استراتژی حرکت اسلامی

استراتژی حرکت اسلامی ،نگاهی به:حاصل زحمات و مجاهدات رهبران دینی معاصر

(سیدجمال الدین،شیخ محمد عبده،امام بنا،سید قطب،کاکه احمدمفتی زاده)

بسم الله الرحمن الرحیم

استراتژی

پیشگفتار

صلیبی ها و صهیونیست ها در قرون متمادی همواره دشمنان خطرناکی برای اسلام و مسلمین بوده اند. تهیه گزارشی از عملکرد خائنانه و خطرناک آنها به کتاب قطوری نیاز دارد. در مقاله ی حاضر ضمن تامّلی کوتاه درباره ی مبارزات بیدارگران اسلامی به توطئه های این دو دشمن دیرین مسلمانان از اواخر قرن هیجدهم میلادی به بعد اشاره ای می کنیم:

دیر زمانی بود صلیبی ها به سرکردگی بریتانیا چشم طمع به سرزمین مسلمانان در خاورمیانه دوخته بودند امّا امپراتوری عثمانی مانع آنها بود به همین علّت متلاشی نمودن این سدّ را جزو اساسی ترین هدف خود قرار دادند و برای آن برنامه و نقشه هایی طولانی مدت طراحی کردند. صهیونیست ها ـ نیز ـ که در ممالک مختلفی بسر می بردند ، تشکیل یک دولت یهودی در سرزمین فلسطین را به عنوان مهمترین هدف جهت سلطه بر جهان تعقیب می کردند.(1) درسال 1897 میلادی هرتزل رهبر صهیونیست ها در شهر پال سوئیس کنفرانسی تشکیل داد. موضوع اصلی آن تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین در مدّت 50 سال بود.

در اواخر قرن هیجدهم میلادی اوضاع اقتصادی امپراتوری عثمانی بسیار نابسامان بود. در چنین شرایط حساسی هرتزل نزد سلطان عبدالحمید آخرین امپراتور عثمانی رفت و مبلغ بسیار هنگفتی را به عنوان هدیه به وی پیشنهاد کرد تا وضع اقتصادی مملکت را سر و سامان بخشد. و در عوض سلطان اجازه دهد یهودیان در فلسطین برای خود میهن کوچکی تشکیل دهند. امّا سلطان عبدالحمید که به توطئه ی صلیبی ها و صهیونیست ها آگاه بود قاطعانه درخواست هرتزل را رد کرد و گفت:

« فلسطین مال من نیست آن سرزمین مسلمانان است و در هر قدم آن شهیدی خفته است من نمی توانم حتی یک وجب از این سرزمین را در اختیار شما قرار دهم» .
وقتی صهیونیست ها از فریب دادن این فرمانروا ناامید شدند به سراغ دُوَل اروپایی رفتند زیرا به نیّات و نقشه های آنان آگاه بودند و با ایشان علیه مسلمانان هم پیمان شدند تا امپراتوری عثمانی را منقرض و قطعه قطعه کنند.

در آن روزگار مسلمانان از زندگی در سایه ی قرآن بکلّی دور و بیگانه بودند و جهل و خرافه پرستی بر حیات آنها سایه افکنده بود و دنیاپرستی حکام و سلاطین در کشورهای اسلامی نیز مزید بر علت بود. و در شرایطی که مسلمانان در غفلت بسر می بردند بتدریج نقشه های صلیبیون و صهیونیست ها کارگر افتاد و شورش و ناآرامی سراسر امپراتوری را فرا گرفت.


اغلب ناآرامی ها را حزب « ترقّی و اتحاد » که اعضایش مغربی الاصل و از یهودیان ملبّس به لباس اسلام بودند، ایجاد می کردند.ازطرف دیگر فرانسه و بریتانیا ( صلیبی ها ) در میان مسیحیان لبنان به سرکردگی لورنس ـ که بعدها لورنس عرب نامیده شد ـ پرچم ناسیونالیسم عربی را برافراشتند و به تحریک عرب ها برای سرپیچی و روی گردانی از سلطان عبدالحمید پرداختند تا سرزمین مسلمانان را تجزیه کنند. سرانجام در اثر آن توطئه ها و تحریکات نهضت ملّی عربی شکل گرفت و وحدت صوری و اندک مسلمین از بین رفت و آتش کینه و تفرّق میان عربها ریشه دار گشت.

در فاصله ی سال های 1918 ـ 1914 جنگ جهانی اوّل رخ داد. آتش جنگ جهانی اوّل و دوم را در واقع صهیونیست ها برافروختند. و این سخن ویلیام کار در کتاب « سنگریزه هایی بر صفحه ی شطرنج » مورد تأیید است که می گوید: « یهودیان آتش جنگ جهانی اوّل را برافروختند تا به سلطه و قدرت امپراتوری عثمانی خاتمه دهند و مقدمه ای باشد برای تأسیس یک دولت یهودی و جنگ جهانی دوم را نیز برای تأسیس عملی دولت یهودی به پا کردند».

امپراتوری عثمانی در برابر دسیسه های صلیبی ها و صهیونیست ها و بی تفاوتی مسلمانان خواب آلود تاب نیاورد و سرانجام در هم شکست و سرزمین مسلمانان قطعه قطعه گردید. صهیونیست ها کمال آتاتورک را در سرزمینش بر سر کار گماشتند و آنچه از پیکر امپراتوری باقی ماند میان بریتانیا و فرانسه دو هم پیمان و متّحد قوم یهود تقسیم شد.

سرزمین فلسطین زیر نفوذ بریتانیا قرار گرفت سپس آن را به یهودیان واگذار کرد و این چنین دولت صهیونیستی در سال 1948 یعنی دقیقاً 50 سال پس از کنفرانس هرتزل در سوئیس، تأسیس شد. نیمه های شب به وقت محلّی، آمریکا آن را به رسمیّت شناخت و ده دقیقه بعد از آن روسیه با وجود اینکه مکتب و دولتی ضد دینی داشت اعلام کرد که « دولت یهودیان را به رسمیّت می شناسد! » از آن روزگار آتش کینه و دشمنی صهیونیست ها علیه مسلمانان همواره شعله ورتر شده است و دولتمردان کشورهای اسلامی در خاورمیانه همچنان به نوکری صلیبیون و صهیونیست ها تن داده اند.(2)

سید جمال الدین ـ سلام الله علیه ـ

حدود یکصد سال قبل در شرایطی که مسلمانان از مسیر صحیح دینداری بکلّی دور و منحرف شده بودند و نادانی و خرافات سایه ی شومش را براندیشه و حیات مسلمانان افکنده بود سید جمال الدین برای بیداری مسلمانان از خواب غفلت قد افراشت. او درباره ی درد اساسی مسلمین و چاره ی آن در مقدمه ی مجله ی عروه الوثقی می نویسد

«… سازمان ز و اندیشه ی خود را به تشخیص درد اصلی بشر و جستجوی درمان آن اختصاص دادم و دریافتم که کشنده ترین دردِ شرق دردِ جدایی افراد از یکدیگر و پراکندگی اندیشه های آنان و اختلافشان بر سر اتحاد و اتحادشان در اختلاف است. پس در راه وحدت عقیده و بیدار کردن آنها نسبت به خطر غربی که ایشان را فرا گرفته دست به عمل زدم ».

سید ـ رحمه الله ـ معتقد بود چنانچه اندیشه و طرز تفکر حکام و سلاطین تغییر یابد به تبع آن رفتارشان اصلاح می شود و مردم نیز طبق اصل اجتماعی « الناس علی دین ملوکهم » کما کان از آنان پیروی خواهند کرد. بنابراین اساس تلاش خود را بر روش معمول آن روزگار « مبارزه از بالا » قرار داد و به ارشاد و راهنمایی حکام و پادشاهان افغانستان و ایران و هندوستان و مصر و عراق و استانبول و …. پرداخت امّا در اواخر عمر شریفش ( بعد از 30 سال مبارزه و جهاد و تلاش بی امان و کسب تجارب زیادی ) اظهار پشیمانی کرد و فرمود: « ای کاش من تخم افکارم را در مزرعه ی مستعد افکار ملّت کاشته بودم و چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی کردم ».

شیخ محمّد عبده ـ سلام الله علیه ـ

آن بزرگوار به همراه استادش سید جمال الدین به بیداری مسلمانان پرداخت و علیه استعمار غرب مبارزه کرد او چه در تلاشهای سیاسی در مصر و چه در قیام عرابی پاشا و چه در کوششهای سیاسی که به پایمردی استادش در پاریس و لندن نشان داد همه جا ظاهراً با شکست مواجه گردید و از نَیل به هدفهای خود باز ماند! بنابراین عملاً از مبارزات سیاسی کنار کشید و بقیه ی عمر را به تدریس و تفسیر قرآن و روشنگری اذهان مسلمین سپری کرد.

برخی از نویسندگان پخته ی معاصر درباره ی او نوشتند « شیخ محمّد عبده مصلحی دینی و مدافع اسلام و آموزگاری بود که عقول را روشنی بخشید امّا اساساً خلق و خوی سیاسی نداشت».
شیخ بزرگوار ـ رحمه الله ـ درباره ی مبارزه ی چندین ساله اش در یک عبارت کوتاه فرموده است: « تمام عمر خود رادر راه اصلاح عقاید اسلامی وپاک کردن آن از اوهام و خرافاتی که به اسلام بسته بودند صرف کردم ».

امام حسن البناء ـ سلام الله علیه ـ

آن امام همام در کشوری که سالهای متمادی نهضت اصلاح عقاید مسلمین و مبارزات سیاسی و اجتماعی توسط رجال اصلاح و دعوت در آن برپا شده بود، پا به عرصه ی وجود گذاشت. آن شهید محبوب که از تجارب چندین ساله ی مبارزات مردان بزرگی چون سید جمال الدین و شیخ محمّد عبده و …. مطلع بود و نقاط قوت و ضعف جهت و مسیر تلاشهای دینی و سیاسی آنها را مد نظر داشت؛ یک نهضت دینی را پایه ریزی کرد.

در روزگار امام بنّاء مردم همچنان از عقیده ی دینی دور و بیگانه بودند بنابراین او نیز معتقد بود که باید طرز تفکر و بینش دینی مسلمانان اصلاح شود. به نظر امام نقص اساسی کار سید جمال الدین و شیخ محمد عبده در این بود که برنامه ای عملی برای تربیت و سازماندهی و متّحد کردن مردم نداشتند لذا وی اساس کار و فعالیت خود را بر سه محور زیر قرار داد:

آموزش عقیده ی صحیح دینی

-تربیت و پرورش مسلمانان بلحاظ اخلاق و عمل

ـ متّحد کردن و منظّم نمودن مسلمانان برای شرکت در مبارزاتِ سیاسی

طبق آنچه محمّد قطب ـ حفظ الله ـ در کتاب واقعنا المعاصر نوشته است: « امام شهید در رساله ی ایّها الشّباب برنامه ی حرکت دینی اخوان المسلمین را ترسیم کرد و به صراحت از تلاش برای تربیت فرد، خانواده و جامعه ای که اندیشه و اعتقاد و اخلاق و رفتاری اسلامی داشته باشد جهت برپایی حکومت اسلامی سخن گفت.

هزاران تن از مردم با اندیشه های مختلف اعم از صوفیان، جوانان پاک و متعهّد، افرادی فرصت طلب و جمع زیادی از کسانی که فضا و جوّ حاکم بر جامعه، آنان را بهمراه خود می برد، با سرعت غیر قابل انتظار به دعوت اسلامی امام پیوستند. آن بزرگوار کار بس عظیمی را شروع کرده بود همانند از نو ساختن یک امت. او می خواست جریانی زنده و فعّال ایجاد کند و اسلام را از اذهان به صحنه ی واقعیت سوق دهد. زیرا تا آن زمان اسلام به وسیله ی شیوخ به قالب های خشکی تبدیل شده بود. که فاقد تحرّک بود و توسط محمّد عبده به راهی فرهنگی و عقلی تبدیل شده بود و قادر نبود واقعیّت امور جامعه را تغییر دهد. اسلام صوفیان هم عبارت بود از زیارت اولیاء و توسل به ضریح آنان و امّا اسلام عامه آمیخته ای بود از اطلاعات صحیح و نادرست و خرافات.

پیوند دادن دلهای مردمی که غربزدگی آنها را دچار فردگرایی و تفرقه کرده بود بسیار دشوار بود و از آن مشکل تر، تربیّت مسلمانانی بود که وجود خویش را وقف دعوت اسلامی بکنند. امام شهید ـ رحمه الله ـ از الطاف الهی بهره مند و دارای اشراق روحی و صفای قلب و اخلاص لله و یکپارچه عشق جوشان شده بود. او انسانی بود مؤمن، پرکار صبور، پرتوان و دارای قدرت رهبری و تنظیم امور. امام بنّا کار بسیار بزرگی انجام داد با این وجود بنایی که آن بزرگوار ساخت دارای خللی بود که بتدریج آثار سوء آن بر ملا شد. من بر این عقیده هستم که این خلل در آغاز بر بنّای بزرگ ـ رحمه الله ـ روشن نبود امّا بعدها ( قبل از شهادت ) بر وی آشکار گشت.

نخستین خلل و اشکال، عجله در گرد آوردن مردم قبل از رسیدن زمان مناسب بود ( یعنی: هدایت هر چه بیشتر مردم در اندک مدت ) البتّه این موضوع یک نوع شور و شوق بشری است که گریبانگیر مبلّغان و مصلحان می شود حتی پیامبران نیز چنین بوده اند . امام معتقد بود که زمینه ی فعالیت اسلامی مهیّا است و آنچه باید صورت پذیرد ایجاد آن نیست بلکه جمع و جور کردن و به حرکت در آوردن و تنظیم و رهبری و هدایت آن است، ولی تجربه نشان داد این دید و نگرش بیش از اندازه نسبت به شرایط موجود خوش بینانه بود زیرا احساسات مذهبی چیزی است و تعهد و پایبندی نسبت به اصول عقاید اسلامی چیزی دیگر.

و امّا خلل و اشکال دوّم، همانگونه که فرا خواندن مردم با شتاب صورت گرفت زیرا هنوز شرایط مورد نیاز ( تربیت جماعتی به عنوان پایگاه اصلی که توان تحمّل بار سنگین حرکت و مشکلات و ابتلائات آن را داشته باشد ) ایجاد نشده بود، تحرکی که در سطح داخلی یا نبرد در فلسطین درسال 1948 روی داد نیز با عجله و شتاب انجام گرفت. به نمایش گذاشتن قدرت جماعت در داخل کشور بسیار زود روی داد چه از نظر راهپیمایی و چه از نظر تظاهرات اعتراض آمیز و یا حتی وارد شدن به ماجراهای جنجال بر انگیز روز مانند مبارزه با کمونیست ها یا تأیید موضع مصر در شورای امنیّت، همه ی این امور به نحوی رخ می داد گویی هر بار، جماعت اخوان اعلام می کرد: « ما نیز وجود داریم و می توانیم چنین و چنان کنیم » در حالی که نیروی مورد نیازی که از نظر نوع و حجم توان مقابله با توطئه و دشمنی های صلیبیون و صهیونیسم جهانی از یک سو و اوضاع داخلی از سوی دیگر را داشته باشد، آماده و ارزیابی نشده بود.

درباره ی خلل نخست، استقبال بی نظیر مردم از دعوت اسلامیِ امام به گونه ای که تعداد جماعت اخوان المسلمین در ظرف چند سال چندین و چند برابر شد؛ آن را در نظر امام ـ رحمه الله ـ موجّه نشان می داد. و در مورد اشکال و خلل دوم نیز اطاعت بی نظیر سربازان امام از وی که مانند موم در دستانش بودند خوش بینیِ « آمادگی لازم جهت رویارویی با دشمنان درونی و بیرونی را » در اندیشه و فکر وی و در مسیر و روند حرکت ایجاد نمود.

سرانجام آن بزرگوار در واپسین روزهای زندگی به حقیقت مطلب ( دو خلل اساسی ) پی برد و اهمیّت تربیّت و پرورش را عمیقاً درک نمود امّا دشمن او را شهید کرد و به وی مهلت نداد تا این تجارب بسیار ارزشمند و حیاتی را برای پیروان خود تفسیر کند. لذا حاصل گرانبهای آن همه تلاش و مجاهدت همچنان برای آنان نامفهوم و درک نشده باقی ماند و هرگز اثری از آن در برنامه ریزی و حرکت و اندیشه ی آنان برای تطبیق جهت و مسیر جنبش اخوان المسلمین با آنچه امام بنا به آن پی برده بود یافت نشد. » (3)

سید قطب ـ سلام الله علیه ـ

دیدگاه امام هدی سید قطب ـ رحمه الله ـ را درباره ی حرکت اصیل دینی از زبان خودش در کتاب « چرا اعدامم کردند ؟» چنین می خوانیم: « تـــا زمانی که به آمریکا نرفته بودم، درباره ی اخوان المسلمین چندان اطلاعاتی نداشتم. در بهار 1948 همراه هیأتی از وزارت معارف ـ که در آن زمان اسمش چنین بود ـ به آمریکا مسافرت کردم. در سال 1949 که من آنجا بودم امام حسن البنا به شهادت رسید، در آنجا سر تیترهای روزنامه های آمریکایی توجّهم را به خود جلب کرد همچنین روزنامه های انگلیسی هم که به آمریکا می آمد، توجه زیادی به موضوع اخوان المسلمین و ناسزا گویی به آن داشتند».

من احساس کردم که آمریکا و انگلیس از شهادت امام حسن البنا و انحلال جماعت اخوان المسلمین بسیار خوشحال و خشنود هستند. و به روشنی احساس راحتی می کردند در آنجا دیدم سخن از خطرهای این جماعت بر مصالح غرب در منطقه دارند و نیز اینکه تمدن و فرهنگ غرب توسط این جماعت مورد تهدید قرار گرفته است.

درباره ی این مسائل درسال1950 کتابهایی منتشر شد از آن جمله کتابی از جیمس هیوارث دن با عنوان « آمادگی های سیاسی و دینی در مصر جدید» بود تمام اینها فکرم را متوجه این جماعت نمود و پی بردم که تا چه اندازه صهیونیسم و استعمار غرب آن را برای خود خطرناک بحساب می آورند. (4)[…… ]

بعد از انتشار کتاب « عدالت اجتماعی در اسلام » در سال 1950 بعضی از جوانان اخوان المسلمین بدیدارم آمدندو درباره ی این کتاب با من صحبت کردند [ …. ] درسال 1953 ارتباط من با اخوان المسلمین مستحکمتر شد زیرا این دعوت را بستر و زمینه ی مساعدی برای رشد و پرورش نسل نو در عالم اسلام می دیـدم

که می توانست در جهت احیای ارزشهای اسلامی در محدوده ی بسیار وسیعی عمل کند و امت اسلامی را به تحرّک و تلاش وادارد. دعوت اخوان المسلمین یگانه حرکتی بود که می توانست در برابر نقشه های صهیونیستی و صلیبی و استعمار که من آنها را در مدّت اقامت خود در آمریکا شناخته بودم؛ مقاومت و ایستادگی کند و هیچ سازمان دیگری نبود که جای آن را پر کند نتیجه این شد که در سال 1953 عملاً به جماعت اخوان المسلمین پیوستم.

[ بعد از زندانی و شکنجه شدن بسیاری از اعضای اخوان المسلمین و شهادت امام حسن البنا حرکت اخوان المسلمین عملاً تعطیل شد و سید قطب ـ رحمه الله ـ از وضعیت پیش آمده سخت اندوهگین و نگران گشت لذا به طرح ادامه ی آن حرکت بسیار فکر کرده و می نویسد: ]

شوقی سراسر وجودم را در بر گرفته بود احساس می کردم، وجود حرکتی اسلامی همانند حرکت اخوان المسلمین در این منطقه ضرورت حیاتی دارد، حرکتی که به هیچ عنوان و در هیچ صورتی نباید متوقف گردد.

صهیونیسم و استعمار صلیبی از این حرکت تنفر دارند و خواستار نابودی آن هستند. نقشه ی صهیونیسم و استعمار از لابلای کتابها و برنامه ها و سخنرانی های سردمداران، و نیرنگ بازیهای عمّال آنها بیانگر این حقیقت است که آنها در صدد تضعیف عقیده ی اسلامی و محو اخلاق در جامعه ی اسلامی هستند. و می خواهند اسلام را از اینکه مصدر و منبع قانونگزاری باشد دور گردانند. و همه ی اینها بدین سبب است که با بیرون کردن اسلام از معرکه در جهت ویرانی عقیده و اخلاق توفیق حاصل کنند و در نهایت بنیاد و اساس اسلام و جوامع اسلامی منطقه را ویران سازند و مردم را در بی بند و باری و لجام گسیختگی فرو برند تا آنگاه فرصت اجرای نقشه های آنان فراهم گردد.

تعطیل حرکت اخوان المسلمین اجرای بسیاری از این نقشه های شوم استعمار را آسان کرد و دولتمردان مصر با این کار خود نشر افکار الحاد ی را یاری دادند و در جهت سقوط ارزشهای اسلامی، دشمن را مساعدت نمودند. [ …. ]

این است حاصل آنچه من بین سال های 1954 و 1962 موفق به جمع بندی آن شده ام [ …. ]

همانا حرکت اسلامی باید استمرار یابد و صدور حکم تعطیل و سکون آن در این اوضاع و احوال بطور جدّی کاری فجیع و هولناک است که در حد جنایت می باشد. [ … ]

پس از کشتار در زندان لیمان طره، کسی جز برادر محمّد یوسف هواش و برادر زهدی سلمان باز آورده نشدند. که متأسفانه برادر محمّد زهدی به علت دانش محدودش امکان مشارکت فکری با من پیدا نکرد. بنابراین کسی جز محمّد یوسف هواش آنچه را که من می گفتم و خواستار آن بودم نمی شنید و بکار نمی بست و در واقع در زندان جز او همفکری نداشتم.

پس از بررسی طولانی حرکت اخوان المسلمین [ از سال 1954 تا 1962 ] و تطبیق آن با حرکت اول اسلام در عهد پیامبر خدا ـ ص ـ بر من و برادر محمّد یوسف هواش واضح گردید که حرکت اسلامی امروز با حالتی شبیه اوضاع و احوال صدر اسلام مواجه است. آن روز اسلام در اوج جاهلیّت در شرایطی که تمام ارزشهای فطری انسان از میان رفته بود و مردم از ارزشهای اخلاقی و اسلامی کاملاً بدور بودند و نظام اسلامی وجود نداشت، برای نخستین بار عقیده اسلامی را پایه ریزی کرد. تفاوتی که امروز وجود دارد در این است که نیروهای نظامی و سیاسی صهیونیسم و استعمار صلیبی با تمام توان در مقابل دعوتهای اسلامی مانع ایجاد می کنند و در جهت نابودی آن قدم بر می دارند. حال این اقدام یا از طریق سازمانهای وابسته و یا تشکیلات محلّی مزدور بمورد اجرا گذاشته می شود و دسیسه ها و پاپوش هایی برای رسیدن به این مهمّ ساخته و پرداخته می کنند. در حالی که متأسفانه حرکت های اسلامی در ذات خود در بیشتر اوقات غرق در اقدامات سیاسی محلّی، مانند درگیری بر سرِ معاهدات و یا حوادثی اتفاقی و یا درگیری با احزاب در موضوع انتخابات و متینگ ها و امثال آن، محدود هستند. بنابراین با چنین اوضاع و احوالی بناچار حرکت اسلامی را باید از بنیاد آغاز نمود و آن: احیای مدلول عقیده ی اسلامی در قلب و اندیشه ها و تربیت پذیرندگان دعوت است تا بتوانند مفهوم صحیح اسلام را دریابند و بر مبنای منهج و روش اسلام تربیت شوند. و بدینوسیله از اتلاف وقت در جریانات سیاسی جلوگیری بعمل آید.

بدیهی است فرضیه ی ایجاد نظام اسلامی از طریق استیلاء بر حکومت، قبل از پایه ریزی قواعد اسلامی برای جامعه فرضیه ای بی اساس است زیرا باید ابتدا مردم حقیقت اسلام را بشناسند و سپس حکومت اسلامی را خواستار باشند [سپس سید ـ رحمه الله ـ بر وجود یک تشکیلات دفاعی و بازوی نظامی برای جلوگیری از خشونت های حکومت علیه مسلمانان و پیروان نهضت در مسیر حرکت تا برپایی حکومت اسلامی؛ تأکید می کند ]

البته وصول به تطبیق نظام اسلامی در جامعه و حکم به شریعت خدا در زمین هدفی عاجل و سریع نیست زیرا که تحقّق آن میسّر نیست مگر پس از آنکه جوامع انسانی آمادگی پذیرفتن آن را داشته باشند و یا حدّاقل جماعت شایسته ای بوجود آید که در مجرای حیات عمومی دارای وزنه ای گران باشند. زیرا برای حاکمیّت نظام اسلامی نخست فهم صحیح عقیده ی اسلامی ضرورت دارد سپس به تربیت صحیح بر مبنای اخلاق اسلامی نیاز داریم که بر آورده شدن همه ی اینها مدت زمانی طولانی و عبور از مراحل مختلفی را اقتضا می کند.

این تصویر از حرکت اسلامی در اعماق جانم درخشیده بود همچنانکه در وجود برادر هواش روشنی افکنده بود، و کار مهمی که باقی مانده بود، انتقال این طرز تفکر به افراد و گروههای دیگر اخوان با هر وسیله ی ممکن بود، تا حرکت را بر اساس آن آغاز کنند و در سال 1962 کار عملاً آغاز شد … کار را با تماس های محدود با جمعی از برادران زندانی آغاز کردم. من در آن وقت در محیط اخوان المسلمین فقط به عنوان یکی از برادران مسلمان بودم …. البته این حقیقت داشت که نزد اخوان المسلمین از ارزش و منزلت شخصی بالایی برخوردار بودم و به عنوان یک نویسنده و متفکر اسلامی که دارای آگاهی و تجربه در میدان مسائل و مشکلات عمومی است؛ برایشان مطرح بودم و در عالم اسلامی نیز دارای شهرت و منزلت گردیده بودم. ولی با این وصف در امور اداری و سازماندهی جماعت نقشی بعهده نداشتم و در طراحی برنامه ها و نقشه های حرکت دارای حقّی نبودم زیرا که این حق فقط از آنِ دفتر ارشاد و مسئولان آن بود و من عضو دفتر ارشاد نبودم و در آن مسئولیتی نداشتم. این وضعیت مرا وادار می کرد با هر جوان و اسیری که روبرو می شدم با احتیاط و آرامش برخورد کنم. و در تفهیم عقیده ی اسلامی و انتقال آن به افراد محتاط باشم و در عین حال می بایست به آنان تذکر دهم که: نیروی خود را در حرکت های سیاسی محلّی در بلاد اسلامی صرف نکنند بلکه خود را برای کار بزرگتری آماده سازند و آن تربیت هر چه بیشتر افراد بر اساس معیارها و ارزشهای اسلامی بود.

پس از این، وقتِ برداشتن قدمهای بعدی می رسید و آن بطور طبیعی قانع کردن برادران به برنامه ی تربیت که اساس اجتماع را تشکیل می دهد؛ بود زیرا که جوامع بشری امروز ـ با توجه به وضعیّت موجود در کشورهای اسلامی ـ شباهت بسیار یا نمونه ای از حالت جوامع جاهلی است که اسلام در آن زمان ظهور کرد.

اسلام در آن روزگار کارش را از عقیده و اخلاق ( تزکیه و پرورش ) نه از شریعت و نظام ( استیلا بر حکومت ) آغاز کرد و امروز ما نیز باید حرکت و دعوت را از نقطه ای شروع کنیم که پیامبر ـ ص ـ از همان نقطه آغاز کرد. و قدمهایی که برداشته می شود باید مشابه با قدمهایی باشد که در صدر اسلام برداشته شده است البته با رعایت بعضی جوانب امر که تغییراتی در آنها پدید آمده است.

زمان و فرصت در حدی نبود که این روش برای برادران بطور کامل قابل فهم و درک باشد. زیرا این امر نیاز به توضیح داشت که زمان اقتضای آن را نداشت ولی این یادآوری و تذکر برایشان منفذی را می گشود تا از نو در خواندن بعضی از کتابها که در این امر آنان را یاری می داد تجدید نظر کنند [ … ]

این برنامه ابتدا به صورت فردی بود ولی بعداً به صورت چند نفری در زندان قناطر کتابهایی هم مورد بررسی قرار گرفت و اینجا بود که اولین مجموعه ی جوانان اخوان که من می توانستم با آنان صحبت کنم در سال 1962 آنطور که بیاد دارم تشکیل گردید و آنان عبارت بودند از مصطفی کامل، سید عید و یوسف کمال از زندان قناطر که مدت یک هفته با آنان کار کردیم. این برادران با حماسه و شوق این طرز نگرش را پذیرفتند و در بازگشت با برادران دیگر با شوق فراوان آن را مطرح ساختند که عکس العمل ها در برابر آن از جانب برادران متفاوت بود. بعضی با شوق فراوان آن را پذیرا شدند و در صدد آگاهی بیشتر از خط مشی جدید بر آمدند و بعضی هم بر ضد آن موضع گیری کردند بدلیل اینکه مخالف خط حرکتی اخوان بود که قبلاً پیموده بود. و آن را تخطئه ی خط مشی اخوان تصور کردند. به علاوه از جنبه ای دیگر آن را خط مشی صادر شده از منبع غیر شرعی برای خود با توجّه به بیعتی که با امامِ دعوت کرده بودند؛ دانستند و یا تعبیر کردند… [ سپس سید از سختی کار و مخالفت ها یاد می کند چنانکه طی 2 سال ( از 1962 تا 1964 ) از میان 100 نفر تنها 25 نفر مفهوم واضح و روشنی را از عقیده و روش حرکت اسلامی آموختند. برخی نیز به شدت با اندیشه ی او مخالفت کرده بودند]…

کسانی که قبل از همه به شدت به مقابله برخاستند و داد و فریاد راه انداختند عبارت بودند از امین صدقی، عبدالرحمان البنان، لطفی سلیم، عبدالعزیز جلال و … که بعضی از این برادران در زندان کویر از این روش و فکر جدید بسیار بر آشفته و به وحشت افتاده بودند. وقتی که برادر عبدالرئوف ابوالوفا برای معالجه به قناطر آمد، این حقیقت را برایم گفت که در زندان کویر برادران به شدت ناراحت شده اند و در برابر این طرز تفکّر جدید که از منبعی غیر از دفتر ارشاد مطرح شده موضع گرفته اند. به او گفتم:

« ما کسی را تکفیر نکرده ایم و این نقلی اشتباه و ناموزون از واقعیت بوده است بلکه ما می گوییم که برادران نسبت به حقیقت عقیده دچار اشتباه شده اند و نتوانسته اند مدلولی صحیح از آن را دریابند و گفته ایم که حیات اسلامی امروز، شباهت کاملی با جوامع جاهلی دارد و لذا معتقدیم نقطه ی شروع حرکت در این شرایط قضیه ی برقراری نظام اسلامی نیست، بلکه یاید از نو بذر عقیده ی صحیح پاشیده شود و انسان ها بر اساس تربیّت و اخلاق اسلامی ساخته شوند، بنابراین سخن ما مربوط به روش حرکت اسلامی می باشد و باید به این امر بیش از مسأله ی حکومت بر مردم توجه گردد زیرا این حقیقت زیر بنا است.»

چون برادر عبدالرئوف ابوالوفا از زندان قناطر به زندان کویر بازگشت تصویری صحیح از واقعیّت را برای برادران آنجا نقل کرد و در حد فهم خود در توضیح مطلب کوشش نمود ولی هنوز در قناطر کسانی بودند که این نگرش را فتنه در صفوف جماعت می نامیدند و در برابر آن به شدّت ایستادگی می کردند.

حال بدین منوال گذشت تا اینکه استاد عبدالعزیز عطیّه و استاد عمر تلمسانی برای معالجه به بیمارستان طره منتقل شدند این دو نفر از جمله مسئولان دفتر ارشاد نهضت بودند که در زندان بسر می بردند. آنها با من دیدار کردند و من حقیقت مطلب را برایشان بیان کردم و چون از حقیقت امر آگاه شدند از شایعات ایجاد فتنه و نفاق در صفوف جماعت آسوده خاطر شدند و خوشحال گشتند. [… ]

از زندان خارج شدم در حالی که در تصورم، صورتی خاص و مشخص نقش بسته بود که یک حرکت اسلامی در موقعیّت فعلی جهانی و منطقه ای چه مسئولیّت و وظیفه ای را بعهده دارد و بر اساس چه روش و منهجی باید حرکت کند.

خلاصه اینکه :

1ـ مسلمانان بطور کلی از فهم صحیح عقیده ی اسلامی فاصله گرفته اند بنابراین بر هر حرکت اسلامی واجب است کارش را از آموزش صحیح اصول عقاید آغاز کند بطوری که پیروان در همه ی امور زندگی تنها از خداوند متعال اطاعت و فرمانبرداری کنند.

2ـ کسانی که به این طرز بینش پاسخ مثبت دادند برای تربیت آنان بر اساس اخلاق اسلامی باید اقدام شود.

3ـ برای بالا بردن بینش این افراد از طریق تدریس تاریخ حرکت اسلامی و خط السیر اسلام در کلیه مسائل اجتماعی اقدام لازم صورت گیرد تا آنها و نیز مردم مسئولیتهای خود را در رابطه با جوامع بشری و برنامه های جهانی بدانند و درک کنند که در مسیرشان چه موانعی وجود دارد و بدانند که این موانع همواره رو به فزونی است و مخصوصاً نیروهای صهیونیستی و استعمار صلیبی در راه حرکتشان سنگ اندازی خواهند کرد.

4ـ اقدام برای ایجاد هر نوع سازمان و تشکیلاتی مگر پس از رسیدن افراد به درجه ای عالی از فهم عقیده و پایبندی به اخلاق اسلامی در سلوک و روابط اجتماعی و بینش صحیح که ذکر آن گذشت؛ روا نخواهد بود.

5ـ در خواست برپایی نظام اسلامی و حکم به شریعت اسلام نقطه ی آغاز حرکت نیست [… ] همچنین امکان رسیدن به برپایی نظام اسلامی و حکم به شریعت دین خدا از طریق انقلاب در حکومت میسّر نیست زیرا انقلاب اسلامی از بالا به پایین نمی باشد بلکه این کار از طریق آموزش عقیده ی اسلامی و پرورش مسلمانان متعهّد صورت می گیرد.

6ـ در این وقت یک تشکیلات دفاعی و بازوی نظامی برای حمایت و پشتیبانی از حرکت ضرورت پیدا می کند تا اگر نهضت و پیروانش مورد تجاوز قرار گرفت بتواند از خود دفاع نماید.(5) این بود صورت کاملی از آنچه برای هر حرکت اسلامی در عصر حاضر به تصویر کشیده و درک کرده بودم(6).

کاکه احمد مفتی زاده ـ سلام الله علیه ـ

درباره ی ایجاد یک حرکت دینی، کاکه احمد نیز مانند امام حسن البنا قبل از شهادتش و سید قطب در 1969 می اندیشد با این تفاوت که آن محبوبان در سرزمین مصر ـ مهد تجارب و نهضت های فکری و دینی ـ بسر می بردند و امکان مطالعه و بررسی زوایای مختلف یک نهضت دینی برایشان آماده و مهیا بود و با این وصف هم بعد از سالها مجاهدت و سرانجام پی بردن به اشتباهات و کسب تجارب به مدد الهی طرح ایجاد حرکت اسلامی بر پایه ی تربیّت و پرورش مسلمانان متعهد در اعماق جانشان پرتو افکنده بود ولی کاکه احمد یکه و تنها و بدون هیچ استاد و یاوری قد برافراشت و به تبلیغ دین پرداخت ولی چون از تجارب و سرمایه ی فکری لازم برای راه اندازی یک حرکت اصیل دینی محروم بود اقدامات و تلاشهایش تنها در تحریک احساسات دینی و ملی مردم خلاصه می شد بدون آنکه راهی روشن و برنامه و اهدافی مشخص به مردم نشان دهد تا اینکه به لطف خدا در زندان قزل قلعه در خواب به خدمت پیامبر مشرف می شود و از برکت آن رویای صادقه منهج حرکت اسلامی مورد بحث در اندیشه و قلبش می درخشد (7) چنانکه در اطلاعیه ی مورخ 21/4/59 می نویسد : « … خدا را سپاس می گویم که زندگی من در دوران نوجوانی چنان بود که از نزدیک در اکثر مناطق و بخصوص در دهات با زندگی فقر زده تحذیر شده ی بسیاری از مسلمانان کردِ هموطنم ـ که راستی از محرومترین و مظلومترین ملت های جهان اند ـ آشنا شدم . و از جهت دیگر نیز در مسیری قرار گرفتم که مختصر آشنایی آشفته با اسلام برایم میسّر شد.

در همان دوران، با ناپختگی و ناآگاهی تمام، تصمیم به حرکت در جهت نجات هموطنان محروم گرفتم. امّا چون اقداماتم بیشتر از احساسات مایه می گرفت غالباً هیجانهای شدید در مسلمانان ایجاد می کرد که خطر گرفتاری مردم را در برداشت ، بدون اینکه راهی روشن و درست پیش پای آنان ترسیم کند.

و باز خدا را سپاس می گویم که پس از سالها شرایطی فراهم شد که به سطحیانه و بی محتوی بودن اقدامات گذشته ام پی بردم و از سال 1343 تصمیم گرفتم همان خط مسیر اصلی انقلاب اسلامی را که حضرت پیامبر ـ ص ـ ترسیم فرموده بود؛ پیش گرفتم. آن خط سیری که انقلاب را اول در فکر و اخلاق و آمال شرک آلود و طاغوت زده ی انسانها شروع می کند و بعد به قیــام علیه خوشگذرانان مستکبر می رساند؛ [ … ] و از همان سال برنامه ی خود را با این خط سیر تطبیق کردم و کارم را به حرکت در جهت پرورش مسلمانان مکتبی و تبلیغ اسلام راستین و رسانیدن پیام قرآن به مسلمانان بیگانه شده از قرآن محدود گردانیدم. [ … ] »

وقتی قیام ملت ایران در زمستان 1356 پیش آمد کاکه احمد به حکم اضطرار به یاری قیام شتافت و حدود 5 سال را به فعالیت سیاسی سپری کرد سرانجام به جرم دفاع از حقوق اهل سنت و تلاش برای احیای شورای اولی الامر توسط رژیم فعلی ایران بمدت ده سال تحت شکنجه های جسمی و روحی طاقت فرسا قرار داده شد. او قبل از زندان به صراحت اعلام کرده بود از کار سیاسی کناره گیری کرده است و فرمود:

بنابراین در حال حاضر وظیفه ی عمومی ما کناره گیری کامل از هر گونه درگیری سیاسی است [… ] و باز تأکید می کنم که کار ما از این پس تنها پرورش و آموزش و تبلیغ اسلامی است بدون اینکه با مسائل سیاسی عملی روز خود را درگیر سازیم و هر مسلمانی که می خواهد با من هم مسیر باشد باید این تذکر را بطور جدی رعایت کند و […] ( اطلاعیه مورخ 21/4/59 )

بعد از مرخص شدن از زندان همچنان بر « تربیت و پرورش » به عنوان اساسی ترین وظیفه و پرهیز از کار سیاسی تأکید می کرد چنانچه در نامه مورخه 30 / 4 / 69 اعلام نمود:

« …شرایط بالفعل ما در حدّ اوائل مرحله ی« دعوت» است پس وظیفه مان « تزکیه» خود و دعوت و هدایت دیگران است بدون فعالیت های سیاسی ….»

از نظر کاکه احمد درد اصلی بشریت « ناسالمی قلب » و تنها راه چاره « تزکیه » است چنانچه در مورخه / / می نویسد: « … درد اصلی بشر ـ کل بشریّت ـ که همه ی دردهای دیگر مستقیماً یا غیر مستقیم معلول آن است ناسالمی قلب است »

همچنین می فرمود :

« علت دردهای انسان نه ضعف فرهنگی، نه ضعف علمی و کمبود کتاب و نه حتّی کمبود آموزش اخلاقی است علت نبودن « تزکیه » است و تزکیه تنها از دین ساخته است که با، هم ذهن و هم قلب سر کار دارد... »

« … چون شما را دوست دارم، کوشش می کنم که: دلهایتان، صاف و شفّاف و پاک از خصلتهای کفرآلود از قبیل خودخواهی، و کینه توزی، و بی محبتی نسبت به هر یک از یاران یا سایر مردم، و زنده و گرم با یاد همیشه ی پر محبّت و صمیمانه ی خدا، و با محبّت محبوبان خدا و محبّت و خیرخواهی برای همه مردم ـ حتی دشمنان ـ باشد ؛ […]

« براستی معیاری نمی شناسم که آرزوهای خیرم برای یک یک شما را بسنجد. آرزوی اولم اینکه :دلهایتان، همیشه با نور یاد و محبّت خدا و رسول و آرزوی نیل به رضای خدا چنان روشن و گرم باشد که شیطان در آنها مرصد و منفذی نیابد، و همه ی خاشاکهای « شرک مخفی » ـ که سر خواباندن صریح و مرموز است برای وساوس شیطانی و تمایلات خوش آرایش و معروف نمای نفسانی ـ در آنها بسوزد. درون و بیرونتان چنان باشد که بدون خود فریبی و « تزیین ابلیسی »، در حال هر عمل باطن و ظاهر، مطمئن باشید که: خدا در آن حال، دوستتان دارد. زندگی دورنی و بیرونی تان، چنان زیبا و محبوب خدا باشد که لحظه ی « مرگ » مبارکترین و خوشترین لحظه های « حیات » تان باشد [… ] (8)

کاکه احمد علاوه بر ارائه ی روش دعوت اسلامی و ایجاد حرکت دینی منطبق با سنت عملی پیامبر ـ ص ـ راه رسیدن امّت متفرق به وحدت و پیروی از دین بجای مذاهب را طبق قرآن کریم نشان داده است برای نمونه می فرماید:

« … می دانیم که نفوذ و سیطره ی سیاستها و آمال ضد اسلامی،حکومت اسلامی را دستخوش تحوّلی ارتجاعی بسیار خطرناک گردانید؛ و از همان روز که بجای « حکومت شوری و دولت خلافت » حکومت خودکامه ی سلطنتی امویان قدرت را در دست گرفت، زمینه ی اوج گیری اختلافات و منتهی شدن این اختلافها به تفرّق و چند دستگی، فراهم شد؛ و عملاً، هم، « دین» به صورت « مذاهب » در آمد؛ و هم « امت واحده » به فرقه های مذهبی تقسیم شد […]

… و باز می دانیم که: بروز این بدبختی و چند دستگی، نتیجه ی مسلّم همان انحرافی بود که روز اول، در کار سیاست مملکتی و زمامداری کشور پهناور اسلامی، پیش آمد و نه مجتهدانی که مذاهب با نام آنها، از هم جدا شده اند؛ و نه مسلمانانی که پیرو مذهب ها هستند، در صورتی که در کار خود، سوء نیتی نداشته باشند، گناهکار و مقصّر نیستند( تنها مسأله ای که در این زمینه مطرح است، و همه در برابر آن ، مسئولیت داریم این است که:

بکوشیم تا از تفرق، به سوی وحدت برگردیم، و همه، فقط یک مکتب و نظام را داشته باشیم: « اسلام »، و همه، فقط، یک نام داشته باشیم: « مسلمان ». زیرا قرآن، فقط این نامها را به رسمیّت می شناسد …

و طریق رسیدن به این وحدت را ـ و نیز بعضی مطالب دیگر مربوط به مبحث را ـ در جزوه ی دین و انسان »، شرح داده ایم، و قصور در این مورد است که گناه غیر قابل بخشش است، نه پیروی صمیمانه از هر یک از مذاهب ). […]

… 1ـ گرچه تا شورای اسلامی ـ با تعهد و وظایف آن ـ تشکیل نشود، اصولاً « دین اسلام » ما صدق خارجی ندارد، و لذا، مسلمانان تکلیف دارند که ـ فعلاً ـ بحکم ضرورت از مذاهب، پیروی کنند؛ امّا برای هر مسلمانی، در حدّ توانائیش این تکلیف مطرح است که دقّت کند، و در بین مذاهب هر کدام را درست تر تشخیص داد ( طبق ضوابط و ادلّه ای که برای هر کس مقدور است ) از آن پیروی کند ( با حذر از ساختن مذاهب دیگر، و ایجاد تفرّق بیشتر ).

2ـ چون آنچه از طرف خدا آمده، « دین اسلام » است، نه مذاهب و تا شورای اسلامی تشکیل نشود، از راه های تفرقه آمیز مذاهب، نمی توانیم به سوی « راه واحد دین » بر گردیم، همه تکلیف داریم که تا حدّ امکان، برای تشکیل آن شوری، تلاش کنیم ( درباره ی کردستان ص 117 تا 120 )
__________________
بخش حواشی:
1) صهیونیست ها « از نیل تا فرات » را سرزمین موعود خود می پندارند ـ هم اکنون در در سرودهایی سربازان صهیونیست با هیجان زیادی از پندار مزبور یاد می کنند ـ و معتقدند قوم یهود سرور جهانیان است و سایر اقوام را بردگان بی مقدار خود می دانند چنانکه در تورات محرّف می خوانیم: « پروردگارت گفت: ای اسرائیل شمشیر به دست گیر و گردن همه ی ملّت ها را بزن و آنان را در برابر خود خوار و ذلیل گردان » و نیز در تلمود از معتبرترین منابع اعتقادی یهودی ها آمده است: « همه ی ملت ها خرانی هستند برای شما آفریده شده اند تا شما قومِ برتر خدا، سوارشان بشوید» ( به کتاب رؤیه اسلامیّه لِأحوال العالم المعاصر تألیف محمّد قطب فصل السیطره العالمیّه للیهود ص 66 نگاه کنید )

(2) طبق اظهارات برخی محققان اسلامی برنامه و نقشه ی دوم صهیونیست ها اشغال و تصرف دیگر سرزمین های اسلامی در خاورمیانه برای تحقق بخشیدن به توسعه ی کشور صهیونیستی « از نیل تا فرات » می باشد. ایجاد بحران سیاسی و نظامی در خاورمیانه توسط صهیونیست ها و سردادن سرودِ « از نیل تا فرات سرزمین ماست » از سوی سربازان اسرائیلی بطور مداوم در این مورد بسیار گویا و روشن است.

در فاصله دورانی که ذکر شد از میان مسلمانان بیدارگرانی مؤمن و مخلص بپا خواستند و بسیار تلاش کردند تا حکام و سلاطین کشورهای اسلامی و نیز مسلمانان را متوجه خطر غرب « دشمنی صلیبی ها و صهیونیست ها علیه مسلمان » نمایند و به احیای فهم صحیح دینی و ایجاد وحدت و برادری میان مسلمانان بپردازند و ظاهراً طرح و برنامه ی هیچکدام بطور عمیق و ریشه دار مؤثّر نبوده است و حاصل زحمات و تجارب گرانقدر شهیدان امام بنّا و سید قطب همچنان میان مسلمانان غریب و ناآشنا و درک نشده باقی مانده است.

(3) واقعنا المعاصر اثر استاد محمد قطب فصل الصحوه الاسلامیه ( بیداری اسلامی ) ترجمه ی صباح زنگنه

(4)ـ مدارکی از دشمنی صهیونیست ها و صلیبیون با حرکت اخوان المسلمین در زمان امام حسن البنا:

الف ـ گیب در کتاب « الاتجاهات الحدیثه فی الاسلام » به صراحت گفته است : « جماعتی تازه به ریاست مردی به نام حسن البنا بوجود آمده است و خیلی زود است راجع به این جماعت قضاوت بکنیم هر چند به نظر می آید بسیار خطرناک باشند! » این عبارت در چاپ های بعدی از کتاب حذف شد.

ب ـ سُفَرای کشورهای اروپایی با فرمانده ی نیروهای بریتانیا در شهر فاید در اسماعیلیه دیدار کردند و به دنبال آن از سوی آن فرمانده اخطاریه ای به دولت مصر فرستاده شد که هر چه زودتر از اقدامات جماعت اخوان المسلمین جلوگیری کند. بعد از این اخطاریه بود که بازداشت و شکنجه ی اعضای این جماعت آغاز شد و تا شهادت اما بنا ـ رح ـ ادامه یافت.

ج ـ در سال 1956 یکی از روزنامه های انگلیسی نوشت : در سال 1952 از انقلاب جمال عبدالناصر حمایت کردیم بدین عنوان که او نیز یک آتاتورک نوین و قدرتمند است و آمده است تا بوسیله ی بالا بردن سطح زندگی به مبارزه با کمونیسم برخیزد و با صلح با اسرائیل صلح را در خاورمیانه برقرار سازد امّا او جنگ را برصلح ترجیح داد و ما از این بابت از دست او ناراحتیم امّا جای آن دارد که هرگز فراموش نکنیم او بود اخوان المسلمین متعصّب را نابود کرد.

د ـ هنگامی که حکومت ناصر مسلمانان را در زندانها در معرض وحشیانه ترین شکنجه ها قرار میداد کمیته ی حقوق بشر در سال 1955 از زندانها بازدید به عمل آورد و در حمایت از دژخیمان اعلام کرد:

« محاکمه ها طبق قانون صحیح قضایی صورت می گیرد و آزادی بر فضای دادگاه ها کاملاً حاکم است» ؟

[ و این چنین با وقاحت تما اثبات کردند سازمان ملل متحد و کمیته ی حقوق بشر و … آلت دست صهیونیست ها و صلیبی ها هستند ] . ( واقعنا المعاصر فصل الصحوه الاسلامیه اثر محمد قطب ترجمه صباح زنگنه)

(5) البته سید رحمه الله بعداً از طرح دفاع نظامی منصرف شد

(6) لماذا اعدمونی اثر سید قطب ترجمه

(7) اشاره است به آن رؤیای صادقه ، در نواری کاست می فرماید : « … از برکت این خواب تحوّلی اساسی در اخلاق و عواطف و روحیاتم رخ داد و به اصل مسیر حرکت دینی که عبارت است از (( تربیت و پرورش افراد مؤمن و متعهد )) پی بردم

(8) بزرگمردانی چون امام بنا وسید قطب و کاکه احمد و … با آنهمه توان علمی و نبوغ و درایتشان بعد از سالها تفکر و تأمل در قرآن و سنت متوجه شده اند حرکت اسلامی را باید با تربیت مسلمانان متعهّد آغاز کرد و تا پرورش جماعت مورد نیاز برای تحمل ، ادامه ی حرکت بهیچوجه نباید پیروان را به اقدامات سیاسی و شرکت در مبارزات پارلمانی و سایر درگیرها مشغول کرد. و راستی عدم توجه و تدبّر در حاصل زحمات و فداکاری و مبارزات سخت و طاقت فرسای آن بزرگواران ، ناسپاسی عظیمی است. ( گرد آورنده ی مطالب )

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: