گفتاری دربـاره ی:احــــادیث نبـوی

گفتاری دربـاره ی:احــــادیث نبـوی

 

 بإسمه سبحانه و تعالی

بدون تردید هر مسلمانی به این سخن مبارک بیندیشد می پذیرد که: استناد به حدیث کار آسانی نیست و فرد مسلمان تا زمانی که برای نسبت دادن حدیثی به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم به اطمینان نرسد نباید به روایت حدیث و استناد به آن بپردازد.

امّا با تأسّف فراوان در روزگار ما اشخاصی که از «دانشِ تحقیق و بررسی های لازم» بی بهره اند؛ از روایت حدیث و حتّی افتاء به آن ابایی ندارند. دسته ای بر اساس احادیثی از حرام بودن چیزهایی سخن می گویند و جمعی دیگر باز به استناد احادیثی به خلاف دسته ی نخست سخنانی اظهار می دارند و حتّی افرادی با نادانی و عدم دقّت در سخنان خود درباره ی آراء و نظراتشان با گفتن« اگر پیامبر خداصلی الله علیه وسلم زنده بود چنین می فرمود»- نعوذ باالله–آشکارا به جعل حدیث می پردازند و با این روش نادرست اسباب سردرگمی و تردید نسبت به احادیث نبوی را برای قشر جوان و تحصیل کرده فراهم می نمایند.

رساله ی حاضر که در واقع شرح و توضیح مستدلّ و مستند حدیث فوق الذکر به شمار می رود به منظور بر حذر داشتن افراد فاقد صلاحیت از استناد به احادیث غیر قطعی تهیه شده است.

نگارنده از طلّاب و دانشجویان مسلمان می خواهد که با حوصله و دقّت لازم به مطالعه ی این اثرِ مختصر بپردازند تا از اعتبار کتب حدیث به درستی سخن گویند و به روش صحیح استناد به احادیث نبوی نائل آیند.

و من الله التوفیق

عبدالله احمدی

امام احمد بن حنبل و ابوبکر بن ابی شیبه و امام تِرمذی –رحمهم الله- از رسول خداصلی الله علیه وسلم روایت کرده اند:«اتّقوا الحدیث عنّی الّا ما علمتم»یعنی:«از نسبت دادن حدیث به من بپرهیزید مگر اینکه بدانید (حتماً سخن من است).»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

گفتاری درباره ی احادیث نبوی

 

قرآن و سنّت اولین و مهمترین سند و حجّت دینی ما مسلمانان هستند بنابراین پیروی و اطاعتِ بدون چون و چرا از سخن خدا و سخن رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم بر هر مسلمانی واجب است.

بدون تردید هر آیه ای از قرآن عین کلام خداست.زیرا قرآن قطعی الثبوت است یعنی: تمام آیات قرآنی که در دسترس ما مسلمانان قرار دارد کلمه به کلمه ی آن همان طور که بر حضرت محمّد خداصلی الله علیه وسلم نازل شده است به دستور آن حضرت خداصلی الله علیه وسلم و تحت نظارت و مراقبت جدّی و مستمرّایشان عیناً و بدون هیچ تغییر و دخل و تصرّفی توسط کاتبان وحی نوشته شده است.

بنابراین هر فرد مسلمانی از دانشمندان برجسته گرفته تا اشخاص فاقد سواد و معلومات می توانند بگویند تمام آیات قرآن عین کلام خدا است که بر حضرت محمّد خداصلی الله علیه وسلم نازل شده است، امّا درباره ی کتابهای حدیث حتّی دانشمندان بزرگ حق ندارند ادّعا کنند تمام روایات موجود در آنها عین سخن رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم است زیرا هیچ کتاب حدیثی مانند قرآن قطعی الثبوت و معتبر نیست.

درباره ی کتابت حدیث می دانیم که احادیث در زمان حیات مبارک پیامبر خداصلی الله علیه وسلم و نیز در دوران خلفای راشدین -سلام الله علیهم- نوشته نشده است و کتابهای حدیث از سال 120 هجری به بعددر شرایطی که صدها هزار حدیث جعلی از سوی دوستان نادان و دشمنان مغرض ساخته و پرداخته شده بود تدوین شده اند.

امام محمّد غزالی – علیه الرّحمه-در این مورد در کتاب مشهورش (احیاء علوم الدین)می نویسد:«… بل الکتب و التصانیف محدثه، لم یکن شیء منها فی زمن الصحابة و صدر التابعین و انّما حدثت بعد سنة 120 بعد الهجرة و بعد وفاة جمیع الصحابة و جلّه التابعین»یعنی:«کتابها و تألیفات (مربوط به حدیث) تازه اند، هیچ کدام از آن ها در زمان صحابه و تابعین نبوده اند و جز این نیست که از سال 120 هجری به بعد و پس از وفات همه ی اصحاب و اکثر تابعین تدوین شده اند.»

بنابراین احادیث موجود در کتب حدیث مانند قرآن قطعی الثبوت نیستند البته شایسته است توجه داشته باشیم که سخن از قطعی الثبوت نبودن احادیث مانند قرآن به معنی فاقد اعتبار یا کم اعتبار بودن کتب حدیث نیست بلکه به معنی آن است که همه ی ما مسلمانان درباره ی قرآن معتقدیم که تمام آیات آن عین فرموده ی خدا است که ثبت و ضبط شده و محفوظ مانده است؛ امّا احادیث عین سخن رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم نیستند و درباره ی سند و متن احادیث از جهاتمختلف میان علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، بنابراین هنگام بحث درباره ی احادیث و استناد به آن بسیار ضروری است مطالب زیر مدنظر قرار گیرند.

1) دانشمندان اسلامی اتفاق نظر دارند که احادیثِ ثبت و ضبط شده در کتابهای حدیث عین سخن حضرت محمد خداصلی الله علیه وسلم نیستند بلکه تمام آنها«نقل به معنا»می باشند. چنان که استاد صبحی صالح – علیه الرّحمه-در کتاب«علوم الحدیث و مصطلحه»ص149 از قول ابن الصّلاح شهرزوری- علیه الرّحمه- درباره ی احادیث متواتر لفظی می نویسد:«بعید است این گونه احادیث یافت شوند و از هر کس پرسیده شود که برای تواتر لفظی مثالی بیاورد قطعاً دچار اشکال می شود.»سپس استاد صبحی صالح می نویسد: « بیشتر علما بر این عقیده اند که شرط یگانه بودن الفاظ و عبارات از هر لحاظ از آن چه از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم به ما رسیده است به جز در قرآن کریم در هیچ جا ممکن نیست.»

2) درباره ی اسناد حدیث (کسانی که حدیث را از یکدیگر گرفته و نقل کرده اند) میان محدثین (کسانی که در شناخت بیوگرافیِ روایت کنندگانِ حدیث تبحّر و تخصّص دارند) اختلاف نظرهایی وجود دارد، یعنی: ممکن است یک راوی (نقل کننده ی حدیث) به نظر یک محدّث از جهت سالم بودن قوای ذهنی و دقت لازم داشتن در حفظ حدیث ونقل آن و نیز صداقت و تقوا مورد تأیید باشد، امّا محدثی دیگر چنان نظری درباره ی او نداشته باشد؛ به همین سبب است که اسناد دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم که از معتبرترین کتب حدیث ما مسلمانان اهل سنّت می باشند از سوی بعضی از محدثین مورد انتقاد قرار گرفته اند. چنان که شهاب الدین احمد قسطلانی – علیه الرّحمه-در کتاب«ارشاد الساری لشرح صحیح بخاری»ج1 ص21 نوشته است:«ما انتقد علی البخاری من الاحادیث اقل عدداً ممّا انتقد علی المسلم»یعنی:«انتقاداتی که بر احادیث کتاب بخاری شده کمتر از انتقاداتی است که بر کتاب مسلم کرده اند.»

هم چنین ابن حجر عسقلانی – علیه الرّحمه-در مقدمه ی«فتح الباری بشرح صحیح البخاری»ص12 می نویسد:«فان الاحادیث التی انتقدت علیهما بلغت مائتی حدیث و عشرة احادیث»یعنی:«احادیثی که در آن دو (صحیحین) مورد انتقاد قرار گرفته اند به دویست و ده حدیث می رسد.»

امام نووی – علیه الرّحمه-نیز در شرح مسلم ج1 ص24 آورده است:

«عاب عائبون مسلماً بروایته فی صحیحه عن جماعة مِن الضعفاء و المتوسطین الواقعین فی الطبقه الثانیه الذین لیسوا من شرط الصحیح و لا عیب علیه فی ذلک بل جوابه من اوجه ذکرها الشیخ الامام ابوعمرو ابن الصلاح –رحمه الله- احدها ان یکون ذلک فیمن هو ضعیف عند غیره ثقه عنده….»یعنی:«منتقدینی از امام مسلم در صحیحش ایراد گرفته اند که وی از ضعیف ها و متوسطین که در طبقه ی دوم هستند و شرایط صحیح بودن را ندارند روایت کرده است، که البته ایرادی بر آن نیست و امام ابوعمرو ابن الصلاح -رح- از جهات گوناگونی به ایرادها پاسخ داده است؛ از جمله می فرماید: کسی که به نظر آنها ضعیف بوده، ولی به نظر امام مسلم ثِقه و مورد اعتماد بوده است و …»

3) ممکن است حدیثی از نظر سند صحیح باشد یعنی:«عادلِ ضابط از عادلِ ضابط نقل کرده و بدون علّت و شذوذ باشد»امّا متن آن را بنا به دلایلی نتوان به حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم نسبت داد. برای نمونه امام ابو عبدالله حاکم نیشابوری-علیه الرّحمه-صاحب«المستدرک علی الصحیحین»در ج4 ص52 از کتابش حدیثی را از ابوهریره روایت کرده است که می گوید:«بر رقیه دختر پیامبر خداصلی الله علیه وسلم و همسر عثمان وارد شدم،در حالی که شانه ای در دست داشت گفت: چند لحظه قبل رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم بیرون رفت و من موهایش را شانه کردم….»سپس گفته است:«هذا حدیث صحیح الاسناد واهی المتن فان رقیة ماتت سنة ثلاث من الهجرة ثم فتح بدر و ابوهریره انّما اسلم بعد فتح خیبر»یعنی:«این حدیث از نظر سند صحیح است امّا متن آن نادرست می باشد؛ زیرا رقیه در سال سوم هجری در غزوه ی بدر وفات کرده است در حالی که در آن زمان ابوهریره (اصلاً مسلمان نبود) اوبعد از فتح خیبر مسلمان شده است.»

بنابراین واضح است وقتی گفته می شود حدیثی صحیح است یعنی سند آن صحیح است نه اینکه لزوماً صدور متن آن هم از حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم مورد تأیید باشد و بنا بر همین ملاحظه است که علمای اسلامی صحّت صدور بعضی از احادیث صحیح السند بخاری و مسلم را از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم به دلیل معارض بودن آنها با قرآن مردود دانسته اند.(خواننده ی گرامی در این موردمی تواند به کتاب « هفت مقاله» به قلم نگارنده مراجعه کند.)

4)امکان دارد اصل یک روایت به عنوان حدیث نبوی مورد قبول علمای امّت اسلامی باشد امّا تفسیر و برداشت آنها از آن حدیث متفاوت باشد، مانند حدیث:«خالفوا المشرکین وَفّروا اللِّحی و …»

درباره ی حدیث مزبور میان فقها و علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، عدّه ای بنا به حدیث مورد بحث ریش گذاشتن را واجب و تراشیدن آن را حرام می دانند و عدّه ای دیگر بر این باور هستند که:

اوّلاً، چون در جامعه عربی عموم مردها اعم از مؤمن و کافر و مشرک و اهل کتاب(یهودی ها و مسیحی ها و….) ریش داشتند و ریش گذاشتن جزو عرف و عادت اجتماعی بوده و اساساً تراشیدن ریش معمول نبوده است؛ بنابراین با وجود این که مؤمنان ریش داشتند و هیچ یک از آنان ریش خود را نمی تراشیدند باور کردنی و معقول نیست پیامبر اکرم خداصلی الله علیه وسلم به مؤمنان دستور داده باشد ریش بگذارید.

ثانیاً، اگر چنان بود که مشرکین ریش نمی گذاشتند در آن صورت امر«وَفّروا اللِّحی»با قید«و خالفوا المشرکین»به معنی دستور دادن به ریشگذاشتن محسوب می شد، امّا چون مشرکین هم ریش داشتند بنابراین درست نیست«وَفّروا اللِّحی = ریش ها را انبوه کنید»و در روایتی«احفوا اللِّحی = ریش ها را رها کنید»را به معنی ریش گذاشتن دانست بلکه به معنی آن است که حضرت خداصلی الله علیه وسلم توصیه فرموده است مانند مشرکین (سران مستکبر و استثمارگر از مشرکین) نباشید زیرا آنها ریش های خود را به قصدامتیاز طلبی بر مردم فقیر و محروم می آراستند و با زیور آلات آن را زینت می دادند.

خلاصه چون درباره ی معنی حدیث مزبور میان مجتهدین و فقهای اهل سنّت اختلاف نظر هست حنفی ها تراشیدن ریش را حرام و پیروان دیگر مذاهب اقدام به آن را مکروه می دانند، چنان که در «تاج الاصول» ج3 ص170 آمده است: «فَحلق اللحیة مکروه عند الجمهور و حرام عند الحنفیّةِ».

5)درباره ی متواتر بودنیا نبودن حدیثی میان علما و محدثین از چند جهت اختلاف نظر وجود دارد.

نخست از جهت تعداد روایت کنندگان حدیث در مرحله ی اول میان علما اختلاف نظر وجود دارد. استاد صبحی صالح در کتاب«علوم الحدیثو مصطلحه»آورده است:«بعضی معتقدند حداقل باید4 نفر آن را روایت کرده باشند، عده ای می گویند 5 نفر، دسته ای بر این باورند که نباید کمتر از 10 نفر باشند، به نظر گروهی 12 نفر و به عقیده ی جماعتی 20 نفر و به اعتقاد برخی 40 نفر و به نظر جمعی 70 نفر و بالاخره عده ای می گویند 313 نفر» (به بخش نخست از کتاب استاد صبحی صالح نگاه کنید).

جهت دیگر اعتقاد محدث مشهور ابن الصلاح شهرزوری و پیروان وی است که می گویند احادیث آحاد متفق علیه (احادیثی که هم امام بخاری- علیه الرّحمه-و هم امام مسلم- علیه الرّحمه-آن را روایت کرده اند و اسناد هر دو نهایتاً به یک نفر می رسد) مانند احادیث متواتر مفید علم و یقین هستند چنان که امام نووی در«شرح مسلم»ج1 ص20 و«التقریب ص4»سخن ابن صلاح را نقل کرده و سپس به نقد آن پرداخته است:

«قال الشیخ فی علوم الحدیث و قد کنت امیل اِلی ما اتفاق علیه فهو مظنون و احسبه مذهباً قویاً و قد بان لی الانَ انّه لیس کذلکَ و انّ الصوابَ انّه یفیدُ العلم و هذا الذی ذکره الشیخ فی هذه المواضع خلاف ما قاله المحققون و الاکثرون فانّهم قالوا: احادیث الصحیحین التی لیست بمتواترة انّما تفید الظن فانها آحادٌ و الآحاد تفید الظنّ علی ما تقرر و لا فرق بین البخاری و مسلم و غیرهما فی ذلک»یعنی:«شیخ (ابن صلاح) در علوم الحدیث گفته است قبلاً تمایل داشتم به اینکه آن چه بخاری و مسلم بر آن اتّفاق کرده اند ظنّی هستند و گمان می کردمکه این رأی محکمی است ولی اکنون برایم روشن شده که چنین نیست و درست این است که حدیث متفق علیه مفید علم است. سپس امام نووی می فرماید؛ آن چه را ابن الصلاح در این مورد بیان کرده است به خلاف نظر اکثر محققان می باشد زیرا آن ها بر این باورند احادیث غیر متواتر صحیحین که آحادند مفید ظنّ هستند.واقعیت این است که احادیث آحاد طبق آنچه بیان شد مفید ظن هستند و هیچ تفاوتی در این اصل میان بخاری و مسلم و غیر آن ها نیست.»

بالاخره از این جهت نیز که بعضی از علما حدیثی را که به متواتر بودن نیز شهرت دارد، به دلیل متعارض بودنش با آیات قرآن صحت نسبتِ آن را به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم رد کرده اند؛ مانند حدیث«نزول عیسی مسیح از آسمان در آخرالزمان»و درباره ی آن می گویند: کسانی که به صحّتِ نسبت دادن متن حدیث مزبور به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم باور دارند تنها آیه ی 157 و 158 سوره ی نساء را مدنظر قرار داده اند که درباره ی حضرت عیسی–علیه الصلاة و السلام-می فرماید:﴿و قولِهِم انّا قتلنا المسیحَ عیسی ابنَ مریمَ رسول اللهِ و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شُبِّهَ لهم …. • بَل رَّفَعَهُ الله الیهِ ….﴾

یعنی:«و (درباره ی) سخن ایشان که ما عیسی مسیح فرزند مریم پیامبر خدا را کشتیم و او را نکشتند و به دار نیاویختند و لیکن (حقیقت امر) بر ایشان مشتبه شد…. بلکهخدا او را به سوی خودش بالا برد» در حالی که خداوند متعال در آیه ی 55 سوره ی آل عِمران به صراحت تمام می فرماید:﴿اذ قال الله یا عیسی انّی متوفّیک و رافِعک اِلیَّ﴾یعنی:«آنگاه خدا گفت ای عیسی من میراننده ی تو و بالا برنده ی تو هستم به سوی خودم»ملاحظه می شود در این آیه نخست به وفات حضرت عیسی سپس به رفعت مقام یافتن او نزد خدا تصریح شده است.

هم چنین در سوره ی مائده آیه ی 116 و 117 آمده است که خداوند متعال در روز قیامت حضرت عیسی را مورد بازخواست قرار می دهد که:«ای عیسی پسر مریم آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای خدا اله گیرید (او)می گوید (خدایا از شریک داشتن) پاک و منزهی مرا نسزد چیزی را که لایق من نیست بگویم اگر این سخن را گفته باشم تو به آن دانا هستی…. به ایشان جز چیزی را که به من دستور دادی نگفته ام و (به آنها گفته ام) تنها خدا را که پروردگار من و پروردگار شما است بپرستید﴿و کنت علیهم شهیداً ما دمتُ فیهم فَلمّا توفّیتنی کنت انت الرقیبَ علیهم….﴾یعنی:«و تا زمانی که در میان آنان بودم به احوالشان آگاه بودم وقتی مرا میراندی (از آنها بی خبرم) و تو بر آنان نگهبان هستی….»

ملاحظه می شود در این آیه نیز به وفات حضرت عیسی و بی خبری او از امّتش تا قیامت تصریح شده است. با تأمّل در قسمت اخیر آیه ی مزبور متوجه می شویم:

اگر حضرت عیسی در آسمان ها باشد و در آخرالزمان به اذن و مشیت الهی باز گردد بدون شک از احوال مسیحیان و اعتقاد آنان به الوهیت او و مادرش باخبر می شود با این وصف چگونه در قیامت در حضور خدا می فرماید: «از احوال آنها بی خبر بوده ام؟»

اگر کسی ادّعا کند: این آیه ناظر به وفات حضرت عیسی بعد از فرود آمدنش از آسمان است؛ پاسخ این است که بر فرض صحّت نزول عیسی مسیح از آسمان هم عقیده ی مسیحیان تصحیح می شود و هم در آخرالزمان همه ی انسان ها می میرند و امّتی باقی نمی ماند تا حضرت عیسی بفرماید:«هنگامی که مرا میراندی از احوال آنها بی خبرم».

بنابراین آیه ی 55 سوره ی آل عمران و آیه ی 117 سوره ی مائده مفسِّر آیه ی 158 سوره ی نساء می باشند و نمی توان تردید داشت که داستان نمردن حضرت عیسی و بودن وی در آسمان و نزول آن حضرت در آخرالزمان با آیات قرآن مغایرت دارد و هر حدیثی که با آیات صریح قرآن ناسازگار باشد صحّت صدور آن از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم مردود و غیر قابل قبول خواهد بود.

6) ممکن است که حدیثی با قرآن یا سنّت مسلّم و یا اجماع علمای اسلامی ظاهراً متعارض باشد که در آن صورت نباید عجله به خرج داد و به قطعی و مسلّم نبودن آن حدیث رأی داد بلکه حتی المقدور باید آن را به خلاف معنی ظاهرش تفسیر و تأویل نمود.

چنان که امام نووی-رح- در «المجموع شرح المهذب»ج4 ص243 می فرماید:«متی خالف خبرُ الآحاد نصَ القرآن او اجماعاً وجبَ ترکُ ظاهره»یعنی:«هرگاه حدیث صحیح آحادی با نص قرآن یا اجماع مخالف باشد باید معنای ظاهر آن را ترک نمود». مثلاً درباره ی حدیث«نازل نشدن ملائک به خانه ای که در آن سگ و تماثیل (مجسّمه و عکس) باشد»جمعی از علمای اسلامی گفته اند:«این حدیث ظاهراً با آیات قرآن تعارض دارد، زیرا؛ اولاً، تمثال (نقاشی برجسته یا مجسّمه)اگر مورد تکریم و تقدیس باشد طبق آیه ی 52 سوره ی انبیاء:﴿إذ قال لأبیه وَ قومه ما هذه التّماثیل الّتی انتم لها عاکفون﴾بت است و مانع نزول ملائک و رحمت خاصّه ی الهی خواهد بود و چنان چه به عنوان زینت و دکور و جنبه ی هنری آن نگهداری شود طبق آیه ی 13 سوره ی سبأ:﴿یعملون لهُ ما یشاء مِن مَحاریب و تماثیل و جفانٍ کالجواب و قُدورٍ راسیاتٍ…﴾مباح و بلا اشکال می باشد. ثانیاً، اصحاب کهف- سلام خدا بر آنان باد- 309سال در غار به سر بردند و مأوایشان با بودنِ آن سگ به طور مستمر مورد توجّه و عنایت خاصِّ الله تعالی و نزول رحمت به وسیله ی ملائک بود. در نتیجه حدیث مورد بحث یا سخن رسول الله خداصلی الله علیه وسلم نیست و یا باید معنی ظاهرش ترک شود و معنایی خلاف ظاهر آن برایش بیان کرد.- والله اعلم-»

7) و از همه مهمتر و اساسی تر این که امکان دارد حدیثی در کتابهای معتبر حدیث باشد امّا علمای اسلامی به دلیل متعارض بودن آن حدیث با آیات قرآن صحّت صدور آن را از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم قبول نداشته باشند، زیرا محال است حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم به خلاف قرآن چیزی فرموده باشد.چنان که امام سیوطی- علیه الرّحمه-در«تدریب الرّاوی»ص100 ازابوالفرج عبدالرحمن ابن جوزی- علیه الرّحمه-نقل کرده که می فرماید:

«اذا رأیت حدیثاً یباین المنقول او یخالف المعقول او یناقض الاصول فاعلم انّه موضوع»یعنی:«هرگاه دیدی حدیثی با منقول (قرآن و حدیث مسلّم پیامبر خداصلی الله علیه وسلم) در تضاد و تعارض باشد یا مخالف عقل و اصول (حدیث شناسی) باشد بدان که آن حدیث جعلی و ساختگی است.»(به بنددوم صفحه ی7رساله ی حاضر توجه شود!)

آری هر حدیثی با قرآن کریم و رسالت حضرت محمد خداصلی الله علیه وسلم در تضاد و تعارض باشد اگر بعد از تحقیق و بررسی های لازم آن تعارض رفع نشد نباید در جعلی و ساختگی بودن آن تردید داشتزیرا محال است رسول امین خداصلی الله علیه وسلم به خلاف آیات قرآن سخنی فرموده باشد. البته چنان بررسی و تحقیقی کار کسانی است که در فهم قرآن تبحّر و تخصص داشته باشند.

پاسخ به چند سؤال

 

سؤال1-گاهی شنیده می شود که کسانی می گویند:«حدیث اگر صحیح باشد حتماً سخن پیامبر خداصلی الله علیه وسلم است.»لطفاً در این مورد توضیح دهید.

جواب-ادّعای«حدیث صحیح فرموده ی پیامبر خداصلی الله علیه وسلم است»که از زبان برخی از مردم شنیده می شود شایعه ای بی اساس است و بیانگر آن است که مدعیانسخن مزبور درباره ی اصطلاح«صحیح»بودن حدیثی دقّت کافی نکرده اند.

واقعیت این است که اصطلاح«صحیح»در علم الحدیث برای سند حدیثی بکار می رود که محدثی در حد توان خود بعد از مطالعه و تحقیق به این نتیجه رسیده باشد که به نظر او آن حدیث را عادلِضابط از عادلِ ضابط نقل کرده است تا به فردی می رسد که از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم شنیده باشد. چنان که ابن الصلاح شهرزوری (متوفی 643 ه.ق) در«علوم الحدیث»صفحه ی 15 که به«مقدمه ی ابن الصلاح» مشهور است می فرماید:«و متی قالوا هذا الحدیث صحیح معناهُ انه یصل اتّصل سنده مع سائر الاوصاف المذکورة و لیس من شرطه ان یکون مقطاعاً به فی نفس الامر»یعنی:«وقتی گفته می شود این حدیث صحیح است معنایش این است که حدیث دارای سندی متصلمی باشد وتمامی اوصافِ«حفظ و ضبط و اتقان»را داراست و آن به معنی صحیح بودن حدیث به طور قطع نیست.»

لازم به ذکر است وقتی سند حدیثی از نظر محدّثی«صحیح باشد»امّا متن آن با قرآن یا سنّتِ مسلّم پیامبر خداصلی الله علیه وسلم یا عقل سلیم و یا واقعیات اثبات شده در تعارض باشد صحّت صدور آن از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم تأیید نمی شود که البته در اینمورد اشکال به راویان حدیث (خطا و فراموشی آنان)برمی گردد.

به علاوه چون انسان جایز الخطا و النّسیان است پس نسبت دادن خطا و نسیان به راویان معقول و درست است نه – اعاذنا الله – تأییدِ نسبت خلافقرآن سخن گفتن را به پیامبر امین خداصلی الله علیه وسلم. به عبارت دیگر ناگفته پیداست حاصل تحقیقات محدثی را از خطا مصون دانستن و نسبت دادنِ سخن ناصواب و خلاف آیات قرآن به پیامبر عظیم الشأن خداصلی الله علیه وسلم چه فاجعه و انحراف بزرگی است.

خلاصه بنا بر آنچه بیان شد علمای اسلامی اظهار داشته اند:«هر جا ائمه ی حدیث گفته اند این حدیث صحیح است مقصودشان این است که صحیح بودن سند آن عملاً برایمان اثبات شده نه اینکه خود حدیث صحتش قطعی باشد زیرا ممکن است راویِ مورد اعتماد به خطا و فراموشی دچار شده باشد.»

سؤال2-گاهی شنیده می شود کسانی می گویند:«وقتی حدیثی صحیح باشد یعنی عادلِ ضابط (شخص با تقوا و صالحی که از نظر ذهنی برای دریافت و حفظ حدیث و نقل آن با دقّت و امانتداری توانایی دارد) از عادلِ ضابط حدیثی نقل کرده باشد تا به فردی می رسد که شخصاً آن حدیث را از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم شنیده است؛ بنابراین در صحّت صدور متن آن حدیث از رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم نباید تردید کرد.»آیا این سخن درست است؟

جواب-پاسخ این سؤال در سؤال قبلی داده شد در اینجا اضافه می کنیم ادعای فوق مغالطه آمیز و نادرست است زیرا گوینده ی آن روایت کنندگانِ عادلِ ضابط را از خطا و فراموشی مصون پنداشته است در حالی که:

اولاً-عادلِ ضابط بودن به معنی مصون از خطا و فراموشی بودن نیست

ثانیاً-چون انسان ها جایز الخطأ و النسیان هستند پس هر ادّعایی که معنی آن به طور مستقیم یا غیر مستقیم با«امکان دچار اشتباه و فراموشی شدن انسان»در تعارض باشد حتماً باطل و مردود است.

بنا بر همین واقعیّت هیچ یک از محدّثین ادّعا نکرده اند راویانی که از آنان حدیث روایت کرده اند حتماً از اشتباه و فراموشی مصون بوده اند در واقع نظر آنان درباره ی روایت کنندگانِ عادل و ضابط بر اساس«ظن»بوده است و ظن درجه و حالتی از شناخت و اعتماد نسبت به کسی است که آن درجه و حالت به علم و یقین کامل و صد در صد نرسیده باشد بنابر این ملاحظه است که عموم محدّثین و علمای اسلامی اظهار داشته اند احادیث صحیح غیر متواتر«ظنی الثبوت»هستند نه«قطعی الثبوت»یعنی چون احتمال خطا و فراموشی در راویان را نمی توان منتفی دانست؛ بنابراین تعدیل راویان حدیث ظنی است به عبارت دیگر راویان حدیث را ظناً از خطا و فراموشی دور می پنداریم.

با اینوصف صحیح بودن سند حدیثی لزوماً دلیل بر قطعی و ثابت بودن صدور متن آن از حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم نیست.

سؤال3-آیا محدثین فقط درباره ی سند حدیث به تحقیق و بررسی پرداخته اند یا صحت صدور متن آن را از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم نیز به اثبات رسانده اند؟

جواب-جمهور علمای اسلامی بر این عقیده هستند که محدثین در سند شناسی تخصص داشته اند و کار آنها تحقیق و بررسی پیرامون اسناد احادیث بوده است و اظهار نظر درباره ی متن حدیث (تأیید یا عدم تأیید صدور آن از پیامبر امین خداصلی الله علیه وسلم و استناد و افتاء به آن) را به مجتهدین و فقها سپرده اند هم چنان که امام مسلم و تِرمذی و حاکم و نسائی از ائمّه ی اربعه تقلید کرده اند.

به هر حال اگر کسی مدعی باشد محدثین علاوه بر تحقیقات لازم درباره ی اسناد حدیث کار تأیید یا عدم تأیید صدور آن از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم را نیز انجام داده اند پاسخ این است که، اولاً محدثین چنین ادعایی نکرده اند. ثانیاً به فرض اگر محدّثی چنان ادّعایی کرده باشد سخن او تنها برای خودش و کسانی که به او باور دارند حجّت خواهد بود نه برای همه ی مسلمانان زیرا اساساً به دلیل قابل نقد بودن حاصل زحمات علمای اسلامی، سخن هیچ یک از آن بزرگواران به تنهایی برای همه ی مسلمانان حجّت قطعی نیست.

سؤال4-عده ای می گویند: سخن از تطبیق احادیث با قرآن با اعتقاد به حقّانیت رسالت پیامبر خداصلی الله علیه وسلم سازگاری ندارد.

جواب-اشتباه کسانی که این سخن را مطرح می نمایند در این است که اوّلاً بدون دلیل همه ی احادیث موجود در کتب حدیث را قطعی و ثابت می دانند؛ ثانیاً متوجه سخن علمای اسلامی نیستند که آنان، نمی گویند حدیث نبوی را باید با قرآن تطبیق داد بلکه چون همه ی احادیث موجود در کتب حدیث را قطعی و ثابت نمی دانند، می گویند باید از راه سنجیدن احادیث با قرآن، حدیث نبوی یعنی حدیث مسلّم و قطعی پیامبر خداصلی الله علیه وسلم را از حدیث غیر قطعی و ثابت تمییز داد.

خلاصه ادعای تطبیق سخن پیامبر خداصلی الله علیه وسلم با قرآن، گزاف و باطلِ محض است امّا چون احادیث جعلی زیادی ساخته شده است و به دلیل اینکه حاصل زحمات محدثین از خطا و اشتباه به دور نیست بنابراین برای تشخیص حدیث نبوی از روایات جعلی اولین و مهمترین روش، تطبیق آن با قرآن می باشد.

سؤال5-کسانی می گویند در حدیث آمده است: «یوشک احدکم ان یکذبنی و هو متکئ علی إریکته یحدث بحدیثی فیقول بیننا و بینکم کتابَ اللهِ فما وجدنا فیه من حلال إستحللناه و ما وجدنا من حرام حرّمناه ….»یعنی:«بعید نیست یکی از شما مرا تکذیب کند در حالی که بر بالش خود تکیه زده و از سخنان من صحبت می کند سپس می گوید بین ما و شما کتاب خداست آن چه را در آن حلال یافتیم حلالش می دانیم و آنچه را در آن حرام یافتیم حرامش می دانیم.»

جواب-اگر حدیث مزبور از احادیث قطعی و ثابت پیامبر خداصلی الله علیه وسلم باشدمی توان گفت حضرت خداصلی الله علیه وسلم از ادعای گزاف و باطل «تطبیق حدیث قطعی و ثابت با قرآن»بر حذر داشته است زیرا پیامبر خداصلی الله علیه وسلم احتمال می داد از سوی دشمنان اسلام (منافقین و یهود و…) احادیثی جعل شود بنابراین به هیچ وجه درست نیست گفته شود مقصود پیامبر خداصلی الله علیه وسلم این بوده که در آینده با وجود پیدا شدن احادیث جعلی به نام آن حضرت خداصلی الله علیه وسلم علمای اسلامی نباید برای تشخیص احادیث نبوی از روایات جعلی اقدام نمایند.

سؤال6-بعضی می گویند:«چون خدا در قرآن فرموده است:﴿وَ ما آتاکم الرَّسولَ فخذوه و ما نَهاکم عنه فانتهوا﴾(حشر/7)یعنی:«آنچهرا پیامبر خداصلی الله علیه وسلم (از احکام دینی) به شما داد بگیرید و از آن چه نهی کرد دست بردارید»پس ما به کتابهای حدیث مراجعه می کنیم تا به این آیه عمل کرده باشیم» آیا این سخن درست است؟

 

جواب-متأسّفانه این سخن با مغالطه از نوع«مصادره به مطلوب»طرح شده است زیرا در ادعای مزبور تلویحاً قطعی و ثابت بودن تمام احادیث فرض شده و همان فرض مبنای استدلال قرار گرفته است.

به علاوه کسانی که مستقیماً سخنی را از زبان مبارک آن حضرت خداصلی الله علیه وسلم می شنیدند موظف بودند بدون تامّل آن را بپذیرند (امر را انجام دهند و از نهی بپرهیزند) امّا سایر افرادی که از زبان دیگران حدیثی را می شنیدند خصوصاً بعد از رحلت حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم حق داشتند برای اطمینان به صحت صدور آن از حضرت خداصلی الله علیه وسلم تحقیق نمایند تا وظیفه ی حفظ سنّت نبوی را به خوبی ادا کنند.

سؤال7-گاهی افرادی می گویند: «این سخن که:«برای تمییز حدیث قطعی و مسلّم رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم از سخنان جعلی به نام آن حضرت احادیث را باید با قرآن تطبیق داد»به عنوان حدیث در هیچ یک از صحاح سته نیامده است»لطفاً توضیح دهید.

جواب-اوّلاً بودن حدیثی در یکی از منابع غیر صحاح ستّه دلیل بر عدم صحّت آن نیست ثانیاً حدیثی با مضمون سؤال مزبور در تفسیر محمّد بن جریر طبری – علیه الرّحمه-ذیل آیه ی10 سوره ی دخان و نیز در تفسیرکبیر امام فخرالدین رازی- علیه الرحمه-ج10 ص148 از قول پیامبر خداصلی الله علیه وسلم آمده است:«اذا رُوی عنی حدیث فاعرضوه علی کتابِ الله فان وافقه فاقبلوهُ و الاذروه »یعنی:«هرگاه سخنی از من روایت شد آن را با قرآن تطبیق دهید، اگر موافق آن بود بپذیرید و الّا آن را رها نمایید.»اگر گفته شود این حدیث از نظر سند مورد تأیید محدثان نیست پاسخ این است که مفاد حدیث کاملاً درست و امری متقن است، زیرا محال است پیامبر اکرم خداصلی الله علیه وسلم به خلاف قرآن سخنی فرموده باشد و البته این سخن مورد تأیید تمام علمای اسلامی است و از همین رو امام شاطبی – علیه الرحمه-در«الموافقات»ج2 ص16 در این باره می فرماید:«لابدّ فی کل حدیثٍ من الموافقةِ لکتاب الله کما صرّح به الحدیث المذکور، فمعناه صحیح، صحّ سنده أو لا»یعنی:«هر حدیثی باید موافق قرآن باشد چنان که حدیث مذکور به آن تصریح کرده است و معنای آن درست است حال سندش صحیح باشد یا نه.»

ثانیاً، این سخنکه«احادیث موجود در کتب حدیث را باید به قرآن عرضه کرد تا حدیث مسلّم نبوی از سخنان جعلیِ به نام پیامبر خداصلی الله علیه وسلم تمییز داده شود»به عنوان یک اصل و روش قطعی و مسلّم با استناد به«صحیح بخاری» و «صحیح مسلم»به آسانی و وضوح تمام قابل اثبات است؛ توضیح این که:

در صحیح مسلم ج2 شماره ی1118 و نیز«شرح مسلم نووی ج4 ص104»آمده است: حضرت عمر – سلام الله علیه- وقتی حدیث فاطمه بنت قیس را شنید که می گفت رسول خدا خداصلی الله علیه وسلم برای او پس از طلاقش نفقه و مسکنی بر عهده ی شوهرش قرار نداد، فرمود:«لا نترک کتابَ الله و سنة نبیّنا لقول امراةٍ لا تدری حَفِظَت أم نَسِیَت؟ لها السکنی و النفقه، قال الله﴿لا تُخرجوهُنّ مِن بیوتِهِنَّ و لا یُخرِجنَ الّا أن یأتین بفاحشةٍ مبیّنةٍ﴾»یعنی:«قرآن و سنّت پیامبرمان را به خاطر سخن زنی که نمی داند سخنی را از حفظ دارد یا فراموش کرده است ترک نمی کنیم در حالی که خدامی فرماید:«بعد از طلاق آنها را از خانه هایشان بیرون نکنید مگر این که مرتکب کار زشت آشکاری شوند»(مسکن و نفقه دارند).»همچنین در صحیح بخاری ج4رقم1462و صحیح مسلم ج2 رقم641 آمده است که ام المؤمنین حضرت عایشه – سلام الله علیها-حدیث«انّ المیّت یعذّب ببکاء اهله علیه= مرده به خاطر شیون خانواده اش برای وی، عذاب داده می شود.»را به استناد آیه ی ﴿و لا تزر وازرة وزر اخری=هیچ کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد﴾نقد کرده و به تصحیح مضمون حدیث پرداخته است.

ملاحظه می شود طبق احادیثی از صحیح بخاری و صحیح مسلم در زمان خلفای راشدین وقتی حدیثی نقل شده و صحابه ی کرام متوجّه شده اند آن حدیث با آیات قرآن در تعارض بوده است به نقد آن پرداخته اند و صدور آن را از حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم تأیید نکرده اند.

بنابراین در باور به قطعی و مسلّم بودن اصلِ«تطبیق آنچه از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم نقلمی شود با«نصوص کتاب و مسلّمات دین»برای تمییز حدیث نبوی از سخنان تغییر یافته یا جعلی به نام حدیث» به عنوان نخستین اقدام و مهمترین روش صحابه برای حفظ سنّت نبوی، ذره ای تردید روا نیست.

خلاصهچون در عصر خلفای راشدینبا احادیث مَروی از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم به روش مزبور (عرضه ی حدیث به قرآن) عمل شده است پس امروزه اگر دانشمندان برجسته ی اسلامی به روش مورد بحث به عنوان اولین اقدام با احادیث موجود در کتب حدیث رفتار نمایند در واقع از روش مبارک و متقن صحابه ی مهاجر و انصار- سلام الله علیهم-پیروی کرده اند.

سؤال8-گاهی شنیده می شود کسانی می گویند:«نیاز به تحقیق درباره ی متون احادیث صحیحین بخاری و مسلم نیست، زیرا امّت اسلامی بر صحّت آن اتفاق نظر دارند»آیا این سخن موجّه است؟

جواب-گویندگان این سخن متوجّه سخن علمای بزرگ نشده اند و الّا چنین اظهار نظر نادرستی نمی کردند. واقعیت این است که بزرگان ما وقتی درباره ی صحت احادیث بخاری و مسلم سخن می گویند مقصودشان صحیح بودن اسناد احادیث دو کتاب مذکور است نه قطعی و ثابت بودن متن آنها، برای نمونه از امام نووی می پرسند:«هل فی صحیح البخاری و مسلم و المسانید المشهورة و سنن ابن داود و الترمذی و النسائی غیر صحیح أو احادیث باطلة او فی بعضها دون بعض؟ فاجاب رضی الله عنه: اما البخاری و مسلم فأحادیثهما صحیحةٌ و امّا باقی السننِ مذکوره و اکثر المسانید ففیها الصحیح و الحسن و الضعیف و المنکر و الباطل و الله اعلم.» (الفتاوی للامام النووی ص119 به نقل از«مکانة الصحیحین»ص305 اثر خلیل ابراهیم ملا خاطر)یعنی:«آیا در صحیح بخاری و مسلم و مُسندهای مشهور و سنن ابو داود و ترمذی و نسائی احادیث غیر صحیح یا باطل و…. یافت می شود؟ او – رضی الله عنه- پاسخ داد: احادیث بخاری و مسلم صحیح هستند امّا احادیث سنن یاد شده و اکثر مسندها صحیح و حسن و ضعیف و منکر و باطل هستند -و خدا داناتر است-».

ملاحظه می شود در اینجا امام نووی از وجود احادیث صحیح و حسن و ضعیف و باطل و منکر در صحاح اربعه که اصطلاحاتی مربوط به اسناد احادیث هستند سخن می گوید بنابراین سخن معظّم له ناظر به معتبر و مویَّد بودن اسناد صحیحین است.

اگر گفته شود ولی امام شاه ولی الله دِهلوی در«حجة الله البالغه»(ترجمه ی مولوی سید محمد یوسف حسین پور ج1 ص382) می فرماید:«… امّا صحیحین (بخاری و مسلم) محدثین بر این اتفاق دارند که تمام احادیث متصل و مرفوع آنها صحیح قطعی می باشند و تا مصنّفان خود متواترند و هر کس نسبت به امر آنها سستی نشان دهد او مبتدع و پیرو غیر سبیل المؤمنین است.»

پاسخ این است که سخن امام دهلوی – رحمه الله- را نیز می شود ناظر به صحیح بودن اسناد صحیحین دانست. اگرچه تندگویی معظّم له که منتقدین صحیحین را مبتدع و پیرو غیر سبیل مؤمنان دانسته است موجّه نیست زیرا در هر صورت حاصل تحقیقات ارزنده ی امام بخاری و امام مسلم درباره ی اسناد احادیث کتابهایشان را غیر قابل نقد دانستن قابل قبول نیست و هم چنان که قبلاً نیز گفته ایم چون تنها خداوندسبحان اشتباه نمی کند در نتیجه ادّعای صریح یا غیر صریح بَری از خطا و اشتباه دانستن حاصل زحمات علما از هیچ کسی پذیرفته نیست.

سؤال9-عده ای می گویند:«دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم غیر قابل نقد هستند»آیا سخن مزبور درست است؟

 جواب-واقعیت این است که محدثین در حدّ توان خود بسیار تلاش کرده اند تا توانسته اند منابع عظیمی از احادیث را برای مسلمانان فراهم نمایند امّا هیچ کس حق ندارد ادّعا کند آن بزرگواران از خطا و اشتباه مصون بوده اندهم چنین اگر کسانی در وصف زحمات و در تمجید آثارشان به گونه ای سخن بگویند که معنی و مفهوم«مصون از خطا بودن»را به آنان یا کتابهایشان نسبت دهند-نعوذ بالله- به شرکِ شخص پرستی گرفتار می شوند بنابراین پاسخ سؤال مطرح شده این است که صحیحین را غیر قابل نقد دانستن خطا و انحراف عظیمی است زیرا:

اوّلاً، علما و محدثین اسلامی و نیز حاصل زحماتشان را از خطا و اشتباه بَری دانستن شرک و شخص پرستی محسوب می شود زیرا تنها خدای بی نهایتِ دانا و توانا اشتباه نمی کند.

ثانیاً، هیچ یک از علمای اسلامی نگفته اند صحیح بخاری و صحیح مسلم مانند قرآن بی عیب و نقص و از هر خطا و اشتباهی به دور هستند بلکه آنان سخن درست و قابل قبولی را اظهار داشته اند و فرموده اند:«صحیحین بعد از قرآن معتبرترین کتاب اسلامی هستند.»

به عبارت دیگر دانشمندان اسلامی نگفته اند«صحیح بخاری و صحیح مسلم مانند قرآن معتبر هستند»بلکه فرموده اند آن دو کتاب بعد از قرآن معتبرترین کتاب اسلامی هستند و این سخن یعنی صحیحین مانند قرآن بی عیب و نقص و غیر قابل نقد نمی باشند. البته فراموش نشود فرزانگانِ اسلامی با این اظهار نظرِدرست در واقع والاترین درجه ی ارزش واعتبارِ ممکن را برای دو کتاب حدیث بخاری و مسلم قائل شده اند.(جزاهم الله خیر جزاءٍ)

سؤال10-آیا بر اساس اعتمادی که به محدثین اسلامی داریم نمی توانیم به احادیثی که در کتابهایشان ثبت نموده اند استناد کنیم؟

جواب-استناد به حدیث به طور کلّی دو صورت دارد:

1- نقل حدیث 2- فتوی دادن به حدیث. درباره ی صورت نخست عموم مسلمانان به پیروی از بزرگانِ دین حق دارند احادیث مسلّم نبوی را با کمال دقت و امانت داری نقل کنند و در بحث های دینی به آن استناد نمایند، امّا نقل احادیثی که علمای امّت بر مسلّم بودن آن (صحّت صدور آن از حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم) اتفاق نداشته باشند تنها کار کسی است که در فهم قرآن و شناخت سنّت و شخصیّتحضرت محمد خداصلی الله علیه وسلم تخصص و تبحّر لازم را دارا باشد در غیر این صورت نباید به روایت حدیث پرداخت زیرا از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم روایت شده است: «اتّقوا الحدیثَ عنّی الّا ما علمتم»یعنی:«از نسبت دادن حدیث به من بپرهیزید مگر بدانید (سخن من است).»درباره ی صورت دوم نیز بدیهی است که فتوی دادن به حدیث کار مجتهدین و فقها است.

بنابر آن چه بیان شد:

اوّلاً،چون عده ای از دانشمندان نامدار اسلامی بعضی از احادیث صحیح السند را با قرآن مغایر دانسته اند و صحّت انتساب آنها را به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم نپذیرفته اند؛ بنابراین«صحیح»بودن سند حدیثی الزاماً به معنی صحّت انتساب متن آن به پیامبر خداصلی الله علیه وسلم نمی باشد و شایسته است از تکرار شایعه ی«حدیث صحیح را باید به عنوان سخن پیامبر خداصلی الله علیه وسلم پذیرفت»اجتناب نمود.

ثانیاً، چون احادیث«نقل به معنا»هستند حتی هنگام نقل احادیثِ قطعی و مسلّم حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم نباید عباراتی را بکار برد که با« نقل به معنا بودن احادیث»مغایرت داشته باشد مثلاً، از گفتن«پیامبر خداصلی الله علیه وسلم دقیقاً این چنین فرموده است»و«این عین سخن پیامبر خداصلی الله علیه وسلم است»و… باید خودداری شود و از عباراتی مانند:«از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم روایت شده که فرموده است» و « از پیامبر خداصلی الله علیه وسلم چنین نقل کرده اند»استفاده نمود.

ثالثاً،چون درباره ی معنی و مصداقِ برخی احادیث نبوی میان علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد بنابراین کسی حق ندارد دیگران را به پذیرفتن تفسیر مورد قبول خود درباره ی حدیثی وادار نماید یا آنان را به خاطر مخالفتشان با آن معنی و تفسیر به سستی و بی توجهی نسبت به احادیث نبوی متهم نماید.

رابعاً،چون محال است حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم به خلاف قرآن سخنی فرموده باشد یا عملی انجام داده باشد بنابراین هیچ کسی حق ندارد صحّت انتساب حدیثی را که با آیات قرآن تعارض داشته باشد؛ به حضرت رسول خداصلی الله علیه وسلم تأیید نماید و هر دانشمند مسلمانی چنان چه در جهت احیای روش متقن و مبارک اصحاب مهاجر و انصار (عرضه ی احادیث به قرآن) اقدام نماید و با ذکر دلیل از معارض بودن حدیثی با نصوص قرآن و مسلّمات دین سخن گوید باید با احترام به رأی و نظر وی نگاه کرد و از انحراف عظیم«متهم نمودن چنین افرادی به عدم باور به حدیث و سنّت» جدّاً فاصله گرفت.

خامساً،چون تنها خداوند سبحان از خطا و نسیان بَری و منزّه است بنابراین مصون پنداشتن هر محدّثی از اشتباه و فراموشی شرک محسوب می شود در نتیجه ادّعای غیر قابل نقد دانستن حاصل زحمات آنان (کتب حدیث) نیز ادّعایی شرک آلود می باشد.

والسّلام علی من اتبع الحق

به کوشش: عبدالله احمدی

زمستان 1390

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: