تکرار دروغ و بهتان…جوابی به دروغ های محسن رضایی

تکرار دروغ و بهتان

 

به نام خدا

groge

 دیروز در شبکه ی سوم سیما آقای محسن رضایی ضمن سخن از «فتنه ها؟!» با بی تقوایی و گستاخی تمام دروغ و بهتانی را تکرار کرد و گفت: «آقای مفتی زاده مسأله ی شیعه و سنّی را مطرح کرده بود و حول و حُوش قانون اساسی داشت یک بحران در خرداد 1358 شکل بگیرد که این را هم امام ورود کرد و آن را خنثی کرد.»

اوّلاً، «… واللّه لا یحبُّ الظالمین»(آلعمران/140)

ثانیاً، با تجربه ی سی و چند ساله برای مردم شریف –خصوصاً مسلمانان اهل سنّت- ایران اثبات شده که انتظار دیدن و شنیدن رفتارها و تحلیل های بر اساس تقوی و انصاف و صداقت و یکرنگی از شما دولتمردان این کشور، وهم و گمانی بیش نیست.

ثالثاً، علامه مفتی زاده-سلام اللّه علیه- برای ایجاد حکومت اسلامی بر پایه ی شوری تلاش میکرد و می فرمود بجای نام های ساختگی سنّی و شیعی نام های قرآنی «دین» و «مُسلم» (مسلمان) احیا شود.آن بزرگوار از آیت اللّه خمینی قول مساعد گرفت که خودمختاری ملت های ایران تأمین گردد و قانون اساسی توسط دانشمندان سنّی و شیعی در راستای رفع ستم ملّی و مذهبی و طبقاتی تدوین شود همچنین از ایشان قول قطعی گرفتند که از تمام دانشمندان برجسته ی اسلامی سایر ممالک برای ایجاد یک شورای بین المللی اسلامی(شورای اولی الامر) در ایران دعوت به عمل آید؛ امّا آن دلسوز وخیرخواه دین و ملّت با خُلف وعده و عهدشکنی ها مواجه شد.

اینک مطالبی از برخی اطلاعیه ها و نامه های آن بزرگوار را نقل می کنیم تا هم نسل جوان با بخشی از مجاهدت و خیرخواهی علامه مفتی زاده بیشتر آشنا شوند و هم بیشتر پرده از دروغ پردازی های آقایان انقلابخوار برداشته شود.

خوش بُود گر محکّ تجربه آید به میان          تا سیهروی شود هر که در او غش باشد

1-آن رادمرد در اطلاعیه ی (14/9/57) مینویسد:

«… در گذشته]دینفروشان[ چنان این ملّت مسلمان را از راه واحد خدا دور کرده بودند که اگر از هویّت دینی کسی سؤال میشد، خود را سنّی یا شیعی معرّفی میکرد؛ و کمتر کسی بود که بگوید: من مسلمانم! کلمه ی مذهب، جای اصطلاح خدایی و با عظمت «دین» را گرفته بود، در حالی که: قرآنِ ما، فقط از دین بحث دارد؛ و حتی یکبار هم، کلمهی مذهب را به ما آموزش نداده است.به جای تعبیر درخشان و حیات بخش «اسلام»، همیشه کلمات تفرّق آفرین «تشیّع و تسنّن»، بر سر زبانها بود، خداوند، ما را از قول حضرت ابراهیم- علی نبیّنا و علیه الصّلوة و السّلام- «مسلمان» می نامد؛ ]…و هو سمّاکم المسلمین من قبلُ…[ امّا، ما اصطلاح خدا را عوض کرده بودیم و خود را،یا شیعی یا سنّی می خواندیم.خداوند برای ما «دین» فرستاد؛ امّا ما پیرو مذهب بودیم! معلوم است که این دستکاری ها و عوض کردن نامه ای خدایی باید چه بدبختی هایی برای ما بار بیاورد! که برادرکُشی ها نمونه ای از آن بدبختی ها بود…»

2-در اطلاعیه ی (17/10/57) می فرماید:

«…در حکومت اسلامی، همه ی ملّت های مسلمان، دارای حقوق متساوی هستند، اعمّ از حقوق سیاسی یا اجتماعی یا ملّی و یا غیر آن (توضیحاً: حتی ملّت های غیر مسلمان نیز از جهت زبان و فرهنگ و عقاید، کاملاً آزاد میباشند). در چنین حکومتی، نه زبانی، حقّ تحکم و حاکمیت بر زبان دیگر دارد؛ و نه هیچ یک از وظایف و سِمتها – چه بالا و چه پایین- مخصوص افراد یک ملّت است و اصولاً در بین ملّت های مسلمان از هیچ جهتی و برای هیچ حقّی مسأله ی «اقلیّت و اکثریّت» مطرح نیست…»

 

3- در اطلاعیه ی مورخه ی (14/11/57) می نویسد:

«… مسلمانان آگاه باشید آن حکومت اسلامی که ما می خواهیم همان است که قرآن تعیین کرده (یعنی: حکومت شورای دانشمندان دلسوز ملّت) و همان است که عمر و علی–سلام اللّه علیهما- برنامه اش را اجرا کردند، نه آن حکومتی که در دست دربارها بود و موجب پاره پاره شدن سرزمین اسلام و ضعف مسلمانان و افتادن کشورهای –بنام- اسلامی در دست استعمارگران دشمن اسلام گردید.

برادران و خواهران! اگر ما می خواهیم قانون اساسی دوران شاهنشاهی را نسخ کنیم و قانون اساسی اسلام را جایگزین آن سازیم و خواستاریم که ملّیت کُردی ما –و همه ی ملّیت های دیگر- و نیز مذهب ما که قانون اساسی ایران آن را بی اعتبار گردانیده بود مانند مذهب تشیّع به رسمیّت شناخته شود، این به معنای تجزیه طلبی نیست، این خواسته ها، حقوق اسلامی ما است و…»

4-در اطلاعیه ی مورخه ی (26/12/57) می خوانیم:

«… طریق معقول و اسلامی تأمین این تساوی و حقوق این است که هر یک از ملّتها، یک شورای اسلامی از «اولی الامر» یعنی: دانشمندان اهل استنباط یا اهل حلّ و عقد در منطقه ی خود تشکیل دهند که این شوری تنها رکن حکومت است. «و امرهم شوری بینهم» شوراهای محلّی سه رکن فرعی: قوه ی مجریه، قوه ی قضائیه و قوّه ی مالیه را تعیین می کند. نمایندگانی از این شوراها، شورای عالی اسلامی را تشکیل می دهند که این قدرت رکن چهارم فرعی (قوه ی دفاعیه) را تعیین میکند و نیز سیاست خارجی ایران را. و بر اقتصاد عمومی و کارهای قانون گذاری و اجرای قوانین در مملکت ناظر خواهد بود…»

5-در اطلاعیه ی مورخه ی (27/12/57) آورده است:

«… در یک مملکت اسلامی، نه تنها افراد، بلکه ملّت ها نیز دارای حقوق متساوی هستند؛ و هیچ ملّتی، حقّ برتری بر ملّت دیگر ندارد، چه ملّی یا فرهنگی یا سیاسی، یا اجتماعی یا اقتصادی.

بنابراین، وقتی حکومت ایران را قبول داریم و «اسلامی» می شناسیم، که ملّت فارس و منطقة فارس نشین هر حقوق و مزایایی دارند، – چه مادی و چه معنوی- ملّت های کُرد و تُرک و عرب و بلوچ و ترکمن و گیلک نیز، همان حقوق و مزایا را داشته باشند.

هدف ما از سالها مبارزه همین بود که حکومتی اسلامی بوجود بیاوریم که در آن نه افراد بر یکدیگر برتری و امتیاز داشته باشند نه ملّت ها؛ و از حالا اعلام می کنیم که فقط چنین حکومتی را می پذیریم؛ و یک سر مو بالا و پایین از این نوع حکومت را نخواهیم پذیرفت…»

6-در پاسخ سخنان آیت اللّه نجفی مرعشی فرمود:

«… آنچه در مورد مذهب رسمی بعضی از کشورها فرموده اید، واقعیتی است انکار ناپذیر، واقعیتی معلول فساد حکومت ها: حکومت های طاغوتی از عهد امویان تا کنون! واقعیتی که مسلمانان را –دانسته یا نادانسته- از فرمان «و لا تفرّقوا فتفشلوا و تذهب ریحکم…» غافل گردانید!

واقعیتی که امّت واحد را دچار تفرّق ساخت: تفرّقی که موجب پاره پاره شدن سرزمین اسلام و ضعف و انحطاط مسلمانان گردید. امّا آنچه من پیشنهاد میکنم، گریز از این واقعیت مرگبار ننگین است: گریز از تفرّق است به سوی وحدت؛ گریز از خصومت است به سوی اخوّت؛ گریز از ضعف است به سوی قدرت؛ و گریز از واقعیت تحمیلی سلاطین است به سوی حقیقت تعلیمی ربّ العالمین…

… با اقرار به این که اگر شما بخواهید حکومت انقلاب را دنباله رو ارتجاع سازید؛ و در رسمیّت دادن به یک مذهب از مصر و عربستان و … پیروی کنید، به شما حق میدهم که مذهب جعفری را به رسمیّت بشناسید! امّا تلاش طولانی من نه بدان منظور بود که شاهنشاهی سقوط کند و حکومتی دنباله رو و مقلّد ارتجاع روی کار آید! که در حال و آینده، امّت متفرّق اسلامی اثری انقلابی نداشته باشد! ولذا بر عقیده به وحدت اسلامی و حذف امتیازات مذهبی که مقتضای نصوص مکرّر قرآن است استوارم و…»

7-در نامهی (28/3/58) به آیت اللّه خمینی چنین نوشت:

«در مورد مسائل ایران، بارها بالواسطه و مستقیم – چه در زمان اقامت در نجف و چه از زمانی که به ایران مراجعت فرموده اید- مذاکراتی داشته ایم. یکی از اصول همیشگی مذاکرات این بوده که تسنّن و تشیّع در قانونگذاری و امور اجرایی و جنبه های رسمیّت باید متساوی باشند؛ و تبعیض و امتیازی ما بین این دو مذهب وجود نداشته باشد…

… اخیراً پیش نویس قانون اساسی انتشار یافته و در ماده ی 13 آن مانند قانون تفرقه انداز گذشته فقط مذهب جعفری به رسمیّت شناخته شده است. مطالب این ماده جز این جمله ایرادی ندارد. امّا مفاد این جمله با آن توافق ها و اینکه حکومت ایران، اسلامی است نه مذهبی، سازگار نیست. اکنون در این مرحله ی حسّاس تاریخ ساز، ما نه تنها در برابر امروز و ایران، بلکه در برابر عالم اسلام و بشریّت و تاریخ آینده مسؤولیت داریم…

… اسلام نامی است خدایی و تشیّع و تسنّن، اسمائی که خود ساخته ایم و اگر افتخاری باشد در نام خدایی است نه عناوین بشری… »

8-در اطلاعیه ای خطاب به علمای شیعی به تاریخ (30/1/58) مینویسد:

«… اکنون که انقلاب ایران به ثمر میرسد، با توجه به اینکه اهل تسنّن در کنار برادران اهل تشیّع در مبارزه بوده اند، ثمره ی انقلاب «جمهوری اسلامی» است که هر دو مذهب را در بر می گیرد، نه «جمهوری مذهبی» خاصّ اهل تشیّع…»

9-در کتاب «درباره ی کردستان» صحفه ی60 می نویسد:

«… «دین»(یعنی: اسلام)، مایه ی وحدت؛ و مذاهب، مایه ی تفرق است. زیرا، وقتی یک فرد خود را «مسلمان»(پیرو اسلام)، می نامد، با تمام کسانی که پیرو اسلام ند «جهت وحدت» دارد امّا اگر خود را پیرو فلان مذهب بنامد، پیروان مذاهب دیگر نیز، هر کدام خود را به مذهب خاصّ خود نسبت می دهند و بدین ترتیب از هم بیگانه می شوند».

10-در همان کتاب صفحه ی118 و119و120 مینویسد:

«…می دانیم که فعلاً چون «اسلام» در قالب های مذاهب گم شده، مردم جز پیروی از مذهب ها چاره ای ندارند و به همین دلیل دسترسی نداشتن به اسلام راستین پیروی از هر یک از این مذاهب (به شرطی که از روی سوء نیّت نباشد) به حکم ضرورت به جای پیروی از اسلام به حساب می آید زیرا «لا یکلّف اللّه نفساً الّا وسعها»…

…]آنچه[ همه در برابر آن مسؤولیت داریم این است که: بکوشیم تا از تفرّق، به سوی وحدت برگردیم و همه فقط یک مکتب و نظام را داشته باشیم: «اسلام» و همه فقط یک نام داشته باشیم: «مسلمان» زیرا قرآن، فقط این نام ها را به رسمیت می شناسد…

… آنچه از طرف خدا آمده «دین اسلام» است نه مذاهب و تا شورای اسلامی تشکیل نشود از «راه های تفرقه آمیز مذاهب» نمی توانیم بسوی «راه واحد دین» برگردیم. همه تکلیف داریم که تا حدّ امکان برای تشکیل آن شوری تلاش کنیم.»

11-در پایانِ نامه ای مفصّل خطاب به کنگره ی منتقدین قانون اساسی (شهریور58) چنین آورده است:

«…در راه پیاده شدن نظام انقلابی صد در صد اسلامی،کمترین محافظه کاری و مسامحه روا نخواهم داشت؛و به خاطر هیچ قدرتی،از خیر و صلاح خلق،واز اجرای دین خالق،گذشت نخواهم کرد.آنچه من می خواهم پیاده شدن نظام اسلامی است، چه در مورد ملتها، چه در مورد فواصل طبقاتی و احیای دین واحد، و لا غیر… جامعه ای است کاملاً آزاد و پاک از هرگونه استبداد و استثمار و برتریه ای ملّی و طبقاتی و مذهبی و پاک از هرگونه رنگ ارتجاعی…»

12-در کتاب «درباره ی کردستان» صفحه ی66 چنین آمده است:

«… در بین معمّمان اهل تشیّع ایران، از بالاترین مراجع تا روضهخوانها، کسانی هستند که مجال نمی دهند این انقلاب جهت اسلامی پیدا کند؛ و حتی مجال نمی دهند که امام، بسیاری از حقایق و واقعیات را آن طور که هست،درک کند، و حتی با محاصرهی ایشان و القای افکار دور از واقعیت، کاری میکنند که امام، گاهی تصمیماتی در خلاف جهت خیر و صلاح انقلاب بگیرند.

علّت اساسی این موضع که این عدّه دارند، ترس آنان از «اسلامیشدن حکومت» است. دلیل ترس آقایان این است که: اگر حکومت، واقعاً «اسلامی» شود، دیگر برای همیشه، در این حکومت، به دسیسه ضد خلقی «جدایی دین از سیاست» خاتمه داده میشود؛ در آن صورت، دیگر نه از خمس و زکات و وجوه شرعیه، خبری خواهد بود؛ نه از حق منبر و… و حتی ممکن است، همین موقعیت و قدرتی را هم که بعضی از آقایان در دستگاههای مختلف کسب کردهاند، از دست بدهند.

زیرا در حکومت اسلامی، دیگر نه قشری امتیاز بر قشرهای دیگر خواهد داشت و نه مسلک و لباسی بر مسلک و لباس های دیگر، بلکه در آن حکومت، حتی بالا نشستن ها و جلو افتادن ها و این قبیل امتیازات معنوی را هم از دست خواهند داد.

در آن حکومت اصولاً از سرمایه دار میلیاردر خبری نخواهد بود تا برای تطهیر خود و مالش، میلیونها و صدها هزار را به آقایان تقدیم کند… و کارها به تناسب اهلیّت و صلاحیّت به اشخاص سپرده میشود نه به اعتبار لباس و موقعیّت وحتی اصولاً در حکومت اسلامی در خارج از ارکان حکومت مرجعی هم وجود نخواهد داشت. زیرا اگر در خارج از محدوده ی وظایف قوای حکومتی، مرجعی وجود داشته باشد که در نتیجه، بعضی از کارهای مردم، با حکومت باشد، و بعضی دیگر با مراجع، این درست «دوگانگی قدرت» و بارزترین صورت «جدایی دین از سیاست» خواهد بود.»

13-در نامه ی مورخ (25/10/60) به مرحوم مغفور آیت اللّه منتظری مینویسد:

«… خبر دارید که در اوائل دوران قیام اخیر ملّت ایران تا گذشتن مدّتی بر کار مجلس خبرگان تمام کوششم بر این بود که متنفّذان و پیشروان انقلاب، به تشکیل شورایی از تمام دانشمندان ذیصلاح ایران وخارج رضایت دهند تا آن شوری با کار عالمانهی پیگیر، تدریجاً به بررسی مسائل خلافی مذاهب اسلامی بپردازد…

… باز حتماً بیاد دارید که در همان ایّام کار مجلس خبرگان پس از آنکه از اقدام مسؤولان حکومت در جهت تشکیل «شورای عالی اسلامی» و حرکت به سوی وحدت نومید شدم سطح انتظار را یک پلّه پایین آوردم و در جلساتی مکرّر که با شما و سایر فعالان مجلس ترتیب میداریم تمام گفت وگو و بحثها را تنها روی همین مسأله متمرکز کردم که: در تنظیم اصول قانون اساسی از هر گونه سخن مذهب گرایانه که به معنی زدن مُهر تأیید به چند دستگی و تفرّق مسمانان باشد حذر شود.وقتی معلوم گردید که این پیشنهاد هم مقدور آقایان نیست ونمی توانند از تکیه بر تفرّق و از آوردن عنوان مذهب جعفری صرف نظر کنند با ساعتها و روزها بحث و جدال و حتی با اعلام عواقب خطرناک تفرقه اندازی هم برای انقلاب و هم برای ملّت و مملکت ایران و هم برای عالم اسلام کوشیدم که حداقل همه ی مذاهب اسلامی به طور یکنواخت و هر کدام برای منطقه ی پیروان آن به رسمیت شناخته شوند و مذاهب پیرو سنّت را از دیانت های یهودی و مسیحی و زرتشتی کمتر نگیرند و قبول همین اندازه انتظار «وحدت طلبانه» هم برای آقایان غیر مقدور بود و بالاخره اصل 12 و سایر اصول تفرقه اند قانون اساسی  را تصویب کردند و …

…جماعتی، خانه کسی را زدند و صاحب خانه را نیز با خود همراه بردند از کنار مردم که رد می شوند کف زنان و هلهله کنان و «آی دزد! آی دزد گویان!» بشارت میدادند که: دزد را گرفته ایم و دیگر اهل منطقه می توانند آسوده بخوابند و درها را نبسته بگذارند…»

14- در نامه ی (3/2/61) به امام خمینی مینویسد:

«…برای اثبات درستی آنچه تاکنون گفتهام و اثبات دروغگویی و نامسلمانی انقلاب واران، با تمام وجود، آماده شرکت در مناظره و بحث ای رو در روی علنی هستم و بخصوص دربارهی دو مطلب تأکید جدّی دارم:

اوّل، درباره ی همین شورای مرکزی سنّت که ریاکاران مفتری دنیاپرست خداناپرست آن را به کنفرانس طائف و اینجا و آنجا نسبت می دهند: «راستی کافر همه را به کیش خود پندارد!!» و دوّم، درباره ی قانون اساسی تا معلوم شود که این معجون، حتّی تنها با فقه جعفری هم نمی خواند!

اگر آقایانِ انقلابخوار راست میگویند که مسلماناند و قوانین و اعمالشان اسلامی است و راست میگویند که ما اهل توطئه و ترور و مزدور بعث و روس و آمریکا و بلندگوی رژیم پهلوی و … هستیم بدیهی است که نباید از مناظره و محاسبه باکی داشته باشند زیرا هیچ وقت حق و راستی و درستی از مقابله با باطل و انحراف و فساد واهمه ندارد آنکه از بحث علنی و عمومی میترسد یقیناً به درستی و حقّانیّت خود اعتماد ندارد.

پس اگر اینان از چنین بحثی ترسیدند و «تولّوا فإنّ اللّه علیم بالمفسدین!» و گیرم با گریز از مناظره و در انحصار گرفتن وسائل تبلیغ و اعلام، چند روزی دیگر رسوا شدن خود را در نزد خاصّ و عام به تأخیر انداختند… ]امّا[ آن روز فصلی که خائنان از دیدن نامه ی اعمال خود فریاد برآورند که «ما لهذا الکتاب: لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الّا احصاها!» بسیار نزدیک است.

و بار دیگر باز تأکید میکنم که: اگر آقایان به مقتضای مفاد «الخائن خائفٌ» از بحث علنی واهمه دارند شما به عنوان رهبر انقلاب آنان را به این امر ملزم سازید تا هم برای خودتان و هم برای تمام مردم راست و دروغ و خدمت و خیانت روشن شود و راستی قضیه بسیار خطیر است و بی تفاوتی به معنی راضی شدن به سقوط انقلاب میباشد در انتظار تصمیم قاطعانه شما.»

15-در نامه ای دیگر به جناب خمینی در مورخ (3/6/61) چنین نوشت:

«… پس از آنکه در چند ماه بعد از انقلاب متوجه شدم که حکومت آمادگی ندارد که در «شورای عالی اسلامی» را از همه ی دانشمندان مسلمان عالم تشکیل دهد و ایران را مرکز ثقل جهان اسلام و انقلاب را فراگیر سازد همه ی کوششم را تا مدّتی طولانی محدود کردم در این که: لااقل قانون اساسی در بعضی مسائل عمده با شریعت اسلامی منطبق باشد و ما بین دو فرقه ی برادر سنّی و شیعی تفرقه نیاندازد و…»

آری علامه مفتی زاده آن اسوه ی ایمان و تقوی و خیرخواهی و صداقت و شهامت، از انقلاب با عظمت ملّتهای ایرانی دفاع کرد و برای ایجاد حکومت اسلامی بر پایه شوری تلاش نمود او خواهان حکومتی بود که مدافع عدالت و آزادی باشد حکومتی پاک از هرگونه دیکتاتوری و استبداد و ظلم وتبعیضی. او می خواست ایران مرکز ثقل جهان اسلام باشد و انقلاب اسلامی ایران فراگیر شود و همهی ملل مسلمان جهان از این نهضت دینی بهره بگیرند آن بزرگوار با سعه ی صدری کم نظیر برای وحدت اسلامی کوشش می کرد.

امّا انقلابخواران]و به قول کاکه احمدِ محبوب: «این برادران روزگار ضعف و دشمنان زمان قدرت» و «مجریان سیاست شوم سنّیزدایی و شیعیگرایی»[ که از تفرقهاندازی دل نمیکندند و شیفتهی تحکیم تفرّق و استمرار بخشیدن به آن بودند و ریاکارانه از علاقه به وحدت اسلامی دم میزدند او را تفرقهانداز خواندند و آنچه فراخور خودشان بود به وی نسبت دادند و به جرم تلاش برای احیای اصل قرآنی «و امرهم شوری بینهم» و ایجاد وحدت و برادری میان مسلمانان آن بزرگوار را ده سال در زندان تحت شکنجه و آزار روحی و جسمی قرار دادند. 

آقای رضایی! مستبدّانه ترین رفتار و ظالمانهترین نوع قضاوت این است که با استفاده از وسایل ارتباط جمعی واطلاع رسانی عمومی علیه کسی سخن بگویند امّا به وی اجازه ندهند بوسیله ی همان امکانات از خود دفاع نماید بی تردید این زورگویی های قرون وسطایی فردای قیامت در پیشگاه باری تعالی جز روسیاهی و سرافکندگی ثمره ای برای بیدادگران ندارد.

آقای رضایی! تو دیروز با تکرار دروغ و بهتان سبب یادآوری تلخی و درد ظلم و جنایتها و ریاکاریها و دنیاپرستی های دشمنان کینه توز اهل سنّت شدی و همزمان خاطرات شکوه و عظمت فداکاری ها و مجاهدت های خداپسندانه ی علامه کاکه احمد مفتی زاده –اعلی اللّه مقامه- برای ما تجدید گردید و مقاله ی حاضر تهیه شد، لذا از این جهت باید گفت: «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد»

 لینک PDF جوابیه

تکرار دروغ و بهتان

جمعی از دانشجویان اهل سنّت

10/10/1393

 

 

 

 

Advertisements

One Response to تکرار دروغ و بهتان…جوابی به دروغ های محسن رضایی

  1. بازتاب: نقد چهاردهم (نقد محسن رضایی به کاک احمد مفتی زاده) | نقد حرکت مکتب قرآن و کاکه احمد مفتی زاده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: