نظارت چیست؟قضیه ی ناظر ونظارت درحرکت مکتب قرآن چیست؟

نظارت چیست؟قضیه ی ناظر ونظارت درحرکت مکتب قرآن چیست؟

nezarat

در این مقاله به بررسی مراحل حرکت دینی از دیدگاه کاکه احمد مفتی زاده می پردازیم و نشان می دهیم وظیفه نظارت کاکه سعدی قریشی در شورای مدیریت مکتب قرآن نه تنها تناقضی با روند این مراحل ندارد بلکه بدون آن، یکی از مراحل حرکت دینی کاکه احمد ناقص وناتمام می ماند.

از دیدگاه سیاست اسلامی، رهبری دینی دارای سه مرحله می باشد: 1) «قم فانذر»، 2) «شاورهم فی الامر» و 3) «امرهم شوری بینهم».

 

1) مرحله ی «قم فانذر»: در این مرحله رهبر انقلابی در ابتدای «امر» خودش می باشد. تک و تنها مشغول دعوت بوده و کم کم پیروانی گرد او جمع می شوند. در این مرحله هنوز مطالب اساسی فراوانی باقی مانده تا رهبر برای پیروان «تبیین» کند. به همین دلیل در این مرحله رهبر در «مدیریت» حرکت دینی از پیروان نظرخواهی نمی کند. فکر پیروان در این مرحله طاغوتی است و مشاوره با آن ها تاثیر مثبتی بر مسیر حرکت ندارد و مثمر ثمر نمی باشد.

 

2) مرحله ی  «شاورهم فی الامر»: در این مرحله رهبر انقلابی موفق شده مسائل اساسی را برای پیروان تبیین و آن ها را بر آن اساس پرورش نماید. رهبر در این مرحله به موازات «تبیین» مسائل جدید برای پیروان، در امر «مدیریت» حرکت با آن ها مشاوره می کند. با این کار هم از نظرات آن ها استفاده می کند و هم آن ها را برای مرحله سوم حرکت آماده می کند. پس از مشاوره با پیروان تصمیم گیری نهایی با رهبر انقلاب است: «و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله». در «مشاوره»، امر متعلق به کسی است که با دیگران مشاوره می کند و اوست که تصمیم نهایی را می گیرد و افراد طرف مشاوره نقشی در تصمیم گیری نهایی ندارند.

 

3) مرحله ی «امرهم شوری بینهم»: این مرحله پس از وفات رهبر انقلاب مطرح می شود. از دیدگاه «سیاست نظری»، رهبر تمام مسائل را برای پیروان «تبیین» کرده است و آن ها با آگاهی کامل از «تمام تبیینات» رهبر،«مدیریت حرکت» را به صورت شورایی به عهده می گیرند،مرحله «شوری» الگو گرفته از مرحله ی «مشاوره» در زمان حیات رهبر است. در «شوری»، امر به طور یکسان متعلق به تمام اعضای شوری می باشد. به همین دلیل در شوری هیچ کس نمی تواند تصمیم گیری نهایی را انجام دهد، بلکه همه اعضا فقط و فقط حق یک رأی را دارند و پس از بحث و گفتگو و بررسی جوانب مختلف مسئله، رأی اتفاق یا اکثریت اعضای شوری، تصمیم نهایی و مصوبه شوری می باشد.

 

در تمام مراحل فوق، «أمر» به معنای «مدیریت حرکت» می باشد. در این جا می توان به این نکته پی برد که به چه دلیل کاکه احمد شورای پس از خود را «شورای مدیریت» می نامد. از هدایت قرآنی «امرهم شوری بینهم» و «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» دو نکته اساسی استخراج می شود:

 

الف) طبق کلمات «شوری بینهم» و «اولی الامر منکم» تعیین اعضای شوری فقط حق پیروان است.

 

ب) طبق «امرهم شوری بینهم» پس از وفات رهبر، امر مدیریت حرکت کاملا از آن شوری و منحصر به شوری است و شوری به هر نحوی که مصلحت بداند می تواند قسمتی از وظایف «مدیریتی» و «غیر مدیریتی» را به هر فرد یا گروهی از پیروان بسپارد.

 

از دو نکته فوق بلافاصله نتیجه می گیریم که:

 

الف) رهبر حرکت «برای پس از وفات خود» هیچ فردی را برای عضویت در شوری معرفی یا نصب نمی کند زیرا این امر منحصرا حق پیروان است.

 

ب) رهبر «برای پس از وفات خود» به هیچ فرد یا افرادی «وظیفه مدیریتی» محول نمی کند زیرا امر مدیریتی منحصرا در اختیار شوری است.

 

ج) رهبر می تواند برای پس از وفات خود به فرد یا افرادی «وظیفه غیر مدیریتی» محول کند زیرا چنین وظیفه ای ارتباطی با حقوق ذاتی شوری و محمول «امرهم شوری بینهم» ندارد. اما در اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد: اگرچه وظیفه سپرده شده غیر مدیریتی می باشد اما «اعمال»، «عدم اعمال»، «توسعه» و یا «تحدید» آن، امر مدیریتی می باشد و لذا تحت لوای شوری قرار می گیرد.

 

در میان سه بند فوق، بند (ج) نیاز به توضیح دارد: اگر کار و بار فرد یا گروهی تحت تولیت فرد یا گروهی دیگر قرار داشته باشد، امر فی ما بین آنها «مدیریتی» نامیده می شود. هر وظیفه دیگری که فرد یا گروهی بر عهده بگیرد و در این تعریف نگنجد، «غیر مدیریتی» نامیده می شود. برای روشن شدن مطلب به بررسی چند مثال می پردازیم:

 

مثال 1. رهبر «نمی تواند» برای پس از خود خلیفه (رئیس قوه مجریه) تعیین کند زیرا تعیین خلیفه به معنای سپردن امور پیروان به فرد بر عهده گیرنده، و لذا تفویض امر مدیریتی می باشد. به همین دلیل رهبر اسلامی هیچوقت برای پس از خود کسی را برای ریاست قوه مجریه تعیین نمی کند.

 

مثال 2. رهبر «نمی تواند» برای پس از خود کسی را به عضویت شوری (یک امر کاملا مدیریتی) درآورد. هر چند که چنین فردی فقط یک حق رأی دارد اما رهبر نمی تواند حتی یک حق رأی مدیریتی را برای پس از خود ایجاد کند.

 

مثال 3. رهبر «می تواند» برای پس از خود به فرد یا گروهی توصیه کند که به جای خاصی مسافرت یا کوچ نمایند زیرا در این مثال هیچ امر مدیریتی به کسی سپرده نشده است. اما با این حال شوری می تواند مانع سفر یا کوچ این افراد شود «زیرا شوری بر این مسئله غیر مدیریتی حق مدیریت دارد». (لطفا در این جمله آخر دقت شود. این جمله مطابق بند (ج) فوق الذکر می باشد)

 

مثال 4. رهبر «نمی تواند» برای پس از خود به یک گروه از پیروان وصیت کند که گروهی دیگر از پیروان را به جایی دیگر سفر یا کوچ دهند. زیرا در این بین «امر مدیریتی» وجود دارد و امر مدیریتی در انحصار شوری می باشد.

 

مثال 5. رهبر «می تواند» تبیین اندیشه خود را به فرد یا افراد خاصی بسپارد (علاوه بر وظیفه عامی که بر عهده تمام پیروان است). زیرا در این مثال هیچ «امر مدیریتی» (رجوع به تعریف امر مدیریتی) وجود ندارد. البته شوری می تواند وظیفه محوله به این افراد را «اعمال»، «منع»، «توسعه» و یا «تحدید» کند. زیرا چهار امر اخیر مدیریتی و لذا فقط در صلاحیت شوری می باشند.

 

پس از بررسی این چند مثال لازم به توضیح است که محدودیت های فوق الذکر برای رهبر انقلاب دینی فقط مربوط به پس از وفات او می باشد. به این معنی که رهبر در زمان حیات خود می تواند به فرد/افرادی امور غیر مدیریتی بگمارد، یا فرد/افرادی را برای اعمال امور مدیریتی نصب کند (مثلا نصب هایی که کاکه احمد در زمان حیات خود انجام داد. حتی ایشان در یکی از نامه های دوران زندان، اعضای شورای زمان حیات خود را «انتصاب» می کند). این حق رهبر به این دلیل است که در زمان حیات او «امر» حرکت مربوط به او می باشد: «و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله».

 

**********************************

 

پس از این مقدمه به بررسی تطبیقی حرکت دینی کاکه احمد مفتی زاده با مراحل رهبری دینی می پردازیم. کاکه احمد موفق به اتمام مرحله «قم فانذر» گردید، اما به دلیل 1) سرمشغولی های به غایت وقت گیر سیاسی، 2) دوران طولانی زندان و از همه مهم تر 3) مسائل پیچیده انسانی در عصر معاصر، فرصت نیافت مرحله «و شاورهم فی الامر» را به پایان برساند و تمام مطالب لازم را برای پیروان (که اعضای بالقوه شورای پس از رهبر می باشند) «تبیین» کند. از طرفی در ابتدای این مقاله خاطر نشان کردیم که در «سیاست نظری» مرحله «امرهم شوری بینهم» هنگامی حادث می شود که به طور طبیعی رهبر انقلاب تمام پیام خود را برای پیروان تبیین کرده باشد، آنها را بر اساس آن تبیینات پرورش کرده باشد و به این ترتیب مرحله «و شاورهم فی الامر» را به پایان رسانده و سپس وفات نموده باشد. به عبارت دیگر در سیاست نظری رهبر انقلاب پیروان را به حال خود رها نمی کند، بلکه از آنها افرادی شاهد و شهید می سازد و به این ترتیب شورای پس از رهبر به افراد مزکی، شاهد و شهید می رسد.

 

 در سیاست عملی کاکه احمد چنین اتفاقی نیفتاد زیرا او فرصت نیافت بر اساس اندیشه و پیام خود افرادی شاهد و شهید پرورش دهد. همان طور که می دانیم مرحله «شوری» از مرحله «مشاوره» الگو می گیرد و بدون اتمام مرحله مشاوره، مرحله شوری به هیچ وجه مثمر ثمر نمی باشد. با این اوضاع این سوال مهم پیش می آید که کاکه احمد تکلیف حرکت دینی خود را برای پس از خود چگونه مشخص نموده است؟

 

راه حل محتمل اول. کاکه احمد بدون تبیین مسائل باقیمانده، پیروان را به حال خود رها کرده است تا با شورای بین خود به حرکت خود ادامه دهند. اما با اندکی دقت می توان فهمید اگر کاکه احمد چنین راه حلی را اعمال نموده باشد نقض غرض کرده است. زیرا اصولا هدف کاکه احمد تبیین پیام خود برای پیروان و پرورش آنها بر اساس آن تبیینات می باشد. پیروانی آگاه و با ایمان که مطمئن باشد پس از او راه او را ادامه میدهند. اگر کاکه احمد تمام مطالب را برای پیروان تبیین نکرده باشد و تنها چیزی که برای او اهمیت داشته باشد این باشد که آن پیروان (حتی با فکر طاغوتی) پس از وفات او یک شوری تشکیل دهند، در این صورت حرکت این شوری نیز بالطبع طاغوتی می باشد. شورایی همچون تمام شوراهای موجود در جهان که در راستای دین الهی حرکت نمی کنند و دردی از نوع بشر دوا ننموده اند. از آنجا که واضح است که هدف کاکه احمد دمیدن روح پیام حیات بخش الهی در قالبهای مشاوره و شوری می باشد و این قالبها بدون آن روح حیات بخش، پوچ و توخالی می باشند می توان نتیجه گرفت که کاکه احمد پیروان را بدون تبیینات لازم به حال خود رها نکرده است. کاکه احمد در جزوه حکومت اسلامی پس از مقدمه ای در مورد شورای اسلامی و ارکان فرعی حکومت بیان می کند: «در مقدمه این بحث، اشاره به یک رکن معنوی اساسی را ضروری می دانیم که ارتباط مستقیمی با موضوع ندارد. اما اهمیت آن از نظر اسلام به قدری است که نه تنها ارکان فرعی، و نه تنها، تنها رکن اصلی یعنی شوری، بلکه قدرت اصلی جامعه یعنی امت نیز به وسیله آن موجودیت و ارزش واقعی کسب می کند. این رکن عبارت است از «پرورش و آموزش»، هم عمومی و هم خصوصی.»

 

راه حل محتمل دوم. کاکه احمد در آخر عمر (فراغت اواخر زندان و پس از آن) تمام مطالب باقیمانده را به صورت دفعی و یکباره برای «تمام پیروان» بیان نموده است. در این مورد باید گفت چنین راه حلی با روح اندیشه کاکه احمد تضاد کامل دارد. کاکه احمد طبق تفسیر خود از «و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» تبیین مطالب دینی را به صورت تدریجی می داند و بیان «فله ای» و یکباره آنها را نه تنها سودمند بلکه مضر و «سرکنگبینی میداند که صفرا می افزاید». از دیدگاه کاکه احمد جامعه دارای یک «اینرسی» می باشد که به حرکت درآوردن آن باید تدریجی باشد تا مفید واقع شود و در غیر اینصورت منجر به «ساوازه» شدن افراد می شود.

 

راه حل سوم (راه حل باقیمانده). از آنجا که کاکه احمد بر خود لازم میدانسته که تمام مطالب خود را تبیین کند و از طرفی نمی توانسته تمام پیروان را مخاطب این تبیینات دفعی قرار دهد، به همین دلیل باید فرد/افرادی را که آمادگی بیشتری برای دریافت آن تبیینات داشته اند مخاطب خود قرار داده باشد تا پس از وفات کاکه احمد، آن فرد/افراد آن تبیینات را به صورت تدریجی (و مدنظر کاکه احمد) در اختیار پیروان قرار دهند. زیرا از دیدگاه کاکه احمد هر پیرو آمادگی و اینرسی مخصوص به خود را دارد و برخی از پیروان آنقدر آمادگی و ورزیدگی دارند که اگر حتی مخاطب تبیین دفعی قرار گیرند، از پس حمل آن برمی آیند. در حالی که معمولا اکثریت پیروان از چنین ورزیدگی برخوردار نمی باشند. با بررسی شرایط زندگی کاکه احمد به این نکته پی می بریم که کاکه سعدی قریشی به دلیل حضور در تقریبا تمام جلسات و تبیینات کاکه احمد چه قبل از زندان، چه در دوران زندان و چه پس از زندان، می توانسته مورد مناسبی برای بر عهده گیری این وظیفه باشد. کاکه احمد در دوران زندان بیش از هفتاد ملاقات داشته که کاکه سعدی تقریبا در تمام آن ها حضور داشته است. نکته جالب این است که کاکه احمد وقت قابل ملاحظه ای از این ملاقات ها را به تبیین مطالب به صورت فشرده برای کاکه سعدی اختصاص داده است. این در حالی است که آرا و نظرات یک رهبر در اواخر زندگی، شاکله فکر و حرکت و آخرین نظریات او را تشکیل می دهد. رهبر در اواخر عمر به دلیل دید جامعتری که نسبت به گذشته پیدا کرده است برخی از نظرات خود را کامل و تصحیح می کند و حتی نظریات جدیدی که قبلا به آنها اشاره ای نکرده است ابراز می دارد. آن هم رهبری مانند کاکه احمد که سالهای مدیدی با پیروان خود در ارتباط نبوده است و پیروان از تکامل فکری او آگاه نبوده اند و در این زمان طولانی تکامل قابل ملاحظه ای در اندیشه او ایجاد شده است. به همین دلیل بی اطلاعی پیروان از این نظرات تقریبا به معنای عدم شناخت رهبر و عدم حرکت آن ها مطابق چیزی است که رهبر مد نظر دارد. کاکه احمد این اندیشه ها را تقریبا فقط با کاکه سعدی در میان گذاشته است. دلیل دیگر انتخاب کاکه سعدی برای این وظیفه این بوده است که طبق شناختی که کاکه احمد از او داشته، او در امانت خیانت نمی کرده است. این به این معنی است که کاکه سعدی علاوه بر اینکه در انتقال پیام کاکه احمد دچار کذب نمی شود، بلکه حتی «برداشت» خود از فکر کاکه احمد را به جای اندیشه کاکه احمد معرفی نمی کند. به این معنی که او عین کلمات و سخنان کاکه احمد را نقل می کند. سخنانی که کسی دیگر غیر از او از آن ها مطلع نیست. در این مطلب نکته مهمی نهفته است و آن این است که برداشت از یک مطلب با خود آن مطلب لزوما برابر نیست. رهبر ممکن است قصد و غرضی از یک پیام داشته باشد که حامل پیام متوجه آن نشود و بلکه کسانی که پیام به آنها می رسد متوجه آن شوند. اگر حامل پیام، برداشت خود را به جای خود آن پیام منتقل کند ممکن است چیزی از آن پیام کاسته و یا بر آن افزوده شود و این خیانت در امانت است. کاکه احمد به وجود استعداد «عدم خیانت در امانت» در کاکه سعدی «اطمینان» داشته است. همچنین کاکه احمد اطمینان داشته که کاکه سعدی «رازداری قابل اعتماد» است و به عنوان مثال مطالب کاکه احمد را تاقبل از زمان مناسب، تبیین نمی کند. زیرا تبیین زود هنگام برخی مسائل اثر منفی بر جای می گذارد.

 

تا به حال به این مطلب رسیدیم که کاکه احمد وظیفه «غیر مدیریتی» تبیین فکر خود را (که به منزله تتمه مرحله «شاورهم فی الامر» می باشد) به کاکه سعدی سپرده است. به زمان درگذشت کاکه احمد بر می گردیم و آن شرایط را در ذهن خود مجسم می کنیم. سوال این است که کاکه سعدی چگونه می بایست این وظیفه را انجام دهد؟ در اینجا می توان راه حل های زیر را مطرح کرد:

 

راه حل اول. شوری تصمیم مدیریتی خود را به پیروان اعلام کند. اگر این تصمیم مغایر با اندیشه کاکه احمد باشد، کاکه سعدی همانند هر پیرو دیگری (تکلیف نظارت عام پیروان) اعتراض خود را با اعضای شوری مطرح نماید تا اگر آنها را قانع کرد شوری تصمیم جدیدی اتخاذ کند. این راه حل یک مشکل اساسی دارد: اعضای شوری تقریبا از تبیینات اواخر عمر کاکه احمد بی اطلاع هستند و به همین دلیل نظر آنها با احتمال زیادی مغایر با اندیشه کاکه احمد می باشد. در این صورت کاکه سعدی پس از هر مصوبه شوری می بایست به اعضای شوری مراجعه و اعتراض خود را بیان می کرد. به وضوح این روش پرهزینه ای می باشد. علاوه بر این، شوری می بایست پس از هر اعلام هر تصمیم به پیروان، تصمیمی جدید و مغایر با تصمیم قبلی را اعلام و اعمال می کرده است. این باعث ایجاد سردرگمی فراوانی برای پیروان می باشد.

 

راه حل دوم. برای حذر از روش پرهزینه اول و عدم ایجاد سردرگمی در میان پیروان، کاکه احمد وظیفه نظارت کاکه سعدی را به مرحله قبل از اعلان عمومی تصمیم شوری اختصاص داده است (نظارت خاص). به عبارت دیگر کاکه احمد، کاکه سعدی را به اعضای شوری معرفی کرده است تا آنها در صورت صلاح دید، کاکه سعدی را به جمع خود راه دهند. در این صورت اعضای شوری در مورد یک امر مدیریتی تصمیم گیری می کنند و اگر کاکه سعدی آن را مغایر با فکر کاکه احمد بداند، تبیین مرتبط با آن امر مدیریتی را که کاکه احمد با او در میان گذاشته، به اطلاع شوری می رساند. در این جا چند نکته بسیار مهم وجود دارد:

 

1) امر مدیریتی هیچ ارتباطی به کاکه سعدی ندارد. کاکه سعدی به عنوان یک ناصح امین فکر کاکه احمد را برای اعضای شوری «تبیین» می کند و سپس «مدیریت» حرکت مربوط به اعضای شوری می باشد. اعضای شوری طبق «امرهم شوری بینهم» در مورد امر مدیریتی تصمیم گیری می کنند.

 

2) اعضای شوری مختارند تبیین کاکه سعدی (از فکر کاکه احمد) را در مدیریت خود دخالت دهند و یا دخالت ندهند. پس وظیفه نظارت هیچ تاثیری بر استقلال شوری ندارد. تمام «امر» از آن شوری و در انحصار شوری می باشد. در اینجا کاکه سعدی همانند نوارها و نامه ها، یکی از آثار کاکه احمد می باشد زیرا «عین» مطالب او را انتقال می دهد و برداشت خود را دخالت نمی دهد. این اثر زنده، بر خلاف سایر آثار، پویا می باشد و حامل آخرین تبیینات کاکه احمد است که کسی از آنها اطلاع ندارد. هم چنان که پذیرش یا عدم پذیرش محتوای یک نامه یا نوار کاکه احمد، مربوط به اعضای شوری می باشد و استقلال آنها را محدود نمی کند، آنها می توانند تبیین کاکه سعدی از فکر کاکه احمد را بپذیرند یا نپذیرند.

 

3) اگر اعضای شوری تبیین کاکه سعدی از فکر کاکه احمد را نپذیرند کاکه سعدی مکلف است به نشانه اعتراض آن جمع را ترک کند و در خانه خود بنشیند. اما همانند سایر پیروان باید از شوری تبعیت کند و حق هیچ گونه تبلیغی علیه شوری را ندارد. «اگر کاکه سعدی مرتکب تبلیغ علیه شوری شود، عملا از مکتب قرآن خارج شده و مرتکب شرک فرقه گری می شود.» این در حالی است که او می داند مصوبه شوری با فکر کاکه احمد حتی تضاد کامل دارد. در این جا به وجوب تبعیت از شوری برای پیروان کاکه احمد پی می بریم.

 

4) نظارت یک رکن دائمی نیست که پس از کاکه سعدی به فرد دیگری برسد. بلکه مربوط به اتمام مرحله «شاورهم فی الامر» می باشد که کاکه سعدی مکلف است تمام تبیینات را به پیروان منتقل کند و پس از وفات او دیگر وظیفه نظارت وجود ندارد. زیرا مرحله «شاورهم فی الامر» به پایان رسیده و مرحله «امرهم شوری بینهم» به حالت عادی برمی گردد.

 

5) شاید این سوال پیش بیاید چرا کاکه سعدی از همان اول تمام مطالب کاکه احمد را همانند سایر آثار او به صورت مکتوب و مضبوط در اختیار شوری قرار نداد تا دیگر نیازی به حضور او در شوری نباشد؟ پاسخ واضح است. اگر کاکه سعدی این کار را انجام میداد، مطالب کاکه احمد را به صورت «دفعی» تبیین کرده بود و این با اساس اندیشه کاکه احمد تضاد دارد. اگر چنین امری مطلوب بود، کاکه احمد خودش بهتر از کاکه سعدی همین کار را انجام می داد و دیگر نیازی به کاکه سعدی نداشت. برگزیدن کاکه سعدی از جانب کاکه احمد برای نظارت، برای پرهیز از این مطلب بوده است. زیرا کاکه احمد نمی خواسته مطالب به صورت دفعی در اختیار پیروان و شورای منتخب آنها قرار گیرد.

 

6) شوری به عنوان تنها متولی امر مدیریت حرکت، همچنان که می تواند تبیین ناظر را در تصمیم گیری های خود اعمال بکند و یا اعمال نکند، حتی می تواند مانع حضور ناظر در جلسات شوری شود.

 

7) شوری کاکه سعدی را مکلف کرده است که مطالبی از کاکه احمد را برای عموم پیروان تبیین کند تا پیروان با فکر کاکه احمد آشناتر شده و بر پایه آن تزکیه شوند. این مطالب با هماهنگی شوری مشخص می شود و کاکه سعدی تنها می تواند مطالبی را که شوری نشر آن را صلاح می داند تبیین عمومی کند. شوری می تواند مانع کاکه سعدی در امر تبیین عمومی شود و در این صورت کاکه سعدی مکلف به تمکین به امر شوری است. همچنین شوری می تواند غیر از کاکه سعدی، افرادی دیگر را نیز برای تبیین عمومی تعیین نماید.

 

8) با فاصله گرفتن از زمان وفات کاکه احمد، دفعات حضور کاکه سعدی در میان اعضای شوری کاهش یافته است زیرا بیشتر مطالب دریافتی از کاکه احمد را برای پیروان و یا اعضای شوراهای منتخب آنها تبیین کرده است و اعضای شوری با تبیینات رهبر آشناتر شده اند.

 

9) نظارت امر غیر مدیریتی می باشد. به همین دلیل کاکه احمد حق داشته آن را به فرد یا افرادی بسپارد و این مطلب هیچ مغایرتی با «امرهم شوری بینهم» ندارد. «تخطیط» (مشخص کردن خطوط حرکت) در سنت پیامبر-ص- وجود دارد و از حقوق رهبر انقلاب است و نظارت، تخطیطی از جانب کاکه احمد برای حرکت مکتب قرآن می باشد.

 

10) «ناظر عضو شوری نیست و حتی حق یک رای را هم ندارد». وظیفه ناظر فقط تبیین فکر رهبر است و رای گیری در مورد امر مدیریتی حرکت فقط بین اعضای شوری انجام می شود.

 

11) از آنجا که اخیرا حضور کاکه سعدی در شوری کم شده است، اگر مصوبه اعلامی شوری به پیروان مغایر با فکر کاکه احمد باشد، کاکه سعدی و هر فرد دیگر از پیروان طبق وظیفه «نظارت عام» مکلفند اعتراض خود را با اعضای شوری در میان بگذارند. اما به هیچ وجه حق تبلیغ علیه شوری را ندارند.

 

12) نمونه هایی از نظارت به صورت خاص و عام در میان مسلمانان صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر-ص- در جمع شوری وجود داشته است. اگر فردی مصوبه شورای اولی الامر را مغایر با کتاب و سنت تشخیص می داد، آن را با صحابه پیامبر-ص- (اعضای شورای اولی الامر) در میان می گذاشت و به آن اعتراض می کرد (نظارت عام). همچنین ممکن بود فردی از صحابه سخنی از پیامبر-ص- را که فقط او شنیده بود و دیگران از آن بی اطلاع بودند برای اعضای شوری مطرح می کرد و در رای و نظر آنها تاثیر می گذاشت. به خصوص اینکه عده ای از صحابه از تبییناتی از پیامبر-ص- مطلع بودند که دیگران از آنها اطلاعی نداشتند. تا جایی که نگارنده اطلاع دارد پیامبران تمام تبیینات را به طور کامل در اختیار تمام پیروان قرار نمی داده اند بلکه بسته به میزان آمادگی هر پیرو یا گروهی از پیروان و یا شرایط خاص زندگی آنها، تبییناتی خاص در اختیار آنها قرار می داده اند که در اختیار بقیه پیروان نبود، مانند حضرت عائشه که در خانه پیغمبر-ص- می زیست و از مسائلی از سنت اطلاع داشت که دیگران از آن اطلاعی نداشتند. البته پیامبر-ص- تبیینات عام را در اختیار تمام اصحاب قرار داده و مرحله «شاورهم فی الامر» را به صورت عام برای تمام صحابه به پایان رسانده است. با این وجود برخی از صحابه سهم بیشتری از تبیینات خاص را در اختیار داشتند. این عده از صحابه نسبت به دیگران نظارت خاصتری بر عملکرد سایر صحابه و اعضای شوری داشتند، آنها را از تبیینات پیامبر-ص- مطلع می کردند و بر رای و عملکرد نهایی آنها تاثیر گذار بودند. لازم به ذکر است این امر هیچ تاثیری بر استقلال عمل اعضای شوری نداشت زیرا هر فرد خود مستقلا تصمیم گیری می کرد و هیچ فشاری بر او وجود نداشت. نظارت کاکه سعدی قریشی نیز دقیقا همین حالت اخیر را دارد زیرا از تبییناتی از کاکه احمد اطلاع دارد که دیگران از آن مطلع نیستند. افرادی که شورای مدیریت مکتب قرآن را به دلیل وجود نظارت کاکه سعدی به رسمیت نمی شناسند باید به طریق اولی شورای مهاجرین و انصار را به دلیل وجود نظارت برخی از صحابه (که از بخشی از سنت پیامبر-ص- آگاهی داشتند و دیگران از آن بی اطلاع بودند) به رسمیت نشناسند!

 

13) روایت «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللهِ و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابدا» که با اختلاف لفظ از پیامبر-ص- نقل شده است (در صورت صحت) بیانگر این است که قسمتی از سنت (تبیینات پیامبر-صلی الله علیه وسلم-) نزد عترت پیامبر-ص- قرار داشته و مردم برای دریافت آن باید به آنها مراجعه می کردند. همچنان که در این روایت به مردم چنین سفارشی شده است. مثلا حضرت عائشه سال ها پس از پیامبر-ص- زنده بود و مردم به او مراجعه می کردند و او سنت پیغمبر-ص- را برای آنها تبیین می کرد. البته اهل تشیع از این روایت برداشت اشتباهی می کنند و آن را حمل بر این می کنند که تنها مفسرین رسمی قرآن و سنت پس از پیامبر-صلی الله علیه وسلم – افراد خاصی بوده اند که فقط تفسیر آنها صحیح می باشد. در حالی که عترت فقط به سبب این که قسمتی از سنت پیامبر-ص- را به عنوان یک امانت در اختیار داشتند (و دیگران از آن بی خبر بودند)، باید آن را در طول زمان به سایر مردم می رساندند. پس در واقع در این روایت توصیه به تمسک به «کتاب و سنت» شده است و از آن جا که قسمتی از سنت در اختیار عترت قرار داشته است به مراجعه به آنها توصیه شده است. توصیه کاکه احمد به اعضای شوری برای دریافت تبیینات رهبر از جانب کاکه سعدی (که به عنوان امانتی آنها را در اختیار داشته است) بسیار شبیه به توصیه ای است که در روایت ثقلین شده است. در پایان لازم به ذکر است تفسیر کتاب و سنت مطلبی غیر از انتقال امانت دارانه سنت می باشد و هر فردی با در اختیار داشتن کتاب و سنت با کسب توانایی های لازم می تواند آن ها را تفسیر کند و لذا تفسیر کتاب و سنت منحصر به افراد خاصی نیست (بطلان برداشت اهل تشیع در مورد روایت ثقلین). روایت ثقلین فقط در مورد افرادی است که قسمتی از سنت را در اختیار داشتند و آن را امانت دارانه به مردم انتقال می دادند. حتی ممکن بود عترت پیامبر-ص- مطلبی از سنت پیامبر-ص- را در اختیار مخاطبی قرار بدهند که تفسیر عمیق تری از آن مطلب نسبت به آنها داشته باشد (مانند ماجرایی که بین حضرت عائشه و حضرت عمر در مورد شیون و زاری برای مرده پیش آمد).

 

*******************************************

 

شبهات:

 

شبهه 1. در یک حرکت فقط باید رهبر دارای کاریزما باشد و فردی کاریزماتیک به عنوان ناظر غیر قابل تحمل است.

 

پاسخ. رهبر حرکت، کاکه سعدی را متخلق به «رازداری» و «عدم خیانت در امانت» می داند و این دو خصلت به تنهایی نمی تواند برای فردی کاریزما به همراه آورد. این خصلت ها، از هر پیرو مکتب قرآن انتظار می رود. کاکه احمد به هیچ وجه در مورد تقوای کاکه سعدی یا هر فرد دیگر اظهار نظر نکرده و کسی را با تقواتر از فرد دیگر معرفی نکرده است تا آن فرد حالت کاریزماتیک به خود بگیرد. علت آن بوده که از دید کاکه احمد، پیروان هنوز تزکیه شدگی کافی برای هضم این اظهار نظرها را بدون دچار شدن به عُجب نداشته اند. لازم به توضیح است در صورت پرورش یافتگی کافی پیروان، تعریف و تمجیدهای رهبر از فرد یا افراد خاصی نه تنها مضر نیست و باعث عُجب نمی شود بلکه مایه رشد و ترقی مجموعه پیروان می شود. زیرا رهبر به پیروان اسوه ها و الگوها را معرفی می کند و تاسی به الگوها از وظایف هر فرد مسلمان است. مثلا پیامبر اکرم-ص- با اطمینان از تزکیه یافتگی کافی برخی از یاران بزرگ خود از آنها تعریف و تمجید می کند. حتی بالاتر از آن، قرآن ابوبکر صدیق را «ثانی اثنین» پیغمبر-ص- می داند. پس در صورت وجود آستانه خاصی برای تزکیه شدگی پیروان، وجود این افراد کاریزماتیک و الگو برای پیروان لازم است. زیرا اساس حرکت دینی، اقتدا به افراد الگو است. وجود این افراد به هیچ وجه ناقض استقلال شوری نیست. زیرا همه باید تابع امر شوری باشند. همچنان که ابوبکر صدیق و عمر فاروق با آن همه کاریزمایی که داشتند تابع شوری بودند و کسی وجود آنها را ناقض استقلال شوری نمی دانست. اگرچه نظرات آنها تاثیر زیادی بر پیروان و سایر اعضای شوری داشته، اما سایرین در پذیرش یا عدم پذیرش نظر آنها مختار بوده اند. به همین دلیل است که کاکه احمد علاوه بر نظریه شوری، نظریه مهدیون و رسالت صغری را نیز مطرح می کند. طبق مطالب بالا، واضح است که وجود مهدیون و مخاطبان رسالت صغری، تاثیری در استقلال شورای مسلمانان ندارند و تنها به عنوان اسوه هایی، سبب بالندگی و تزکیه شدگی بقیه مسلمانان می شوند. به امید آنکه روزی مکتب قرآن به آن درجه از تزکیه شدگی (شبیه مسلمانان صدر اسلام) برسد که در آن اسوه هایی کاریزماتیک و «اولی الالباب» به وجود آیند. زیرا هدف نهایی دین پرورش چنین افرادی است.

 

شبهه 2. تصمیم گیری شورای مدیریت مکتب قرآن به دلیل وجود ناظر در جمع آنها، یک «تصمیم گیری مدیریت شده» می باشد. به این معنی که تصمیمات شوری به طور غیر مستقیم توسط ناظر مدیریت می شود.

 

پاسخ. این ایراد را اهل تشیع نیز به تصمیم گیری های شورای مهاجرین و انصار در زمان ابوبکر صدیق و عمر فاروق وارد می کنند. همچنان که می دانیم حضرت ابوبکر در اواخر عمر به انتخاب حضرت عمر از جانب شوری توصیه نموده و در عین حال تصمیم ایشان در رای اعضای شوری بسیار تاثیرگذار بوده است. اهل تشیع انتخاب حضرت عمر را از جانب شورا به عنوان خلیفه، «انتخاباتی مدیریت شده» می دانند که حضرت ابوبکر آن را مدیریت کرده است. همچنین به دلیل انتخاب یک کمیسیون از جانب حضرت عمر برای تعیین یک خلیفه (به عنوان رای حضرت عمر)، توصیه کمیسیون برای انتخاب حضرت عثمان و تاثیرگذار بودن این تصمیم در رای شورای مهاجرین و انصار، اهل تشیع این انتخابات را هم «انتخاباتی مدیریت شده» از جانب حضرت عمر دانسته و در نتیجه آن را ناروا می دانند. اما آیا این شبهه اهل تشیع وارد است؟ کاکه احمد مفتی زاده در نوار «خلافت، امامت، صحابه و عصمت» در مقابل شبهه افکنی اهل تشیع مفصلا به توضیح در این باره می پردازد و از عملکرد حضرت ابوبکر و حضرت عمر به نحو احسن دفاع می کند. خلاصه اینکه ابوبکر و عمر از نخبگان شوری بوده اند و رای آن ها به دلیل تجربه فراوانی که داشته اند برای سایر اعضا بسیار کارگشا و پرخیر و برکت بوده است و به همین دلیل آنها بیشتر از دیگران مکلف بوده اند تجربه خود را دراختیار شوری قرار دهند. از طرفی، خروجی اقدام ابوبکر و عمر رای شخصی آنها بوده است و اعضای شوری الزامی در پذیرش آن نداشته اند. برای شنیدن تفصیل پاسخ به نوار فوق الذکر مراجعه کنید. اگر فردی بر دیگران تاثیر زیادی داشته باشد، نظر او در تصمیم گیری بیشتر مورد توجه واقع می شود و وزن بیشتری را به خود اختصاص می دهد. این پدیده را انتخابات مدیریت شده می نامیم. این امر استقلال رای سایر افراد را زیر سوال نمی برد و آنها به میل و رغبت خود نظر آن فرد متنفذ را پذیرا گشته و در تصمیم گیری خود تاثیر می دهند. در اینجا میخواهیم تعیین کنیم که آیا انتخابات مدیریت شده پدیده ای مطلوب است؟ برای پاسخ باید به بررسی این پدیده از دو نقطه نظر مادی و دینی پرداخت. شبهه انتخابات مدیریت شده چه در مورد ابوبکر صدیق و عمر فاروق (از طرف اهل تشیع) و چه در مورد نظارت کاکه سعدی (از جانب مخالفین نظارت) از یک فکر مادی سرچشمه می گیرد. زیرا در نظام های انتخاباتی در مکاتب مادی به دلیل مطلق ندانستن حق، هیچ معیاری به غیر از رای اکثریت مردم برای صحیح تشخیص دادن یک امر وجود ندارد. در این صورت مفهوم «حق» فقط یک قرارداد است. به همین دلیل اگر فردی بر دیگران تاثیر زیادی داشته باشد و به این ترتیب (در عین استقلال رای دیگران) وزن بیشتری در انتخابات داشته باشد امر منفی محسوب می شود. پس در یک فکر مادی که مفهوم «حق» را تک تک رای مردم پدید می آورند، انتخابات مدیریت شده یک پدیده منفی و دیکتاتوری تلویحی محسوب می شود. اما در نقطه نظر اندیشه دینی، قضیه بسیار تفاوت دارد. در فکر دینی، «حق» مطلق نیز معنی دار است و آن را پروردگار بشر تعیین می کند. انسان هایی به دلیل جهاد و تلاش در راه خدا از این حق بیشتر بهره گرفته و فکر و اخلاق خود را نسبت به دیگران دینی تر می نمایند. قرآن از این الگوهای بشریت بسیار تمجید می کند و از آنها با عناوین مختلفی از جمله «متقون»، «اولوالالباب»، «مومنون» (به معنای تام کلمه)، «عباد» (به معنای واقعی کلمه)، «عباد الرحمن»، «ربّانیّون» و … نام می برد. اصولا هدف دین پرورش چنین افرادی است و آرزوی هر پیامبری بوده است که بتواند هر چه بیشتر چنین افرادی را تربیت نماید. به همین دلیل پیامبران، کسانی از پیروان خود را که به این مقام نزدیک تر گشته اند، برای دیگر پیروان اسوه و الگو قرار داده اند تا دیگران هر چه بیشتر همانند آن سرفرازان گردند. این قضیه همانند معرفی شاگرد اول یک کلاس به دیگر دانش آموزان از جانب معلم کلاس است تا آنها از او الگو بگیرند. پس در نظام دینی، انتخاباتی که از جانب «اولوالالباب» مدیریت می شود (باز هم دقت شود این مطلب با استقلال سایر افراد هیچ منافاتی ندارد) به این معنی که رفتار، منش و اندیشه آنها در تصمیم گیری آزادانه سایر افراد موثر واقع شود نه تنها امری منفی نمی باشد بلکه بسیار پر خیر و برکت و مطلوب دین است. از طرف دیگر، در فکر دینی انتخابات مدیریت شده منفی نیز وجود دارد. مثلا فرض کنید کسی به خاطر ثروت فراوانی که دارد با تطمیع دیگران، در تصمیم گیری های آنها تاثیر زیادی داشته باشد. پس در فکر مادی دموکراسی خواه، انتخابات مدیریت شده همیشه نامطلوب است اما در فکر دینی، ارزش انتخابات مدیریت شده بر اساس ارزش مطلبی تعیین می شود که فرد تاثیرگذار با محوریت آن مطلب بر دیگران دارد و می تواند مثبت یا منفی باشد. نظارت کاکه سعدی قریشی، حتی اگر موجب یک انتخابات مدیریت شده در میان اعضای شورای مکتب قرآن هم بشود، به دلیل وجود تبییناتی از کاکه احمد نزد کاکه سعدی است. واضح است که تبیینات کاکه احمد به عنوان رهبر حرکت برای مکتب قرآن مفید و سازنده است و در این مورد انتخابات مدیریت شده نه تنها اشکالی ندارد بلکه هر چه مدیریت شده تر هم باشد، بهتر است زیرا تقید بیشتر اعضای شوری را به فکر رهبرشان نشان می دهد. در پایان لازم به یادآوری است که خود کاکه سعدی در این انتخابات درون شورایی شرکت ندارد.

 

شبهه 3. نظارت همان ولایت فقیه است.

 

پاسخ. ولی فقیه دارای نقش مدیریتی است اما ناظر در شورای مکتب قرآن نقش مدیریتی ندارد و این شبهه یک قیاس مع الفارق است.

 

شبهه 4. نظارت همان نقش شورای نگهبان را ایفا می کند.

 

پاسخ. شورای نگهبان حکومت ایران یک نهاد انتصابی و دارای نقش مدیریتی و قدرت اجرایی است و می تواند مصوبه مجلس را وتو کند. در حالی که شورای مدیریت مکتب قرآن (که یک نهاد انتخابی می باشد) هیچ اجباری در پذیرش تبیینات ناظر ندارد و مصوبه این شورای انتخابی در امر مدیریتی فصل الخطاب می باشد.

 

شبهه 5. ناظر دارای حق وتو است.

 

پاسخ. ناظر شورای مکتب قرآن حق تنها یک رأی دارد،در این صورت چگونه می تواند حق وتو داشته باشد! لازم به ذکر است اگر فردی در داخل یا خارج شوری، بتواند مصوبه شوری را وتو کند، آن شوری فاقد اثر کافی و در نتیجه نمایشی می باشد. همچنان که در بسیاری از نظام های دیکتاتوری چنین شوراهایی وجود دارند. شورایی که قرآن آن را در رأس همه ی امور قرار می دهد ظلم وتو را به هیچ وجه برنمی تابد.

 

شبهه 6. سپردن نقش نظارت از جانب کاکه احمد به کاکه سعدی همانند ماجرای غدیر است.

 

پاسخ. ماجرای غدیر (در صورت صحت) معرفی یک فرد الگو و اسوه (حصرت علی) از جانب پیغمبر-ص- به پیروان می باشد. همچنین نظارت خاص کاکه سعدی قریشی سپردن تبیینات رهبر به یک فرد رازدار و قابل اعتماد است. اصل ماجرا همین می باشد. منتها اهل تشیع به اشتباه ماجرای غدیر را حمل بر سپردن یک نقش مدیریتی از جانب پیغمبر-ص- به حضرت علی می دانند و به آن تمکین می کنند. همچنین برخی از مخالفین مکتب قرآن، نظارت خاص کاکه سعدی را حمل بر سپردن یک نقش مدیریتی از جانب کاکه احمد به کاکه سعدی می کنند و به آن تمکین نمی کنند. در حقیقت، هم اهل تشیع و هم این گروه از مخالفان مکتب قرآن، هر دو در فهم اصل ماجرا به خطا رفته اند.

 

شبهه 7. کاکه سعدی فقط رابط پیام های شخصی و خانوادگی در دوران کاکه احمد بوده است و بحث نظارت از آن استنباط نمی شود.

 

پاسخ. نامه های کاکه احمد مفتی زاده به شورای مدیریت مکتب قرآن جزء اسناد رسمی مکتب قرآن می باشند و کاکه احمد فقط موضوعات اساسی و بسیار مهم را در آن ها منعکس می کرد. اگر بحث رابط بودن کاکه سعدی یک امر خانوادگی می باشد چرا کاکه احمد آن مطلب را در این نامه ها، آن هم در دو جا (نامه های 11 و 12 که آخرین نامه های رسمی کاکه احمد به شورای مدیریت می باشند) منعکس می کند؟ کاکه احمد در نامه 11 تصریح می کند مسائل قابل سفارش (شفاهی) یا نگارش (کتبی) « باید تنها به وسیله کاکه سعدی» به او یا به پیروان برسد. این به این معنی است که کاکه احمد رابط بودن هیچ فرد دیگر را حتی برای یک مورد نمی پذیرد و هم چنان که می دانیم افراد دیگری نیز اطراف کاکه احمد بوده اند که بین تهران و سنندج رفت و آمد می کردند. ایشان در نامه 12 تصریح به اطمینان از رازداری، قابل اعتماد بودن و عدم خیانت کاکه سعدی می کند، که بیان گر این است که هر آنچه کاکه سعدی از جانب کاکه احمد نقل می کند همان مطلب کاکه احمد می باشد. این مطلب برای پیروان مکتب قرآن مبنی بر اعتماد کامل به کاکه سعدی یک حجت کافی می باشد.

 

شبهه 8. هیچ امر بیّنی در مورد نظارت وجود ندارد در حالی که کسی که وصیت می کند باید وصیت خود را به وضوح بیان کند.

 

پاسخ. نظارت یک امر مابین رهبر و اعضای شوری می باشد و کاکه احمد خطاب به اعضای شوری یک نامه بیّن در این مورد دارد که به نظارت کاکه سعدی تصریح می کند و اعضای شوری از آن اطلاع کامل دارند. نظارت در حدود اختیار شوری می باشد و می تواند آن را اعمال بکند یا واگذارد و یا شیوه دیگری اتخاذ کند و نقش پیروان در پذیرش یکسان است. بنابراین طرف حساب پیروان مکتب قرآن فقط شورای مدیریت آن می باشد و لذا پیروان، نیازی به در اختیار داشتن نامه تصریحی کاکه احمد در مورد نظارت ندارند. در مکتب قرآن سه نوع رابطه وجود دارد: الف) رابطه بین رهبر و پیروان، ب) رابطه بین رهبر و شوری، ج) رابطه بین شوری و پیروان. بحث نظارت مربوط به رابطه بین رهبر و شوری می باشد. به عبارتی در این مورد وصیت کننده، کاکه احمد، چیزی که به آن وصیت شده، نظارت، و مخاطبان وصیت، اعضای شورای مدیریت مکتب قرآن می باشد که از آن اطلاع کامل دارند. اطلاع یا عدم اطلاع سایر پیروان مکتب قرآن از این وصیت، هیچ تاثیری در تبعیت آنها از شوری ندارد. نظارت مطلبی است که فقط در محدوده شوری مطرح است و خارج از محدوده شوری، کاکه سعدی همانند سایر پیروان باید از شوری تبعیت کند. بنابراین درز دادن مطلبی مربوط به درون شوری به بیرون از آن لطفی ندارد. در بیرون از این محدوده فقط یک مرجع و طرف حساب مطرح است و آن شورای مدیریت می باشد. البته از آنجا که کاکه سعدی تحت نظر شوری مطالب کاکه احمد را برای سایر پیروان تبیین می کند، کاکه احمد با رازدار و قابل اعتماد خواندن کاکه سعدی در نامه 12 این آمادگی روانی را در پیروان ایجاد می کند تا به او اعتماد داشته باشند. در اینجا این نکته لازم به ذکر است که حتی اگر کاکه احمد هیچ نامه صریحی در مورد نظارت نمی داشت، به دلیل اینکه در سند رسمی مکتب قرآن (نامه 12) کاکه سعدی را کسی معرفی می کند که «در امانت خیانت نمی کند» بحث نظارت و هر بحث دیگری که از جانب کاکه سعدی به عنوان مطلب کاکه احمد بیان شود، برای پیرو کاکه احمد حکم همان مطلب کاکه احمد را دارد. زیرا پیرو کاکه احمد تمام آثار او از جمله نامه های 11 و 12 را باید قبول داشته باشد. در قرآن بیان شده «اطیعوا الرسول» و همین برای مسلمانان مبنی بر اطاعت از «تمام اوامر» پیامبر-ص- دلیل کافی است. مثلا همین دلیل می شود که باید از امر پیامبر-ص- در نحوه ی اقامه ی نماز اطاعت نمود. آیا اگر کسی اعتراص کند و بگوید «اطیعوا الرسول» دلیل بیّنی در اطاعت از رسول در نحوه اقامه نماز نمی باشد و باید قرآن می گفت «اطیعوا الرسول فی اقامه الصلوه»، آیا این جای تعجب ندارد؟؟!!. به همین دلیل صرف اینکه کاکه احمد در سند رسمی مکتب قرآن کاکه سعدی را به عدم خیانت در امانت متصف می کند، دلیلی کافی برای اعتماد به کاکه سعدی در تمام موارد است و نیازی به نام بردن از تک تک موارد نیست که بنا به گفته کاکه احمد خیری در این مسئله وجود ندارد. علاوه بر مطلب نامه 12، کاکه احمد به صراحت بیان می دارد که شفاهی کاکه سعدی همانند کتبی کاکه احمد است. واقعا کاکه احمد باید به چه زبانی این مطلب را بیان می کرد تا یاران گیانی! آن را می پذیرفتند؟؟!!. عده ای بیان می کنند که مطلب نامه 12 فقط برای «برخی» مطالب در دوران حیات کاکه احمد است. این به این معنی است که کاکه سعدی فقط در بیان آن مطالب دچار خیانت نمی شود و برای مطالب دیگر ممکن است دچار خیانت شود! این مطلب بیشتر به یک لطیف شبیه است و نیاز به پاسخ ندارد. از طرفی اگر کسی احتمال دهد که کاکه سعدی در دوران کاکه احمد انسانی وارسته بوده و بعد از وفات کاکه احمد دچار خیانت در امانت شده و بحث نظارت را به دروغ به کاکه احمد بسته است، در این صورت اشتباه متوجه کاکه احمد می باشد که آینده نگری کافی نداشته و فردی را که در آینده مرتکب خیانت در امانت شده، در سند رسمی مکتب قرآن به عنوان فردی صادق به تمام پیروان معرفی می کند. چنین حالتی همانند هر حالت دیگری است که اشتباهی از کاکه احمد محرز شود و تصمیم گیری در این مورد فقط و فقط حق و تکلیف شورای مدیریت مکتب قرآن می باشد و هر فردی که خود را پیرو کاکه احمد و مکتب قرآن می داند باید از رای شوری در این مورد تبعیت کند و حق اقدام خودسرانه ندارد.

 

شبهه 9. هیچ اثر مکتوب یا مضبوطی از کاکه احمد در مورد نظارت کاکه سعدی وجود ندارد.

 

پاسخ. اولا چنین اثری از کاکه احمد وجود دارد و در اختیار اعضای شوری (کسانی که نظارت خاص کاکه سعدی فقط به آنها مرتبط است) قرار دارد. ثانیا اگر حتی فرض کنیم چنین اثری از کاکه احمد وجود ندارد. آن تصریحی که کاکه احمد در نامه 12 در مورد امانت داری کاکه سعدی دارد، برای پیروان کاکه احمد دلیلی کافی است که هر مطلب او را که از جانب کاکه سعدی روایت شود (چه پیش از وفات کاکه احمد چه پس از آن)، همان مطلب کاکه احمد بداند. آیا اگر یکی از صحابه پیامبر-ص- مطلبی را از پیامبر-ص- روایت می کرد، صحابه دیگر آن را باور نمی کردند؟! علی الخصوص با توجه به اینکه کاکه احمد در سند رسمی مکتب قرآن تصریح به امانت داری کاکه سعدی نموده است. کسانی که این تصریح کاکه احمد را تاویل ناروا می کنند در پیروی از او صداقت کامل ندارند. ثالثا کسانی که این شبهه را مطرح می کنند، خود برخی از آثار مهم مکتوب و مضبوط کاکه احمد را قبول ندارند. مگر نظریه ایمان و کفر، عدم دخالت در کار سیاسی، عدم اجتهاد آزاد، عدم فراهم کردن شرایط رسیدن به شهرت و … جزء آثار مکتوب و مضبوط کاکه احمد نمی باشند؟ پس چرا آقایان آن را قبول ندارند؟ لازم به ذکر است موارد ذکر شده از آراء کلیدی کاکه احمد می باشند و کسی که آنها را قبول نداشته باشد فرسنگ ها از فکر و حرکت کاکه احمد فاصله دارد.

 

شبهه 10. تنها عاملی که باعث شده کاکه سعدی به عنوان رابط بین کاکه احمد و پیروان انتخاب شود، این است که به دلیل وضعیت زندگی، در تهران در دسترس کاکه احمد بود و سایر پیروان دسترسی کمتری به او داشتند. بنابراین رابط بودن مزیتی برای کاکه سعدی محسوب نمی شود.

 

پاسخ. اولا اگر فرض کنیم تنها همین باعث شده که کاکه سعدی به عنوان ناظر انتخاب شود، به هر حال در دسترس بودن کاکه سعدی باعث شده که تبیینات بسیاری از کاکه احمد را در اختیار داشته باشد که دیگران از آن اطلاع نداشته باشند. بنابراین این امر اثری بر وظیفه تبیین کاکه سعدی ندارد. ثانیا تنها عامل انتخاب کاکه سعدی به عنوان رابط فقط در دسترس بودن او نبوده است زیرا غیر از کاکه سعدی افرادی دیگر نیز در تهران در دسترس کاکه احمد بوده اند. ثالثا دلیلی که کاکه احمد در نامه به عنوان دلیل انتخاب کاکه سعدی به عنوان رابط اظهار می کند، غیر از آن چیزی است که در شبهه آمده است: کاکه احمد دلیل این امر را رازدار بودن، قابل اعتماد بودن و عدم خیانت در امانت از جانب کاکه سعدی می داند. توضیح هر یک از این موارد در متن مقاله آمده است.

 

شبهه 11. نظارت اگر چه اجتهاد کاکه احمد هم باشد، باعث شده است افراد بسیاری از مکتب قرآن خارج شوند و این به ضرر حرکت است. برای دفع این ضرر باید نظارت را کنار نهاد.

 

پاسخ. از آنجا که ناظر (کاکه سعدی قریشی) اثر زنده کاکه احمد می باشد این شبهه دقیقا مشابه این است که کسی بگوید اگر برخی از نامه ها و نوارهای کاکه احمد را از بین ببرید حاضرم به مکتب قرآن برگردم! آیا چنین فردی اصولا قصد پیروی از کاکه احمد را دارد؟ شبهه 11 از یک فکر مادی سرچشمه می گیرد. زیرا در حرکت های مادی معمولا معیار ارزش حرکت، کم و زیاد بودن تعداد اعضای آن است و خروج تعدادی افراد از آن به ضرر حرکت محسوب می شود. اما در حرکت های دینی قضیه به هیچ وجه به این صورت نیست. آن چه در یک حرکت دینی مهم است خلوص آن (خالص و مخلص بودن اعضای آن) است. دین الهی پیروان اندک ولی مخلص را بر پیروان زیاد ولی غیر مخلص ترجیح میدهد و آن را بیشتر به نفع دین و انسان ها می داند. دین هیچ وقت برای افزایش پیروان (یا بازگشت پیروانی که توان همراهی ندارند) حاضر نیست از اصول خود عقب نشینی کند. بالعکس، پیامبران همیشه به دنبال خالص سازی پیروان خود بوده اند. خالص سازی به این معنا می باشد که آنها آزمایش هایی طراحی و پیروان را در بوته آن آزمایش ها قرار می دادند تا پیروان پخته تر و خالص تر گردند. اما متاسفانه معمولا تعدادی از پیروان توان همراهی نداشته و از حرکت باز می مانده اند. در اینجا لازم به توضیح است که پیامبران امیدوار بوده اند همه پیروان توان همراهی داشته باشند و کسی از حرکت بازنایستد. اما با خارج شدن افرادی که توان همراهی نداشته اند، پیامبران هر چند برای خارج شدگان افسوس می خوردند اما برای بازگشت مجدد آنها حاضر نمی شدند از سنت الهی ابتلا و آزمایش دست بردارند. سنت های الهی «ابتلا» و «تمحیص» به وفور در قرآن و سنت وجود دارند: «… و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم …» (آل عمران 154). نمونه ای از این سنن الهی را می توان در عملکرد پیامبر-ص- مشاهده نمود. مسلمانان قبل از هجرت به مدینه، به سوی کعبه نماز می گزاردند و در جهتی از قبله قرار می گرفتند که رو به سوی مسجد الاقصی هم داشته باشند. با هجرت به مدینه پیامبر-ص- که از دلبستگی شدید مسلمانان به مکه و کعبه اطلاع داشت، برای کاهش تعلق مسلمانان به مکه و کعبه و پخته تر کردن آنها، امر می کند که به سوی مسجد الاقصی نماز بگزارند. این بر خلاف انتظار مسلمانان بود و باعث شد عده ای از امر پیامبر-ص- اطاعت نکنند. طبیعتا این مسئله باعث تاسف زیادی برای پیامبر-ص- بوده است اما او نمی توانسته برای بازگشت خارج شدگان، دوباره جهت قبله را تغییر دهد! و این کار را هم نکرد (اگرچه آرزوی پیامبر-ص- این بوده است که همه از پس این آزمایش برآیند «ما کان الله لیضیع ایمانکم»). این امر هرچند به ضرر خارج شدگان بوده اما به نفع جمع مسلمانان بوده است و آنها را خالص تر نموده است. در زندگی دینی کاکه احمد نیز بارها سنت تمحیص پدید آمده است. مثلا دستگیری و اخراج وسیع پیروان مکتب قرآن از جانب حکومت در اوایل انقلاب باعث خروج افراد فراوانی از مکتب قرآن شد. در آن زمان عده ای هم بوده اند که به کاکه احمد پیشنهاد داده اند از برخی از مواضع خود در قبال حکومت کوتاه بیاید تا افراد مکتبی دچار حرج نشوند و خارج شدگان به مکتب بازگردند. اما کاکه احمد چنین پیشنهادی را به هیچ وجه قبول نمی کرد و خروج عده ای از افراد را از مکتب قرآن نه به ضرر حرکت بلکه به نفع آن می دانست. کاکه احمد دو عامل را باعث خالص تر شدن حرکت پس از ابتلا می دانست: 1) پخته تر شدن افرادی که در حرکت باقی مانده اند و 2) خروج افراد ناخالص از حرکت. یکی از تمحیص های مهمی که کاکه احمد در اواخر عمر مطرح کرد، از بین بردن شرایط رسیدن به شهرت و مطرح شدن بود که بعدها باعث خروج افراد زیادی از مکتب قرآن شد. مطرح کنندگان این شبهه به گونه ای مسئله را مطرح می کنند انگار که مکتب قرآن با کنار گذاشتن نظارت، یک سود عائدش می شود و آن افزایش پیروان آن است. در حالی که اصل مسئله به گونه ای دیگر است و مکتب قرآن با کنار گذاشتن نظارت دچار دو ضرر عمده می شود: 1) ناقص و ابتر ماندن مرحله «شاورهم فی الامر» و 2) افزایش ناخالصی حرکت (با بازگشت افرادی به مکتب که توان همراهی کامل ندارند). پدیده خروج عده ای از مکتب قرآن (و تبلیغ آنها بر علیه مکتب) هر چند در کوتاه مدت موجب سرگردانی عده ای از انسان ها (به دلیل ایجاد شبهه در ذهن آن ها و …) می شود اما در دراز مدت به سود حرکت است.

 

شبهه 12. نظارت یک بدعت است.

 

پاسخ. برای پاسخ به این شبهه باید مشخص شود که بدعت چیست؟ اگر دین الهی (کتاب و سنت) به صورت مواد خام در نظر گرفته شود، اجتهاد به معنی ترکیب برخی از مواد خام با همدیگر و حل مسئله ای از انسان ها در یک شرایط خاص به وسیله آن ماده مرکب است. اصولا یکی از دلایل انزال دین، اجتهاد انسان ها بر اساس آن و حل مسئله زمان و مکان خود می باشد. بدعت در یکی از دو صورت زیر به وجود می آید:

 

الف) فرد مجتهد ماده مرکبی را که پدید آورده است (اجتهاد خود را) در کنار مواد خام (کتاب و سنت) برای همیشه برای مسلمانان لازم بداند (یعنی آن ماده مرکب را به مواد خام بیفزاید).

 

ب) فرد مجتهد یک ماده خام (یا مرکب) مخالف دین را در اجتهاد خود داخل کرده باشد (اگر چه آن را برای همیشه برای مسلمانان لازم نداند).

 

برای مورد (الف) به عنوان مثال می توان از مراسم مولودی پیامبر-ص- که اهل تصوف آن را انجام می دهند نام برد. مراسم مولودی به دلیل آنکه یادبود یک انسان اسوه است و مراسم یادبود مغایرتی با دین ندارد، فی نفسه مطلوب است اما اهل تصوف آن را همانند شعائر دین مانند نماز و روزه و … تلقی می کنند. به همین دلیل مرتکب بدعت شده اند. لازم به ذکر است مراسم مولودی اگر همانند شعائر دین فرض نشود نه تنها برپایی آن هیچ اشکالی ندارد بلکه می تواند یک اجتهاد بسیار پر خیر و برکت هم محسوب شود. مثال دیگر از مورد (الف)، مراسم بزرگداشت حضرت حسین از جانب اهل تشیع است که آن را یکی از شعائر دین قلمداد می کنند به همین دلیل مرتکب بدعت شده اند. هر چند ذات بزرگداشت و یادبود انسان های اسوه در دین وجود دارد اما یادبود حضرت حسین از مواردی نیست که در مواد خام (کتاب و سنت) به آن توصیه شده باشد. برای مورد (ب) به عنوان مثال می توان به سیاه پوشی و سینه زنی اهل تشیع در محرم اشاره کرد. چنین مواردی اساسا با دین مغایر می باشند و حتی اگر همانند شعائر دینی در نظر گرفته نشوند و مقطعی و موقت قلمداد شوند، باز هم بدعت هستند. به عنوان مثال دیگر می توان به افزودن یک رکعت به نماز اشاره کرد. در دین نماز یک شکل ثابت و مشخص دارد و هرگونه تغییر در آن مجاز نمی باشد و اقامه نماز ظهر به صورت پنج رکعت! حتی برای یک بار به منزله بدعت می باشد.

 

غیر از موارد (الف) و (ب) هیچ اجتهادی را نمی توان بدعت نامید. حال می خواهیم بررسی کنیم که آیا نظارت در یکی از این دو دسته قرار می گیرد یا نه؟ مفهوم نظارت خاص به معنای سپردن تبییناتی از جانب رهبر به عده ای از پیروان و وظیفه پیروان در تبیین آن مطالب می باشد و چنین چیزی مخالف دین نمی باشد. از طرفی کسی نظارت خاص کاکه سعدی قریشی را به عنوان یک ماده خام همانند رکن رکین شوری فرض نکرده و کسی آن را برای یک حکومت اسلامی دائمی نمی داند، بلکه مقطعی و موقتی است و با وفات کاکه سعدی پایان می پذیرد. پس نظارت در هیچ یک از موارد (الف) و (ب) صدق نمی کند و یک اجتهاد خالی از بدعت است. کسانی که نظارت را بدعت می دانند بیان می کنند که نظارت به همین شکل و صورتی که در مکتب قرآن وجود دارد در قرآن و سنت وجود نداشته است. اما این دلیلی بر بدعت نامیدن آن نمی شود زیرا اساسا تمام اجتهادهای مجتهدین در طول تاریخ اسلام در قرآن و سنت وجود ندارد (زیرا اگر وجود داشت دیگر نیازی به اجتهاد نبود!). به همین دلیل مطرح کنندگان این شبهه همه اجتهاداتی را که تا به حال صورت گرفته باید بدعت بدانند. مثلا امام شافعی را به دلیل تدوین علم اصول فقه اهل بدعت بدانند! زیرا از علم اصول فقه در هیچ جای کتاب و سنت اسم برده نشده است (اما ذات تدوین یک علم مفید موافق با کتاب و سنت می باشد). اندیشه مطرح کنندگان این شبهه همانند اندیشه برخی از علمای الازهر است که تا سال های اخیر با الاغ به الازهر می رفتند! زیرا سوار شدن بر اتوموبیل را به دلیل وجود نداشتن آن در صدر اسلام بدعت می دانستند.

 

اگر مطرح کنندگان این شبهه بگویند منظور ما از بدعت این بوده که نظارت بحثی است که کاکه احمد آن را مطرح نکرده، بلکه پس از وفات او در مکتب مطرح شده است، پاسخ این است که طبق «امرهم شوری بینهم» شوری هر تصمیمی را که به مصلحت بداند می تواند بگیرد و آن را اعمال کند. حتی اگر این تصمیم اشتباه باشد، کسی حق تبلیغ علیه شوری را ندارد زیرا امر از آن شوری می باشد.

 

همان طور که گفتیم نظارت یک اجتهاد خالی از بدعت است. در این صورت فقط این بحث مطرح می شود که آیا این اجتهاد درست است یا نه؟ زیرا یک اجتهاد خالی از بدعت هم می تواند نادرست باشد به این معنی که مواد خام به اشتباه با هم ترکیب شده باشند. به سیاق آیاتی از سوره شوری که بحث شوری را مطرح می کنند، نگاهی می افکنیم: «… و ما عند الله خیر و ابقی للذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون*و الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم یغفرون*و الذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون*و الذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون». لحن این هدایت قرآنی به صورت خبری (و نه امری) است. این به آن معناست که صحبت از انسان های بزرگی است که به قله های بلند انسانیت دست یافته اند: کسانی که ایمان آورده اند و بر پروردگارشان توکل می کنند، از گناهان کبیره و کارهای بد دوری می جویند و هنگامی که خشمگین شدند می بخشند، پروردگارشان را اجابت کرده اند، نماز را اقامه می کنند، امر آنها بر اساس شوری می باشد و از رزقی که در اختیارشان است انفاق می کنند وهنگامی که مورد بغی قرار می گیرند انتصار می کنند. طبیعی است این انسان های وارسته رهبری داشته اند که مرحله «شاورهم فی الامر» را به پایان رسانده است و به حد نصاب تزکیه رسیده اند. سوال اینجاست که آیا پیروان کاکه احمد هنگامی که کاکه احمد آنها را ترک می گفت به این قله های رفیع انسانیت رسیده بودند؟ آیا آنها کسانی بودند که این آیات با لحن خبری از آنها اسم می برد؟ مسلم است که اینطور نبود. جالب است مخالفین نظارت کاکه سعدی صبح تا شب دم از ناکامل بودن و تزکیه نشدگی پیروان مکتب قرآن می زنند. پس چگونه مجاز می دانند که کاکه احمد بدون اینکه تمهیدی اندیشیده باشد از میان آنها کوچ کرده و آنها را به حال خود رها کرده باشد؟ آیا شورایی متشکل از پیروان تزکیه نشده می تواند راه رهبر را دنبال کند؟ واضح است که پاسخ منفی است. کاکه احمد هنوز مرحله «شاورهم فی الامر» را تمام نکرده بود و نظارت کاکه سعدی قریشی اجتهاد دقیق کاکه احمد مفتی زاده برای پیاده سازی همزمان مراحل «شاورهم فی الامر» و «امرهم شوری بینهم» می باشد.

 

از مطالب اخیر نتیجه می گیریم برای اجتهاد و پیاده سازی یک هدایت قرآنی باید به ارتباط آن با سایر قسمت های قرآن و سیاق قرآنی آن توجه نمود. مثلا کاکه احمد با وجود هدایت قرآنی «و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما» این گونه اجتهاد کرده است که قطع دست دزد در شرایط فعلی جایز نمی باشد زیرا معتقد است این آیه برای کسانی نازل شده که حقوق آنها در آن زمینه ایفا گشته است. حقوقی که در جاهای دیگر از قرآن به آن پرداخته شده است. در حالی که در جامعه کاکه احمد آن حقوق ایفا نشده است. حال چگونه می توان کاکه احمد «امرهم شوری بینهم» را بدون توجه به «شاورهم فی الامر» پیاده کند؟ کسانی که به نظارت خاص کاکه سعدی ایراد دارند، «امرهم شوری بینهم» را بدون توجه به «شاورهم فی الامر» فهم کرده اند.

 

****************************************

 

سخن آخر.

هنگامی که موسی-علیه السلام- به کوه طور رفت بنی اسرائیل شروع به گوساله پرستی کردند. هارون-ع- که در میان آنها بود آنها را از این عمل منع کرد اما حرف او را نپذیرفتند. موسی-ع- پس از بازگشت و دیدن چنین وضعی، بی خبر از آنچه که میان هارون و بنی اسرائیل گذشته بود، به هارون-ع- اعتراض کرد که چرا از چنین عملی ممانعت نکردی؟ هارون-ع- در پاسخ می گوید: «… انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی» (من ترسیدم که (اگر با ایشان شدت عمل نشان دهم) بگویی میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی). این دلیلی بود که هارون-ع- برای اقناع موسی-ع- به آن استدلال می کند. به عبارت دیگر هارون شرک «گوساله پرستی» را بر شرک «تفرقه افکنی» ترجیح می دهد. از اینجا می توان به حساسیت عجیب کاکه احمد مفتی زاده به فرقه گری پی برد. از دیدگاه کاکه احمد تنها ضامن حفظ وحدت، شوری می باشد. اگر کسی اشکالی به شوری دارد فقط باید در میان اعضای شوری آن را مطرح می کند که در این صورت یا اعضای شوری را قانع می کند، یا اعضای شوری او را قانع می کنند و یا اینکه هیچ کدام قانع نمی شوند. اگر حالت سوم اتفاق بیفتد، آن فرد به هیچ وجه حق تبلیغ علیه شوری را ندارد و در صورت تبلیغ، از حرکت خارج می شود. لازم به ذکر است اگر کسی علنا کاکه احمد مفتی زاده را قبول نداشته باشد، برای چنین شخصی کاکه احمد و شورای پس از او دقیقا همانند بقیه حرکت ها و برداشت های دیگر از دین می باشد و او می تواند له یا علیه آن ها موضع گیری کند. تنها انتظاری که مکتب قرآن از چنین شخصی دارد، رعایت تقوا در موضع گیری اش (چه موافقت، چه مخالفت) می باشد. در اینجا سخن از کسانی است که خود را مقید به فکر کاکه احمد می دانند و مسیر او را در مقیاس حجیت نسبی، «سبیل الله» می دانند. متاسفانه کسانی وجود دارند که با وجود ادعای پیروی از کاکه احمد (و یا پایین تر از آن: دلسوزی برای کاکه احمد) به تبلیغ علیه شورای مدیریت مکتب قرآن می پردازند. از دیدگاه کاکه احمد حتی اگر شوری مطلب نادرستی را به پیروان اعلام کند، کسی حق تبلیغ علیه آن را ندارد. شاید بپرسید دلیل این امر چیست؟ دلیل این است که اقدام شوری هرچند بسیار هم نادرست باشد به اندازه شرک منفور نیست. در حالی که تبلیغ علیه شوری به معنی مطرح کردن برداشتی جدید از حرکت کاکه احمد در مقابل شوری می باشد و طبیعی است فرد تبلیغ گر انتظار دارد کسانی سخن او رابپذیرند. به عبارتی تبلیغ علیه شوری منجر به ایجاد دسته ای در مقابل شوری می شود که برداشت دیگری از مسیر کاکه احمد دارند. این به وضوح به معنای فرقه گری است و فرقه گری حتی از شرک گوساله پرستی منفورتر است. به همین دلیل کاکه احمد به عدم تبلیغ در مقابل شورایی که مسیرش اشتباه است امر می کند. تنها راه حل، در میان گذاشتن مطلب با اعضای شوری و طی کردن مراحلی است که در بالا به آن اشاراتی شد. برای پی بردن به میزان منفور بودن تبلیغ علیه شوری از جانب کسی که خود را مقید به فکر کاکه احمد می داند، یک مثال می زنیم: فرض کنید تمام اعضای شورای مکتب قرآن به معنی واقعی کلمه «گوساله پرست» هستند و مصوبه های آنها در همین راستا می باشد. فردی پی به این انحراف می برد و به شوری مراجعه می کند تا آنها را نهی از منکر بکند. اما این فرد با بدنیتی اعضای شوری مواجه می شود و متوجه می شود اعضای شوری با وجود آنکه میدانند مسیرشان نادرست است، حاضر به تغییر آن نیستند. اگر چنین فردی در چنین حالتی مرتکب کوچکترین تبلیغی علیه شوری، چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم، شود در تفکر کاکه احمد خائن به حرکت محسوب می شود و جرم او از جرم کل اعضای شوری سنگین تر می باشد. زیرا چنین فردی شرک فرقه گری را به حرکت مکتب قرآن تزریق کرده است که حتی از گوساله پرستی بدتر می باشد. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. در تفکر کاکه احمد تکلیف چنین فردی کناره گیری از حرکت و زندگی مطابق با برنامه ای می باشد که خود درست می داند. اما تبلیغ علیه شوری تحت هیچ شرایطی هیچ محلی از اعراب ندارد. طبق مطالب فوق، کسانی که خود را جناحی دیگر از مکتب قرآن می دانند طبق هدایت قرآنی «ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء انما امرهم الی الله» هیچ ارتباطی با کاکه احمد مفتی زاده ندارند، حتی اگر در فقه و اصول و کلام و تفسیر و … سرآمد روزگار باشند و کلی سابقه مبارزاتی در مکتب قرآن داشته باشند و زمانی یار گیانی! کاکه احمد بوده باشند. هیچ کدام از اینها دیگر سودی به حال آنها ندارد. زیرا جرمی را مرتکب گشته اند که جای گذشت و بخشش و تعارف ندارد.

 

نظارت کاکه سعدی قریشی حتی اگر اشتباه هم باشد یکی از مصوبات شوری است و کسی که مخالف آن است باید اعتراض خود را با اعضای شوری در میان بگذارد و حق تبلیغ علیه شوری را ندارد. عده ای می گویند اعضای شوری گوش حرف شنو ندارند! و این را بهانه ای برای تبلیغ علیه شوری قرار داده اند. طبق تفکر کاکه احمد در چنین حالتی چنین فردی باید سکوت کند زیرا با تبلیغ علیه شوری جرمی بدتر از جرم اعضای شوری! را مرتکب شده است. کسانی که علیه شوری تبلیغ می کنند «امرهم شوری بینهم» را قبول ندارند. زیرا طبق این جمله قرآنی، امر حرکت تماما متعلق به شوری می باشد. به هرکسی بخواهد قسمتی از آن را می بخشد و از هر کسی بخواهد دریغ می کند. مخالفین شوری، می گویند چرا عده ای خاص فکر کاکه احمد را در انحصار خود گرفته اند؟ منظور آنها از «عده ای خاص» اعضای شورای مدیریت مکتب قرآن می باشد که توسط رای اکثریت پیروان انتخاب شده اند. برای پاسخ باید گفت دقیقا همین طور است! طبق قرآن، امر از آن شوری و در انحصار شوری می باشد، هرچند این آقایان به مذاقشان خوش نیاید. شوری هر گونه که خود صلاح می داند می تواند تصمیم بگیرد یا آثار کاکه احمد را زمان بندی و تبیین کند. در تفکر کاکه احمد، همیشه حق با شوری است. شوری حتی اگر اشتباه کند هر کسی که خود را مقید به کاکه احمد می داند حق تبلیغ ندارد. زیرا حتی اگر شوری مرتکب اشتباه هم بشود (آن اشتباه هرچه که باشد)، به هر حال جلوی شرک فرقه گری را می گیرد. عده ای تبلیغ خود علیه شوری را از سر دلسوزی می دانند. در حالی که اگر کسی به تبیینات کاکه احمد در مورد فرقه گری آگاه باشد، نمی تواند دلسوزانه علیه شوری تبلیغ کند و در ادعای خود صادق باشد زیرا حتی اگر سخن او حق باشد، در کنار آن دارد شرک پلید فرقه گری را به حرکت مکتب قرآن تزریق می کند. چنین فردی کاسه داغ تر از آش است و تبلیغ علیه شوری را (که حتی کاکه احمد مجاز نمی داند) به بهانه دلسوزی برای کاکه احمد! مجاز می داند.

 

عده ای می گویند اگر فرقه گری تا این حد منفور است، نظارت حتی اگر درست هم باشد به هر حال باعث شده مکتب قرآن دچار تفرقه شود. پس چرا آن را حذف نمی کنند؟ پاسخ این است که مکتب قرآن مادامی که تحت لوای شوری است، هیچ گاه دچار تفرقه نشده و نخواهد شد. زیرا فرقه گرها از مکتب قرآن جدا شده اند و مسیر و برنامه خود را دارند و شاخه ای از مکتب قرآن محسوب نمی شوند: «ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء». پس مکتب قرآن دچار تفرقه نشده است. نظارت فقط باعث شده عده ای از مکتب قرآن «خارج» شوند. البته افرادی که در عین اینکه خود را پیرو کاکه احمد می دانند با تبلیغ علیه شورای مکتب قرآن از آن خارج شده اند در حساب الهی فرقه گر به حساب می آیند: «انما امرهم الی الله». چنین افرادی ضرری جدی به مکتب قرآن نزده اند زیرا مکتب همچنان تحت لوای شوری یکپارچه باقی مانده است و فرقه گری آنها به رابطه بین آنها و خدای خود باز میگردد و خدا خود به حساب آنها می رسد.

 

عده ای اصرار دارند که مکتب قرآن را دارای جناح های مختلف جلوه دهند. در حالی که حرکت به جا مانده از پیامبران و هر حرکت دینی اساسا برای ایجاد وحدت بین انسان ها به وجود آمده اند و در عین اینکه دینی هستند نمی توانند بستر ایجاد تفرقه باشند. در یک حرکت اسلامی ضامن ایجاد وحدت شوری می باشد و مادامی که شوری وجود دارد، مفاهیم «جناح» و «شاخه» و «شعبه» و «فرقه» و «مذهب» و … بی معنی می باشند. در این حالت افراد یا داخل حرکت هستند و یا نیستند، حالت سومی وجود ندارد. اما با از بین رفتن شوری تمام این ها به طور خودکار به وجود می آید. مکتب قرآن مادامی که تحت لوای شوری است، متحد و به محض از بین رفتن شوری، نه به دو جناح بلکه به ده ها و شاید صدها جناح تقسیم شود. در این مقاله اشاره به تغییر قبله از جانب پیامبر-ص- پس از هجرت گردید. در این واقعه اشخاصی که با پیامبر-ص- بودند یا تبعیت امر پیامبر-ص- را نمودند و رو به سوی مسجد الاقصی نمودند و یا اینکه همچنان قبله خود را مسجد الحرام می دانستند. احتمالا در این جا آقایانی که علاقه خاصی به جناح بندی دارند و مکتب قرآن را دو جناح می دانند افرادی را که در آن زمان حضور داشته اند، این گونه تقسیم بندی می کنند: 1) جناحی از مسلمانان که معتقد بودند باید به سوی مسجد الاقصی نماز بگزارند و 2) جناحی از مسلمانان که معتقد بودند باید به سوی مسجد الحرام نماز بگزارند! اما ببینیم قضاوت خدا و رسول در مورد این دو دسته چه بود؟ خدای متعال در قرآن دسته اول را «من یتبع الرسول» و دسته دوم را «من ینقلب علی عقبیه» می نامد و فقط دسته اول را مربوط به پیامبر-ص- می داند. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. از آنجا که در آن زمان ضامن وحدت (پیامبر-ص-) حضور داشته، مسلمانان متحد باقی ماندند و اشخاصی که حاضر نشدند رو به سوی مسجد الاقصی نمایند، دیگر مسلمان نبودند، نه اینکه بنا به فرمایش آقایان جناح دیگری از مسلمانان باشند! لابد اگر آقایان در زمان پیامبر-ص- می زیستند، پیامبر خدا را پس از این واقعه متهم به انحصار گرایی می کردند! پس از وفات پیامبر-ص- ضامن وحدت شورای اولی الامر بود. در زمان حضرت ابوبکر عده ای از پرداخت زکات به نحوی که شوری تعیین کرده بود امتناع کردند و حضرت ابوبکر پس از اتمام حجت با آنها مقابله کرد. اهل تشیع در این جا به حضرت ابوبکر ایراد می گیرند که چه اشکالی دارد، آنها (مانعین زکات) می خواسته اند به قوم و قبیله خود زکات را بپردازند و حاضر نبودند آن را به حکومت بپردازند! چه اشکالی دارد که آنها برداشت خودشان را داشته باشند؟! اما این شبهه اهل تشیع بر خطاست. ابوبکر صدیق به خوبی دریافته بود که با وجود شوری فقط یک برداشت قابل پیاده سازی است و آن چیزی است که شوری می گوید. احتمالا آقایان نیز با توجه به مشرب جناحی خود افراد آن زمان را به دو جناح تقسیم می کنند: 1) جناحی از مسلمانان که معتقد بودند باید زکات را به حکومت پرداخت نمود و 2) جناحی از مسلمانان که معتقد بودند باید زکات را به قوم و قبیله خود پرداخت نمود! اما قضاوت ابوبکر صدیق و شورای اولی الامر چیز دیگری بود: دسته اول «مسلمانان» و دسته دوم «اهل رده» نامیده شدند. به این ترتیب دسته دوم خارج از اسلام محسوب شدند. به این ترتیب مکتب قرآن مادامی که دارای شوری است همیشه یکپارچه است و افراد یا پیرو مکتب هستند و یا نیستند و حالت سومی وجود ندارد. و بر خلاف فرمایش بعضی از آقایان که تفرقه در مکتب قرآن را بدیهی می دانند! مفهوم شوری با فرقه و جناح سازگاری ندارد.

 

نگارنده این مقاله امیدوار است مسئله نظارت خاص کاکه سعدی قریشی برای کسانی که این مسئله را درک نکرده بودند اندکی روشن شده باشد و آرزومند است مخالفین مکتب قرآن که خود را مقید به کاکه احمد می دانند دست از فرقه گری بردارند و به مکتب بازگردند و اگر ایرادی به شوری دارند از مجرای تعیین شده توسط کاکه احمد آن را به شوری گوشزد کنند. به امید روزی که مکتب قرآن به عنوان یک حرکت وحدت آفرین بتواند مسلمانان را با هم متحد سازد.

Advertisements

3 Responses to نظارت چیست؟قضیه ی ناظر ونظارت درحرکت مکتب قرآن چیست؟

  1. بازتاب: نتایج نظارت در مکتب قرآن در دو دهه ی گذشته | مجـــــــــاهد کـــــــــــورد

  2. طاهر says:

    با تشکر از توضیحات مفصل و دقیقتان
    به صورتی که من متوجه شدم باید شورا مطلبی را عنوان و تصویب کند وقبل از ابلاغ عمومی کاک سعدی نظر خود را بدهد.
    در واقع کاک سعدی باید مطالبی را عنوان کند که در راستای موضوع مطرح شده شورا باشد اما اگر مطالبی نزد کاک سعدی باشد که در این زمان از جانب شورا مطرح نگردد سرانجام این امانت چگونه منتقل میگردد؟

    • mojahedkurd says:

      سلام علیکم کاکه طاهر عزیز
      دوست گرامی کاکه سعدی بعنوان فردی امانت دار همه ی مطالب خود را نزد شورا گذاشته اند و بارها اعلام کرده اند هرآنچه به صورت امانت نزد ایشان بوده است را تدوین ودر اختیار شورا قرار داده اند،نظارت کاکه سعدی در شورا با توضیح است نه دستور،مثلا اگر مصوبه ای برای تصویب آماده گردد،کاکه سعدی در کلیات جلسه حضور و آگاهی دارند واگر مطلب خلاف رأی کاکه احمد باشد (که این موضوع با استدلال قابل اثبات است)دوباره به رأی گذاشته می شود ودرصورت رأی اکثریت مصوب می شود و شاید پذیرفته نشود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: