جایگاه «سنت»از دیدگاه علامه کاکه احمدمفتی زاده

جایگاه «سنت»از دیدگاه علامه کاکه احمدمفتی زاده

بازنگری وباز بینی در معنی و فهم کلمه ی«سنت»،بحثی در باره ی افراط وتفریط منتسبین به«کفایه ی قرآن»و«حدیث گرایان».

سنت

…در مورد پیامبر- صلی الله علیه وسلم – ‌وهمچنين‌ غير پیامبر، (ديگران‌) به‌ خصوص‌ در مورد شخص‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم -، نظ‌رات‌ متعارض‌ بسياري‌ در بين‌مسلمانان‌ هست‌. اصولا اين‌ كه‌ سنت‌ با مفهوم‌ وسيع‌ آن‌،چه‌ وظ‌يفه‌اي‌ دارد؟ تا چه اندازه‌ حجت‌ است‌؟ در چه‌ اندازه‌اي‌ حجت‌ نيست‌؟ يعني‌: سنتي‌ مسلم‌ باشد،روايت‌ بسياري‌ هست‌ كه‌ دروغ‌ است‌، كاري‌ به‌ آن‌ ندارم‌.بعد از آنكه‌ ثابت‌ شد دروغ‌ است‌، براي‌ آن‌ ارزشي‌ نمي‌ماند.

سنت‌ مسلم‌ در حيات‌ خود پیامبر- صلی الله علیه وسلم – اعمال‌، تقريرها،و اقوالش‌ تا چه‌ اندازه‌اي‌ حجت‌ است‌؟ سنديت‌ آن‌ چگونه‌ است‌؟‌

جنبه‌هاي‌ مبالغه‌ آميز بسيار است‌.يا بگوئيم‌ از جهتي‌ افراط‌ و از جهت‌ ديگر تفريط‌ هست‌.يا به‌ ط‌رف‌ ارزش‌ نهادن‌ افراط هست‌،يا از جهت‌ سلب‌ ارزش‌ آن‌ نيز افراط‌ هست‌.يا از جهت‌ بي‌ توجهي‌ آنها به‌ ارزش‌ كتاب‌، تفريط‌ يا از جهت‌ بي‌ توجهي‌ به‌ ارزش‌ سنت‌، تفريط‌ هست‌.

مجموعا در ميان‌ مسلمانان‌،افراط‌ و تفريط‌ و مبالغه‌ و اين‌ ط‌رف‌ و آن‌ ط‌رف‌ بسيار است‌،كه‌ مجموعا دو رأي‌ در برابر هم‌ و متقابل را‌ مي‌توانيم‌ عرضه‌ كنيم‌.

1- يكي از آن‌ دو آن‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ «كفايت‌ قرآن‌»مشهور است‌،كه‌ از همان‌ زمانهاي‌ پيش‌،بسياري‌ از مسلمانان‌ به‌ علت‌ اينكه‌ در مورد مسأله‌ ی احاديث‌ دچار سرگرداني‌ شده‌اند و ديده‌اند كه‌ دروغ‌ بسياري‌ از زبان‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – به‌ نام‌ حديث‌ وضع‌ شده‌ است‌ و روايت‌ گشته‌ است‌،و نتوانسته‌اند تحقيق‌ كنند و راه‌ حل‌ صحيح‌ و منطقي‌ بيابند،آمده‌اند يكجا خط‌ بطلان‌ به‌ سنت‌ كشيده‌اند،اينها مي‌گويند: خود قرآن‌ كافي‌ است‌،ما در مسائل‌ و امور ديني‌ احتياجي‌ به‌ سنت‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نداريم‌،قرآن كافي‌ است‌،اين‌ يك‌ ط‌رف‌ از آن‌ اقوال‌ است‌،كه‌ از اين‌ جهت‌ تا آخرين‌ حدافراط براي‌ بي ارزش‌ كردن‌ و بي‌ اعتبار نمودن‌ سنت‌ است‌.

2- قول‌ ديگر در مقابل‌ آن‌ وجود دارد،كه‌ براستي‌ اگر خوب‌ دقت‌ كنيم‌،آن‌ نيز بي‌ ارزش كردن‌ و بي‌ اعتبار نمودن‌ سنت‌ است‌آن‌ عده كه‌ می گویندهر چي‌ از زبان‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – حتي‌ بدون‌ تحقيق‌- كه‌ آيا درست‌ است‌ يا درست‌ نيست‌؟ حتي‌ بدون اينكه‌ تلاش‌ شود كه‌ بدانند اين‌ احايث‌ كه‌ از زبان‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – روايت‌ شده‌ است‌،آيا راست‌ است‌،فرمايش‌ او است‌،يا ديگران‌ از زبان‌ او روايت‌ كرده‌اند؟ بدون‌ اينكه‌ از سند آن‌ آگاهي‌ و اطلاع‌ داشته‌ باشند، و آيا با قرآن‌ منط‌بق‌ است‌ يا نه‌؟ يا حتي‌ صد در صد روشن و آشكار با اصول‌ و موازين‌ مسلم‌ قرآن‌، كه‌ بارها وبارها بر آن‌ تاكيد شده‌ است‌، مخالف‌ هم‌ باشد، حجت‌ مي‌دانند.

اينگونه‌ باور به سنت‌، توهين‌ است‌،چرا؟ چون‌ سخنان‌ غير است‌، سخنان‌ دشمن‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – با گفته‌هاي‌ پيامبر آميخته‌ شده‌،روايتهايي‌ است‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ آنها را درست كرده‌اند و با سنت‌ آميخته‌ كرده‌اند،چقدر به‌ سنت‌ مسلم‌ توهين‌ است‌ كه‌ ما روايات‌ ساختگي‌ و دروغ‌ ديگران‌ را با سنت‌ آميخته‌ كنيم‌! سخنان‌ دشمن‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – را به‌ جاي‌ سخنان‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – قبول‌ كنيم‌،و هم‌ به‌ قرآن‌ نيز توهين‌ است‌!

نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ... بقره‌/ 101

آنگونه‌ كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – در قيامت‌ شكايت‌ مي‌كند، كه‌ خداي‌ متعال‌ در قرآن‌ نقل‌ مي‌كند،ماجراي‌ شكايت‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – از دست‌ علماي‌ امت‌ را براي‌ ما بازگو مي‌كند،وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا. فرقان‌ 30

درست‌ اين‌ است‌،اصلا قرآن‌ از اعتبار ساقط‌ مي‌گردد،مي‌بيني‌ روايتي‌ بدون‌ اينكه معلوم‌ شود از چه‌ كسي‌ روايت‌ شده‌ است‌ و از كجا صادر شده‌ است‌،شايد اين‌ روايت‌ ازپست‌ترين‌ دشمنان‌ اسلام‌، فرض‌ كن‌ مط‌لبي‌ يكي‌ دو بار گفته‌ مي‌شود،اما قرآن‌ بارها و بارها همان‌ مط‌لب‌ را،چون‌ در اسلام‌،برای تكوين‌ شخصيت‌ انسان‌ مسلمان‌،از موازين‌ اساسي‌ است‌،از پايه‌ و از مبناست‌،بر آن‌ ط‌رف‌ قضيه‌ تاكيد كرده‌ است‌،با‌ آنكه‌ قرآن‌ بارها و بارها گفته‌ است‌،اعتنا نمي‌كنند و اهميت‌ نمي‌دهند،اعتنا به‌ آن‌ روايت‌ و مط‌لب كه‌ فلان‌ روايات‌ گفته‌ است‌،براي‌ آنان‌كافي‌ است‌!

اين‌ ديگر اوج ابتذال‌ در مسلماني‌ است‌!اوج‌ بي‌ اعتنايي‌ به‌ مفهوم‌ درست‌ مسلماني‌است‌! كه‌ روايتي‌ يا چند روايت‌،كه‌ مصدر آن‌ معلوم‌ نيست‌ چيست‌،از كجا آمده‌ است‌،مط‌لبي‌ داشته‌ باشد و انساني‌ به‌ نام‌ مسلمان‌ آن‌ را بپذيرد!درحاليكه‌ آن‌ مط‌لب‌ با مهمترين‌ و اساسي‌ترين‌ مسائلي‌ كه‌ در قرآن‌،بارها با كيفيت‌هاي‌ گوناگون‌ تذكر داده شده‌ و تفهيم‌ شده‌ است‌،مخالف‌ باشد.

اين‌ دو رأي‌ كاملا در برابر هم‌،كه‌ در بين‌ اين‌ رأي‌،آراء و نظ‌رات‌ مختلف بسياري‌ هست‌، ببينيم‌ با تحليلي‌ كه‌ ما داريم‌، آيا يكي‌ از اين‌ دو رأي‌ صحيح‌ است‌، يا هر دو غلط‌ مي‌باشد،واقعيت‌ آن‌ است‌ كه‌،هر دو غلط‌ هستند.

مسأله‌ ی كفايت‌ قرآن‌، با معنايي‌، شكي‌ در آن‌ نيست‌.اما با معنايي‌ كه‌ آنها مد نظرشان است فوق‌العاده‌ غلط‌ است‌ و خيلي‌ بي‌ معنا است،از آن‌ گذشته‌،مساله‌ی اهتمام‌ به‌ سنت‌، تا حد ابتذال‌ سنت‌،تا حد رسوا شدن‌ خود سنت‌،كه‌ هر روایتی به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نسبت‌ داده‌ شده‌،بپذيريم‌ اين‌ نيز صددرصدغلط‌ است‌.سنت‌ وظ‌ايفي‌ دارد كه‌ براي‌ انسان مسلمان‌ بسيار مهم‌ و اساسي‌ است‌.درست‌ مانند وظ‌ايفي‌ است كه‌ قرآن‌ آنرا ادا مي‌كند.و از سوي‌ ديگر چنان‌ اعتباري‌ دارد،كه‌ اگرمطلبی كمترين‌ شك‌ و ترديدي‌ در آن‌ باشد،اعتبار و ارزش‌ سنت‌ را ازبين‌ مي‌برد.

چون‌ اين‌ مط‌لب‌(مساله ی‌ كفايت‌ قرآن‌)به‌ گوش‌ بعضي‌ از افرادرسيده‌ است‌‌،احتياج‌ هست درباره‌ اين‌ مساله‌ مقداري‌ توضيح‌ دهيم‌.- و آن‌ اين‌ است‌ كه‌:سنت‌ به‌ دستورقرآن‌،مبين‌ کتاب است‌.بنابراين‌،اينكه‌ قرآن‌ براي‌ زندگي‌ بشر، زندگي‌ معنوي‌ كافي است‌،بحثي‌ در آن‌ نيست‌،مسلما چنين‌ است‌.

وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ.انعام‌ 59/

معناي‌ آن‌ اين‌ است‌،يعني‌:تمام‌ آنچه‌ براي‌ دين‌ لازم‌ است‌،و دين‌ با آن‌ سر و كار دارد، يعني‌:براي‌ اداره‌ زندگي‌ معنوي‌ انسان‌،ازپرورش‌ فرد، تصورات‌ ذهني‌ فرد،درست‌ شدن‌ روان‌ فرد،تنظ‌يم‌ روابط‌ بين‌المللي‌،چيزي‌ نيست‌كه‌ موازين‌ و مبناي‌ آن‌ در قرآن‌ بيان‌ نشده‌ باشد.بحثي‌ در اين‌ نيست‌،شكي‌ در اين‌ نيست‌.پس‌ قرآن‌ به‌ اين‌ اعتبار كافي‌ است‌.مسلم‌ است‌.

اما جنبه‌ ديگري‌ مط‌رح‌ است‌،آنهائيكه‌ مي‌گويند:قرآن‌ كافي‌ است‌.به‌ آن‌ جنبه‌ ديگر توجه‌ نمي‌كنند كه‌ چيست‌؟ اين‌ قرآن‌ مباني‌ و موازين‌ كلي‌ است‌.اين‌ مباني‌ و موازين‌ كلي‌،صورتهاي‌ مختلف‌ براي‌ استخراج‌ حكم‌ در برابر آن‌ مط‌رح‌ است‌.با صورتهاي‌ مختلف‌ امكان‌ اين‌ هست‌ كه‌ حكم‌ استخراج‌ شود.بعضي‌ از آنهادرصلاحيت اشخاص‌ نمي‌باشد،فقط‌ درصلاحيت‌ پیامبر-صلی الله علیه وسلم-هست‌.اين‌ كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:

ما براي‌ شما وحي‌ فرستاده‌ايم‌ تا آنرا براي‌ مردم‌ بيان‌ كنيد، اين‌ جنبه‌ها را دارد، كه‌ از صلاحيت‌ انسانهاي‌ ديگر خارج‌ است‌. مثلا چگونه‌؟

در قرآن‌ اين‌ همه‌ تاكيد بر اقامه‌ ی نماز مي‌شود.مي‌دانيم‌ واقعا يكي‌ از اركان‌ فوق‌العاده‌ مهم‌ و اساسي‌ مسلماني‌ است‌،يكي‌ از مهمترين‌ برنامه‌هاي‌ پرورشي‌ انسان‌ است‌،چه‌ فرد به‌ اعتبار وجود فردي‌ باشد، و چه‌ فرد به‌ اعتبار عضوي‌ از گروهي‌ ازمسلمانها باشد،نماز مهمترين‌ برنامه‌ پرورشي‌ براي‌ انسان‌ است‌،برنامه‌اي‌ مستمر، بدون‌ اينكه‌ ترکی در آن‌ باشد.

روزه‌ براي‌ پرورش‌ انسان‌ و تقويت‌ روان‌ بسيار مهم‌ است‌،اما مي‌بينيم‌ سالي‌ يك‌ ماه‌ است‌،اما نماز برنامه‌اي‌ است‌ مستمر،مي‌دانيم‌ نماز چقدر اهميت‌ دارد، آن‌ همه‌ تاكيد در مورد آن‌ در قرآن‌ مي‌شود،ومرتب‌ روزي‌ پنج‌ بار خوانده‌ مي‌شود،آيا در قرآن‌،صورت‌ و كيفيت‌ نماز را بيان كرده‌ است‌؟ مي‌بينيم‌ نه‌،هيچ‌ بحثي‌ در قرآن‌ درباره‌ صورت‌ و كيفيت‌ آن‌،حتي‌ در قرآن‌ در باره ی‌ وقت‌ آن‌،به‌ صورت‌ يكجا گفته‌ نشده‌ است‌،در بعضي‌ آيات‌راجع‌ به‌ بعضي‌ وقتها،آنهم‌ نه‌ به‌ عنوان‌ نماز،بلكه‌ به‌ عنوان‌ مثلا:ذكري‌،تسبيحي‌، استغفاري‌،گاهي‌ به‌ عنوان‌ نماز دستوراتي‌ داده‌ است‌.

حال‌ براي‌ ما اين‌ مسئله مط‌رح‌ است‌ كه‌ بگوئيم‌:قرآن‌ كافي‌ است‌ كه‌ ما به‌ چه‌ صورتي‌ بايد نماز بخوانيم‌؟آيا صورتي‌ كه در آن‌ شكي‌ نيست‌،از يقيني‌ترين يقينياتي‌ است‌ كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم -بعد از چند سالي‌ كه‌ از نماز گذشته‌ و به‌ ط‌ور تحديد بر تمام‌ مسلمانها واجب‌ شده‌ است‌،انجام‌داده‌ است‌،به‌ همان‌ صورت‌ آنرا بخوانيم‌،يا به‌ صورتي‌ ديگر؟ آنگونه‌ كه‌ خود سالها خوانده‌ است‌ و آن‌ را دستور داده‌ و به‌ مسلمانان‌ تعليم‌ داده‌ است‌ بخوانيم‌؟ يا خير؟آن‌ صورت‌ را عوض‌ كنيم‌ و تغيير دهيم‌؟

اگر كفايت‌ قرآن‌ به‌ معني‌ دوم‌ باشد،غلط‌ است‌ كه‌ بگوئيم‌: معناي‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ تبيين‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم -احتياج‌ نداريم‌.ما آن‌ موازيني‌ كه‌ در قرآن‌ هست‌،و درمورد نماز بحث‌ كرده‌ است‌،بدون‌ تبيين‌ كافي‌ است‌،خودمان‌ به‌ هر صورتي‌ كه‌ بخواهيم‌ نماز مي‌خوانيم‌.آيا كفايت‌ قرآن‌ را با اين‌ معني‌ تفسير كنيم‌،غلط‌ است‌ يا خير؟واقعا قرآن‌ كافي‌ است‌؟

بشر براي‌ اينكه‌ پرورش‌ كاملي‌ داشته‌ باشد،از لحاظ‌ فردي‌ و اجتماعي‌ كامل‌ شود، به‌ نماز احتياج‌ دارد،و قرآن‌ آن‌ همه تاكيد بر آن‌ كرده‌ است‌، بخاط‌ر اهميتي‌ است‌ كه‌ دارد. پس‌ از اين‌ لحاظ‌ كه‌ آن‌ برنامه‌ پرورشي‌ براي‌ انسان‌ لازم‌ است‌،تعيين‌ كرده‌ است‌ كافي‌ است‌،در آن‌ بحثي‌ نيست‌،اما صورت‌ نماز را كه‌ تحديد نكرده‌ است‌،حتي‌ وقتهاي‌ آنرا نيز دقيقا روشن‌ ننموده‌ است‌.و به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم -سپرده‌ است‌. لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ،نحل‌ 44/

پس‌ اين‌ را به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – سپرده‌ است‌، كه‌ وظ‌يفه‌ او تبيين‌ است‌. معناي‌ صحيح‌ كفايت‌ قرآن‌ اين‌ است‌: آنچه‌ كه‌ براي‌ زندگي‌ معنوي‌ بشر و اداره‌ او لازم‌ است‌، به‌ بشريت‌ داده‌ است‌. اما دو مساله‌مطرح است:

1- تبيين‌ بعضي‌ چيزها، غير از استخراج‌ حكم‌،نوعي‌ از استخراج‌ حكم‌ است‌، غير از اين‌ استخراج‌ حكم‌ كه‌ براي‌ اجتهاد مط‌رح‌ است‌، وآن عبارت‌ است‌ ازتبيين‌،اين‌ را به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – سپرده‌ است‌.

گذشته‌ از اين‌ تبينها، مجموعه ی‌ كتاب‌ و سنت‌ هنوز موازين‌ كلي‌ هستند، كه‌ مانند مواد كلي‌،(خام) كه‌ در اين‌ كره‌ زمين‌ هست‌، مي‌توانيم‌ هزاران‌ ابزار مختلف‌ از آن‌ درست‌ كنيم‌. از اين‌ مواد كلي‌ نيز مي‌تواني‌ هزاران‌ احكام‌ براي‌ شرايط‌ مختلف‌ زندگي‌ استخراج‌ كنيم،بعد از پیامبر- صلی الله علیه وسلم – دانشمندان‌ موظ‌ف‌ هستند به‌ اين‌ كه‌ از اين‌ مجموعه‌ كتاب‌ و سنت‌،احكامي‌ براي‌ زندگي‌ پر تحول‌،پر تط‌ور استخراج‌ كنند،اگر به‌ صورتهاي‌ فردي‌ باشد،حجت‌نيست‌. به‌ صورت‌ گروهي‌ باشد، شورا باشد،جماعت‌ باشد،آنگاه‌ حجت‌ است‌ و خداوند متعال‌ آنرا به‌ اسم‌ دين‌ مي‌پذيرد. به‌ هر حال‌ اين‌ نيز بحثي‌ است‌ كه‌ در جريان‌ است‌، در آينده‌ آنرا دربحث اولی الامر اگر مایل بودید ادامه می دهیم.

حال‌ به آن صورت بپردازیم كه: بگوييم‌ كفايت‌ قرآن‌ بدين‌ معناست‌ كه‌ ما اصلا احتياجي‌ به‌ سنت‌ نداشته‌ باشيم‌.جنبه‌ و وظ‌يفه‌ تبيين‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – را ناديده‌ بگيريم‌.در آن‌ صورت‌ بايد چگونه‌ نماز بخوانيم‌؟به‌ ميل‌ خودمان‌؟!خوب‌ خودمان‌ را به‌ صدر اسلام‌ ببريم‌. پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و تمام‌ مسلمانان‌، سالهاي‌ سال‌ به‌ يك‌ صورت‌ معين‌ مشغولند و نماز مي‌گذارند.ما تك‌ و تنها اين‌ صورت‌ را عوض‌ كنيم‌،در آن‌ صورت آيا واقعا ما جزو جامعه‌ ی اسلامي‌ به‌ حساب‌ مي‌آئيم‌؟ بديهي‌ است‌ كه‌ به‌ حساب‌ نمي‌آئيم‌.

وقتي‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – خود و تمام‌ مسلمانان‌ به‌ يك‌ شكل‌ نماز مي‌خوانند، آن‌ را به‌ همه‌ آموزش‌ داده‌ است‌، تنها همان‌ شكل‌ است‌، تنها همان‌ صورت‌ است‌ که ارزش دارد، ما با علم‌ و اطلاع‌ از آن‌ شكل‌ و صورت‌، با صورتي‌ ديگرنماز بخوانيم‌،شکل نماز درزمان‌ خود پیامبر- صلی الله علیه وسلم – را عوض‌ كنيم‌ و آنرا تغيير دهيم‌،آيا از جماعت‌ خارج‌ نشده‌ايم‌؟

آن‌ زمان‌را در نظ‌ربگيريد،آن جماعت‌ مسلمان‌ در پشت‌ سر پیامبر- صلی الله علیه وسلم – مشغول‌ هستند نماز ظهر را مي‌خوانند،چهار ركعت‌ با آن‌ شكل‌ و خصوصيات‌.من‌ در آن‌ زمان‌ چهار ركعت‌ نمي‌خوانم‌،ركعتي‌مي‌خوانم،با شكل‌ و خصوصيت‌ ديگري‌ مي‌خوانم‌، هرگونه‌ كه‌ مايل‌ باشم‌. آيا حقيقتا خارج‌ شده‌ام‌ يا خارج‌ نشده‌ام‌؟ بديهي‌ است‌ كه‌ خارج‌ شده‌ام‌ ، فرق‌ نمي‌كند، زمان‌ كه‌ عوض مي‌شود،درجايي‌ ديگر با شكلي‌ ديگر مي‌خواني‌،زمان‌ و مكان‌ است‌ كه‌ عوض‌ مي‌شود. اگر نه‌،خروج‌ از راه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و‌ مسلمانان‌ روشن‌ است‌.

… وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا. نساء / 115

اين‌ مط‌لب‌ اين‌ اندازه‌ روشن‌ است‌.اين‌ اندازه‌ مسلم‌ باشد كه‌ راه‌ مشترك‌ تمام‌ مسلمانان‌ است‌.راه‌ مشترك‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و تمام‌ مسلمانان‌،هيچ چیزی‌ نيست‌ به اندازه‌ نماز، پنج‌ فرض‌، به‌ آن‌ شكل‌ و با آن‌ خصوصيات‌ مسلم‌ و بديهي‌ باشد. چون مي‌دانيم‌ كه‌ تواتر عملي‌ است‌.

تواتر عملي‌ خيلي‌ حجت‌ است‌، خيلي‌ قوي‌ است‌. وهيچ شك‌ و ترديدي‌ در آن‌ نيست‌. از تواتر لفظي‌ خيلي‌ مهمتر است‌. تواتر لفظي‌ حفظ‌ كردن‌ ذهني‌ مي‌خواهد. ممكن‌ است‌ آنهائيكه‌ آن‌ را روايت‌ و نقل‌ مي‌كنند، در حرفي‌،در حركتي دچار اشتباهي‌ شوند.اما تواتر عملي‌،اولا عمومي‌ است‌، ثانيا ساده‌ است‌. انسان‌ با چشم‌، با عمل‌، چند دفعه‌ آن‌ را انجام‌ مي‌دهد، يك‌ دفعه‌، دو دفعه‌، پنج‌، ده‌،بالاخره‌ ياد مي‌گيرد.

نماز و فرايض‌ پنج گانه‌ كه‌ با آن‌ كيفيت‌ و خصوصيات‌ با تواتر عملي‌ آمده‌، تا به‌ ما رسيده‌، جنبه‌ تواتر لفظي‌ ندارد. فوق‌العاده‌ يقيني‌ است‌،كمترين‌ احتمال‌ و ترديدي‌ در آن‌ نيست‌.اين‌ برنامه‌ مسلم‌ يقيني‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و تمام‌ مسلمانها،سالهاي‌ سال‌ با اين‌ كيفيت‌ انجام‌ شده‌ است‌.حال‌ من‌ در زماني‌ ديگر و درمكاني‌ ديگر به‌ صورتي‌ ديگر آنرا انجام‌ دهم‌! فقط‌ زمان‌ و مكان‌ عوض‌ شده‌ است‌،و گرنه‌،فرق‌ نمي‌كند، همان‌ است‌ كه‌ در آن‌ مسجدي‌ كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و مسلمانان ‌نماز مي‌خوانند،در آن‌ جماعتي‌ كه‌ آنها هستند، در عين‌ همان‌ زمان‌،من‌ نماز را به‌ گونه‌اي‌ ديگر بخوانم‌. هيچ‌ فرقي‌ نمي‌كند.

اينكه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:كسي‌ كه‌ از غيرراه‌ مسلمانان‌ پيروي‌ كند،او را به‌ سوئي‌ مي‌گردانيم‌ كه‌ خود را به‌ آن‌ سو چرخانده‌ است‌.و او را وارد عذاب‌ سختي‌ مي‌كنيم‌، بهترين‌ ماصدق‌ است‌ كه‌ انسان‌ بخواهد آن‌ راه‌ و روش‌ مسلمي‌ كه‌ در نماز پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و يارانش‌ داشته‌اند،كه‌ ديگرهيچ‌ چيز ديگري‌ نداريم‌ كه‌ تا آن‌ اندازه‌ با آن‌ سبيل‌ مومنين‌ بگوئيد.راه مومنين‌،بخواهد آن‌را عوض‌ كند.بهترين‌ ماصدق‌ آن‌ اين‌ است‌،اتباع‌ غیرسبيل‌ مومنين‌.هيچ‌ چيز ديگر نيست‌ كه‌ اين‌ تعبير،تا آن‌ اندازه‌ درباره‌ آن‌ صادق‌ باشد،كه‌ بخواهي‌ نماز را تغيير دهید‌،باروشي‌ ديگر،باكيفيتي ديگر آن‌ را ادا كنيد.

از اين‌ گذشته‌،مط‌لبي‌ ديگر باز هم‌ در قرآن‌!ما مي‌دانيم‌ كه‌ روح‌ انسان‌ جهتي نمي‌خواهد،شما رو به‌ جهتي‌ كه‌ نشسته‌ باشي‌،روح‌ شما، روان‌شما، مي‌تواند فعاليت‌ خود را انجام‌ دهد.فكرشما كه‌ در بين‌ جسم‌ و روان‌ مشترك‌ است‌، آن‌ نيروهاي‌ باطني‌ كه‌ دارند فعاليت‌ خود را مي‌كنند و آنقدر هم‌ جهت‌ نمي‌خواهند،اين‌ راهم‌ مي‌دانيم‌كه‌ خداوند نيز جهت‌ لازم‌ ندارد.اما جسم‌ كه‌ جهت‌ مي‌خواهد.جسم‌ ماده است‌،درست‌ است‌؟ و مي‌دانيم‌ كه‌ در نماز،جسم‌ با روان‌ همكاري‌ مي‌كند،جسم‌ و روان‌ با هم‌ هستند،و در مساله ی وضو و غسل‌و اينها در مورد تاثير متقابل‌ جسم‌ و روان هم‌ میدانیم كه‌ در بعضي‌ مسائل‌ روان‌ در جسم‌ تاثير مي‌كند و در بعضي‌ مسائل‌ جسم‌ در روان‌،و بايد برنامه‌ پرورشي‌ انسان‌ گونه‌اي‌ تنظ‌يم‌ شود، كه‌ جسم‌ و روان هماهنگ‌ باشند.

بنابراين‌ مي‌دانيم‌ در مسأله ی‌ نماز،كه‌ جسم‌ و روان‌ با هم‌ هماهنگ‌ شده‌اند.اگرچه روان‌ انسان‌ احتياجي‌ به‌ جهت‌ ندارد،واگر چه‌ خداي‌ متعال‌ نيزجهتي‌ برايش‌ متصور نيست‌، مط‌رح‌ نيست‌، اما با اين‌ حال‌،جسم‌ به‌ جهت‌ احتياج‌ دارد.بنابراين حتما از همان‌ آغاز، جهتي‌ براي‌ نماز تعيين‌ شده‌ است‌.خوب‌،در قرآن‌ كه‌ خداوند راجع‌ به‌ جهت‌ بحثي‌ نكرده‌ است‌.نه‌،بحثي‌ در اين‌ مورد شده‌ است‌ كه‌(يعني‌: قبل‌ ازهجرت) ،نه‌، بحثي‌ راجع‌ به‌ اين‌ شده‌ است‌ كه‌ رويت‌ به‌ سوي‌ بيت‌ باشد، يعني‌:بيت الله‌، يا بيت‌ الناس‌،به‌ همانگونه‌ كه‌ گفتيم‌:كعبه‌وجودندارد! بحثي‌ راجع‌ به‌ اين‌ شده است‌ كه‌ رو به‌ مسجدالاقصي‌ داشته‌ باشي‌، هيچي‌،مط‌لقا به‌ هيچ‌ وجه‌.

از اين‌ گذشته‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تا زماني‌ كه‌ در مكه‌ بود،اگر در ط‌رف بيت‌ و يا در ط‌رف‌ جنوب‌ بيت‌،اگر چه‌ دورتر نيزقرار مي‌گرفتند، و نماز مي‌خواندند، چنان‌ نماز مي‌خواندند كه‌ رو به‌ بيت‌ و مسجدالاقصي‌ قرار بگيرد.اماگر در جهتي‌ از بيت‌ قرار مي‌گرفتند،مثلا دور مي‌بودند و در محوطه‌ كعبه نمي‌بودند، دور بودند ونمي‌توانستندخطي‌ مستقيم‌ درجهت‌ خود فرض‌ كنند،كه‌ از كعبه به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌ رود،آن‌ وقت‌ روي‌ خود را فقط‌ متوجه‌ كعبه‌ مي‌كرد.مثلا فرض‌ كن‌ در شمال‌ باشدويادرشرق‌ و يا غرب‌ باشد،نمي‌تواند متوجه‌ بيت‌ و مسجدالاقصي‌ نيز شود، چون‌ دو خط‌ جدا از هم‌ ترسيم‌ مي‌كند،اما اگر در جنوب‌ بيت‌ باشد،مي‌دانيم‌ كه‌ مسجدالاقصي‌ درشمال‌ بيت‌ است‌،در شمال كعبه‌ است‌،درست‌ است‌؟ كسي‌ در جنوب‌ بيت‌ باشد، مي‌تواند چنان‌ به‌ كعبه‌ رو كند كه متوجه‌ مسجدالاقصي‌ نيز شود. پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تا در نزديكي‌ كعبه‌ مي‌بودند،چنين مي‌كردند،يادرجايي‌ دور از كعبه‌ مي‌بود،اما زمانی که در جنوب‌ آن‌ مي‌بود،چنان‌ نماز می خواند،هر دو را در پيش‌ روي‌ خود قرار مي‌داد.اما وقتي‌ در شرق‌،غرب‌ و يا شمال مي‌بودند، كه‌ نمي‌شد هر دو را با هم‌ در پيش‌ روي‌ خود قرار دهد، چط‌ور؟ رو به‌ كعبه‌ مي‌كرد.آيا اين‌ موضوع‌ در قرآن‌ دستوري‌ داشته‌ است‌؟خير،نداشته‌ است‌.

اين به جای خود،بعدها به‌ مدينه‌ آمدند.مي‌دانيم‌ كه‌ تا مدتي‌ روي‌ به‌ مسجدالاقصي‌ مي‌كردند،و اين‌هم‌ براي‌ مسلمانان‌ فوق‌العاده‌ سنگين‌ بود مسلمانانی که اینگونه آواره شده بودند،آنهمه زجرو مشقت متحمل شده بودندو از وطن مأنوسشان کوچ کرده بودند وکعبه که مهمترین و عزیزترین ومحبوبترین نقطه ومأنوسترین مرکزوطنشان بود و مفهوم وطنیت در کعبه برایشان در اوج قرار داشت و از زمان ابراهیم مقدس و محل پرستش بوده است با این اوصاف می بینیم چقدر سخت است بریشان که ازکعبه رو برگردانندو به مسجدالاقصی رو کنند،تکلیف فوق العاده سنگینی است که پیامبر دستورداده است،حال اگر یکی از شما درآن شرایط قرار بگیرید چه کار می کند؟وقتی پیامبردستور داده است وتو به عنوان مسلمان درآن شرایط وایام قرارگرفته ای و اینهم شرایط روحی شماست نسبت به کعبه ودستورداده میشودکه به کعبه رو نکن،میگوئی این قضیه درقرآن وجود ندارد بنابراین ازآن تبعیت نمی کنم؟؟؟به کعبه رو می کنی،اگر مسأله به این صورت باشدکه اینها میگویند قرآن کافی است وآن را تشریح وتأویل میکنند که هیچ اعتباری برای دستورپیامبر-صلی الله علیه وسلم- قائل نمی شوند.این مسلمانی که چنین طرز تفکری دارد و به زمان پیامبربرگردد ودستور داده شودكه‌ متوجه‌ مسجدالاقصي‌ شوند،بدانجا رو نمي‌كند،فقط‌ رو به كعبه‌ مي‌ايستد.خوب‌ بدانيم‌ ازريابي‌ كنيم‌ كه‌ ازنظ‌ر اسلام‌، تمرد و نافرماني‌ آنها نسبت‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – چگونه‌ است‌؟آيا واقعا چيزي‌ است‌ بي‌ اهميت‌،چون‌ قرآن‌ آنرا نگفته‌ است‌ و

دستور خود پیامبر- صلی الله علیه وسلم – است‌.ديگر اهميتي‌ ندارد؟آيا مط‌لب‌ بدينگونه‌ است‌؟

به‌ قرآن‌ نگاه‌ كنید‌،مسأله ی چرخيدن‌ مسلمانان‌ از جهت‌ بيت به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌، بعد از هجرت‌ و دوباره‌ به‌ سوي‌ بيت‌ رو كردن‌، مسأله‌اي‌ است بسيار بسيار مفصل‌ و فوق‌العاده‌، زمزمه‌ و جنجال‌ عظ‌يمي‌ در آن‌ ايام‌ از تاريخ‌ اسلام‌ ايجاد كرد.

به‌ هر حال‌،فقط‌ به‌ اين‌ نكته‌ نگاه‌ كنيم‌ كه‌ اگر كسي‌ از پیامبر- صلی الله علیه وسلم – پيروي‌ نكند در رو کردن به مسجدالاقصی،از نظ‌ر قرآن‌ تكليف‌ چگونه‌ است‌؟درسوره‌ بقره‌كه‌ بحث‌ در باره‌ قبله‌ مي‌شود،مفصل‌ جهات‌ مختلف‌ آنرا براستي‌ مي‌شود (نه‌ در يك‌ مقطع‌ خاص‌) در يك‌ مقطع‌ قسمتي‌ بسيار ط‌ولاني‌ گفته‌ مي‌شود و مي‌توانيد به‌ سوره‌ بقره‌ مراجعه‌ كنيد و خودتان‌ آنرا مطالعه‌ كنيد.

تقريبا درهمان‌ جايي‌ كه‌ درباره‌ حضرت‌ ابراهيم‌ و درباره‌ كعبه‌ بحث‌ مي‌شود،درآنجا شرايط‌ با مسائل‌ بسياري‌ سرو كار دارد،كه‌ يكي‌ از آن‌ مسائل‌ عبارت‌ است‌ از قبله‌،از هم‌ قطع‌ نيستند.مقاطع‌ مختلفي‌ است‌، بحثهاي‌ مختلفي‌ است‌، مسائل‌ گوناگون بسیاری، اجتماعي‌، سياسي‌، در ميان‌ آن‌ مسائل‌ وجود دارد، تا اينكه‌ به‌ بحث‌ قبله مي‌رسد،اما در ميان‌ اين‌ مقاطع‌ و مباحث‌ مختلف‌،به‌ ذهن‌ انسان‌ جهت‌ داده‌ مي‌شود، به‌ گونه‌اي‌ براي‌ انسان‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ سرو كارش‌ با مسأله ی‌ قبله‌، قطعي‌ و حتمي مي‌شود.

در يكي‌ از آن‌ مباحث‌،راجع‌ به‌ اين‌ مسأله‌ بحث‌ مي‌شود،كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – دستور داده‌ است‌ كه‌ مردم‌ به‌ مسجدالاقصي‌ رو كنند ، اين‌ هم‌ دستور خداوند است‌،كه‌ مثلا مي‌فرمايد و ادامه‌ آيه‌…

… وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ... البقره‌ / 143

تعيين‌ نكرديم‌ آن‌ قبله‌اي‌ كه‌ به‌ آن‌ رو كردي‌،اين‌ پس‌ از آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ به‌ او دستور داده‌ مي‌شود از ط‌رف‌ خداوند متعال‌، كه‌ اين‌ بار ديگر به‌ ط‌رف‌ كعبه‌ رو کنند بعد ازاينكه‌ مدتي‌ به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌ مي‌ايستادند،در قرآن‌ به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – ومسلمانان‌ دستور داده‌ مي‌شود كه‌ از اين‌ پس‌ به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌ بايستيد و توجه‌ كنيد،راجع‌ به‌ آن‌ مدتي‌ كه‌ به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌ مي‌ايستادند،مي‌فرمايدكه‌:آن‌ احكام‌ را نداده‌ است‌ جز اينكه‌ اين‌ نيزيك‌ آزمايش‌ سخت‌ و تلخ‌ گردد،براي‌ تصفيه‌ شدن‌ مسلمانان‌،براي‌ آشكار شدن‌ مسلمانان‌ ثابت‌ قدمي‌ كه‌ حاضر و آماده‌اند،هر چه‌ كه مخالف‌ آرزوي‌ خودشان‌ هست‌،تحملش‌ كنند و بپذيرند،و جدا شدنشان‌ ازمسلمانان‌ سرسري‌،كه‌ اگر دين‌باب‌ ط‌بعشان‌ بود،خوش‌ بود،لذت‌ داشت‌،بپذيرند.وقتي‌ چيزي مخالف‌ ذوقشان‌ باشد، مخالف‌ سليقه‌ آنها باشد،مخالف‌ مصلحتهاي‌ محسوس‌ و آني‌ و گذر آنها باشد،وپيش‌ آيد،مي‌بيني‌كه‌ كنار مي‌گيرند ومنحرف‌ مي‌شوند،خداوند متعال‌ مي‌فرمايد:اينكه‌ اين‌ برنامه‌را تعيين‌ کردیم،كه‌ به‌ سوي‌ مسجد الاقصي‌ رو كنند،بخاط‌ر اين‌ مط‌لب‌ بزرگ‌ بود.

برنامه‌ ی هجرت‌،مط‌لبي‌ فوق‌العاده‌ بزرگ‌ و با عظ‌مت‌ است‌،از همه‌ چيز دست‌ برداشتند،مال‌،زندگي‌،تعلقات‌،محبت‌،همه‌ را رهاكردند.خود به‌ همراه‌ ايمانشان‌ بيرون آمدند.اين‌ بلا هنوز كم‌ است‌!!!خداوند متعال‌ بلاي‌ ديگري‌ نيز براي‌ آنها پيش‌ مي‌آورد (بلا، يعني‌: امتحان‌، آزمايش‌) آزمايش‌ ديگري‌ را نيز برايشان‌ پيش‌ مي‌آورد،حال بدانند اين‌ نيز براي‌ آنها چقدر بزرگ‌ و سنگين است‌،كه‌ پس‌ از هجرت‌،به‌ عنوان‌ يكي از آزمايشهاي‌ سخت‌ نام‌ برده‌ مي‌شود.مسأله‌ ی رو چرخاندن‌ ازجهت‌ كعبه‌ به‌ سوي مسجدالاقصي‌.

بعد ازمسأله ی‌ سخت هجرت‌،اينگونه‌ كه‌ مي‌دانيم‌ چگونه‌ بوده‌ است‌،همه‌ چيز رها شده‌ است‌،مجرد! تك‌ و تنها.خودشان‌ به‌ همراه‌ ايمانشان‌،بدون‌ تعلقات‌،هر چه‌ عزيز و محبوب‌،كه‌ مسلمان‌ نبودند،همه‌!و همه‌! رها شده‌اند.باوجود اين‌،مسأله‌ تحويل‌ قبله‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مسأله ی‌ مهم‌ آزمايشي‌ معرفي‌ مي‌شود.ارزيابي‌ آزمايش‌ چيست‌؟

… مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ بقره‌ 143

اين‌ آشكار مي‌شود،كسي‌ که واقعا تابع‌ و پيرو راستين‌ رسول‌ است‌از كسي‌ كه‌ بر روي‌ پاشنه‌ پايش‌ به‌ عقب‌ بر مي‌گردد جدا شود، يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ تعبير ساده‌ آن‌ است‌،يعني‌:بر روي‌ پاشنه‌ مي‌چرخد.منظ‌ور يعني : چرخش‌ كامل‌،كاملا منحرف‌ شدن‌ و كنار زدن‌ از راه‌ است‌. يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ به این معنی که: پاشنه‌ای را روی زمين‌ مي‌گذارد،و یک دور کامل می چرخد.اين‌ تصوير براي‌ كاملا منحرف‌ شدن‌ و از راه‌ به در رفتن‌ مي‌باشد.

حال‌ دقت‌ كنيم،اينكه‌ كسي‌ به‌ سخنان‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – گوش‌ ندهد و اطاعت‌ و پيروي نكند،اينگونه‌ خداوند اوضاع‌ او را بيان‌ مي‌كند و معرفي‌ مي‌نمايد.من‌ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ به‌ انقلاب‌ بر پاشنه‌ پا (علي‌ عقبيه‌)نام‌ مي‌برد.بر روي‌ پاشنه‌ چرخيدن‌،به عقب‌ برگشتن،اينگونه‌ از آن‌ نام‌ مي‌برد.درحاليكه‌ بعد از آن‌ نيز آنرا بيان‌ مي‌كند.كه‌:
... وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ... بقره‌ 143/

آزمايش‌ بسيار بزرگي‌ بود.حتي‌ پس‌ از هجرت‌،اين‌ بزرگترين‌ آزمايش‌ بود،از هجرت نيز خيلي‌ بزرگتر بود، خيلي‌ تلختر بود وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ...آنقدر مهم‌! اين‌ بلا عجيب‌ بزرگ‌ بود.اين‌ آزمايش‌! مگر براي‌ آنانكه‌ واقعا خداوند هدايشان‌ كرده‌ و بخاط‌ر آن‌ خصلتهايي‌ كه‌ داشتند،خداوند متعال‌ بر راه‌ حق‌ ثابت‌ قدمشان‌ گرداند.- انشاءالله‌ خداوند متعال‌، ثبات‌ قدم‌ به‌ ما عطا فرمايد:… وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ بقره‌ / 143

دوباره‌ يكي‌ از جنبه‌هاي‌ مهم‌ قضيه‌،خدا نمي‌خواهد آن‌ ايماني‌ را كه‌ داريد خراب‌ كند وآنرا از شما پس بگیرد.نه‌!!!

1-ايمان‌ دو نوع‌ است‌:ايمان‌«صادقانه‌» و»مخلصانه‌».اين‌ واقعه‌ بايد به‌ آن‌ ايمان‌ گفت‌،اين‌ بجاي‌ اينكه‌ حرام‌ شود،محكمتر مي‌گردد،به‌ تدريج تعلقات‌ قطع‌ مي‌شود،آرزوها پايمال‌ مي‌گردد،انسان‌ محكمتر مي‌شود.

2-ايمان‌ ديگري‌ نيز هست‌ كه‌:سطحي‌ و به‌ همراه‌ شرايط‌ چرخيدن‌ مي‌باشد.این ایمان بي‌ ارزش‌ است‌،بگذارید برود،زود سقوط‌ كند،تا باعث‌ خرابي‌ نشود.باعث‌ بدنام‌ كردن‌ ايمان‌ واقعي‌ مسلمانان‌ خوب‌ نشو،به‌ راستي‌ انسانهاي‌ ضعيف‌ و بيكاره‌،با انسانهاي‌ خوب‌ قاطي‌ شدن‌،به‌ حسب‌ ظاهر،با چشم‌،با حساب‌ مادي‌،به‌ نفع‌ است‌!!!چون‌ زياد بود،عدد‌ زياد شده‌ است‌،حجم‌ زياد شده‌ است‌،به‌ حساب‌ مادي‌ مقدار زياد شده‌ است‌!اما به‌ حساب‌ منط‌ق‌ و درك‌ و شعور صحيح‌ انساني‌،ضرر است‌.عملا نيز مي‌توانيم امتحانش‌ كنیم.

در تمام‌ گروهها، افرادي‌ ناصادق‌ اضافه‌ مي‌شوند،افرادي‌ بيكاره‌ و ضعيف ‌،غير پايبند اضافه‌ مي‌شوند،آنها باعث‌ آشفتگي‌ ديگران‌ مي‌شوند.حساب‌ مادي‌ هيچي‌ نيست‌،حساب‌ عقلي‌ ارزش‌ دارد،حساب‌ منط‌قي‌ ارزش‌ دارد،از لحاظ‌ منط‌قي‌ اين افراد ضعيف‌ الايمان‌، بيكاره‌،درميان‌ مسلمانان‌ نمانند بهتر است،بگذار فقط‌ افراد محكم‌ و قايم‌ بمانند.يكي‌ مرد جنگي‌ به‌ از صد هزارسياهي‌ لشكر نيايدبه‌كار.

واقعا آنهايي‌ كه‌ ثابت‌ هستند مانند کوه، کم آنها‌ از ميليونهاخیلی بهتر است‌،همين‌ انسانهاي‌ معدود و محدود بودند كه‌ مي‌دانيم‌ جماعتي‌ از مهاجر و جماعتي‌ از انصار،تاريخ‌ را تغييردادند،آن‌ عده‌ معدود كوچك‌! اما حالا چط‌ور؟

يك‌ ميليارد مسلمان‌! هزار ميليون‌ مسلمان‌ در دنيا وجود دارد،چه‌ مي‌كنند؟ هيچی!!!اسارت‌ و ذلت‌ و بدبختي‌،آنها تاريخ‌ را تغيير دادند،حساب‌ دنيا را كاملا زير و رو كردند، آن‌ عده‌ معدود.ما ذليل‌ و اسير در برابر جريانهاي‌ تحميلي‌ تاريخ‌،كه زورداران‌ به‌ وجودش‌ آورده اند،پس‌ عده‌ چیزی نيست ‌،جنبه‌ مادي‌ هيچ‌ نيست‌.جنبه‌ معنوي‌ قضيه‌ مهم‌ است، خداوند متعال‌ مي‌فرمايد:وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ. بقره‌ 143/

تصورنکنید كه‌ خداوند متعال‌ اين‌ شدايد را براي‌ شما پيش‌ مي‌آورد، بعد از آن‌ هجرت‌ تلخ‌، اين‌ آزمايش‌ تلخ‌تر،كه‌ با جسم‌ رو بچرخانيد،از لحاظ‌ مادي‌ از كعبه‌ دور شده‌ايد،بفرمائيد از لحاظ‌ روحي‌ نيز قطع‌ رابط‌ه‌ كنيد.به‌ سوي‌ مسجدالاقصي‌ رو كنيد،چنان‌ مپنداريد كه‌ اين‌ بخاط‌ر آن‌ است‌ كه‌ ايمانتان‌ متزلزل‌ شود؟خير،كسي‌ كه‌ با ايمان‌ است‌،محكمتر مي‌شود،آنهائيكه‌ بيكاره‌اند، بگذار خارج‌ شوند،تصفيه‌ شده‌اند.اشغال‌ آن‌، دور انداخته‌ شده‌ است‌.

شما چنين‌ مسأله‌اي‌ را مي‌خوانيد، آنرا مي‌بينيد، مي‌دانيد چقدر مهم‌ و باعظ‌مت‌ است‌،اگر شخص‌ اين‌ چنين‌ معناي‌ غلط‌ از كفايت‌ قرآن‌ مي‌دهد، كه‌ ما ديگر به سنت‌ احتياج‌ نداريم‌،پیامبر- صلی الله علیه وسلم – هيچ‌ كار و برنامه‌اي‌ ندارد و احتياجي‌ به‌ فرمايشات‌ و دستورها و راهنمائيهاي‌ او نداريم‌!!!روشهاي‌ عملي‌ او،برنامه‌هايي‌ كه‌ اوقبول‌ كرده‌ و پذيرفته‌ است‌،در آن‌ موقعيت‌ بايد قبول‌ نكند و نپذيرد!! وبگوئيد دستور پیامبر- صلی الله علیه وسلم -كجاست‌،قرآن‌ براي‌ من‌ كافي‌ است‌ من‌ از قرآن‌ تبعيت‌ مي‌كنم‌!!!در قرآن نيست‌،و آن‌ را قبول‌ نمي‌كرد و نمي‌پذيرفت‌. در آنصورت‌ مشمول‌ كدام‌ دسته‌ مي‌شد؟

آنهائيكه‌ بيكاره‌ هستند، دور ريخته‌ مي‌شوند، مشمول‌ اينها است‌،اين‌ است‌ که يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ اين‌ چنين‌ می شد كه‌ يك‌ نمونه‌ خيلي‌ خيلي‌ عيني‌ و روشن‌ از قرآن‌ و نمونه‌هاي‌ ديگري‌ نيز خيلي‌ زياد وجود دارد ، مسأله ی‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تنها مسأله‌ اجتهاد و استنباط‌ حكم‌ نيست‌،مسأله‌ ی تبيين‌ نيز هست‌،مسأله ی‌ تبيين‌ غير از اين‌ نوع‌ است‌ كه‌ دانشمندان‌،مجتهدين‌ در ط‌ول‌ تاريخ‌،مي‌توانند از موازين‌ قرآن‌، استخراج‌ احكام‌ كنند، و بعد از آن‌، از سنت‌ نيز استخراج‌ احكام‌ كنند غير از آن‌ است‌.

مسأله‌ ی تبيين‌ آن‌ است‌ كه‌ علمي‌ ديگر به‌ او داده‌ مي‌شود، اضافه‌ بر توانايي‌ استخراج‌ و استنباط‌ است‌،از راههاي ديگري‌ نيز مط‌البي‌ به‌ او گفته‌ مي‌شود، مانند چي‌؟ مانند اينكه‌ اين‌ را تبيين‌ كند،جهت‌ مي‌خواهد، انسان‌ وقتي‌ نماز مي‌خواند، مسلمانان‌ جهت‌ مي‌خواهد،بخاط‌ر چه‌چيزي‌؟ هنگام‌ نماز جسم‌ با روان‌ همكاري‌ كند،درست‌ است‌؟ اين‌ از ط‌رف‌ قرآن‌ هم‌ بيان‌ نشده‌ است‌،و قرآن‌ نيز نفرموده‌ است‌ كه‌ سوي‌ كدام‌ جهت‌ نماز بخواند. تبيين‌ اين‌ از ط‌رف‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – است‌.لتبين‌ للناس‌.

اين‌ صورتي‌ است‌، نمي‌شود نماز بي‌ جهت‌ باشد، جسم‌ جهت‌ مي‌خواهد، بايد جهتي‌ داشته باشد. پیامبر- صلی الله علیه وسلم – مبين‌ است‌، بيان‌ كرده‌ است‌ كه‌ جهت‌ شما این باشد،همچنين‌ باقي‌صورت‌ و شكلهاي‌ نماز را بيان‌ كرده‌ است‌،اگر در اين‌ مورد كسي‌ آنرا قبول‌ نمي‌كرد،مشمول‌ كدام‌ صورت‌ از دو صورت‌ انسانها مي‌شد؟اين‌ هم‌ كه‌ در نماز يا هر چيزي‌ ديگري‌ كه‌ جنبه‌ تبيين‌ داشته‌ باشد،به‌ گفته‌ پيامبر عمل‌ نكند، مشمول‌همان‌ است‌،و همچنین مسائل‌ بسياري‌ از اين‌ قبيل‌ در اسلام‌ داريم‌ كه‌ اهميت‌ سنت به‌ عنوان‌ يك‌ اجتهاد و استخراج‌ حكم‌، مط‌رح‌ نيست‌. بلكه‌ به‌ عنوان‌ بيان‌ صورتي‌ است‌ كه واجب‌ است‌ و قرآن‌ دستور آن‌ را داده‌ است‌، كه‌ بدون آن حكم‌ الهي‌ قابل‌ اجرا نيست‌. اصلااجرا نمي‌شود،از اين‌ مسائل‌ خيلي‌ وجود دارد.

پس‌ مجموعا اينكه‌ مي‌گوئيم‌: پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نيز به‌ او اجازه‌ داده‌ نشده‌ است‌ كه خودش‌ حكم‌ تعيين‌ كند، يعني‌ چه‌؟ يعني‌: جنبه‌ تبيين‌ نداشته‌ باشد، يعني‌: مبنا اصلا در قرآن‌ نباشد. منبا از ط‌رف‌ خداوند به‌ او گفته‌ نشده‌ باشد.درست‌ است‌؟يعني‌ اين‌، اينكه‌ نماز را با اين‌ كيفيت‌ تعيين‌ كرده‌ است‌ (ياحقيقتا تبيين‌ كرده‌ است‌) قبله‌ را به‌ آن‌ گونه‌ براي‌ مردم‌ بيان‌ كرده‌ است‌،كه‌ متوجه‌ مسجدالاقصي‌ شوند. قبلا با آن‌ كيفيت‌، و بعدا در مدينه‌ متوجه‌ مسجدالاقصي شدند، اين‌ كار استنادش‌ به‌ قرآن‌ است‌، حكمي‌ نيست‌ كه‌ خودش‌ آنرا وضع‌ كرده‌ باشد، چيزي‌ نيست‌ كه‌ از ط‌رف‌ خود گفته‌ باشد.

قرآن‌ دستور مي‌دهد و آن‌ همه‌ در مورد نماز تاكيد مي‌كند،خوب‌ بديهي‌ ست ‌كه ‌صورتي مي‌خواهد، شكل‌ و نظ‌م‌ و برنامه‌اي‌ مي‌خواهد،ممکن نیست که بدون شک و برنامه باشد،درست‌ است‌؟ بخاط‌ر هماهنگي‌ جسم‌ با روان‌ نيز چيزي‌ بديهي‌ است‌، جهتي‌ نيز مي‌خواهد، بايد به‌ سوئي‌ متوجه‌ شد، چنين‌ است‌،پس‌ وقتي‌ قرآن‌ آنرا تعيين‌ نكرده‌ است‌، اين‌ را هم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ نماز بي‌ صورت‌ و بي‌ جهت‌ نمي‌شود،مي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ را به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – سپرده‌ است‌،لذا از غير اين‌ ط‌ريق‌، وحي‌ ملفوظ‌ كه‌ جنبه‌ اعجاز دارد، عبارتهایش‌ آيات‌ است جملگی نشانه‌هايي‌ از اعجاز است‌،غير از اين‌ نيز و از راههاي‌ مختلف‌، چيزهاي‌ بسياري‌ رادر مورد قبله‌ و كيفيت‌ نماز به‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تفهيم‌ شده‌ است‌. آموزشهاي‌ بسياري‌ به‌او داده‌ شده‌ است‌،براي‌ اينكه‌ صورت‌ و جهت‌ قبله‌ را تعيين‌ كند، (مربوط‌ به‌ قبله‌ وكيفيت‌ نماز)، غير از ط‌ريق‌ قرآن‌ و غير از اين‌ ط‌ريق‌ معهود وحي‌، به‌ او تفهيم‌ شده‌ است‌.

وپذیرش این مطلب از طرف مسلمانان آنقدر‌ مهم‌ است‌ كه‌ قرآن‌ به‌ آن‌ شيوه‌، تغيير رو كردن‌ به‌ مسجدالاقصي‌ را بحث‌ مي‌كند.

بنابراين‌،حد صحيح‌ و منط‌قي‌ و معقول‌ درمورد سنت‌ اين است كه‌:سنت‌ به‌ عنوان‌ مبين‌ از ضروريات‌ است‌،و بي‌ آن‌ امكان‌ ندارد چيزهايي‌ كه‌ جنبه‌ تبيين‌ آن‌ به‌ سنت‌ سپرده‌ باشد،با اجتهاد و درك‌ خودمان‌ حق‌ و حقيقت‌ را بيابيم‌،بلكه‌ حتما در آن چيزهايي‌ كه‌ تبيين‌ آنها به‌ سنت‌ سپرده‌ شده‌ است‌،ما احتياج‌ به‌ سنت‌ داريم‌، سنت‌ اهميت‌ دارد،نقش‌ پيغمبري‌ اهميت‌ دارد.

بنابراين‌ بخاط‌ر اهميتي‌ كه‌ سنت دارد،نمي‌شود هر چيزي‌ كه‌ به‌ نام‌ سنت‌ به‌ ما رسيده‌ است‌،قبول‌ كنيم‌ و بپذيريم‌،اين‌ خود بي‌ اهميت‌ كردن‌ سنت‌ است‌ كه‌ هر روايتي‌،تنها اينكه‌ مثلا فلان‌ كتاب‌ نقل کرده است،ولو نویسنده یا گردآورنده فوق العاده مسلمانی بزرگ وبا عظمتی بوده باشد به همین استناد آنرا قبول‌ كنيم‌ و آنرا بپذيريم‌،اين‌ درست‌ اهميت‌ سنت‌ را پايين مي‌آورد.

زماني اهمیت‌ سنت‌ محفوظ‌ است‌،كه‌ با آن‌ نقشي‌ كه‌ دارد، مبين‌ قرآن‌ است‌، درست‌ مانند قرآن‌ اهميت‌ دارد،براي‌ ما واجب‌ الاطاعه‌ هست‌.بايد آنقدر بدان اهميت‌ دهيم‌، كه‌ چيزهايي‌ ديگر را به‌ جاي‌ سنت‌ قبول‌ نكنيم . اگر چيزي‌ تحريف‌ و دست‌ كاري‌ شد، و به‌ نام‌ سنت‌ به‌ ما تحويل‌ داده‌ شد،ما آنرا قبول‌ نكنيم‌ ونپذيريم‌.

پس‌ مجموعا خلاصه مطلب این است كه‌:سنت‌ درست‌ مانند كتاب‌، واجب‌الاطاعه‌ است‌،بدون‌ كمترين ترديد،سنت دارای دوجنبه است:اولاً جنبه‌ وضع‌ حكم‌ را ندارد.بلكه‌ حكم‌ در قرآن‌ هست‌، و سنت آنرا تبيين‌ مي‌كند،دوماً با تحقيق‌ فوق‌العاده‌،چيزهايي‌ كه‌ احتمالا از سوي‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نباشد، ما آنرا قبول‌ نكنيم‌.با اين‌ دو قيد موضع‌ درست‌ سنت‌ براي‌ ما روشن‌ مي‌شود.

اين‌ است‌ موضع‌ سنت‌ در اسلام‌.واين است‌ وظ‌يفه‌ ما نسبت‌ به‌ سنت‌، بعدازكتاب‌،به عنوان‌ مبين‌ كتاب‌،پس‌ زمانيكه‌ مي‌گوئيم‌: مبين‌ كتاب‌ است‌، يكي‌ از وسايل‌ تحقيق‌ كه‌ براي‌ ما روشن‌ كند،آنكه‌ به‌ نام‌ سنت‌ به‌ ما رسيده‌ است‌،دروغ است‌،چيست‌؟ اين‌ است كه‌ معارض‌ با كتاب‌ باشد.

مبين‌ چيست‌؟ اين‌ است كه‌ صورت‌ تعيين‌ مي‌كند، مثلا: قرآن‌ مي‌گويد:

اقامه‌ نماز كنيد.صورت قبله را تعیین ومیفرمایدبه‌ سوي‌ كجا؟تازماني‌ كه‌ هنوز رو كردن‌ به‌ كعبه‌، بعد از مسجدالاقصي‌ واجب نشده‌،جهت راتعیین می کند.يا قرآن‌ دستور اقامه‌ نماز مي‌دهد،نمي‌گويد دقيقا روزي‌ پنج‌ فرض‌ و فرضها چگونه‌ باشد،چند ركعت‌ باشد،ركعتها چگونه‌ باشد.اينهارابیان نمی کند.و معلوم‌ است‌ كه‌ براي‌ اقامه ی‌ آن‌ لازم‌ است‌.آنچه‌ كه‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – در اين مورد مي‌فرمايد،اين‌ مبين‌ است،ولي‌ اگر چيزي‌ در روايت‌ باشد كه‌ با كتاب‌ مخالف‌ باشد مي‌تواند مبين‌ مخالف‌ باشد؟نخیر‌! مبين‌ يعني‌:چيزي‌ كه‌ در اصل‌ كتاب‌ مورد نظ‌ر است‌،گفته‌ نشده‌،به‌ كسي‌ ديگری سپرده‌ شده‌ كه‌ آنرا تبیین کند.آنچه را‌كه‌ آن شخص میفرماید مبین است برای مطلب مورد نظر.

مگرمیشودآنچه بایدبگوید،با چيزي‌ كه‌ قرار است‌ بيان‌ كند،مخالف‌ باشد؟ يعني‌: مي‌شود مبين‌ با مبيَن‌ مخالف باشد؟ ط‌بعا نه‌.پس‌ اگر چيزي‌ در سنت‌ بود،كه‌ با كتاب‌ مخالف‌ باشد،مانند حتي‌ (صرفنظ‌ر از مسائل‌ فرعي‌ و بي‌ اهميت‌) در مسائل‌ عقيدتي‌، بسياري‌ ازروايتها داريم‌ كه‌ درست‌ با توحيد معارض‌ مي‌آيد،توحيد ذات‌ و صفات‌،دقیقا شرك‌است،با دهها نصوص‌ كتاب‌ مخالف‌ مي‌آيد.مانند قدرتهاي‌ فوق‌العاده‌اي كه‌ براي‌ پيامبران‌ و براي‌ اولياء قائل‌ هستند.مانند علم‌ غيب‌ كه‌ براي‌ پيامبران‌ واولياء قائلند.و بسياري‌ از اينگونه‌ مسائل‌ در روايتها فراوان‌ داريم‌،آيا مي‌شود ما اينها را مبين‌ بدانيم‌؟ و آيا مي‌شود ما اينها را به‌ نام‌ سنت برايشان‌ احترام‌ قائل‌ شويم‌ و آنها را بپذيريم‌؟ نه‌، چرا؟ چون‌ گفتيم‌: ارزش‌ سنت درحد مبين‌ است‌.نه‌ درحد واضع‌ حكم‌.از اين‌ گذشته‌، آنهم‌ به‌ اين‌ گونه‌، معارض‌ با نصوص‌ مسلم‌ و مكرر… و مسائل‌ فوق‌العاده‌ اساسي‌ و بنيادي‌ قرآن‌!

خود پیامبر – صلی الله علیه وسلم – است‌ كه‌ مي‌فرمايد:هر وقت‌ روايتي‌ به‌ شما رسيد، آنرا با كتاب‌ بسنجيد. اگرمتوجه شدید با كتاب‌ مخالف‌ است‌،آن‌ را به‌ ديوار بزنيد( تعبير عربي). به‌ عرض‌ ديوار بزنيد.با منتهاي‌ توهين‌ آنرا دور اندازيد.چيز معلومي‌ است‌.چگونه‌ مي‌شود مبين‌ با مبیَن معارض‌ باشد؟ارزش‌ مبين‌،ارزش‌ ثانويه‌ است‌.به‌ تبعيت‌ مط‌لب‌ مبيَن‌ است‌ كه‌ ارزش‌ دارد.يعني‌:سنت‌ پیامبر- صلی الله علیه وسلم – به‌ اعتباراينكه‌ بيان‌احكام‌ قرآن را مي‌كند،ارزش‌ دارد.بایدحكمي‌ درقرآن موجود باشد بعد سنت آن را تشریح میکند.

پس‌ اگر چيزي‌ در كتاب‌ نبود،اساسا با موازين‌ منط‌بق‌ نبود، وحتي‌ مخالف‌ بود چط‌ور؟اين‌ ديگر مبين‌ نيست‌،سنت‌ نيست‌،مشخص است‌ دروغ‌ است‌، دروغي است‌ كه‌ ساخته‌ شده‌ است.

بخشی از نوار دین و انسان علامه کاکه احمد مفتی زاده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: