علـی شیـر خدا بود

علـی شیـر خدا بود
علی شیرخدا بود
جزوه‌ی حاضر متن پیاده شده‌ی سخنان استاد ربیعی است که به طور خلاصه و مفید روایت « اذیت کردن حضرت فاطمه – رضی‌الله‌عنها-» را مورد نقد و بررسی قرار داده است. امید است این اثر برای نوجوانان و جوانانی که به تحقیق و مطالعه علاقه دارند مفید باشد.
سؤال: لطفاً اگر امکان دارد درباره‌ی سخن برخی از روضه خوانها که می‌گویند: عمر دستور داد خانه‌ی علی را آتش زدند و فاطمه‌ی زهرا را آزردند، نظر علمای خودمان (اهل سنّت) را برایمان بیان کنید.
بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم:نحمداللّه تبارک و تعالی و نُصلّی و نسلِّم علی رسول اللّهِ و علی اصحابه الاوفیاء. امّا بعد:
برادران گرامی! بی‌گمان روایت « اذیّت شدن حضرت فاطمه‌ -رضی الله عنها-» دروغ محض است برای اثبات ساختگی بودن آن، نخست لازم است بطور مختصر درباره‌ی روش علمی و درست استناد به اخبار و روایات تاریخ، مطلبی را به عرض برسانم.

لازم است بدانید که در روزگار قدیم مردم درباره‌ی حوادث و رویدادهای اجتماعی، اخبار و گزارش‌هایی را که می‌شنیدند، بصورت شفاهی برای یکدیگر نقل می‌کردند و از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شد، و البته نمی‌توان تردید داشت که مردم در نقل آن اخبار دخل و تصرّف هم می‌کردند. یعنی گزارش رویدادی اجتماعی یا رفتار و گفتار یک نفر را با عباراتی مختلف و با کم و زیاد کردن‌های متنوّع نقل می‌کردند در نتیجه پیرامون یک رویداد اجتماعی و یا رفتار یک فرد، روایات گوناگونی بوجود می‌آمد و گاهی حادثه و یا سخن و رفتاری که اصلاً رخ نداده بود و بیان نشده بود، توسط افرادی مزدور و دروغگو و خائن برای ایجاد تفرّق و کینه و عداوت میان مسلمانان ساخته و پرداخته می‌شد و مردم ساده و عوام نیز آن را باور می‌کردند و از نقل آن دریغ هم نمی‌ورزیدند.
همچنین نباید تصور کرد که تاریخ اسلام در زمان حیات مبارک حضرت محمد- ص- و دوران خلفای راشدین توسط شاهدانی امین و صادق نوشته شده است. واقعیت این است که کتاب‌های تاریخ اسلام در قرن دوم و سوم و چهارم توسط مورّخان اسلامی به رشته تحریر درآمده است؛ مثلاً سیره‌ی ابن اسحاق در سال 140 هجری و سیرهی ابن هشام در سال 200 هجری و تاریخ طبری در سال 300 هجری نوشته شدهاند و ناگفته پیداست وقتی اخبار و روایات تاریخی چند قرن در میان مردم بصورت شفاهی گزارش شود چه تغییرات زیادی در آن ایجاد می‌شود. اگر کسی توان و حوصله‌ی تحقیق داشته باشد و برای نمونه تاریخ طبری را مطالعه کند با اخبار عجیب و غریبی روبرو می‌شود و می‌بیند مثلاً درباره‌ی یک حادثه گاهی چندین روایت نقل شده که هیچکدام مانند هم نیستند.
یا اخبار و روایاتی را می‌بیند به آسانی می‌تواند به دروغ بودن آن پی‌ببرد یعنی برخی روایات در کتاب‌های تاریخ وجود دارد که هیچ انسان عاقل و خردمندی به صحّت آن باور نمی‌کند، و جالب این است که مورّخان اسلامی هم به صراحت گفته‌اند که: « ما اخبار و روایات را بدون نقد و بررسی ثبت کرده‌ایم یعنی آنچه را از مردم شنیده‌ایم، نوشته‌ایم تا از بین نرود. پس طبیعی است که در میان گزارش‌ها و روایات مختلف اخباری دروغ و جعلی وجود داشته باشد؛ بنابراین صحّت همه‌ی آن روایات را به عهده نمی‌گیریم. آیندگان خودشان می‌توانند برای تحقیق و نقد و بررسی اقدام نمایند.» و این یعنی اینکه در واقع گفته‌اند کار ما فقط جمع‌آوری اخبار بوده نه نقد و بررسی آن‌ها. شما می‌توانید عین این اعتراف را برای نمونه از قول ابو جعفر محمد طبری در مقدمه‌ی تاریخ طبری بخوانید.
بنابراین چون کتاب‌های تاریخ مجموعه‌هایی از روایات راست و دروغ هستند، هم نباید به کتاب‌های تاریخ آن‌چنان اعتماد کرد که همه‌ی روایات آن را واقعی و درست دانست و هم نمی‌توان از کتاب‌های تاریخ بطور مطلق سلب اعتماد نمود، بلکه باید به عنوان منابع تحقیق به آن‌ها نگاه کرد. منابعی که شایسته است قبل از استناد مستقیم به روایات آن‌ها نخست، مراحل تحقیق و نقد و بررسی را طی نمود، بعداً به آن‌ها استشهاد کرد و عبارت مشهور میان دانشمندان و محققان را مد‌ّنظر داشت که فرموده‌اند: « کتاب‌های تاریخ منابع تحقیق هستند نه مراجع تقلید».
البته این را هم بدانید که تحقیق درباره‌ی رویدادهای تاریخی کار آسانی نیست، فرد محقق باید واقعاً بر مجموع روایات اشراف کامل داشته باشد و درباره‌ی هر یک از آن اخبار و روایات بسیار بیندیشد و دارای قوّه‌ی استنباط هم باشد تا بتواند با استدلال عقلی به نقد و بررسی و تجزیه و تحلیل آن‌ها بپردازد و صد البته درباره‌ی دوران حیات مبارک حضرت محمد – ص- و خلفای راشدین با علم و اطلاع لازم درباره‌ی آیات قرآن کریم، اخبار و روایات مربوط به حضرت رسول     – ص- و اصحاب کرام را با قرآن بسنجد.
برادران ارجمندم! این مطلب بسیار مهم و اساسی است و هیچ مسلمانی حق ندارد از پذیرفتن آن شانه خالی کند، که: قرآن کریم یگانه محکّ معتبر و صحیح برای شناخت شخصیّت حضرت رسول- ص- و نیز شناخت شخصیّت اصحاب کرام است. یعنی ما مسلمانان موظفیم از زاویه‌ی آیات قرآن به شخصیّت پیامبر اکرم – ص- و یارانش بنگریم و لذا هر روایتی را که درباره‌ی پیامبر محبوب و اصحاب مهاجر و انصار در کتاب‌های تاریخ باشد، به شرطی می‌پذیریم که با قرآن کریم مغایرت نداشته باشد.
به هر حال این اصل را که درباره‌ی شخصیّت حضرت محمد – ص- عرض کردم همه‌ی علمای اسلامی اعم از سنّی و شیعی قبول دارند. می‌ماند درباره‌ی صحابه‌ی مهاجر و انصار.
ما مسلمانان اهل سنت به اصل مزبور درباره‌ی یاران پیامبر – ص-  نیز معتقدیم به دلیل اینکه خداوند متعال در قرآن کریم اصحاب مهاجر و انصار را ستوده است؛ مثلاً می‌فرماید: « اُولئِکَ هُمُ المُومِنُونَ حقّاً» یعنی: (مؤمنان حقیقی آنان هستند)، « أَعْظَمُ دَرَجَهً عِندَ اللّهِ» یعنی: ( آنان نزد خدا دارای عظیم‌ترین درجه هستند)، « رَضِیَ اللهُ عَنهُم»یعنی:( خدا از آنان راضی است)،«کَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ»یعنی:( و اینچنین شما را امتّی معتدل و میانه قرار دادیم تا برای مردم شاهد و الگو باشید)،« کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» یعنی: (شما – مهاجرین و انصار- بهترین امّت هستید که برای مردم ظاهر شده‌اید). این‌ها آیات صریح قرآن هستند که درباره‌ی مهاجرین و انصار نازل شده‌است. هیچ مسلمانی حق ندارد این حقایق را نپذیرد.
دوستان! این سخن، تکیه کلام و موضع قاطع ما مسلمانان اهل سنّت است که می‌گوییم: وقتی از طرفی در کتاب‌های تاریخ اخبار و روایات جعلی و ساختگی وجود دارد و از طرفی هم خداوند متعال در قرآن کریم صحابه‌ی مهاجر و انصار را به کرّات ستوده است، هیچ مسلمانی حق ندارد آیات قرآن را پشت سر بیندازد و طبق اخبار و روایات جعلی و ساختگی درباره‌ی آن بزرگواران بیندیشد و قضاوت کند.
برادران خوبم! دشمنان و مخالفان اسلام وقتی درباره‌ی حضرت محمد-ص-  و یارانش صحبت به میان می‌آورند و یا کتابی تألیف می‌نمایند، تنها به روایات جعلی استناد می‌کنند. سپس براساس همان روایات دروغین شخصیت پیامبر     – ص- و یارانش را زیر سؤال می‌برند و ممکن است افرادی که به روش تحقیق درباره‌ی تاریخ آشنایی نداشته باشند، فریب هم بخورند، و با تأسّف فراوان بعضی از نویسندگان شیعی هم وقتی درباره‌ی حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و حضرت عایشه و . . . ( رضی الله عنهم اجمعین) که از سابقین اولین مهاجرین بوده‌اند صحبت می‌کنند، آیات قرآن را پشت سر می‌اندازند و اخبار و روایات جعلی را مستمسک قرار می‌دهند و علیه آن بزرگواران سخنانی زشت و خدا ‌ناپسند و تحلیل و تفسیرهایی نادرست و یهود ‌پسند ارائه می‌دهند. و خلاصه براساس روایات ساختگی درباره‌ی کسانی که خدا از آنان راضی است و تعریف و تمجیدشان فرموده است قضاوت می‌نمایند. و ما روش آنان را باطل و مردود می‌دانیم.
پس برادران عزیز! برای همیشه یادتان باشد هر وقت در دانشگاه یا هر محفلی درباره‌ی صحابه‌ی مهاجر و انصار صحبت به میان آمد، بگویید ما مسلمانان اهل سنّت درباره‌ی یاران پاک رسول خدا – ص- فقط اخبار و روایاتی را قبول داریم که با قرآن کریم موافق باشد. یعنی اگر معنی و مفهوم روایتی درباره‌ی مهاجرین و انصار با آیاتی که در وصف و تعریف و تمجید آن بزرگواران نازل شده‌ است، مخالفت داشته باشد، ما آن روایت را باطل و مردود می‌دانیم. زیرا ما مسلمانان اهل سنّت پیرو قرآنیم نه دنباله‌رو روایات جعلی و دروغین.
بدون شک خداوند متعال در قیامت ما را مؤاخذه نمی‌کند که چرا درباره‌ی اصحاب رسول الله – ص- روایات ضدّ قرآنی را مردود و باطل دانستیم و براساس آیات قرآن درباره‌ی آن محبوبان قضاوت کردیم اما حتماً آن دسته از شیعیانی را که آیات قرآن را نادیده می‌گیرند و آن را پشت سر می‌اندازند و براساس روایاتِ بی‌اساس و ساختگی درباره‌ی مهاجرین و انصار سخن می‌گویند و قضاوت می‌کنند، در قیامت مورد بازخواست قرار می دهد و البته در پیشگاه باری تعالی هیچ عذری هم نخواهند داشت. 
اکنون افسانه‌ی«اذیّت کردن حضرت فاطمه و آتش زدن خانه‌اش»را بطور مختصر ارزیابی می‌کنیم:
اصل ماجرا به قضیه‌ی بیعت حضرت علی با حضرت ابوبکر بر می‌گردد. یعنی بعد از رحلت حضرت محمّد – ص- مهاجرین و انصار در سقیفه‌ی بنی ساعده مجلس شورایی تشکیل دادند. سرانجام به اتّفاق، حضرت ابوبکر – رضی الله عنه – را به عنوان خلیفه برگزیدند و با او بیعت کردند. سپس سایر مسلمانان نیز با وی بیعت کردند. در اینجا ما مسلمانان اهل سنّت می‌گوییم حضرت علی بعد از مدّتی تأخیر به میل و اختیار خود و از سر خیرخواهی با حضرت ابوبکر بیعت کرد. امّا بعضی از آخوندهای روضه خوان می‌گویند حضرت علی حاضر به بیعت با ابوبکر نبود بلکه عمر با چند تن جلو درخانه‌اش رفت و گفت برای بیعت بیرون بیاید اما او خود را در خانه مخفی کرده بود و حاضر نبود بیرون بیاید. عمر وی را تهدید کرد که اگر بیرون نیاید خانه‌اش را آتش می‌زنند و در روایتی دیگر از کتاب‌هایشان می‌گویند سپس به زور وارد خانه‌اش شدند و همسرش را اذیت کردند و طنابی به گردن علی آویختند و کشان کشان او را به مسجد بردند و به زور دستش را در دست ابوبکر گذاشتند. ما بنا به دلایلی این روایاتِ باب طبعِ روضه خوان‌ها را دروغ و باطل می‌دانیم:
دلیل اول:هم چنان که عرض کردم هر خبر و گزارشی درباره‌ی صحابه‌ی مهاجر و انصار که در کتاب‌های تاریخ باشد، امّا با آیاتی که در مدح آن محبوبان نازل شده است مخالفت داشته باشد حتماً جعلی و باطل است.
لذا میگوییم چون خداوند متعال در قرآن کریم صحابه‌ی مهاجر و انصار را با اوصافی والا و بسیار ارزشمند چون « مؤمنان حقیقی، دارای والاترین درجه نزد خدا، الگوها و شاهدان عینی دین برای مسلمانان، بهترین امّت و کسانی که خدا از آن‌ها راضی بوده و...» ستوده است محال است آن یاران دست پرورده‌ی حضرت رسول- ص-،محبوبترین محبوبِ پیامبر- ص- یعنی حضرت فاطمه را مورد اذیّت قرار داده باشند. 
به علاوه خدا در قرآن کریم آیه ی 40 سوره‌ی حج می فرماید:« اگر به مهاجرین قدرت و تمکین دهیم نماز برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند به نیکی امر می‌کنند و از بدی باز می‌دارند»، پس قرآن به صراحت می‌فرماید شخصیّت و اخلاق آن بزرگواران کاملاً مورد تأیید خدا بوده است. و نیز می‌فرماید اگر به حکومت برسند بسیار صالح و نیکوکار خواهند بود. امّا طبق آن روایت جعلی، آن بزرگواران وقتی به حکومت رسیدند – معاذالله – ظالم و ستمکار شدند. حال    میگوییم ما به آیات قرآن باور داریم نه این روایت جعلی. به عقیده‌ی ما این روایت، ضدّ آیات صریح قرآن است. پس حتماً ساختگی است یعنی دشمنان اسلام (یهود و منافقین) که از پیامبر – ص- و یاران پاکش کینه به دل داشتند، این دروغ را سر هم کرده‌اند و همین دلیل برای مسلمانی که ذهن و دلش با قرآن مأنوس و پرورده شده‌ باشد و برای سخن خدا ارزش قائل باشد، نه برای روایات دروغین و جعلی؛ کافی است که به طور قطع و مسلّم بپذیرد روایت « اذیّت کردن حضرت فاطمه» دروغ محض است.
دلیل دوم، برای اثبات دروغ بودن روایت مذکور این است که معنی و مفهوم آن – اعاذنا اللّه – توهین به حضرت رسول – ص- و حضرت عمر و حضرت علی و سایر مهاجرین و انصار می‌باشد؛ یعنی کسی که این سخنان واهی و بی‌اساس را جعل نموده، خواسته است بگوید بر خلاف باور مسلمانان حضرت عمر انسانی ستمکار و زورگو و بی‌منطق بوده است و بر خلاف عقیده‌ی مسلمانان حضرت علی نیز فردی بسیار ترسو و بی‌غیرت بوده است و بر خلاف آیات قرآن، حضرت محمّد -ص- از میان ملّت گمراه عرب بهترین امّت را تربیت نکرد. اصحاب مهاجر و انصار هم اهل عدل و انصاف و مخالف ستم نبودند، زیرا این ظلم را دیدند و هیچ عکس العملی جز سکوت از خود نشان ندانند و این معانی و مفاهیم به هیچ وجه مورد تأیید مسلمانانِ خردمند و متعهد نیست.
ما مسلمانان اهل سنّت به هیچ وجه باور نمی‌کنیم به حضرت علی که از سوی پیامبر – ص- ملقّب به اسدالله (شیر خدا) بود، آن همه خفّت و خواری تحمیل شده باشد. آیا جز این است اگر کسی به ناموسش توهین کنند و هیچ عکس العملی نشان ندهد نشانه‌ی این است که فردِ بسیار زبون و بزدلی است؟ ولی حاشا و کلّا که صحابی جلیل القدر و بسیار با شهامت و شجاعی چون حضرت علی در برابر ستمی بزرگ سکوت کرده باشد.
دلیل سوم: طبق روایت مزبور حضرت علی در برابر آن توهین و اذیّت و ستم سکوت نموده و اقدامی نکرده است امّا این معنی و مفهوم با سخنان حضرت علی در نهج البلاغه هم‌خوانی و سازگاری ندارد؛ مثلاً :
می‌فرماید: « هر کس جهاد و مبارزه با ستم را ترک کند خداوند لباس ذلّت و گرفتاری به تن او می‌کند و حقیر و پست و زبون می‌گردد و از رحمت خدا دور می‌شود و از حق منحرف می‌شود و با بیچارگی قدم در باطل می‌گذارد و از عدل و انصاف محروم می‌گردد».[خطبه‌‌ی 27 نهج البلاغه]
همچنین می‌فرماید: «به جان خودم سوگند در جنگیدن با کسی که برخلاف حق رفتار کند و قدم در مسیر ظلم و گمراهی نهد ذره‌ای سستی و مسامحه نمی‌کنم».[خطبه‌ی 24 نهج البلاغه]
و باز می‌فرماید: «بخدا سوگند اگر تنهای تنها باشم در جنگیدن با دشمنانم اگرچه همه‌ی روی زمین را پر کرده باشند باکی و هراسی ندارم».                               [خطبه‌ی 62 نهج البلاغه]
آری دوستان!ما حضرت علی را با این اوصافی که خودش درباره‌ی خودش فرموده است می‌شناسیم و قبول داریم و معتقد هستیم آن محبوب بزرگوار هرگز در برابر ستم سکوت نکرده است و ذره‌ای ظلم و خواری را نپذیرفته است و براستی ما برای کسانی که با باور کردن به روایت مذکور تلویحاً بدترین توهین را شایسته‌ی حضرت علی می‌دانند، بسیار متأسفیم.
برادران! بخدا قسم حضرت علی – کرَّمَ اللهُ وجههُ الشَّریف- نه ضعیف و زبون، بلکه شیر خدا بود.
برادران عزیز! این روایت مورد بحث ساخته‌ی دشمنان اسلام است. قرآن می‌فرماید میان صحابه‌ی مهاجر و انصار رابطه‌ی اخوّت و برادری ایمانی بود و آنها با هم بسیار خوب و مهربان بودند. « أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحماءُ بینهُم». طبق روایات موثّقی، حضرت عمر واقعاً محبّت خاصی نسبت به حضرت علی و حضرت فاطمه و اولادشان داشت. هر وقت حضرت حسن و حضرت حسین را می‌دید با محبّت و احترام بسیاری با آنان رفتار می‌کرد و می‌فرمود این دو محبوب، از نظر سیما و چهره هم با رسول الله – ص-  شباهت دارند و در اثر همین عشق و محبّت نسبت به این خانواده بود که از حضرت علی درخواست نمود وی را به دامادی خود بپذیرد و طبق مدارک شیعی از جمله در کتاب منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی [جلد اول ص 186] حضرت علی دخترش ام کلثوم را به همسری حضرت عمر درآورد و بدین وسیله عمر بن خطاب افتخاری عظیم نصیبش شد یعنی حضرت علی پدرزن و حضرت فاطمه‌ی زهرا مادر زن حضرت عمر بودند.
دلیل چهارم: طبق مدارک معتبری از کتاب‌های خود شیعیان حضرت علی به میل و اختیار خود با حضرت ابوبکر بیعت کرد و این روایات معتبر، آن روایت جعلی را که میگویند حضرت علی را با زور و کتک برای بیعت به مسجد بردند ابطال می‌کنند. برای نمونه:
الف- در کتاب‌های « وقعه صفین» و « الغارات» و « مستدرک نهج البلاغه» و « نهج البلاغه» آمده که حضرت علی فرموده است: « مدّتی از بیعت با ابوبکر خودداری کردم زیرا خود را از دیگران به مقام محمّد سزاوارتر می‌دانستم تا اینکه دیدم عده‌ای از مردم از دین برگشتند و قصدِ از بین بردن اسلام را داشتند، ترسیدم اگر به یاری اسلام و مسلمین نشتابم سبب ایجاد شکاف و تفرقه در میان مسلمانان گردم؛ لذا در آن هنگام نزد ابوبکر رفتم و با او بیعت کردم و از سر خیر خواهی در آنچه خدا را اطاعت می‌کرد از وی فرمانبرداری کردم». [ الغارات ثقفی ج 1 ص 306 – وقعه صفین ص91 – مستدرک نهج البلاغه هادی کاشف الغطاء ص 120 – نهج البلاغه نامهی شماره 62]
ملاحظه میکنید حضرت علی مشخّصاً ابوبکر صدّیق و پیروانش را اهل اسلام دانسته و نه از سر زور و اجبار، بلکه از سر خیرخواهی و اختیار با حضرت ابوبکر بیعت کرده است.
ب- در مکتوب شماره‌ی ششم نهج البلاغه نیز می‌فرماید: «همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من نیز بیعت کردند. شورا حق مهاجرین و انصار است اگر آن‌ها به اتفاق فردی را به عنوان خلیفه برگزیدند خدا از آن انتخاب راضی است» و حتی در پایان همین نامه می‌فرماید: « اگر کسی از رأی شورای مهاجرین و انصار سرپیچی کند قدم در راه غیر مؤمنان گذاشته است».
طبق این سند نیز می‌بینیم که حضرت علی پیروی از انتخاب شورا را واجب دینی دانسته است در نتیجه محال است خودش ذرّه‌ای با انتخاب حضرت ابوبکر و عمر و عثمان مخالفت کرده باشد و یا به عنوان یک وظیفه‌ی دینی با آن‌ها بیعت نکرده باشد. 
در اینجا لازم است نکته‌ای را هم به عرض برسانم و آن این است که تنها روضه‌ خوان‌های بی سواد و خرافی و آخوندهای دین به دنیا فروش و افراد مقام پرست که نگران جیب و جاه خود هستند، برای عوام فریبی به روایت جعلی مورد بحث نیاز دارند که آن را تبلیغ کنند امّا علمای بزرگوار و اشخاص فهمیده و فاضل از برادران شیعی به آن باور ندارند. شما خبر دارید که در تقویم‌ها یک روز را به رحلت و یک روز را به اصطلاح به شهادت حضرت فاطمه اختصاص داده‌اند. یکی از دانشجویان علّت این تناقض را از استادش ( استاد معارف اسلامی که شیعی بوده است) می‌پرسد او هم در پاسخ گفته بود: این سیاستِ « یکی به نعل و یکی به میخ» است. مسؤولان حکومتی زورشان به روضه خوانان نمی‌رسد برای عوام فریبی روزی را به نام شهادت نامیده‌اند. که این روز فقط برای بازارگرمی روضه خوانان به درد می‌خورد و برای توجیه شعار « وحدت اسلامی» هم روزی را به نام رحلت نامیده‌اند. اگر از من بپرسی معتقدم امیرالمؤمنین، علی – علیه السلام- خودش را برای جانشینی پیامبر از دیگران سزاوارتر می‌دانست امّا بخاطر حفظ اسلام و حفظ وحدت میان مسلمانان از این ریاست دنیوی چشم پوشی کرده و با اختیار خودش با خلیفه ی اول و دیگر خلفا بیعت کرده است و من به هیچ وجه روایت آتش زدن خانه‌ی علی و اذیّت کردن فاطمه‌ی زهرا را قبول ندارم، زیرا محال است علی – ع- آن اسوه‌ی ایمان و شهامت و شجاعت ذرّه‌ای تن به خفّت و زبونی داده باشد. این دروغ‌ها فقط به درد روضه خوان‌ها می‌خورد تا اشک مردم عوام را دربیاورند. 
امّا جالب است بدانید وقتی بعد از توضیحی کوتاه از رئیس مدارس و ادارات و بانک‌ها پرسیده میشود که: « حالا متوجه شدید که نصب پارچه‌ی عزاداری با عنوان شهادت فاطمه، توهین به حضرت علی است؟» می‌گویند: « ما مأموریم و معذور» می‌گوییم: با این وصف چرا یزیدیان را سرزنش و لعن و نفرین می‌کنید که به اهل بیت اهانت می‌کردند؟ می‌گویند: «کاری از دست ما بر نمی‌آید» در واقع می‌گویند دوست نداریم پست و مقام خود را از دست دهیم، اینها در قیامت جز شرمندگی و سرافکندگی چیزی نصیبشان نمیشود.
در خاتمه مطلبی دیگر هم مانده که به عرض شما برسانم. شما در این روزِ به اصطلاح شهادت فاطمه در تلویزیون می‌بینید که مرتب عبارت « فاطمه بضعه منّی» را نشان می‌دهند و آخوندها هم عبارت « فاطمه پاره‌ی تن من است هر کس او را بیازارد من را آزرده است» را توضیح می‌دهند و با اشاره وکنایه، به حضرت عمر و اصحاب مهاجر و انصار اهانت می‌کنند. امّا واقعیت این است که در صحیح بخاری و صحیح مسلم و ترمذی و نسائی از مسوره بن مخرمه نقل شده که حضرت علی از دختر ابوجهل که نامش جویریه بود و اسلام آورده و با پیامبر بیعت کرده بود خواستگاری می‌کند. حضرت فاطمه هم نزد رسول خدا می‌رود و ضمن شکایت از شوهرش حضرت علی عرض می‌کند، قوم تو می‌گویند برای دخترانت خشمگین نمی‌شوی در حالی که علی از دختر ابوجهل خواستگاری نموده است و سپس پیامبر طی یک سخنرانی فرمود: « فاطمه بضعه منّی و من اغضبها اغضبنی» یعنی: ( فاطمه پارهی تن من است هرکس او را به خشم آورد من را به خشم آورده است) اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد باید پذیرفت که هم حضرت فاطمه و هم پیامبر- ص- از حضرت علی آزرده و خشمگین بوده‌اند و امّا جالب این است که روضه خوان‌ها و آخوندهای بی سوادِ عوام فریب، فقط قسمت آخر این حدیث را ذکر می‌کنند و متوجه نیستند که قبول حدیث مزبور علیه حضرت علی است.
دوستان گرامی! فکر می‌کنم این اندازه بحث برای اثبـات باطـل بودن روایـت اذیّت شدن حضرت فاطمه کافی باشد. 
علاوه بر آنچه گفته شد وقتی در تقویم‌ها بجای وفات می‌نویسند فلان روز، روز شهادت فاطمه است، وقتی می‌شنویم آخوندهای دین به دنیا فروش و روضه خوان‌های بی‌سواد و عوام فریب در برنامه‌های تلویزیونی از اذیّت شدن حضرت فاطمه سخن می‌گویند همواره این سؤال برای ما تداعی می شود که این‌ها چگونه دلشان می‌آید قبول خفّت و خواری را به حضرت علی – رضی الله عنه- نسبت دهند؟
بخدا اگر اینها مانند شیعیان تحصیل کرده و فهمیده و با‌تقوا انصاف داشتند این روایت را که در کتاب‌های معتبر خودشان آمده قبول می‌کردند که: « شیر خدا علی مرتضی آن اسوه‌ی عزّت و شهامت به میل و اراده‌ی خودش با خلیفه‌ی مسلمین بیعت کرد» و هرگز این روایت یهود‌پسند را باور نمی‌کردند که: « خانه‌ی علی را آتش زدند، به ناموسش توهین کردند امّا او نه تنها جرأت نکرد از ناموسش دفاع کند بلکه با ذلّت و خواری و با تسلیم در برابر ظلم و ستم وادار به بیعت و فرمانبرداری هم شد؟! ».
آیا حضرت علی آن حیدر کرّار (بچه شیر حمله برنده) خفّت و خواری را پذیرفته است؟ حاشا و کلّا
آیا حضرت علی آن اسدالله (شیر خدا) با سکوت ذلّت بار در یک ستم عظیم شریک شده است؟حاشا و کلّا
در این مورد تکیه کلام علمای اهل سنّت این است که: حاشا و کلّا حیدر کرّار شیر خدا علی مرتضی ذرّه‌ای ستم و ذلّت را پذیرفته باشد. آخر انصافتان کجا رفت؟ چرا روایات معتبر از کتاب‌های معتبر خودتان مانند نهج البلاغه و مستدرک نهج البلاغه و الغارات و وقعه صفین را پنهان می‌کنید در عوض برای گرم کردن مجلس روضه خوانی روایتی را تبلیغ می‌کنید که کلمه به کلمه‌ی آن توهین به حضرت علی است؟ 
بخدا حضرت علی –کرّم الله وجهه- ضعیف و زبون و ذلیل نبود، علی شیر خدا  بود.

علی شیر خدا بود pdf

و السَّلامُ عَلیَکُم وَ رَحمَهُ اللهِ وَ برکاتُهُ
Advertisements

One Response to علـی شیـر خدا بود

  1. بازتاب: 9 مقاله ی مفید،تقدیم به شیعیان اهل تحقیق | مجـــــــــاهد کـــــــــــورد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: