بخشی ازخاطرات دکترهاشم شیرازی ازفعالان سیاسی کردستان

بخشی ازخاطرات دکترهاشم شیرازی ازفعالان سیاسی کردستان

از بین بردن اُخوّت و برادری، ایجاد تفرّق، بدبینی و عدم اعتماد،تجسّس و … از حربه‌های دیرینه‌ی دشمنان قسم‌خورده‌ی انسانّیت و ملّت کُرد است.

قسمتی از:

خاطرات دکترهاشم شیرازی ازفعالان سیاسی کردستان

خاطرات
زندان سوم

منویات شاهانه و یک پند جانانه برای همه‌ی کُردان
در اسفندماه 1363 یکبار دیگر توقیف شدم و مدت شش ماه و چند روز در زندان جمشیدآباد تهران به صورت انفرادی زندانی بودم. روزی مسئول زندان که او را حاجی حسین می‌گفتند به اطاق من آمد. پس از احوالپرسی گفت: به من دستور نداده‌اند کسی را به نزد شما بیاورم یا شما را پیش زندانی دیگری ببرم ولی امروز با مسئولیت خودم شما را پیش یک زندانی دیگر می‌برم. این زندانی 23 روز پیش میخ بزرگی را به قصد خودکشی به سر خود فرو کرده در حال بیهوشی به بیمارستان رساندیم. بحمدلله خوب شد و امروز او را به زندان آورده‌اند. حُسن این کار برای شما این است که از تنهایی درآمده و هم صحبتی پیدا می‌کنید و اما من از شما می‌خواهم اولاً مراقب باشید که عمل خود را تکرار نکند. در ضمن نصیحت کنید از این تصمیم نادرست خود صرف‌نظر کند.


وقتی همراه رئیس زندان به اطاق آن زندانی رفتم مرد سی و پنج تا چهل ساله‌ای دیدم به نماز نشسته و با گریه و زاری با زبان ترکی با خدا راز و نیاز می‌کرد. به بهانه‌ی اینکه من هم زندانی و مهمان او هستم از گریه‌اش جلوگیری کردم. روزهای اول خود را پزشکیار معرفی نمودم به تدریج روحیه‌اش عوض شد و نسبت به من علاقه و اطمینان پیدا کرد. روزی نزدیک ظهر به من گفت: امروز بعد از صرف نهار یک کتاب به دست بگیر و نخواب می‌خواهم با شما صحبت کنم. پس از صرف نهار رودر روی من نشست و به این ترتیب سخن آغاز کرد:
نامم چنگیز عرفانیان است. من افسرم، چشم و گوش و دست راست سپهبد اویسی بودم. از من سؤال کرد آیا شنیده‌اید که شاه سازمان تشکیلاتی داشت ما فوق ساواک؟ من چیزهایی جسته و گریخته می‌دانستم گفتم بلی شنیده‌ام. گفت هنگامی که ماجرای دموکرات‌های آذربایجان و کردستان به پایان رسید از طرف ارتش عده‌ای کارشناس ایرانی و خارجی مدتی در کُـردستان مطالعاتی انجام دادند. آنها متوجه شدند که کومله‌ی ژیان کُـرد (ژ-ک) نه تنها در میان افراد تشکیلاتی بلکه در بین عامه مردم صمیمت، صداقت و اطمینانی به وجود آورده که تاریخ نظیر آن را کمتر نشان داده است. دعوا و مرافعه به کلی از بین رفته اگر اختلافی به هر دلیلی بین دو نفر یا دو خانواده و حتی بین دو ایل احیاناً پیش می‌آمد، با پا در میانی چند عضو حزب و یا غیر حزبی کدورت از بین برداشته می‌شد. ناخودآگاه همه همدیگر را دوست داشتند. رفتار و برخورد مردم با یکدیگر آن چنان دوستانه و برادرانه بود که حد و اندازه نداشت، حس تعاون و همکاری در سطح ایده‌آل به وجود آمده و هیچ کس برای هیچ چیز معطل و درمانده نمی‌شد. گذشت، عزت نفس و بزرگ‌منشی در حد تحسین، آن چنان جلوه انسانی به مردم بخشیده بود که فضای زندگی عمومی مملو از خنده و شادمانی شده بود و سرتاپا صفا و صمیمیت بود، چک و سفته و سند و رسید در معاملات اعتبار خود را از دست داده تنها قول و قرار و تعهد اخلاقی جای آن را گرفته است. در حقیقت ملت کُرد شخصیت واقعی خود را بازیافته بود. به خوبی درک کردند ایثار و فداکاری مردم به معنای واقعی در تمام سطوح اجتماع در حد اعلای خود به چشم می‌خورد. بارزترین نمونه‌ی آن: قاضی محمد در دادگاه اعلام کرد تمام افرادی را که به دنبال او راه افتاده‌اند همه را به زور اسلحه وادار کرده است، دستورات و احکام را شخصاً صادر و امضاء کرده است. می‌خواست به دادگاه بقبولاند اگر از نظر دولت احقاق حق و درخواست ابتدایی‌ترین حقوق انسانی برای ملّت کُرد جرم است او به تنهایی این جرم را مرتکب شده است. در صورتی که هرگز یک نفر را به زور به هیچ کاری وادار نکرده بود.
نتیجه مطالعات این بود اگر این پیوند و ارتباط و این همبستگی و اعتماد و باور مردم کُرد ادامه داشته باشد و به سایر مناطق کُردنشین سرایت کند، بسیار خطرناک خواهد بود، لذا؛ من‌بعد نباید در کردستان هیچ کس به دیگری اعتماد کند. نباید اجازه داد کسی آن قدر محترم و مورد توجه مردم باشد که روزی شایستگی رهبری داشته باشد.
برای نیل به این هدف لازم و ضروری است بیماری‌های روانی مانند: بخل و حسد، غیبت و دروغ، تهمت، افتراء، برچسب‌زنی، بهتان، شایعه‌سازی، حقه‌بازی، خلف وعده، چشم هم‌چشمی، افتراء و بدگویی نسبت به هم را در بین آنان شایع و تزریق کرد و اگر ممکن باشد به تدریج نسل جوان را آلوده به مواد مخدر نمود.
برای اجرای این برنامه لازم دانسته شد افرادی تربیت شده و به منطقه اعزام شوند. در میان همه پرسنل ارتش ایران یکصد نفر انتخاب شد که سه سال در دوره‌های فشرده تحت تعلیم قرار گرفتند. من یکی از این یکصد نفر هستم، هر یک از این افراد به عنوان رئیس پایگاه به محله‌هایی که در نظر گرفته شده بود فرستاده شدند. من به علت زرنگی و یادگری دو زبان فرانسه و انگلیسی و به خاطر ابتکارات زیاد برای اینکار انتخاب شدم. کسی که مسئول پایگاه می‌شد یکی از مشاغل بنایی، نقشه‌کشی، قصابی، واکس‌زنی، رانندگی تراکتور، اتوبوس و مینی‌بوس، باغبانی و گل‌کاری و حتی لحاف‌دوزی ماهر باشد و در کسوت این مشاغل کار خود را انجام دهد. خلاصه یک رئیس پایگاه می‌بایست از همه شغل‌هایی که در جوامع شهری معمول است اطلاع کافی داشته باشد. رئیس پایگاه شکل یا مقام یا محل ثابت نداشت و هر یک به شکلی در اجتماع ظاهر می‌شدند.
اما قدرت و موقعیت رئیس پایگاه: هر رئیس پایگاه چک سفید با کد مخصوص در اختیار داشت که فقط رئیس بانک ملی آن شهر آن را می‌دانست. هر مبلغی اعم از پول ایران یا دلار در آن چک نوشته می‌شد، رئیس بانک ملی مجبور بود در عرض شش ساعت آن را تحویل دهد. اگر زمانی در بانک ملی و سایر بانک‌های آن شهر مبلغ آن چک موجود نبود به بانک مرکزی مخابره و بالاخره در مدت شش ساعت مبلغ چک تحویل می‌شد. هیچ کس و هیچ مقامی و حتی شاه هم حق نداشت از رئیس پایگاه بپرسد چرا این مبلغ را گرفتید و چکار کردید. رئیس پایگاه هم حق نداشت نه یادداشت کند و نه به احدی بگوید. اولین وظیفه‌ی رئیس پایگاه این بود که بیوگرافی و شجره‌نامه تمام مردم سرشناس منطقه و خصوصیات اخلاقی خوب و بد و همه نکات مثبت و منفی افراد را گزارش کند. رئیس پایگاه آزاد بود عوامل خود را چگونه انتخاب کند، چه مقدار حقوق بدهد و چه خرج‌هایی برای نیل به منظور داشته باشد.
این گزارش‌ها در مرکز به وسیله‌ی کمیسیونی مرکب از روانشناس، جامعه‌شناس، پلیس، طبیب، مهندس، استاد دانشگاه و افسران ارتش و ژاندارمری بررسی و دستور لازم به رئیس پایگاه داده می‌شد.
در تمام مدتی که هم‌اطاقیِ من این داستان عجیب را تعریف می‌کرد خیال می‌کردم خواب می‌بینم چون نمی‌توانستم تصور کنم که هیچ دولتی در مورد هم‌وطنان خود چنین برنامه‌ی شیطانی و غیرانسانی و دور از شرف و شأن بشری تنظیم و اجرا کند. بالاخره رؤسای پایگاه‌ها با راهنمایی کمیسیون مرکز، برنامه‌ی مورد نظر خود را به بهترین شکل به مورد اجرا گذاشتند و نتیجه بسیار مطلوب برای خود گرفتند، یعنی:
رشته‌ی اتفاق و اتحاد مردم را از هم گسستند، با تبلیغات مکرر و دروغ‌پردازی‌ها فضای کردستان را آن چنان مسموم کردند که دیگر برادر به برادر اطمینان نداشت. تهمت و افترا معمول، فساد و تباهی و قاچاق مواد مخدر را اشاعه دادند. آن همه سجایای اخلاقی، صمیمیت و یکرنگی، همدردی و ایثار و گذشت و فداکاری رو به زوال گذاشت.
خواننده عزیز توجه فرمایید: دولت شاهنشاهی به جای برنامه‌ریزی به منظور پیشرفت و اشاعه فرهنگ و ادب و پرورش استعدادها، ترویج کشاورزی و امکان تحصیل در رشته‌های ضروری و مفید به حال اجتماع، ایجاد مراکز علمی و صنعتی برای رفع نیازها و کمبودها و توسعه راهها و شکوفا کردن اقتصاد، در زیر ردای چوپانی چه گرگ‌های خونخواری به جان ملت کُرد انداخته است و چه نقشه‌های شیطانی و غیرانسانی و بی‌شرمانه را برای برادران و هم‌وطنان خود طرح و به مرحله اجرا گذاشته است.
مردمی که همواره مایه مباهات بوده و در راه حفظ آب و خاک ایران جانبازی‌ها کرده و صمیمانه و مردانه فداکاری کرده و از خودگذشتگی نشان داده‌اند و در مقابل وجدان تاریخ، و مردم مملکت خود سرفراز و سربلند بوده‌اند آیا باید چنین پاداش ببینند؟ آن هم به جرم انسان بودن؟
من به درستی نمی‌دانم نام این فاجعه عظیم و شرم‌آور را چه بگذارم. خیانت نیست فوق خیانت است. جنایت نیست فوق جنایت است. پستی و ددمنشی نیست بالاتر از این است. در کجای دنیا مسؤولین و متولیان مملکتی با برادران صادق و دلسوز و هموطن خود چنین ددمنشانه و بی‌شرمانه رفتار کرده‌اند.
جای تأسف و بدبختی است گذشتگان ما روزی پرچم‌دار کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک پیشاپیش صف بشری در حرکت بودند. امروز دارای نظام شاهنشاهی به این درندگی باشند و به صورت زشت‌ترین حرکت انسان‌های روی زمین درآمده و آن چنان در سراشیب ددمنشی سقوط کنند که این نوکران بیگانه، با کردار وحشیانه‌ی خود مایه‌ی ننگ و سرافکندگی ایران و ایرانی شوند.

khatrat

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: