پاسخي به مخالفين مكتب قرآن

پاسخي به مخالفين مكتب قرآن

پاسخ
بسم الله الرحمن الرحيم

پاسخي-به-مخالفين-مكتب-قرآن  PDF

         بنال بلبل اگر با منت سَر ياري است كه            ما دوعاشق زاريم وكارما زاري است
         در آن زمين كه نسيمي وزد زطّره‌ي دوست       چه جاي دم زدن ِنافه هاي تاتاري است

مدتي پيش مطلبي 12 صفحه اي بدون تاريخ ، با عنوان « نكاتي چند در باب نظارت » را ديدم. نويسندگان كه خود را جمعي از پيروان وياران قديمي كاك احمد نام گذاري كرده اند؛ باتكلّف فراوان سعي در انتقاد و ردّ وضع موجود مكتب قرآن دارند. اما آنچه برآن نوشته سايه افكنده است، دوصفت مذموم « جهل و غرض » است.جهل تا بدانجاكه از توانايي و درك ظاهري وشأن نزول آيات قرآن كريم بي بهره اند و آيه اي كه مربوط به مؤمنان ضعيف الايمان حاضر در جنگ اُحد است را به مشركان تفسير مي كنند و غرض تا بدانجاكه سعي در تغيير معاني لغات واثبات برتري خبر برمكتوبات و مسجّلات ( ضبط شده ها) و نيز محكوميت تفكر جمع واحياي فكر امتيازطلبانه در مكتب قرآن را دارند. پرده‌ي غفلت وتنفر چنان مانع بصيرت گشته كه در نوشتارشان هم، حتي از نظر لفظ در خطابها، يكبار از پيشوند » كاكه » استفاده نكرده و مرتب لفظ كاك را به كار برده اند. اين در حالي است كه كاكه احمد هرگز در نوشته هايش از كلمه » كاك » استفاده نكرده و چون اين مطلب را نيز كاكه سعدي قريشي ( ناظر) توضيح داده است؛ اين برادران قبول ندارند. پس بسياري از اين دست وپا زدن ها براي مصلحت مكتب قرآن نيست. « لالِحُبّ عَليّ بَل لِبُغض ِعُمر » .

                        هركه بي باكي كند در راهِ دوست           رَه زنِ مردان شدونامرد، اوست

گرچه قصد پاسخ گويي نداشتم ؛ اما وقايع روزهاي اخير، مرا برآن داشت كه جوابيه اي مختصر به مقاله ي مذكوربدهم تاآنان چنان القا نكنندكه دليل فاصله گرفتنشان، دلايل متقن و غير قابل انكار و مستند به آيات قرآن وسنت رسول ـ ص ـ ومطالب كاكه احمد وعلوم منطق وادبيات و… مي باشد.
در نقل ونقد مطالب، براي آن افراد اصطلاح جاماندگان ( به جي ماوان ) را به كارمي برم؛ چراكه عملكردشان باعث عقب افتادن از كاروان مكتب قرآن شده و عملاً ره افسانه زدند. جاماندگان براي ردّ نظارت، دست به دامان منطق وبعضي از علوم مي شوند و باهمان روش التباس؛ كه منفور قرآن است « وَلا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره ٤٢)» درصدد ردّ وضع موجود مكتب قرآن؛ به ويژه موضوع نظارت هستند؛ تا اقدامات خود راتوجيه كنند و مَفرّي باشد براي فرار از مسؤوليتهاي دروني وبيروني و اقناع وجدان ـ اگر باشد ـ

قبل از بررسي وپاسخ ، لازم است كه به صورتي مختصر به جايگاه منطق در وصول به نتيجه، از ديدگاه صاحبنظران مسلمان وغير مسلمان، اشاراتي داشته باشم.

علم منطق، به قدرت علوم ثابتي همچون رياضيات نيست. به عنوان مثال درمقابل طرفداران وموافقان علم منطق، عده‌اي از دانشمندا ن هم جزء مخالفان سرسخت منطق هستند. كه به طور خلاصه به چند مورد اشاره مي كنم:
شيخ الاسلام ابن تيميه در كتاب » نصيحة أهل الايمان في الردعلي منطق يونان » ونيز در كتاب » نقض المنطق » به اثبات بي حاصلي منطق مي پردازد و شاگردش ابن قيم نيز در » مفتاح السعادة » شرحي در حرمت فنّ منطق نوشته وحتي آن رابَرهم زن اذهان نيكو و تباه سازنده فطرت انسان دانسته و در ذمّ آن گفته :

                     واعَجَبا لِمَنطق اليُونان         كم فيه مِن اِفكٍ ومِن بُهتان
                     مُخَبّط لِجَيّدِ الاذهان             ومُفسدٌ لِفطرَة الاِنسان
                     ومُبكمٌ لِلقَلب واللّسان        مُضطَرب الاُصولِ والمبان

مخالفان براين نكته تأكيد مي ورزند، منطق مجموعه ي قواعد وقوانيني است كه به هيچ وجه استفاده‌ي عملي برآن مترتب نيست ودانستن وندانستن آن تأثيري در جريان استدلالها ندارد. ذهن مستقيم وعقل سليم خود به خود استدلال صحيح را از فاسد باز مي شناسد و بدون آموختن راه ورسم استدلال يا قواعد تعريف، درست استدلال مي‌كند و تعريف هاي صحيح مي آورد. بسياري از بزرگان در طول تاريخ به حقايقي دست يافته‌اند كه درعين حال از اصول وتعاريف منطقي بي اطلاع بوده اند. من جمله بزرگان علم رياضي ونجوم وطب و تحولات در جوامع و….

اصول اثبات حق در قرآن كريم بسيارمتفاوت با تعاريف واستدلالهاي مُغلق وپيچيده‌ي منطق وفلسفه است؛ كه روش ِ « استفاده از محسوسات براي اثبات مغيبات » از مناهج بارز اين كتاب الهي است. به عنوان مثال براي اثبات خالق از شتر وآسمان وكوه و زمين و… كه براي مردم ملموس است استفاده مي كند و اثراين روش را در ايمان و جانفشانيهاي صحابه‌ي كرام ـ سلام الله عليهم ـ مي بينيم ـ در حالي كه يكي از مباحث واهداف منطق « افحام خصم » است، نه اصلاح وسعادت ـ .

واينكه قرآن كريم افرادي مانند بلال وعمار و ابوذر و… را دانشمندان ( اوتوا العلم ) مي نامد وملاك را، خشيت الهي مي شمارد…. إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ (فاطر ٢٨ ).
يا آيه‌ي « أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألْبَابِ. زُمر 9 » در سباق وسياق آيه، نكته اي دال برافزايش معلومات ذهني نيست؛ بلكه عمل عبادت، تحذير و رجاء را ملاك اصلي معرفي مي كند.

گرچه عمل باعلم از جايگاه والايي برخورداراست؛ اما صِرف علم، عقيم است و به گفته فيلسوف بزرگ معاصر( دكترسروش ): هرگزدر طول تاريخ، فلاسفه منشأ تحول نبوده اند. اين مولانا وغزالي ها هستندكه جوامع بشري را متحول مي كنند؛ نه فلاسفه!.

تمام افراد از يك نوع منطق فطري وطبيعي كه ازآن به عقل سليم ياد مي شود ومراد استعداد جستجوو قدرت كشف حقيقت است، برخوردارند. ازميان دانشمندان غربي نيز فرانسيس بيكن و دكارت و جان استوارت ميل نيز، منطق را امري تصنعي ونوعي لفاظي دانسته كه اساساً منجر به كشف مجهول نمي شود ودر واقع با استدلال فطري و واقعي مغايراست. وقياسات منطقي را نوعي مصادره ي به مطلوب ـ كه هرگز منجر به نتيجه ي تازه اي نمي شود ـ مي دانند.

به هرحال گرچه موافقين منطق نيزاستدلال هاي فراواني درمقابل داشته اند؛ اما آنچه مورد نظراست، اينكه هردو، راه افراط وتفريط پيموده اند. اما منطق هم، محصول فكر بشر است ونمي توان گفت تنها وسيله ي كشف حقايق، منطق است وقائل به اين شد كه اگر كسي از تحصيل آن سر باز زد، نمي تواند نسبت به هيچ يك از معلومات كسبي خود يقين داشته باشد واساساً قادر به تشخيص حق از باطل نيست. واز طرفي هم نمي توان منكر قدر و ارزش قواعد منطقي بود وآنها را فقط يك نوع بازي با الفاظ ويكسره بي نتيجه وبي حاصل دانست. به هرحال ذات علوم بشري، مرتب درحال تغيير وتحول است وآنچه مسلم است » ارزش دين و وحي » است. كه هرگز ردّ وتناقضي برآن نيست؛ چراكه از عليم خبير صادرشده است و ماجراي ابن راوندي كه كاكه احمد بسيار برآن تأكيدمي كند، ردّ اين حصرهاي علمي مأبانه است: كه همه چيز را من مي دانم !!!.

واينك پاسخ به مطالب عنوان شده :

1ـ جاماندگان :
جهت روشن ترشدن مطلب موردنظر، بايد گفت: درآيات فراواني از قرآن، در انتقاد از شرك و ديگر اعتقادات باطل، مشركان به پيروي از ظنّ متّهم شده اند، واينكه بدون اتباع و اقتفاي حقّ يا علم يا يقين، به تقليد كور كورانه از آباء مبادرت نموده اند:
… يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ ( آل عمران 154) در اين آيه، ظنّ متضاد با حقّ است ومترادف با جاهليت و موصوف بدان. ( به لحاظ مفهوم، نه از نظر نحوي )

چند جمله ي اول همين آيه را سانسوركرده و چنين به مخاطب القا مي كنندكه ظّن خاص مشركان است. تا به اين نتيجه برسند كه نظارت ظّني است و افراد مكتب قرآن مشركند.
آيه مذكور در مورد بعضي از مسلمانان شركت كننده در غزوه ي اُحد است؛ كه به دليل ضعف ايمان، گمان مي كردند چون برحق هستند، پس بايد پيروزِ نظاميِ جنگ شوند واساساً حقيقت وپيروزي ملازم هم هستند! ولي خداوند متعال اين طرز تفكر را گمان جاهلي خطاب مي كند؛ نه اينكه اين افراد مشرك وكافراند!. درمورد اين آيه نيز راويان ومفسران براين قول متفق اند كه اطلاق نفاق وشرك را قول ضعيف وشاذ مي دانند.

اتفق الرواة اَيضاً علي أن كثيراً منهم كانوا مثقلين بالجراح فلم يقدرواعلي اقتفاء أثر المشركين فذلك قوله تعالي:
« … وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الأمْرِ مِنْ شَيْءٍ…» ( آل عمران 154) فهذه الطائفة من المؤمنين الضعفاء ولاحاجة في المنافقين كما قيل و … تفسير المنار جلد 4 صفحه 153چاپ دوم دارالكتب العلميه سال 1426. نص وظاهر آيه نيز پر واضح است. إن شاءالله اين اظهار نظرها از جهل باشد كه وِزر آن قابل اغماض است؛ نه اينكه خداي ناكرده با آگاهي، تلاش در تحريف حقيقت باشد.

ظنّ وجايگاه آن درلغت واصطلاح وعلوم مختلف وسرانجام در قرآن كريم:

راغب در مفردات اين نكته را تبيين كرده است كه ظنّ هرگاه قوي باشد ويا مانند قوي تصور شود با » اَن » مشدد و » اَن » مخفف از مُثقل استعمال مي شود. مانند آيه ي 46 سوره بقره كه ظنّ را درمقام يقين دانسته است.الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ .

بنابرقول راغب ميشود گفت: چون » اَن » مشدد و مخفف براي تحقيق است؛ اگر بعد از ظنّ بكار روند قرينه بودن ظنّ به معني يقين است. مانند آيه : وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ (قيامة ٢٨) و علامه ابن منظور در معجم مشهورخود ( لسان العرب ) ظنّ را به شك ويقين معني كرده و اتفاقاً يقين را هم به علم معني كرده است. پس درلغت ضد هم نيستند و چنين مي گويد: ظنّ : المحكم، الظنّ: شك ويقين اِلا انه ليس بيقين عيان، انما هويقين وتدبر، فاما يقين العيان فلا يقال فيه الاعلم.

از ديدگاه اصوليون نيزعمل و فتوا به ظّن، واجب است « وَاَمّا وجود الظن فهو في الطريق الموصل اِلي الحكم ، ولا مانع مِن وجود قاعدة ظنيه في أثناء الاستدلال؛ لِاَنَّ العلماءَ اجمعوا علي اَن المجتهد يجب عليه العمل والافتاء بما واَيضاً فاِنَّ الظن هو الطرف الراجح من الاحتمالات ظنه … والعقل يقضي بالعمل بالطرف الراجح ».اصول الفقه ـ وهبة الزحيلي جلد 1 صفحه 612 . پس اگر جاماندگان، نظارت را ظني مي دانند بازهم توجيهي براي ردّ آن نيست؛ چرا كه ظن ِراجح، از احتمالات است و طبعاً عقل، حكم به راجح مي دهد.

ظنّ ، همانگونه كه علما مي دانند از 51 تا 99درصد را در برمي گيرد و تعريف ارائه شده آقايان اشتباه است.
از ديدگاه منطقيون: تا معادل 99 درصد.

از ديدگاه نحويون : افعال قلوب است ودر بعضي موارد به معني يقين آمده است.

در آيه 46 سوره بقره، ظن صفت انسانهاي مؤمن است و همانا منظور يقين مي باشد؛ وافرادي كه استعانه به صبروصلاة مي كنند ( المنار جلد يك صفحه 249 ) و به اين نكته اشاره دارد، كه ظنّ به يقين تفسير شده است ؛ برخلاف معني آورده شده آقايان.

ازديدگاه مفسرين :

إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسَابِيَهْ (الحاقه ٢٠). كه نقل است از اصحاب يمين در بهشت.

همانگونه كه حُسن ظن مثبت ومأجور است؛ سوء ظن نيز، منفي وسزاوار جزا است. « اِن بَعضَ الظّنِّ اِثمٌ » پس انسان مؤمن نسبت به ظنّ ( ايجاب وسلب ) مسؤول است.

قال الحسن: إن المؤمن من أحسن الظنّ بربّهِ فأحسن العمل، وإنّ المنافق أساء الظن بربه فأساء العمل .
وقال الضحاك: كل ظنّ في القرآن من المؤمن فهو يقين، ومن الكفار فهو شك …( صفوة التفاسير جلد3صفحه 437 ) چاپ دارالقلم 1406 هجري قمري.

ومصطفي المراغي نيز در تفسير اين آيه چنين مي گويد: إني فرح مسرور، لأني علمت أن ربي سيحاحسبني حسابايسيرا، وقد حاسبني كذلك، فالله عندظن عبده به. كه ظن را به علم معني كرده است. ( تفسيرالمراغي جلد29 صفحه 56 چاپ دارإحياء التراث العربي).

يكي از مشكلات افراد طلبه اين است كه مبحثي علمي را مي خوانند وبه ساير علوم بي توجه وغير مطلعند وبه خود اجازه ي ابراز نظر مي دهند. ( منطق ارسطوئي با مفاهيم ديني و قرآن متفاوت است).

اختلاف معانيِ يك اصطلاح در علوم مختلف، براهل علم پوشيده نيست؛ مانند :

مفرد: در صرف مقابل مثنـّي و جمع است و در نحو مقابل جمله و در منطق، مفرد مقابل جمع قرارميگيرد؛ كه جمع به معني مثنـّي وجمع است.

2ـ جاماندگان :
…بعد از فوت رهبرآغازين آن حركت، بايد شورايي از شاگردان وپيروان » سابق اول » آن رهبر ( در قياس با سابقين اولين يا مهاجرين وانصار ) سكان دار رهبري آن حركت شده و شيوه ي اداره ي آن را مشخص نمايند. واگر بدين سان عمل ننمايند، قرائتشان از ماجراي صدر اسلام، قرائتي متفاوت از اجماع مسلمانان اهل سنـّت بوده، و با قرائت برادران شيعي ، از » رهبر ي و امامت » قرابت دارد.
ويا آنكه در اين امر، نظر رسول اكرم ـ ص ـ و رأي غالب مهاجران وانصار را ـ كه قريب به اجماع است، وحكم » نص » را دارد ـ ناديده گرفته و در مقابل آن به » اجتهاد درمقابل نصّ » پرداخته اند.
سابقون اولون صدر اسلام، ممدوح خدا و رسول ـ ص ـ هستند اما كساني كه خود را سابق اول مكتب قرآن مي نامند چه؟ حال تعريف كاكه احمد از سابقون اولون مكتب قرآن! :

… قبل از دشمنان معلوم سابق ولاحق، به شكايت از شما در حضور خدا و شاهد اولمان ـ صلوات الله وسلامه عليه وآله ـ خواهم پرداخت…. نامه 1صفحه 2.

… وقتی از وضع « مجمع » با خبر شدم، تعجّب کردم که: چگونه راهی رفته اید که نه با موازین دین میسازد؛ و نه با روش عرف؟ اگر از روش انتخاب اعضای شورای اسلامی پیروی کنید، باید تمام «اهل بیعت» (در مسیر ما) رأی دهند… نامه 2 صفحه 8 .

در تعريف « نصّ » هم ، برداشت متفاوت است. مثلاً آيات محكمات، نص است. واين همه برداشت وتفسير موجود است؛ چه برسد به متشابهات. دراصول نيز تعريف نص بدين گونه نيست كه فقط يك معني داشته باشد. اتفاقاً از نص چند معني برداشت مي شود. الوجيز في اصوال الفقه،عبدالكريم زيدان صفحات 354و 355 .

نمي شد باهمان الفاظ محترمانه « برادران مسلمان شيعه » كه چند بار به آنان اشاره كرده اند؛ برادران مسلمان مكتب قرآن را اينگونه خطاب مي كردند؟!! نه با الفاظ ….

درمورد امامت وجريان غديركه به افسانه ي جانشيني تبديل شده وگاه برادران جامانده ، موضوع نظارت را به واقعه ي تحريف شده غدير تشبيه مي كنند؛ لازم است كه به اين نكته توجه شود، درآن واقعه هرگز كسي آن را به جانشيني تفسير نكرد. حتي حضرت علي در نامه ي 6 نهج البلاغه، نامي از آن نمي برد. و اين مسئله ي جانشيني در عهد صفويه مطرح گرديد ـ كه موضوع ما فعلاً بررسي آن واقعه نيست ـ وسؤال اينجاست، اگر صحابه كرام ـ س ـ برداشتشان ازآن جمله ي حضرت ـ ص ـ بحث امامت مي بود، وحضرت علي را جانشين انتخاب مي كردند، براي مسلمانان واجب الاطاعه نبود؟ واكنون آن رأي مانند خلافت مشروع نمي بود؟ پس حال، برداشت اكثريت مكتب قرآن درمورد نظارت، اين است كه موجود است. پس قياس آن برادران، قياس مع الفارق است.

3ـ جاماندگان:
اگر معاويه، به رغم خدمات وهمراهي كوتاه مدتش با رسول اكرم ـ ص ـ و همراهي شماري از صحابه با وي، ونيزبه رغم اعتقادي كه شماري از مسلمانان اهل سنّت به وي دارند ، بايد وزر بدعت سيئه تبديل خلافت به ملوكيت، و درنتيجه تعطيل عملي شورا را به دوش كشد. ولابد تاوان هرآنچه را مسلمانان از آن پس، بدان دچارآمدند، و آثار و تبعات تعطيل كردن شورا ( از قبيل تفرقه و جنگها و پديد آمدن تعارضات واختلافات فراون فقهي و كلامي و…) را پس دهد، در هر حركت ديني هم، وقتي فردي يا شماري اندك با ناديده گرفتن تجربه هاي صدر اسلام و نصوص موجود در اين زمينه، دست به اقدامي مشابه با نامي متفاوت بزنند، درواقع معاويه وار به همان بدعت سيّـئه اقدام نموده اند. لذا بايد وزر معاصي واختلافات و هرآنچه به سبب آن پديد مي آيد را، عهده دار گردند.

بحث معاويه و تبديل آن به ملوكيت وتطبيق آن با وضع موجود، اتفاقاً عكس برداشت آنهاست. مگر معاويه مقابل رأي شورا قدعلم نكرد و اظهارنداشت كه شوراي فعلي، شوراي مقبول نيست وآن قداست زمان پيامبر ـ ص ـ و سه خليفه ي پيشين ـ سلام الله عليهم ـ را ندارد؟ واكنون هم مگر ناظرو شورا از جاماندگان جدا شدند يا آنان از پيكره ي مكتب قرآن فاصله گرفته اند و منزل رهبرحركت را ترك گفته اند؟ آيا اصطلاح جداشدن اكثريت از أقليت مضحك نيست؟!.

اين بحث كه ناظر باعث تفرقه شده؛ همان قوليست كه مخالفين شورا وخلافت در مورد اتقاي امّت ( ابوبكرصديق ) مي گفتند كه به دليل جنگ با امتناع كنندگان از زكات و مرتدين ومدّعيان دروغين نبوّت، به آن يارغار، تهمت متفرق در دين مي گفتند؛ كه چرا ابوبكر رأي آنان را نپذيرفت و همه مي دانند كه اگر آن اولوا الفضل آن را مي پذيرفت؛ به فرموده ي خودشان بعد از چندنسل اثري از اسلام نمي ماند. زيرا هر قومي كه بخواهد مطابق اميال نفس خويش قسمتي از اسلام را حذف كند، چه برپيكر منسجم اسلام خواهد آمد. وچه زيبا، استاد طاها حسين در كتاب شيخين به اين نكته اشاره مي كند كه خدمت بزرگ را ابوبكر انجام داد، چرا كه بعد از فوت حضرت ـ ص ـ مخالفين سر برآوردند و ايشان در مقابل آنان ايستاد و انسجام اسلام را حفظ كرد.

درمورد فرق شوراي اولي الامر وشوراي مديريت مكتب قرآن هم، به حدي مطلب گفته شده كه اظهرمن الشمس است.

آري تاريخ ثابت كرده است، هميشه آناني كه از جمع جدا مي شوند، دستاوردي جز اشاعه ي كينه ودشمني و انحراف ندارند. بادقت ومطالعه ي احوال مذاهب ونِحَل گوناگون به اين اصل مهم پي مي بريم. آيا هر روز نمي بينيم مذاهبي كه از پيكره ي اصلي واكثريت مسلمانان جدا شده اند هر روز بيشتر درخرافات وكينه هاي شُتري خود غوطه ور شده اند؟ وقطعاً سرانجامي جزضلالت نخواهند داشت.

4ـ جاماندگان:
لازم به يادآوري است كه مكتوبات، ونوشتجات واشعاري كه مسلّمامتعلق به كاك احمد هستند، نوارهايي كه صداي ايشان است، و فيلمهايي كه ايشان درآن سخن ميگويند، تنها منابع قطعّي الصّدور هستند. وجز اين موارد، نقل قولهايي از ايشان يا نقل مشاهداتي درباب ايشان، فقط وقتي قابل استنادهستند،كه به درجه اصطلاحا ً تواتر رسيده باشند. در غير اين صورت، بخصوص آنگاه كه با مسلّمات آراي ايشان تعارض داشته باشد، قابل استناد نبوده و براي پيروان حجيّت نخواهد داشت. به بيان ديگر، اخبار و رواياتي كه اشخاص معدود و كم شمار نقل مي كنند، اگر در تعارض با امري مسلّم نباشد، و عقلا و عرفا براي كساني كه ايشان را شناخته اند، قابل پذيرش باشد، مي تواند در امور غيراعتقادي و غير بنيادين، مورد استناد قرارگيرد. اما اين نقل قولها چون اصطلاحاً حكم خبر احاد را مي يابند، در باب امور مهم وبنيادين واختلاف برانگيز، به هيچ وجه قابل استناد نخواهد بود. بخصوص اگر در تعارض با مطالبي قطعيّ الصّدور، درهمان زمينه هم باشد. اين يك اصل مسلّم اصول الفقهي، ومحل توافق تقريباً تمام علماي اسلامي است،كه « والذي عليه المحققون الاولون: انّ الظنّي (وهوخبرالاحاد) لاينسخ القطعي .» ( المنارجلد2-139 )

اين كه مطلبي را افرادي دور وپراكنده از هم، كه امكان تباني شان قابل تصورنباشد در زمان معين، روايت كنند تواتراست ؛ پس اين مخالفت با نظارت نيز تواتر است. چرا كه تمام دشمنان مكتب قرآن ( بازجوهاي اطلاعات، قاتلان كاكه احمد وكاكه فاروق و… ) همگي موضوع انحراف مكتب قرآن را سر مي دهند و متفق القولند، پس اين هم تواتر است. زيرا كه آنان نيز در زمان معين و درحال پراكندگي اين مطلب را مي گويند.

در تعريف تواتر:

تواتر در لغت به معني يك در ميان است. « مواترة الاشياء: تابعها بعد فترة تقع بينها » به هرحال زنجيروار مطلب، نقل و راوي مشخص باشد. يكي از احاديث متواتر، حديث نيت است« إنما الاعمال بالنيات….» كه راوي آن اميرالمؤمنين عمر فاروق ـ س ـ مي باشد و همه آن را حديث متواتر معنوي مي نامند؛ در حالي كه راوي يك نفراست، كه به صورت معنعن : علقمه ـ محمدبن ابراهيم التيّمي ـ يحيي بن سعدالقطان و … از فاروق اعظم نقل كرده اند.

واما موضوع نظارت : از لحاظ منطقي سنديتش از تواتر بالاتر است. چراكه نامه ي نظارت ( مكتوب ) وجايگاه ناظر در نوشته ها ونوارهاي ضبظ شده از طرف كاكه احمد، مُسجّل است؛ پس جزء محسوسات ( مشاهدات ) است.

مواد قياس به صورت استقراء 14 مورد است به ترتيب : 1- محسوسات 2ـ تجربيات 3ـ اوليات 4ـ متواترات و…

محسوسات، قضايايي است كه از راه حس براي انسان حاصل شده است. وگاهي به جاي آن مشاهدات به كاربرده مي شود. متواترات در مرتبه ي چهارم است.

اما متواترات قضايايي است كه به سبب شهادت و روايت افراد بسياري كه احتمال مواطات وتباني بين آنها نمي رود، ايجاد يقين وسكون واطمينان خاطر مي كند. درمورد تعداد افرادي كه مطلبي را به حد تواتر مي رسانند نيز باز اختلاف است. از 4و5 و10و12 و 40 گرفته تا 313 نفر. واما ابن حجر قائل به تعداد نيست « لامعني لتعيين العدد، علي الصحيح » شرح النخبه 3 .
آيا اكثريت افراد قديمي مكتب قرآن كه قائل به نظارت هستند وعملاً مدافع آن مي باشند، به نسبت اقليت، حجت ديني نيست؟!

درمورد تعارض با مسلّمات : كاكه احمد، بازهم بارها تبعيت از شورا را اصل مي داند؛ گرچه مخالف موازين مسلم باشد؛ زيرا تشخيص آن رأي متعارض با موازين مسلّم را شورا مي داند نه فرد. واشاره مي كنند، چون خداوند متعال تفرق را منجر به شرك مي داند، پس هيچ گناهي با شرك قابل قياس نيست. معيار ِعقلاً و عرفاً را نيز، جمع بهتر از فرد تعيين مي كند. واين جمع است كه احسن القول را مشخص مي كند.

واما خبر آحاد : ( كه جمع واحد است ) به معني نقل از طرف يك نفر است و به حد تواتر لفظي يا معنوي نمي رسد. اما جاماندگان با اين استدلال كه نظارت خبر آحاد است، آن را فاقد ارزش مي دانند. حال با وجود نوشته ومطالب ضبط شده، اين سؤال مطرح مي شود كه اگر به فرض محال، نوشته اي هم موجود نمي بود و هيچ مطلب صوتي و تصويري نباشد؛ از نظر اصولي اين خبر ِآحاد، قابل ثقه مي باشد يا خير؟.

در ميان ائمه اهل سنت، امام شافعي ـ س ـ ملقب به ناصر الحديث است؛ چون احاديث آحاد را در فقه به كاربرده ومورد اعتماد قرارداده است. ابن حزم اندلسي نيز خبر واحد را موجب علم وعمل مي داند. الاحكام في اصول الاحكام جلد 1 صفحات 119 تا 137 .

اصوليون براين مطلب اتفاق نظر دارند كه عمل به سنت آحاد در وجوب عمل به آن، بر مسلمانان حجت است و دلائلي از قرآن كريم وسنت رسول ـ ص ـ و اجماع صحابه و … برحجت بودن قول آحاد آورده اند؛ از جمله آيه :

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (توبه 122) طائفة را در لغت بر واحد اطلاق كرده اند.

لاخلاف بين المسلمين اَن سنة الآحاد حجة علي المسلمينِ في وجوب العمل بها و … الوجيز في اصول الفقه. عبدالكريم زيدان صفحات 171و 172 .

در مورد تعارض قول آحاد با اصول عقايد هم، پرواضح است كه هر قولي منجر به عدم اعتقاد به توحيد ونبوت ومعادشود، باطل است.

محدثين نيز احاديث صحيح آحادي را مفيد ِظن دانسته؛ كه بعضي، آنهايي را كه شيخين حديث ( امام بخاري و امام مسلم ) نقل كرده اند را صحيح وبعضي ديگر به صورت عام ـ نه فقط اين دو بزرگوار را ـ صحيح مي دانند كه ابن حزم نيز خبر واحد از رسول ـ ص ـ را موجب علم وعمل به آن مي داند. علوم الحديث صبحي صالح صفحه 152 .

لازم به ذكر است مبحث ما، قول آحاد از مروي عنه است؛ حال از رسول ـ ص ـ باشد كه حجت مطلق مسلمين است وخواه از رهبران ديني كه براي پيروان، حجت نسبي هستند.

در مورد راوي نيز شرايط آن از ديدگاه محدثين 4 مورد است: 1- عقل 2- ضبط 3- عدالت 4- اسلام.
كه مي گويند با اين چهار ويژگي چاره اي جز قبول روايت نيست. كه فقط همين نوشته ي كاكه احمد براي شروط راوي خود ( كاكه سعدي ) كافي است : … رازداري است قابل اعتماد كه در امانت، خيانت نمي كند. لطفاً به همه ي خواهران وبرادراني كه كاري شخصي ومحرمانه براي گفتن به من دارند، برسانيد كه به منظور كمك به اين برادرشان، قبلا ً مطالبشان را با وي درميان بگذارند كه از طُرُق ديگر براي دادن جواب مفيد، اقدام كند؛ واگر تشخيص دادكه : مسئله اي جز با همفكري من، حلّ نمي شود، آنگاه آن را به من برساند. نامه 12 ـ 5/10/71 .

وحال موردمناقشه، تعيين مصاديق است. واين سؤال ايجاد مي شود، آيا كاكه احمد مفتي زاده، اين احياگر دين الهي كه به تناسب عصر خود تفسيرها وبرداشتهاي بي بديلي از قرآن و سنت حضرت رسول ( ص ) دارد ـ كه آثار ايشان اثبات اين مدعاست ـ امكان دارد كه از اين مسائل و مفاهيم علوم اسلامي بي خبر باشد؟ و آيا ممكن است مفتي اعظم اهل سنت از اين اصول بي اطلاع باشد و در تعيين مصاديق، تا اين حد دچار اشتباه و غفلت شود؟ و اگر فرض اشتباه را بپذيريم؛ آيا ما به اشتباه وخطا اولي هستيم يا آن داعي الخير؟!

اكنون جادارد به بوستان صدر اسلام سري بزنيم و ببينيم كه صحابه كرام ـ س ـ نسبت به نقل روايت يك نفر ( آحاد ) مواضع شان چه بوده است؟!.

حذيفة بن اليمان ملقب به صاحب سِرّالنَّبي، كسي كه رسول نور و رحمت ـ ص ـ اسامي منافقين را فقط به وي گفته بود وتا وفات حذيفة ، تمامي اصحاب اين جايگاه را برايش قائل بودند ( وفاتش در 36 هجري قمري، يعني 25 سال پس از فوت پيغمبر اسلام ـ ص ـ ) وبسياراتفاق مي افتاد كه اميرالمؤمنين عمر بن خطاب ـ س ـ در اداي صلاة الميت ، دقت مي كرد كه موضع حذيفة چيست؛ آيا بر آن ميّت نماز مي خواند ياخير؟.

ابوخزيمه انصاري( ذوشهادتين ) همانگونه كه در تمامي كتب مربوط به علوم القرآن و جمع آوري مصحف، ذكر شده است، براي كتابت قرآن كريم در زمان خليفة الرسول ( ابوبكر صديق ـ س ـ ) هيأت تحريريه به سرپرستي زيدبن ثابت، توافق كردند كه به شرطي هر كلمه وآيه اي را كتابت كنند كه حداقل دونفر شاهدِ حافظ و دونفر شاهدِ كاتب گواهي دهند. روال به همين صورت بود؛ تا به دو آيه آخر سوره ي توبه رسيدند. وفقط يك نفر شاهد كاتب داشتند وآنهم ابوخزيمه انصاري بود. خواستند آن دوآيه را به رشته ي تحرير در نياورند؛ تا اينكه چند نفر از اصحاب ـ س ـ شهادت دادند كه : روزي خدمت رسول خدا ـ ص ـ بوديم، ابوخزيمه واردشد و رسول خدا ـ ص ـ فرمود: ابوخزيمه اينقدر صادق است كه هر گاه شهادتي داد، به دو نفر حساب كنيد ( ذوشهادتين ). اصحاب با تكبير آن را تصديق و دو آيه آخر سوره ي توبه نگاشته شد.

حال نكته ي اساسي در آن است كه چند نفر چنين روايتي را نقل كردند و اما آخر الامر، راوي همان آحاد است ( حذيفة و ابوخزيمه ) ولي چون صحابه زيغ قلب و حسادت نداشتند، بدون هيچ توجيه نفساني وفلسفه بافي ولفاظي، سمعاً وطاعة ً به برادرانشان اعتماد كردند وهرگز اظهار نداشتند كه اين مطالب و مواضع،خاص زمان حيات پبامبر ـ‌ ص ـ بود. و يا احتمال انحراف و فراموشي و … وجود دارد؛ آنهم در مورد مهم ترين منبع مسلمانان ( قرآن كريم ).

آري اگر آن بزرگواران داراي اين صفات منحطّ مي بودند، قطعاً بهترين امت تاريخ نمي شدند.
لازم به يادآوري است كه در نامه ي نظارت، كاكه احمد هيچ قرينه صارفه ايي را براي توقيت نياورده است؛ در حاليكه نسبت به معرفي اعضاء شورا و هيأت افتاء وقضاء، صفت موقت را آورده است.
ويديوي شماره ٥ دقيقەی ١٢١ :

ئە م تە رێقە مە حدوودە لە بە ین من و شوورا هە یە، بۆ ئە وە کە ئە و قودرە تە سانە ویە پە یا بکا، یا نامە یە ، یا پە یامی شە فاهیە، کە بە سە عدیا ئە ی نێرم.

برایانی شوورا دڵنیا بن، من بە تە‌ جرە بە ئە زانم باقی خە ڵکیش دڵنیا بن، ئە وە وا بە شە فاهیش بە سەعدیا ئە یژم عە ین وە سە وا بە ناما ئە یژمی.

5ـ جاماندگان :
اينك ببينيم در خصوص تعيين جانشيني كاك احمد، درمقابل دلايل محكم گفته شده،چه دليل يا دلايل معارضي وجود دارد، وآن دلايل چه ميزان سنديّت و حجيّت دارند؟.

لازم به ذكر است كه : هيچگاه نبايد در كمند الفاظ واسامي والقاب وتفاوتي كه در ميان آنها وجود دارد، گرفتارآمد، واصطلاحاً » منطقي را بحث درالفاظ نيست » . و در مباحث فقهي ، اصولي يا كلامي هم ، هرگاه جدال ونزاع، به حدّ جدال در الفاظ تقليل يابد، آن جدال خاتمه يافته تلقي مي گردد. پس قبل از بيان هر دليلي، ابتدا بايد ديد كه نظارت طبق تعريفي كه از آن مي شود وبدان عمل مي گردد، يعني چه؟ در واقع بايد ديد كه شرح وظايف ناظر از ديد قائلان بدان چيست؟ وآيا ميان آن ورهبري ، تفاوتي وجود دارد؟.

تبارك الله از جهل وغرض! درمقابل مدعا بايد انتظار اقامه ي دليل داشته باشند؛ پس موضوع جانشيني، سالبه به انتفاي موضوع است.

                    خوا په نامان بات ولامان با له ده س        سه رسه ري بون ونه فامين وهه وه س

اسلام فقاهتي، كاري مي كند كه فكر آدمي بسيارمحدود ودر چند قرن گذشته محصور بماند. آيا مدركي دال بر ادعاي ناظر و شوراي مديريت مكتب قرآن مبني بر رهبري كاكه سعدي وجود دارد؟

« هاتوا برهانَكُم ِان كُنتم صادقين » حيات در تَوَهُم، امور را مشتبه مي كند. و در مسائل كلامي نيز جانشيني رهبر،هيچ سنخيتي با تفكر بزرگ داعي قله‌ي توحيد و شرف ( كاكه احمد ) ندارد.

تفاوت نظارت با رهبري هم روشن است. بنابر آموزه هاي كاكه احمد، اگر ناظر ، رهبر مي بود، شورايي با اين نفوذ، مطرح نمي بود وهيأت افتاء وقضاء نيز وجود خارجي نداشت. در حاليكه وضع موجود مكتب قرآن، مديريت توسط شورا و پاسخگوي مسائل فقهي نيز هيأت افتاء مي باشد. ناظر مبيّن فكر كاكه احمد است، نه رهبر حركت؛ واينكه ناظر در مسائل فقهي و مديريتي تابع هيأت افتاء و شورا است؛ دالّ بر اين مدعا است.

اتفاقاً الفاظ نقش اساسي در قوانين وعلوم بشر دارند. وآن اصطلاح مشهور منطقي « منطقي را ذاتاً بحث درالفاظ نيست » كه كلمه ي ذاتاً را ننوشته اند، در باب علم منطق است كه : المنطقُ آلةُ قانونّية تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ في الفكر مي باشد و خود منطق ذاتاً در باب تعريف از قضايا، كاملاً در كمند الفاظ وكلمات است. الغرض : اين برادران جامانده چون لفظ ناظر در آثار مكتوب كاكه احمد است و بهيچ وجه نمي توانند از آن فراركنند، به ناچار از روش سوفسطائي آخوندي بهره مي برند.
تعريف نظارت وشرح وظايف آن هم در اجلاسيه 89 ـ90 با توجه به نقل تعريف كاكه احمد توسط كاكه سعدي ، به تصويب رسيد و كاكه عمر شاپري هم آن را قرائت نمود ( كه CD تصويري آن موجود است).

6ـ جاماندگان:
شورا هرازگاهي ضمن ديدارهايي كه گاه شايد تا دو سه ماه هم ميسر نمي شد،گزارشي از ماوقع حد فاصل دو ديدار را ارائه مي داد، و مشكلات خود را مطرح مي نمود. وايشان هم درصورت مشاهده يا شنيدن امري كه خلاف شرع مي دانستند، تذكرات لازم را مي دادند، ودر غيراز اين موارد، شورا در اداره ي حركت وتصميم گيري ها واجراي مواردي كه درست تشخيص مي داد، دست گشاده داشت و حتي گاه در باره ي بعضي از مواضع آن بزرگوا، با ايشان به بحث پرداخته وبا نظر وي مخالفت مي ورزيدند. وايشان هم با سعه صدر وروي گشاده مي شنيد، ودر صورت صحّت، مي پذيرفت. گرچه همواره تصميم گيري نهايي ،به خصوص در اموركلان، به عهده ي خود ايشان بود.

چرا پس از حدود سه سال اعتراض اكثريت مكتب قرآن به كاكه سعدي كه عده اي از اين برادران جامانده در ميان آنان بودند، كاكه احمد باز توجهي نمي كند و حتي آخرالامر باتأكيد فراوان، نامه 30/4/71 را مي نويسد. پس از ديدگاه رهبرحركت، مطلب اعتراضي صحيح نبوده كه وقعي ننهاد. و نه تنها هرگز از رأيش پشيمان نشد وتجديد نظري نكرد، بلكه در نامه هاي بعدي وبحثهاي ضبط شده تأييد بيشتري كرد. واين مطلب هم كلان بود؛ چرا كه تصميم نهايي با رهبر است. پس در اين باب سخن جاماندگان صحيح است كه تصميم نهايي در امور كلان باخودايشان بود.

7ـ جاماندگان :
طبق دلالت روشن، اين قول براي ايام حيات كاك احمد است. زيرا ايشان چون امكان ارتباط مستقيم با همه پيروان يا شورا را نداشتند، ومحل ديدارهاي ايشان اغلب مكانهاي خانوادگي مربوط اقربا و خويشاوندان ايشان بود، فرد معتمدي ميبايست پاره اي پيامها را به ايشان برساند، يا از ايشان به مخاطبان، آن پيامهارا منتقل كند. آن فرد معتمد هم مي بايست با اهالي و صاحبان آن اماكن، دوستي و قرابت مي داشت، تا بودن همواره ي وي در آنجا يا حضوريافتن وي ، هروقت كه لازم شود، ميسّر باشد.

جالب است كه خودشان براين اقراردارند كه كاكه احمد به فرد معتمدي براي كارش نياز داشت وعملا ً كاكه سعدي آن شرايط را دارا بود. چه شد كه اين معتمد، نامعتمدشد؟! پس مؤيِّد بايد پاسخگو باشد نه مُؤيَّد. شخصيت ناظر چنان ثابت است كه حتي مخالفينش نمي توانند معتمدبودنش را انكاركنند. هزاران درود وسلام وبركات خداوند برحسن انتخاب رهبر ومؤسس مكتب قرآن. بنا به ضرب المثل افغاني : پيام آور شغال، شغال است وپيام آور شير، شير.

8 ـ جاماندگان:
… بنابراين در بهترين حالت ممكن ودر خوش بينانه ترين صورت قابل تصوّر، استنباط نظارت براي بعد از مرگ ـ از آن نامه ـ مي تواند دلالتي دوم و مرجوح باشد كه آن هم در بهترين حالت ممكن ، مي تواند ظنّي بسيار ضعيف در اين خصوص ايجاد كند، كه كاك احمد گويا با آن اقوال، تكليف بعد از مرگ را هم روشن كرده است. اما اين دلالت مرجوح يا اصطلاحاً (مؤول )، فقط زماني مي تواند پذيرفتني باشد،كه دلالت راجح ( يا اصطلاحاً ) ظاهر متني كه از آن استنباط شده، با اصولي مسلّم تعارض نداشته باشد، كه دراينجا كاملا برعكس است. چون دلالت راحج يا ظاهر را ـ كه نظارت مخصوص ايام حيات كاك احمد بوده ـ اتفاقاً ادلّه مسلّمي [ كه پيش از اين بيان شد] تأييد مي كنند. وآن ادله در تعارض با اين دلالت مرجوح ـ كه براساس آن نظارت به بعدمرگ ايشان هم تسرّي مي يابد ـ قرارمي گيرند واين شايد از شگفتي هاي تاريخي استنباط در طول تاريخ امت ما باشد، كه گروهي دلالت ظاهر وراجح از يك متن را ـ كه اتفاقاً با دلالت صريح وقطعي متون و دلايل ديگر تأييد مي شود ـ رها مي كنند، ودلالت مرجوح وبسيارضعيف از آن متن را اخذ كرده، بدان عمل نموده، وآن را شرط داوري در باب ديگران قرارمي دهند.

در مورد مسأله ي پس از مرگ ( در اواخر بند 4 ) توضيح دادم و درباب قول راجح ونيز مرجوح لازم است به اين نكته اشاره شود كه، وجوه ترجيح از ديدگاه شيخ الاسلام ابن تيميه 12مورد است كه يكي از آنها « تقديم الحقيقةعلي المجاز » است. چرا كه نزداصوليون حقيقت، اولاست كه برلفظ حمل شود. و يا دريكي ديگر از آن ـ وجوه ترجيح ـ به اين نكته اشاره مي كند كه معني، متبادر به ذهن باشد. )مقدمه في اصول التفسيرشيخ الاسلام ابن تيميه صفحه 35 ).پس اين دانشمندان!! بدون توجه به حقيقت به دنبال مجاز رفته اند. واساساً آنان دست به تأويل مي زنند و ظاهر لفظ را رها كرده اند.
اينكه كاكه احمد حكم وفتوايي دهد، گاه خلاف با بعضي از تصورات و معلومات ناقص ما باشد؛ براي يك فرد مكتب قرآني، اصل به تبعيت است. به عنوان مثال: حضرت شافعي ـ س ـ در جواب سؤالي كه از ايشان پرسيده مي شود، اگر امام اعظم ابوحنيفه خلاف اجماع ، رأيي فقهي را صادر نمود، موضع چه باشد؟ آن بزرگوار متقي مي فرمايد: بايد فوراً اقدام به ردّ آن رأي، ننماييد؛ چراكه ابوحنيفه كسي نيست كه رأي اجماع را نداند. پس با علم به آن، رأي خلافي صادرنموده است كه بدون دليل نيست. متقيانه برخورد كردن در هر عصر ومكاني زيبا و خداپسندانه است.

اگر نظارت خلاف نص قاطع است، چه در حيات و چه پس از حيات، خلاف موازين است. اساساً در كدام يك از كتب اصولي، حديث و… اشاره دارند كه نظارت در زمان حيات بلااشكال ومفيد وبعد از حيات رهبر، خلاف دين است؟!.

وقتي از اصول عقايد ديني، سخن به ميان مي آيد؛ يعني اينكه فردي كه توحيد ونبوت ومعاد را قبول نداشته باشد ـ بنابر تفسير قرآن ـ مسلمان نيست و اين كه بخواهند نظارت را جزء اصول دين قراردهند خلط مبحث است. اگر بحث ارتباط باشد، تمام عبادات و تمام بايدها و نبايدها، چون از توحيد سرچشمه مي گيرند در نتيجه جزء اصول دين هستند؛ پس كسي كه زكات ندهد و يا به حج نرود، مسلمان نيست. نعوذبالله از اين جاهليت قرن 21.

9ـ جاماندگان :
خلاصه آنكه كاك احمد در جلسه اي خصوصي وبدون حضور هيچكس ، فردي را ـ كه پيروان حركت مكتب در حيات كاك احمد در پذيرش او بعنوان تنها يك پيام رسان ترديد داشتند ـ به مقام نظارت يا همان جانشيني منصوب نموده است. وبا اين كار، هم از آراي پيشين خود عدول نموده وهم از سنّت قطعي ومسلّم رسول اكرم ـ ص ـ وهم از آيه مورد اشاره تخلّف كرده است.

و اما معني ناظر:

النظر: حِـسُّ العين ، الجوهري: النـَّظرتَامُّل الشي ءِ بالعين

التهذيب : وناظرالعين النقطة السوداء الصافيه التي في وسط سواد العين وبهايري الناطرُما يري؛ جمله ي مشهور كاكه احمد كه مي فرمايد: سعدي چشم من در شورا است. وقيل : الناظر في العين كالمرآة ِ اذا استقبلتها أبصرت فيها شخصك ـ ابن سيده : والناظرالنقطه السوداء في العين وقيل هي البصرنفسه ـ در ادامه مي گويد: والناظّرُ: الحافِظ مانند ناظورالزريع والنخل وغيرهما: حافظه . ونظر به معني رحمت نيزآمده است. « قولوا انظرنا واسمعوا » النظرةُ : الرحمة ـ وقوله تعالي : «… ولا ينظراليهم يوم القيامة » أي لايرحمهم . ودر حديث « اِن الله لا ينظرإلي صوركم واموالكم ولكن الي قلوبكم وأعمالكم » ابن الاثير مي گويد: معني النظرههُنا الاحسان والرحمة والعطف لان النظرفي الشاهد دليل المحبة ، وترك النظر دليل البغض والكراهة. لسان العرب جلد 14 صفحه 191 تا 195.

گاه به معني منتظرهم آمده است ؛ مانند روايت انس كه مي گويد: منتظر رسول خداـ ص ـ بوديم تا پاسي از شب« نظرنا النبيَّ ـ ص ـ ذات ليلة حتي كان شطرُالليل ».

در قرآن كريم نيز، نظر كه اسم فاعل آن ناظراست؛ درمعاني متعدد به كاربرده شده است.از جمله : گاهي به معني تدبّر و تأمّل و دقـّت است وگاه منظور معرفت حاصله بعد از فحص وتأمل است؛ وبه معني نگاه عادي هم آمده است. به معني رحمت وهمچنين انتظارهم آمده است.

در باب اِفعال ( اِنظار ) به معني مهلت دادن وتأخيرانداختن هم آمده است.

به اين آيات مراجعه شود: توبه 127 ـ حشر18 ـ غاشيه 17 ـ اعراف 185 ـ آل عمران 77 ـ بقره 104 ـ ص 15 ـ فاطر 43 ـ سجده 30 ـ هود 55 ـ اعراف 14 ـ نحل 85 ـ بقره 280 .

پس همانگونه كه متوجه ميشويم، هرگز! نه درلغت عرب ونه در قرآن كريم واحاديث رسول ـ ص ـ ناظر، به معني نامه رسان نيست. تنفرجاماندگان از ناظر تا بحدي است كه مي خواهند لغات ادبيات عرب راتغيير وبه تكلّف آن را به نامه رسان معني كنند.

جمله ي شهيد كاكه فاروق فرساد چقدر علمي وقوي است كه بارها مي فرمود: كاكه احمد از اُمهات منابع ومراجع اسلامي كاملاً مطلع بود. آري دقـّت متفكر اديب در بكاربردن كلمات متناسب با مفهوم، مثال زدني است.

10ـ جاماندگان:
گيريم برفرض محال ـ كه محال نيست ـ شخص ناظر ـ كه درآن ايّام، تقريباً حاشيه نشين وبي خبر از اوضاع واحوال حركت هم بود ـ اين احاطه بر شرايط و احوال و اوضاع روز را داشته، امّا آيا آن دانش ديني نيزدر ايشان وجود داشت كه وي را مستعد اين سكّان داري حركت ديني نمايد؟ كساني كه در آن ايّام وحتّي اينك ايشان را از نزديك مي شناسند، به خوبي از جواب اين سوأل آگاه اند و ادب عرفي بدانان اجازه نمي دهد در اين خصوص چيزي بگويند. چگونه قابل تصوّر است كاك احمد فردي اينگونه را ـ به رغم اخلاص فراوان كه ادّعا مي شود ازآن برخوردار است ـ برمسووليتي آن اندازه مهم و مستلزم شناخت عميق و دقيق از معارف همه جانبه ديني بگمارد؟!

اين چه حاشيه نشيني است كه بيش از 3 سال در زندان به سر مي برد؟! چرا اين فرد در زمان حيات كاكه احمد، و قبل از اين اختلافات، طرف شور افراد ونيز تفسيركننده اشعار ونامه ها بود؟.

تأييداز طرف واضِع ومُبيّن مصاديق ( كاكه احمد ) خود، بهترين پشتوانه است و بعضي از اين جاماندگان حدود دو دهه در كلاس ناظر بودند. راستي كسي پس از 20 سال، پي به ضعف وناتواني معلم خويش نبرد، خود در چه جايگاهي قراردارد؟! و اين مرد حاشيه نشين كم سواد! چگونه با وجود حضور فحول علمي موجود در مكتب قرآن! توانست حركت را 180 درجه تغيير دهد و به عمرتفكر امتيازطلبانه ي حوزوي پايان دهد؟! مگر آن دانشمندان چه مي كردند؟!.

و آخر سخن اینکه :

تفاوت و تقابل افکار به شروع خلقت انسان برمي گردد. آغاز آن از عداوت ابليس با آدم است؛ کینه و حسادت هرگز در میان انسانها رخت بر نبسته است. مگر در زمانی محدود و میان انسانهایی معدود، همچون مهاجرین و انصارکه تحت تربیت بهترین انسان تاریخ بودند.

انسانهایی وارسته به صورت فردی در تذهيب نفس، موفق بوده اند اما هرگز اين توفيقات شکل اجتماعي و مستمربه خود نگرفتند.

به گفته کاکه احمد: تضادها و تقابلهاي فكري، ذهنی نبوده است؛ زيرا مشکلات ذهنی با بحث و تبادل نظر به نتیجه می رسد. اما این عنادها و دشمنی ها، ریشه در خصوصیات روانی انسانها دارد، نه در ذهن.

هرگز هیچ استدلالی به قدرت وصلابت قرآن کریم نخواهد رسید، پس چرا باز هم مخالفان قلم فرسایی می کنند؟!.

يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ( بقره ٢٦).

لازم به ذکراست آنگونه که کاکه احمد در پیام مرخصی از زندان می فرماید: نشانه ی اسارت انسان وعدم آزادگیش این است که چیزی راکه زمانی گویا برایش محبوب و ارزشمند بوده است، به دلیل ترس یا طمع منفور وفاقد ارزش می گردد وبلعكس. سقوط تا بدان جا رسيده است كه براي ضربه زدن به برادران ديروزي، دست به دامان خرافاتي مي شوند كه خود سالها در ردّ آن استخوان خُرد كرده اند. از جمله به پدیده خرافی و ضد قرآنی ظهور مهدی و اشراط الساعه بودن آن استناد مي كنند. سبحان الله!! . آيا اين افراد كه زماني درمكتب قرآن بوده اند، نمي دانند بحث ظهور مهدي را كاكه احمد ـ با استنادبه آيات قرآن ـ تفكري خرافي و از اسرائيليات مي داند. درست همانند ظهور مسيح در آخرالزمان.

در مسأله ی مورد نظر ما (بحث نظارت از دیدگاه کاکه احمد) نیز همین رأی صادق است؛ وراستی چرا نظارت بر ایشان معضل شده است؟ حدود 20 سال است که از طرف دشمنان با او مخالفت می شود. مگر این شخص چه کرده است که بازجویان اطلاعاتی سخن از نفوذ وحق وِتو و… ناظر دارند و عده ای دانسته وندانسته در دام این سخنان افتاده اند؟!. جواب این سؤال واضح است، کاکه سعدی قریشی احیاگر تفکر دینی کاکه احمد است. ودر اين مبارزه پيروز ميدان است؛ زيرا كه هدف او معرفي كاكه احمد در سطحي عالي بود. واكنون نام و ديدگاه كاكه احمد برجامعه كاملاً سايه افكنده است ودشمنان كه قصد فراموش كردن وبه حاشيه راندن كاكه احمد را داشتند، ناكام مانده اند. وعملاً فضايي براي ابراز وجود ومطرح شدن افراد نيست و اَنا رجل واژه ايي مطرود ومنفور است. قول سديد ناظرـ كه اهل هيچ گونه مداهنه، سازش و معامله ايي بر سر وظايف محول شده نيست ـ باعث ثبات و قوام وانسجام مكتب قرآن شده است.

از اقدامات ناظر احياي نظرات رهبر از پوشش ملّي زن ومرد گرفته تا تبيين اصول عقايد عملي به شكلي كه جزئي از زندگي افرادگردد؛ نه اينكه به صورت نظري، آن را بخوانند وبشنوند و باآن كاري نداشته باشند. توجه جدّي به عبادات وتأكيد بر روزه و نمازهاي سنت، به صورتي كه روزهاي دوشنبه وپنج شنبه به عنوان برنامه اصلي در مكتب قرآن جاري شده است. انفاق و همدردي و زنده كردن اخوت و برادري از روال جاري مكتب قرآن است.

                   فلك به مردم نادان دهد زمام مراد            تواهل دانش و فضلي، همين گناهت بس

همیشه معاندین با فکری صامت و ایستا، کاری نداشته اند. اگر تفکری جریان یابد و در اجتماع به شکلي پویا و فعال درآید، عکس العملهای شدید، مقابلش مطرح مي گردد.که بارزترين این مدعا، تاریخ انبیاء ـ ع ـ و داعيان الي الله می باشد. همیشه معاندین با انبیای قبل از خود، مشکلی نداشته اند. اما مشکل اصلی آنان با پیغمبران هم عصر خود بود که بایدها و نبایدها را مطرح می کردند؛ بالطبع می بایست مسؤولیت پذیر باشند. پس اگر ناظر به تبيين فکرکاکه احمد در شورا و ایجاد فضای پرورشی در مکتب قرآن همت نمي گماشت، این افراد به اصطلاح قدیمی این چنین احساس حرج و فشار نمی کردند.

یک واقعیت تاریخی این بوده که برای شکست و مبارزه با رهبرکاریزما، بعد از رهبر به نزدیکان و اقربای آنها حمله ور می شوند. بهترین نمونه تاریخ، شخصیت حضرت محمد ـ ص ـ است. وقتی مخالفین دیدند که فکر و برنامه اش قوام يافته است وديگر توانايي تخريب ايشان را ندارند؛ به یار غار، فاروق اعظم، عثمان ذی النورین و امّ المؤمنین حضرت عایشه و… حمله ور شدند تا اینکه در عهد صفویه به اوج خود رسید. برای القای این نظريه :که محمد ـ ص ـ نتوانست نزدیکان خود را اصلاح کند؛ چه رسد به جامعه وكل بشريت! واکنون نیز مبلغان مسیحی اظهار می دارند حضرت عیسی ـ س ـ حداقل حواریون را اصلاح نمود، در حالی که محمد ـ ص ـ نتوانست به اندازه تعداد انگشتان دست کسی را تربیت کند و … . وحال نيز دشمنان مكتب قرآن از همان روش صفويه استفاده مي كنند.

                         بخود پيچيدگان در دل اسيرند                همه دردند و درمان ناپذيرند
( بزرگ لاهور )
q
يكي از شاگردان مكتب قرآن
24/ 10 / 94

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: