتب قرآن اقدام به انجام چنین عباداتی می کنند- امامان جمعه تک سایز حکومتی، که هماهنگ با حکومت، عید فطر را اعلام کردند، اظهار داشتند: مکتب قرآن چگونه همراه کشورهای اسلامی دیگر اعلام عید کرده؟! وباید در مقابل روزه مردم پاسخگو باشد! جالب اینجاست، اگربنا را بر منقولات آقای موسوی بگذاریم، دو هزارنفرمکتب قرآنی! در سه استان غرب کشور که عددی نیست؛ در مقابل چندمیلیون اهل سنتي كه از ملاهای مرکز بزرگ غرب کشور اوتبعیت کرده اند!!!، دیگر چه غم باشد؛ اما خود می دانند موضع مردم نسبت به  ملاهای مزدور در طول تاریخ، جز لعن ونفرین، چیزی نبوده ونیست.
آقای موسوی با این ژاژ خائیش، بارها خواسته که چنان وانمود کند که از دلسوزان ومدافعان اهل سنت است؛ اما اهل سنت کردستانات بهتر از هرکسی این ریا وتزویر ونفاق را تشخیص می دهند چراکه خود بارها، شاهد بوده‌اند که این آغا چگونه فرزندانشان را به جوخه‌ی اعدام سپرده است. درسرکوب ملت کُرد جزء پیشتازان بوده است. فسادهای اخلاقی ومالیش را دیده اند. بیش از31 سال عالی ترین مقام استانی (نماینده ولی فقیه) بود که در صدا وسیمای استان سنی نشین کردستان، حتی یک بار نامی ازخلفای راشدین وائمه اهل سنت ـ رض – برده نشد! همیشه قبل از شبکه سراسری، شبکه استانی کردستان ـ که مردم آنرا با نام جاش tv ( مزدور tv ) می شناسند- اعلام عزاداری وبعد ازتهران پایان عزا را اعلام می کند. درافسانه‌ی شهادت فاطمه، به مردم اهل سنت تسلیت می گوید!. برگزاری کلاسهای قرآن بدون مجوزمسئولین مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور!- که همیشه روحانیون شیعه بوده اند – اصلا ممکن نیست. هنگام پخش قرائت قرآن قاریان اهل سنت، خاتمه آن «صدقَ اللهُ العظیمُ» را قطع می کند. ودهها مورد دیگر از تناقض هایی که وجود دارد وحال کسی با این رویکرد از مسئولین تقریب است! آیا نتیجه اش جزتخریب وتبعید به جاي تقريب خواهد بود!؟ وحضور چنین شخصی درسطوح عالی تقریب مذاهب، خود گویای این است که تمام این تبلیغات، آبکی ومنافقانه است وبرای اهدافی دیگر مورد نظر است!وگرنه از چنان شخصیتهایی که باید بعنوان جنایتکار در دادگاه لاهه محاکمه شوند،استفاده‌های فرهنگی ومذهبی نمی شد . « تُعرف الاشجارُ بثمراتِها».
 شاید اگر خودخواهی را کنار گذاشته ودست ازتمامیت خواهی بردارند وبرای دیگران هم حقی قائل شوند،می توان تا حدی امیدوار بود. سال 58 کاک احمد مفتی زاده به مسئولین نظام گوشزد کرد که: » آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه می زنید، اما پس از آن دیگر تشیع، تا قیامت قدعلم نخواهدکرد، پس اگرتشیع را دوست دارید دست از این نفاق وخیانت برداریدو…».
آیا کم کم به آن روز نزدیک نشده ایم؟ در گشت وگذاری میان شهرهای ایران ودانشگاهها، روی گردانی از اسلام واقبال به سوی مسیحیت و زرتشت به مسابقه ای میان جوانان تبدیل شده است. آری عصر ارتباطات برتمامی مسائل اثر دارد؛ حتی در مورد تغییرسریع ایدئولوژیها و حکومتها. اکنون که مشیت الهی بر آن قرار گرفت که: آن همه هزینه‌های میلیاردی ایران – برای مقاصد خود که طبعاً جز شر وخیانت ونفاق چیزی عاید هیچ ملتی نگشته ومجموعه‌اش در آخرین بازمانده حکومت کمونیستی خاورمیانه( بعث سوریه) متبلور گشته است – ظرف یک سال بناگاه دود شود. جا دارد افراد مسئول، کمی تأمّل به خرج دهند واز خود بپرسند: که چه شد محبوبیت مزورانه در جهان اسلام وعرب – که در بیش از 30 سال فعالیت وهزینه‌ای سرسام آور بدست آمد – به چنان تنفری تبدیل شد که اکنون حتی اخوان المسلمین، ایران را اولین دشمن اسلام ومسلمین بداند واعلام کند که ایران وروسیه‌ی کمونیست، قاتل مسلمانان سوریه هستند؛ وکاربه جایی برسد که وزیر امور خارجه روسیه اعلام کند که: علت پشتیبانی کشورش از حکومت بعث سوریه به این دلیل است که، اکثریت سنی سوریه به قدرت نرسند، وحاکمیت فعلی شیعه، در جهت منافع ماست.
     وای برقومی که خود را زیرک تر از خدای متعال بداند .
 این گونه اقدامات بنا بر نص صریح قرآن کریم، فقط یک دلیل دارد « بَل کذّبوابالسّاعه » بی ایمانی به آخرت. 
 محمّد سنندجی                                                                                                                                       20/5/1391

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: