تصحیح دیدگاه درباره ی کتب حدیث

تصحیح دیدگاه درباره ی کتب حدیث

          همچنان که می دانیم اولین و مهمترین منبع دین اسلام قرآن کریم است . درباره ی کتابت آیات قرآن ، همه ی مسلمانان طبق مدارک موثق اتفاق نظر دارند که پیامبر بزرگوار اسلام ( صلّی الله و سلم و بارک علیه و آله) به هدایت الهی، از میان پیروانش هیأتی را انتخاب کرد تا آیات قرآن را با دقت تمام ثبت و ضبط نمایند . هیأت مزبور در تاریخ اسلام به کاتبان وحی مشهورند . هرگاه آیاتی نازل می شد حضرت (ص) بلافاصله به آن ها دستور می داد آن را بنویسند. بعد از وفات رسول خدا (ص) تمام آیات قرآن کریم که تحت نظارت جدی و مراقبت مستمر آن حضرت نوشته و مرتب شده بود ، بدون کم و کاست در دسترس مسلمانان قرار گرفت .

درباره ی کتابت دومین منبع دین اسلام ( سنت نبوی) دو دسته روایت وجود دارد :

     الف) جلوگیری رسول الله (صلی الله علیه وسلم ) از نوشتن حدیث .

     ب) تشویق حضرت (صلی الله علیه وسلم ) به کتابت حدیث .

     علمای اسلامی برای حل تعارض آن منع و تشویق گفته اند : زمانی پیامبر (صلی الله علیه وسلم ) نگران بود از این که مردم احادیث را با آیات قرآن کریم به هم بیامیزند  لذا مسلمانان را از نوشتن حدیث منع کرد . ولی با گذشت زمان و بر طرف شدن نگرانی ، به کتابت آن تشویق فرمود . به هرحال آن چه جای هیچ گونه تردیدی نیست ؛ این است که نبی اکرم (ص) درباره ی نوشتن احادیث شریفش برنامه ی خاصی مانند کتابت قرآن نداشت و الاّ آن هم بدون هیچ دخل و تصرفی بدست ما می رسید . در عصر خلفای راشدین نیز از سوی اصحاب کرام اقدامی قاطع و همه جانبه جهت کتابت و تدوین احادیث نبوی صورت نگرفت . امّا با این وصف  آن بزرگواران ، حافظ سنّت نبوی بودند .

     توضیح این که مهاجرین و انصار که سال ها در خدمت پیامبر نور و رحمت تلمّذ نموده و اخلاق و عملکرد حضرت را از نزدیک مشاهده کرده بودند ؛ هم در فهم قرآن بسیار توانا و مسلط بودند و هم مجموع سنت نبوی را هر چند غیر مکتوب در اختیار داشتند و با قاطعیت تمام به حفظ آن همّت می گماردند . مثلاً ؛ اگر از سوی فردی از مسلمانان به علت عدم ضبط دقیق حدیث ، تغییری در سخن رسول خدا (ص)داده می شد ؛ شاگردان آن حضرت بلافاصله متوجـــه می شدند و با استناد به آیات قـرآن به تصحیح آن می پرداختند .

     بعد از شهادت حضرت علی و تبدیل خلافت اسلامی به حکومت پادشاهی  چون امّت اسلامی متفرّق شدند و مذاهب فقهی و جریان های فکری گوناگونی  پیدا شد ؛ قاطعیّت و استحکام روند حفظ سنت نبوی نیز به تدریج سست گردید و به موازات آن دامنه ی جعل احـادیث نیز گسترش یافت . در این مورد ، امام مسلم ( رَحِمَهُ الله ) از محمد بن سیرین تابعی روایت کرده است  که :

« ... قال : لم یکونوا یسالون عن الاسناد فلما وقعت الفتنه قالوا سمّوالنارجالکم فینظر الی اهل السنه فیوخذ حدیثهم و ینظر الی اهل البدع فلا یؤخذ حدیثهم»  یعنی :


« گفت قبلاً از سند حـدیث سؤالـی نمی کردند ولی هنگامی که فتنه روی داد  گفتند : اشخاصِ روایت کننده را برای ما نام ببرید . بنابراین احادیث پیروان سنّت مورد توجه قرار گرفته و پذیرفته می شد و احادیث مورد نظر پیروان بدعت پذیرفته نمی شد »
                                                (صحیح مسلم بشرح النووی ج1 ص 84)            

 وقوع فتنه ی مزبورعلاوه بر پیگیری وتحقیق جهت مشخص نمودن سند احادیث مسلمانان را متوجه این امر اساسی کرد که برای اطمینان به صحت نسبت حدیثی به پیامبر (ص ) و تهذیب احادیث نبوی از روایات جعلی ، باید به قوّت بخشیدن به روش متقن « عرضه ی احادیث به قرآن » که تا حد زیادی از رونق افتاده بود ؛ بپردازند . برای نمونه امام ابو حنیفه ( رَحِمَهُ الله ) که خود از تابعین بود به این امر بسیار مهم اقدام کرد و دیگر مجتهدین و علمای اصول نیز بر آن تاکید نمودند .

    دلیل عمده ی دیگری که دانشمندان و مجتهدین را به ضروری دانستن اصـل مهم و اساسی « تطبیق حدیـث با قرآن » و عمل به آن وادار مـی ساخت « نقل به معنا بودن احادیث » بود . یعنی چون احادیث نبوی مکتوب و مدوّن نبود تا عین لفظ و عبارات سخن پیامبر (ص) تدریس شود لذا؛آن چه به نبی اکرم منسوب بود ، از سوی مسلمانان نقل به معنا شد و چاره ای جز قبول روند مذکور نبود . البته جمهور علما در نقل به معنا بودن احادیث موجود در کتب حدیث اتفاق نظر دارند . چنان که دکتر صبحی صالح از قول ابن الصلاح شهرزوری درباره ی احادیث متواترِ لفظی ، آورده  است که :
«… عزیز جداً بل لایکاد یوجد و من سئل عن ابراز مثال لذلک اعیاه تطلبه»                    ( علوم الحدیث و مصطلحه صبحی صالح ص 149 )

     یعنی:« بعید است این گونه احادیث یافت شوند و از هرکس پرسیده شود که برای تواتر لفظی مثالی بیاورد ، قطعاً دچار اشکال می شود » سپس می گوید :

« بیشتر علما بر این عقیده اند که شرط یگانه بودن الفاظ و عبارات از هر لحاظ از آن چه از پیامبر اسلام (ص) به ما رسیده است به جز در قرآن کریم در هیچ جا ممکن نیست . » باری به سبب همین واقعیت انکار نا پذیر بود که در قرون گذشته ، علما با احتیاط تمام به احادیث استناد می کردند از جمـله امام نــووی

با رعایت کامل احتیاط درقسمت هایی از منهاج الطالبین رای خود را اظهار نموده است . برای مثال ؛ ضمن بحث از تشهّد و نقل عبارت « و اشهد انّ محمداً رسوله » نظر خود را با استناد به حدیثی از صحیح مسلم چنین ذکر کرده است : « قلت الاصح » محمداً رسول الله » و ثبت فی صحیح مسلم و الله اعلم » یعنی : به نظر من اصح « اشهد انّ محمداً رسول الله » است چنان که در صحیح مسلم ثبت شده است- والله اعلم- .

     ملاحظه می شود ذکر ( والله اعلم ) بعد از استناد به حدیثی از صحیح مسلم آن هم به خاطر یک کلمه که در معنی هم تفاوتی ندارد بیانگر این حقیقت است   اگر چه وی گمان داشت این وجه تشهّد صحیح تر است ، باز احتمال می داد چنان نباشد . اما امروزه تصـور می شود روایاتی که درکتب حدیث ، ثبت شده است عیناً فرموده ی رسول الله (ص) مــی باشد . لذا افراد فاقد صلاحیت با استناد به آن فتوا می دهند ، مثلأ ؛ عده ای طبق حدیثی از بخاری ،آتش زدن خانه ی کسانی را که درنماز جماعت حاضر نمی شوند ، واجب می دانند وآرزو می کنند : کاش برای اجرای  مفاد آن قدرتی در دست داشتند . و دسته ای با استناد به حدیث « من ماموریت دارم با مردم بجنگم تا بگویند لا اله الا الله …» از قتلِ عام غیر مسلمانان دم می زنند و… این چنین از اسلام و شخصیت پیامبر رحمت سخن می گویند . اگر کسانی هم در مقام دفاع از سنّت نبوی به موضعگیری این جاهلان اعتراض نمایند ، به جای ارائه ی دلیل ، آن ها را به عدم اعتقاد به سنّت نبوی  متّهم می نمایند .

بنابراین ؛ امروزه بیش از هر زمانی به تصحیح دیدگاه درباره ی کتب حدیث نیازمندیم و بسیار ضروری است علمای اسلام افراد غیر ذیصلاح را از استناد به احادیث برحذر دارند زیرا ؛ سخن از متن احادیث در صلاحیت دانشمندان برجسته و آگاه به قرآن می باشد .

عدم دقت کافی درباره ی سخن محدثین

     سخنانی از عده ای از عالمان اسلامی ، درباره ی برخی کتب حدیث ، وجود دارد ؛ که موجب شده است افراد زیادی از اهل تحقیق و مطالعه ، دیدگاه نادرستی نسبت به برخی کتاب های معتبر پیدا کنند برای مثال ، امام سیوطی در مقدمه ی « الجامع  الکبیر » درباره ی مسند امام احمد حنبل (رح) گفته است :

« … کُلّ ما کان فی مسند احمد فهو مقبول فانّ الضعیف الذی فیه یقرب من الحسن »      یعنی : « هر آن چه در مسند  امام احمد است ؛ حدیث مقبولی است و واقعاً هر حدیث ضعیفی در آن به حسن   نزدیک است »  .

حافظ هیثمی نیز در « زوائد المسند » می گوید :

« انّ مسند احمد اصح صحیحاً من غیره لا یوازی مسند احمد کتاب مسند فی کثرته و حسن سیاقاته »

     یعنی : « مسند امام احمد از دیگر مسند ها صحیح تر است و هیچ کتاب مسندی با مسند احمد بن حنبل ازجهت کثرت و حسن سیاق هایش برابری نمی کند » ( همان مرجع ) .

همچنین دکتر صبحی صالح در صفحه ی307 از کتابش (علوم الحدیث و مصطلحه) آورده است : « ان للحافظ ابن حجر رساله سمّاها  القول  المسدد فی الذب عن المسند. ردّ فیها اقوال الزاعمین انّ فی المسند موضوعات ٍ … ».

     یعنی :«حافظ ابن حجر در رساله ای که آن را ( سخن قاطع در دفاع از مسند ) نامیده است سخنان کسانی را که گمان می کنند در مسند امام احمد احادیث موضوعه  وجود دارد ، رد نموده است ».
و اما خود امام احمد بن حنبل ( رَحِمَهُ الله ) درباره ی کتابش فرموده است :

« ان هذا الکتاب قدجمعته و اتقنته من اکثر من سبعمائه و خمسین الفاً فما اختلف المسلمون فیه من حدیث رسول الله – صلّی الله علیه و سلّم – فارجعوا الیه فان کان فیه و الا فلیس بحجّه »

    یعنی : « این کتاب را از بیش از هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمع آوری و انتخاب کرده ام پس مسلمانان در هر حدیثی از پیامبر خدا (ص) اختلاف داشتند به آن مراجعه کنند ، اگر حدیث را در آن یافتند حجّت است و گرنه حجّت نیست »      ( نقل از حاشیه احمد محمد شاکر در کتاب الرساله ی امام شافعی ص43)

     اکنون با توجه به سه سخن فوق شاید سؤال شود آیا همه ی احادیثی که امام احمد استخراج نموده از هر جهت بلااشکال بوده و تنها کتاب وی برای مسلمانان حجت است ؟ در پاسخ می گوییم خیر زیرا ؛

     اولاً ؛ امام سیوطی به وجود احادیث ضعیف در مسند تصریح نموده و حافظ هیثمی نیز آن را منحصر به فرد معرفی نکرده است . و اما خود امام احمد با تمام وجود تلاش کرده است احادیثی را که از نظر سند صحیح هستند استخراج نماید او مانند هر محدّث دیگری حق داشته است با اعتماد به حاصل زحمات خود  نظرش را اعلام نماید . و آن چه نباید نادیده گرفته شود این است که سخن آن بزرگواران صرفاً یک نظر است و بس و نباید مانند سخن خدا و رسول خدا (ص) به آن نگاه کرد .

     ثانیاً ؛دانشمند مشهور حنبلی عبدالرحمن بن جوزی درکتاب « صیدالخاطر»  ج2ص416 چاپ دمشق– از قول امام حنبل آورده که او گفته است : « قصدت فی المسند المشهور فلو اردت ان اقصد ما صحّ عندی لم أورد من هذا المسند الا الشی الیسیر»

     یعنی:« من درمسند آن چه را مشهوربودآورده ام و اگر می خواستم احادیثی را که به نظرمن صحیح است بیاورم جزچیزهایی اندک به دنبال هم نمی آوردم»

    البته میان این سخن امام احمد و آن چه از وی ذکر شد تعارضی وجود ندارد  زیرا ؛ سخن نخست وی ناظر به « سند حدیث ها » و این سخنش درباره ی «متن احادیث» مسند است . در این مورد دکتر صبحی صالح در « علوم الحدیث و مصطلحه ص 307 به سخن دانشمند پرآوازه ی حنبلی شیخ الاسلام ابن تیمیه (رح) استناد کرده و نوشته است :  

   « وقد فصّل ابن تیمیه فی هذه القضیه فصلاً حکیما حیث ینفی فی کتابه (التوسل و الوسیله) وجود الموضوع فی مسند الامام احمد ان کان المراد بالموضوع ما فی سنده کذّاب اما اذا کان المراد ما لم یقل النبی (ص) لغلط راویه و سوء حفظه ففی المسند و السنن من ذلک کثیر »

     یعنی : « ابن تیمیه درکتاب « التوسل والوسیله » فصل حکیمانه ای را به این قضیه اختصاص داده است نامبرده وجود احادیث موضوع (جعلی و ساختگی) را در مسند امام احمد از جهت سند(وجود دروغگو درمیان راویان) رد کرده و گفته است : اما اگر مراد آن باشد که به لحاظ متن ، احادیثی موضوع و جعلی  در آن باشد – که در آن صورت ایراد متوجه راوی و ضعف حافظه اش خواهد بود – در مسند امام احمد و دیگر سنن از آن نوع زیاد است . »  

       ملاحظه می شود ، دقت کافی نکردن در یک سخن که به چه معنایی است و عدم اطلاع از سخنان مختلف درباره ی کتابی ممکن است باعث لغزش دردیدگاه کسانی شود . متأسفانه چنین خطا و لغزشی درباره ی مهمترین کتاب های حدیث اهل سنّت (صحیح بخاری و صحیح مسلم ) نیز رخ داده است و کسانی بر اساس آن لغزش ، موضعگیری بسیار نادرستی را ابراز نموده اند . وبرخی حتّی مدعی هستند ، تردید در صحّت انتساب هر حدیثی از احادیث صحیحین به پیامبر تردید در سنّت پیامبر محسوب می شود . این مدّعیان با تأسّف فراوان به شخصیت پرستی دچار شده اند و خود نمی دانند . زیرا ؛ مگر نه این که تنها قرآن بی عیب و نقص و فقط الله تعالی بری از اشتباه است  ؛ و جز این است هر کسی ، فردی را از اشتباه مبرا و اثرش را بی عیب و نقص بداند غیر خدا را – اعاذ نا الله – با خدا همتا دانسته است ؟ بنظر نگارنده – همچنان که ذکر شد – علت اساسی لغزش این افراد این است که فهم نادرستی از سخنان بزرگان دربــاره ی صحیحین پیدا کرده اند . اکنون به تــوضیح خطای مزبور می پردازیم .

     واقعیت این است که در میان کتب حدیث اهل سنّت ، صحاح سته و از میان آن ها به ترتیب دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم از شهرت و اعتبار بیشتری برخوردارند ، چنان که امام نووی در پاسخ این سؤال که : آیا در صحیح بخاری و مسلم و مسانید مشهور و سنن ابو داود و ترمذی و نسائی و … حدیث غیر صحیح یا باطل وجود دارد ؟ می فرماید :

      « … امّا البخاری و مسلم فأحادیثهما صحیحه و امّا باقی السنن المذکوره و اکثر المسانید ففیها الصحیح و الحسن و الضعیف و المنکر و الباطل – و الله اعلم – »یعنی : «…احادیث بخاری و مسلم صحیح هستند ولی در بقیه ی سنن نام برده و بیشتر مسند ها صحیح وحسن و ضعیف و منکرو باطل وجود دارد و خدا داناتر است »
 ( الفتاوی للامام نووی ص 119 )                                                      
و هم چنین بزرگوارانی چون :
– امام الحرمین ،استاد امام غزالی ( نقل از امام نووی در شرح مسلم ج1ص 19)
– ابن حجر هیثمی در « الصواعق المحرقه » ص 5
– ابن حجر قسطلانی در« ارشاد الساری » ج اول ص 19
– ابن الصلاح شهرزوری و حافظ کبیر ابن کثیر در« الباعث الحثیث » ص37
– شیخ الاسلام ابن تیمیه در « مجموع الفتاوی » ج 20 ص 321 و … درباره ی  صحیحین عباراتی چون :
•    « صحیحین بخاری و مسلم ، بعد از قرآن ، بزرگترین کتاب اسلام هستند »
•    « زیر آسمان کبود بعد از قرآن کتابی صحیح تر از بخاری و مسلم وجود ندارد  ».
•    « علمای امت اتفاق نظر دارند که هیچ کتاب حدیثی به مرتبه ی صحیح بخاری و صحیح مسلم نمی رسد ». و … ذکر کرده اند  .

      البته در صحت اظهار نظر آن بزرگواران هیچ تردیدی نیست . اما باید دانست که این سخنان درباره ی والاترین درجه ی ارزش و اعتبار اسناد احادیث صحیحین است.نه درباره ی متن احادیث دو کتاب مزبور و این اشتباه بزرگی است که کسانی گمان می کنند تعریف و تمجید علمای امت از صحیح بخاری و صحیح مسلم بیانگر و دلیل این است که اسناد آن دو کتاب بلا اشکال و خصوصاً متن احادیثشان عین سخنان پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – است و از هر جهت نقد ناپذیر می باشند زیرا :

اولاً ؛ بدون هیچ شک و تردیدی سنّت مسلّم رسول الله (ص) با کتاب خدا هم رتبه است و مانند آن اعتبار دارد . امّا باید توجه داشته باشیم که علما نگفته اند صحیح بخاری و صحیح مسلم با قرآن کریم ، یکسان و برابرند و مانند آن معتبر هستند . بلکه فرموده اند آن دو بعد از قرآن معتبرترین کتاب اسلامی هستند . یعنی ؛ آن بزرگواران با بیان مزبور در واقع تأکید و تصریح نموده اند که صحیحین مانند قرآن ، بدون عیب و نقص و غیر قابل نقد نمی باشند .

     ثانیاً ؛ می دانیم که امام بخاری و امام مسلم و نیز هیچ یک از محدثان و مفسران و مجتهدان و فقها و دانشمندان معصوم نیستند لذا تألیفات و اظهار نظرهای هیچ کدام ازآنان بری از نقص و خطا نیست و هیچ مسلمانی حق ندارد هیچ یک از کتاب های تفسیر و فقه و حدیث و … را نقد ناپذیر و بلااشکال یعنی با قرآن هم ردیف بداند . در غیر این صورت آن فرد همچنان که قبلاً ذکر شد دچار شخصیت پرستی شده است .

     ثالثاً ؛ هر مجتهد و فقیه و مفسر و دانشمند و محدّث و محقّق و نویسنده ای حق دارد به آن چه درست تشخیص داده است و نیز به حاصل زحمات علمی خود کمال اعتماد را داشته باشد ، اما هیچ مؤلفی حق ندارد تلویحاً ادعای عصمت کند یعنی اثر و تالیفش را خالی از عیب بداند . بدون شک امام بخاری و امــام مسلم ( رحمهما الله ) نیز نه تنها ادعا نکرده اند اثر شان بلااشکال و نقد ناپذیر است ، بلکه آن دو بزرگوار به کرّات با ذکر ( عندی = به نظر من ) رأی خود را اظهار کرده اند .

     به علاوه آن دو شخصاً اثر و حاصل زحمات خود را برای نقد و بررسی به بزرگانی سپرده اند . چنان که در « هدی الساری مقدمه فتح الباری بشرح صحیح البخاری » اثر حافظ ابن حجر عسقلانی صفحه ی 498 آمده است :

« قال ابو جعفر العقیلی ( رَحِمَهُ الله) : لما صنّف البخاری کتابه عرضه علی ابن المدینی و احمد بن حنبل و یحیی بن معین و غیر هم فاستحسنوه و شهدوا له بالصحّه الا اربعه احادیث »

     یعنی :« ابو جعفر عقیلی (رح) گفته است : وقتی امام بخاری کتابش را تألیف کرد آن را به ابن المدینی و امام احمد حنبل و یحیی بن معین و دیگران عرضه کرد . آن ها کتابش را تحسین کردند و به صحت ( اسناد) آن جز در مورد چهار حدیث شهادت دادند ».

     هم چنین در « شرح مسلم » امام نووی ج 1 ص 15 از قول « مکّی بن عبدان » یکی از حفاظ نیشابور می خوانیم که گفته است : « سمعت مسلماً یقول عرضت کتابی هذا علی ابی زرعه الرازی فکلُّ ما اشار ان له عله ترکته و کلّ ما قال صحیح و لیس له علّه خرّجته »

      یعنی : « شنیدم از امـام مسلم که می گفت این کتابم را به امام ابوزرعه رازی دادم هر آن چه را ، وی اشاره کرد که دارای علتی است ؛ ترک نمودم و درباره ی همه آن چه گفت صحیح است و علتی در آن نیست تخریجش کردم »

رابعاً ؛ بزرگان دین ، صحیحین را نقد ناپذیر ندانسته اند برای نمونه شخصیت نامدار و والا مقامی چون « دار قطنی » بر دو کتاب مزبور انتقاداتی کرده است . چنان که حافظ کبیر ابن کثیر در « الباعث الحثیث شرح اختصار علوم الحدیث ص 33 » از قول ابن الصلاح شهرزوری آورده است :

     « … انّ الامّه تلقت هذین الکتابین بالقبول سوی احرف یسیره انتقدها بعض الحفّاظ کالدار قطنی و غیره و هی معروفه عند اهل هذاالشان »

      یعنی : « تمام امت  دو کتاب ( صحیح بخاری و صحیح مسلم ) را از جهت صحّت پذیرفته اند به جز چند حدیث که بعضی از حُفاظ حدیث مانند دار قطنی و دیگران درباره ی آن ها انتقاد داشته اند و این نزد اهل فن مشهور است »

    همچنین شهاب الدین احمد قسطلانی در کتاب « ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری » ج1ص21 نوشته است :

« ما انتقد علی البخاری مــن الاحادیث اقل عدداً مما انتقد علـی المسلم »

     یعنی : « انتقاداتی که بر احادیث کتاب بخاری شده است کمتر از انتقاداتی است که بر کتاب مسلم کرده اند » .

و حافظ احمدبن علی بن حجرعسقلانی نیزدرمقدمه ی کتاب معروفش« فتح الباری بشرح صحیح البخاری » ص12 که آن را در توضیح صحیح بخاری نگاشته است  می نویسد :

« فــان الاحادیث التی انتقدت علیهما بلغت مائتی حدیث و عشره احادیث » یعنی : « احادیثی که در آن دو ( صحیحین ) مورد انتقاد قرار گرفته اند به دویست و ده حدیث می رسد ».

      البته نامبرده در جلد نخست کتابش ( فتح الباری ) فصلی را از ص 502 الی 543 تحت عنوان : « سیاق الاحادیث التی انتقد ها الدار قطنی و غیره علی البخاری فی عشره و مأه حدیثٍ » به پاسخگویی آن انتقادها اختصاص داده است . آن هم بدون کمترین اهانت و اسائه ی ادبی و بلکه با تصریح به مقام علمی و زحمات وسیع و گسترده ی دار قطنی با ذکر عبارتی چون :

« انه حافظ عصره و هو اشهر المنتقدین علی الصحیحین وأو سعهم تتبعاً»

     یعنی : « واقعاً او حافظ  عصر خود و از مشهور ترین انتقاد کنندگان بر صحیحین و دارای و سیعترین تحقیق و تتبع است ».

     لازم به ذکر است ایراد حفّاظ حدیث نسبت به سند احادیث صحیحین و امثال آن از این جهت بود که مثلاً یک روای بنظر امام مسلم یا امــام بخاری ثقه بوده ولــی منتقدین آن فــرد را ضعیف دانسته اند چنان که امام نووی در شرح مسلم جلد اول صفحه ی 24 در این مورد می فرماید :

« عاب عائبون مسلماً بروایته فی صحیحه عن جماعه من الضعفاء و المتوسطین الواقعین فی الطبقه الثانیه الذین لیسوا من شرط الصحیح و لا عیب علیه فی ذلک بل جوابه من اوجه ذکرها الشیخ الامام ابو عمر و ابن الصلاح – رَحِمَهُ الله – احدها ان یکون ذلک فیمن هو ضعیف عند غیره ثقه عنده …. »

     یعنی : « منتقدینی از امام مسلم در صحیحش ایراد گرفته اند که وی از ضعیف ها و متوسطین که در طبقه ی دوم هستند و شرایط صحیح بودن را ندارند ؛ روایت کرده است که البته ایرادی برآن نیست و امام ابو عمرو ابن الصلاح شهرزوری ( رَحِمَهُ الله ) از جهات مختلفی به ایراد ها پاسخ داده است . از جمله می فرماید کسی که به نظر آن ها ضعیف بوده ولی به نظر امام مسلم ثقّه و مورد اعتماد بوده است … »

خامساً ؛ علمای اصول اتفاق نظر دارند که هر خبری ازسه حالت خارج نیست :  

  1- قطعاً راست است مانند : احادیث متواتر.
 2- قطعاً دروغ است مانند احادیث موضوع و ساختگی .
 3- احتمال راست بودن در آن می رود ( مفید ظن است  ) مانند : احادیث  آحاد .

     جمهور فقها و علمای اصول معتقدند خبر واحد چون مفید ظن است تنها در فروع و احکام عملی حجت و قابل استناد می باشد نه در اعتقادات که دلایل یقینی لازم دارد . بنابراین ؛ احـادیث آحــاد صحیحین که مفید علم و یقین نمی باشند ، در مسایل اعتقادی قابل استناد نیستند .اما ابن الصلاح و کسانی که رأی وی را قبول دارند معتقدند آحاد متّفق علیه یعنی حدیث هایی که امام بخاری و امام مسلم متفقاً آن را روایت کرده اند مفید علم هستند . چنان که امام نووی در « شرح مسلم » ج اول صفحه ی20 و التقریب ص4 رای ابن الصلاح را آورده سپس به نقد آن پرداخته است :

        « … قال الشیخ فی علوم الحدیث و قد کنت امیل الی ان ما اتفاق علیه فهو مظنون و احسبه مذهباً قویاً و قدبان لی الان انه لیس کذلک و ان الصواب انه یفید العلم و هذاالذی ذکره الشیخ فی هذه المواضع خلاف ما قاله المحققون و الاکثرون فانهم قالوا : احادیث الصحیحین التی لیست  بمتواتره انما تفید الظن فانها آحاد و الآحاد تفید الظن علی ما تقرر و لا فرق بین البخاری و مسلم و غیر هما فی ذلک ».

     یعنی : « شیخ ( ابن الصلاح ) در علوم الحدیث گفته است : قبلاً تمایل داشتم به این که آن چه بخاری و مسلم بر آن اتفاق کرده اند ظنّی هستند و گمان می کردم که این رای محکمی است ولی اکنون برایم روشن شده که چنین نیست و حقیقت این است که حدیث متّفق علیه مفید علم است.

سپس امام نووی می فرماید : آن چه را ابن الصلاح در این مورد بیان کرده است خلاف نظر اکثر محقّقان می باشد ، زیرا ؛ آن ها بر این باورند : احادیث غیر متواتر صحیحین که آحادند ، مفید ظن هستند . واقعیت این است که احادیث آحاد طبق آن چه  بیان شده مفید ظنّ هستند و هیچ تفاوتی دراین اصل میان بخاری و مسلم و غیرآن ها نیست » .

     همین اختلاف نظر، راه را برای نقد متون احــادیث آحاد این دو کتاب باز می کند ، زیرا ؛ کسانی که به مفید علم بودن آن باور دارند ، در مسایل اعتقادی به آن استناد می کند ولی جمهور علمای امت اسلامی احادیث آحاد صحیحین را به دلیل مفید ظن بودن در مسایل اعتقادی قابل استناد نمی دانند .

     سادساً ؛ صاحبان صحاح ، خصوصاً امام بخاری و امام مسلم زحمت و تلاش مخلصانه و بسیار طاقت فرسایی را در تحقیق و بررسی سند هر حدیثی ، جهت اثبات صحیح بودن آن متحمّل شده اند – جـزاهـم الله خیرَ جزاءٍ – امـا در مرحله ی نهایی برای انتخاب و قبول متن هر حدیثی بر اساس فهم و بینش خود عمل کرده اند ، یعنی ؛ اگر احادیثی را از حیث سند صحیح دانسته اند ولی از جنبه ی متن نادرست تشخیص داده اند، از روایتش خودداری ورزیده اند . برای روشن شدن موضوع به مطلبی اشاره می کنیم:

     همچنان که می دانیم احادیث بخاری ، بدون مکرّرات ( 2602) حدیث است که امام آن ها را از میان ششصد هزار حدیث استخراج نموده است  ولی امام سیوطی در « تدریب الرّاوی ص8 از امام بخاری روایت کرده که فرموده است :

« احفظ مائه الف حدیث صحیح ، و ما ئتی الف حدیث غیر صحیح » یعنی : «یکصد هزار حدیث صحیح و دویست هزار حدیث غیر صحیح را از حفظ دارم ».

     اکنون این سوال مطرح می شود : چگونه امام بخــاری از صد هـــزار حدیث

صحیح فقط 2602 حدیث را روایت و ثبت کرده است  ؟ آیا پاسخ جز این است که او بقیه را از نظر متن تایید ننموده است ؟ اینک مقصود خود را با ذکر حدیثی توضیح می دهیم :

     امام بخاری در« صحیح بخاری » جزء 8ص2 و امام مسلم در صحیح مسلم جزء 4 شماره ی 2194 و نیزامام احمد در « مسند » ج2ص351 از ابن عباس نقل کرده اند که گفت :

     « خطب رسول الله ( صلی الله علیه و سلم) فقال: یا ایها الناس انکم محشورون الی الله حفاه عراه غرلاً » ثم قال :  « کما بداءنا اوّل خلقٍ نعیده ….»الی اخر الایه ثم قال : « الا و انّ اول الخلایق یکسی یوم القیامه ابراهیم ، الا و انه یجاءُ بر جال من امتی  فیوخذ بهم ذات الشمال ، فاقولُ : یا رب اصحابی فیقالُ : انک لا تدری ما احدثوا بعدک ، فاقول کما قال العبد الصالـحُ ( و کنت علیهم شهیداً ما دمت فیهم فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شیٍ شهیداً  ان تعذبهم فانهم  عبادک و ان تغفر لهم فانک  العزیز الحکیم ) قال : فیقال لی : انّ هم لم یزالوا مرتدین علی اعقابهم منذفارقتهم ».
     یعنی :« پیامبر خدا (ص) سخنرانی کرد و فرمود : ای مردم شما لخت و عریان به سوی پرودگار محشورمی شوید. و این آیه را تلاوت کرد که خدا می‌فرماید : همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم دوباره آنرا باز می گردانیم . » سپس فرمود : بدانید نخستین کسی که روز قیامت پوشانیده می شود ابراهیم (ع) است آن روز مردانی از امت من آورده می شوند در حالی که به سمت چپ ، جهنم ، برده می شوند پس می گویم : پروردگارا اینان یــاران من اند ؟ پاسخ می رسد براستی نمی دانی بعد از تو چکار کردند. پس مانند بنده ی صالح (حضرت عیسی) می گویم : تا زمانی که میان آن ها بودم بر آنان گواه بودم و هنگامی که مرا میراندی تو بر آن ها شاهد بودی و تو بر هر چیز آگاهی، اگر عذابشان دهی، بندگان تو هستند و چنان چه آن ها را بیامرزی تنها تو عزیز و حکیمی سپس فرمود به من گفته می شود آن هنگام که از ایشان جدا شدی مرتد گشتند .

     راستی آیا می توان باور کرد اصحاب پیامبر(ص) مرتـد شده باشند ؟ به نظـر

محدثین آری ولی از دیدگاه اکثر فقها و علمای اصول خیر ! توضیح این که:

     درباره ی تعریف « صحابی » میان علمای امّت اختلاف نظر وجود دارد . امام نووی ( رَحِمَهُ الله تعالی ) در شرح مسلم جــلد اول صفحه ی 35 در این بـــاره می فرماید:

     « … فاما الصحابی : فکل مسلمٍ رای رسول الله (صلّی الله علیه و سلّم) ولو لحظهً . هذا هو الصحیح فی حده و هو مذهب احمد بن حنبل و ابی عبدالله البخاری فی صحیحه و المحدثین کافهً و ذهب اکثر اصحاب الفقه و الاصول الی انه من طالت صحبته له (صلّی الله علیه و سلّم »…

     یعنی : « هر مسلمانی که پیامبر(ص) را ولو یک لحظه دیده باشد صحابی است و این تعریف که نظر احمد بن حنبل و ابو عبدالله بخاری در صحیحش و نظر عموم محدثین است ؛ درست می باشد . ولی اکثر فقها و علمای اصول معتقدند : « صحابی » به مسلمانی گفته می شود که هم نشینی وبودنش در خدمت پیامبر بسیار طولانی بوده باشد . »

     حال می گوییم : حدیث مرتد شدن صحابه با اعتقاد به تعریف نخست مقبول است ولی با اعتقاد به تعریف دوم مردود و غیر قابل پذیرش است و این ، یعنی ؛ این که جمهور فقها و علمای اصول متن حدیث مزبور را قبول ندارند . خلاصه اگر امام بخاری به تعریف دوم « صحابی » معتقد بود بدیهــی است کــه حدیث مزبـور را روایت نمی کرد . بنابراین نمی توان تردید کرد که ائمه ی حدیث بعد از تحقیق و بررسی سرانجام بر اساس فهم و بینش خود متن احادیث را انتخاب و یا رد کرده اند . در نتیجه از این جنبه نیز راه نقد متن حدیث های صحیحین برای صاحب نظران از امّت اسلامی باز و بلااشکال است .

     سادساً ، برخی از دانشمندان ، تعدادی از احادیث بخاری و مسلم را از نظر متن مورد نقد و بررسی قرار داده و آن ها را مردود اعلام نموده اند که در این جا چند نمونه را ذکر می کنیم :

     1- ابو داود و امام مسلم از حضرت انس روایت کرده اند که مــردی پرسید « یا رسول الله این ابی ؟ قال ابوک فی النار فلما قفی ، قال النبی (ص) ان ابی و اباک فی النار ». یعنی : «  ای پیامبر خدا پدرم کجاست ؟ فرمود : پدرت در جهنم است . آنگاه که مردخواست برود ، پیامبر (ص) فرمود : پدر من و پدر تو هر دو در دوزخند ».

     طبق گزارش امام سیوطی در« الحاوی للفتاوی ج 2 ص 401 » قاضی ابوبکر ابن العربی مالکی معتقد است حدیث مزبور به دلیل مخالفتش با قرآن مردود است . همچنین شیـــخ الاسلام ابن تیمیه و عـلامه بیجوری با استناد به آیه‌‌ی

« وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً » الاسراء – 15 می گویند : تمام اهل فتره  یعنی ؛ کسانی که در فاصله ی بین پیامبران ( از زمانی که پیام و برنامه‌ی پیامبری تحریف شده تا بعثت پیامبر بعدی) زیسته اند یا کسانی که درعصرپیامبر بوده اند ولی رسالت اسلام به آن ها نرسیده باشد ، اگرچه مرتکب بت پرستی هم شده باشند از عذاب جهنّم در امانند . پس  نیاکان و پدر و مادر پیامبر (ص) نیز که فتری بوده اند از عذاب دوزخ در امانند و هر حدیثی که بر دوزخی بودن اهل فتره دلالت کند به دلیل تعارضش با نص صریح قرآن مردود می باشد  .

      2-  ابن حجر عسقلانی صاحب« فتح الباری بشرح صحیح البخاری » بعد از نقل روایت نماز پیامبر بر عبدالله بن ابی ، رئیس منافقین و در بیان شان نزول آیه ی : « و لا تصلّ علی احد منهم مات ابداً » و این که گویا حضرت عمر به پیامبراعتراض کرده است و … می گوید : « اقدم جماعه من الاکابر علی الطعن فی صحّه هذا الحدیث مع کثره طرقه و اتفاق الشیخین علی تصحیحه» یعنی: جمعی از بزرگان صحت این حدیث را مورد  نقد قرار داده اند با وجود این که از طرق مختلف روایت شده و بخاری و مسلم بر صحیح بودن آن اتفاق کرده اند.

 سپس از قاضی ابوبکر باقلانی نقل می کند که در « التقریب» گفته است :

« هذا الحدیث من الاخبار الاحاد التی لایعلم ثبوتها » ، یعنی : این حدیث از احادیث آحادی است که ثبوتش معلوم نیست و از امام الحرمین نقل می کند که در « البرهان » گفته است : « لایصحّه اهل الحدیث » یعنی ؛ محدثین آن را صحیح نداسته اند و از امام غزالی نقل می کند  که در« المستصفی» گفته است:  « الأظهر انّ هذا الخبر غیر صحیح » یعنی ؛ ظاهراً این روایت صحّت ندارد و از داودی یکی از شارحین بخاری نقل می کند که گفته است : « هذا الحدیث غیر محفوظ»                                                       ( فتح الباری ج8ص272 )

     ( ملاحظه می شود امام الحرمین متن حدیث فوق از بخاری را نقد کرده است در حالی که امام نووی در شرح مسلم ج 1 ص 19 می نویسد امام الحرمین گفته است هر کس به طلاق همسرش سوگند بخورد آن چه در صحیحین بخاری و مسلم است سخن پیامبر می باشد هیچ مشکلی برای وی نیست و معلوم است آن چه امام نووی از قول آن بزرگوار آورده شایعه بوده است . ) 

                             
     3- ابن حزم اندلسی در « رساله فی الغناء الملهی : أمباح أم محظور ؟ » روایات منع و جواز غنا را بررسی می کند که یکی از روایات منع روایتی است از بخاری وی بعد از نقل همه روایاتِ  منع می گوید : « و کلّ  هذا لا یصح منه شیء

و هی موضوعه» ، یعنی : « همه ی این ها غیر صحیح و بلکه مـوضوع می باشند»                                            
 ( رسائل ابن حزم ج 1 ص 434 )

     4- علامه ابن قیّم در کتاب « حادی الارواح الی بلاد الافراح » ص 258 در بحث فرق دوام جنت و نار با هم از لحاظ عقلی و شرعی می نویسد :

« و اما الحدیث الذی قدورد فی صحیح البخاری من قوله : و اما النار فینشی الله لها خلقاً آخرین  . . . فغلط وقع من بعض الرواه انقلب علیه الحدیث . . .» یعنی : حدیث : خدا آفرینش دیگری را برای آتش جهنم ایجاد می کند که در صحیح بخاری آمده نادرست است و (اشتباه) از راویانی است که حدیث بر آن ها دگرگون شده است .

     5- از قدیم گروهی از علمای اسلامی ، حدیث معراج را که در صحیحین آمده است ، از درجه اعتبار ساقط دانسته اند ، امام فخرالدین رازی در « تفسیر کبیر» ج 5 ص366 از قول مخالفان  این حدیث می نویسد :

« انّ حدیث المعراج إشتمل علی اشیاء بعیده منها [… ] و منها روی انه تعالی أوجب خمسین صلوه ثمّ انّ محمداً – صلّی الله علیه و سلّم – لم یزل یتردد بین الله تعالی و بین موسی الی ان عاد الخمسون الی خمسٍ بسبب شفقه موسی علیه الصّلاه و السّلام .قال القاضی : و هذا یقتضی نسخ الحکم قبل حضوره انه یوجب البداء و ذلک علی الله تعالی محال فثبت ان ذلک الحدیث متشمل علی ما لا یجوز قبوله فکان مردوداً »

     یعنی : حدیث معراج ، چیزهایی را در بردارد که دور از عقل است از جمله در روایت آمده است که خدای متعال پنجاه نماز را فریضه ساخت ، سپس محمد ( ص) چندان میان خدای متعال و موسی (ع) رفت و آمد کرد تا به سبب مهربانی موسی (ع) پنجاه نماز به پنج نماز برگشت و قاضی گوید: این امر مقتضی آن است که حکم خدا پیش از آن که به مردم برسد نسخ گردد و این موجب « بداء » ( یعنی تغییر مشیّت الهی ) می شود که بر خدا ی متعال  محال است ، بنابراین ؛ اثبات شد که حدیث مزبور ، چیزهایی را در بر دارد که پذیرش آن ها روا نیست ، پس این حدیث مردود است .
     6- در « تفسیر المنار» جلد سوم صفحه ی 141 آمده است :

     امام بخاری و بیهقی از مروان اصفر و اوهم از صحابه ای نقل کرده است که آیه ی : « وَإِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ…»(284بقره)از سوره ی بقره منسوخ است و به حدیث ابوهریره در صحیحین و دیـگر سنن نیز استناد کرده اند که او از قول پیامبر (ص) روایت کرده که فرموده است : « ان الله تجاوز لی عن امتی ما حدثت به انفسها مالم تتکلم او تعمل بــه » یعنی : « خدا از امتم درباره ی آن چه در درون داشته و سخن گفته و به آن عمل نکرده اند ، در گذشته است » استاد رشید رضا بعد از توضیحاتی ، به دلیل مخالفت حدیث مزبور با نص قرآن ، آن را مردود دانسته و در پایان می گوید :

« … فرب راوٍ یوثق للاغترار بظاهر حاله و هو سئ الباطن و لو انتقدت الروایات من جهه فحوی متنها کما تنتقد من جهه سندها لقضت المتون علی کثیر من الاسانید بالنقص و قد قالوا ان من علامه الحدیث الموضوع مخالفته لظاهر القرآن او القواعد المقرره فی الشریعه او البرهان العقلی او للحس و العیان و سائر یقینیات ».

     یعنی : « ای بسا ! یک راوی به خاطر فریب ظاهرش توثیق شده باشد . در حالی که در باطن فرد نادرستی بوده است . به علاوه اگر روایات ، همان طور که  از جهت سندشان نقد می شوند ، از جهت متنشان نقد شوند ؛ متن های زیادی بر نقض سند های زیادی گواهی می دهند ، چرا که گفته اند از نشانه ی موضوع و جعلی بودن روایتی مخالفت آن با ظاهر قرآن یا قواعد مقرر در شریعت یا برهان عقلی و یا دلیل حسی و دیگر یقینیات است . »

     7- عبدالرحیم خطیب ، در کتاب « شیخین» ص141 الی 158حدیث درخواست قلم و کاغذ از سوی پیامبر برای نوشتن وصیت نامه ، را که امــام بخاری در جلد 4 ص 7 چاپ دارالاحیاء الکتب و امام مسلم در جلد 5 ص 75 چاپ المکتبه التجاریه روایت کرده اند ، از نظر متن و سند ، نقد و بررسی نموده و سر انجام صحت انتساب آن را به پیامبر رد کرده است . هم او از علامه شبلی نعمانی پاکستانی و استاد صبحی پاشا از علمای ترکیه یاد کرده که آن ها نیز حدیث مزبور را جعلی دانسته اند .

      8- هم چنین از علمای معاصر ، استاد محمد غزالی مصری ، بنا به در خـواست « موسسه ی جهانی اندیشه اسلامی » کتاب « السنه النبویه بین اهل الفقه و اهل الحدیث » را در نقد برخی احادیث صحیحین نگاشته است . این کتاب مورد استقبال بی نظیر دانش پژوهان مسلمان قرار گرفت . اگر چه عده ای از  جُهّال به استاد (رَحِمَهُ الله) ناسزا گفتند و وی را به دشمنی با سنت پیامبر (ص) متهم نمودند ؛ در حالی که آن بزرگوار اساس کار خود را استناد به آیات قرآن قرار داده و برای زدودن روایات جعلی از احادیث نبوی آستین همت بالا زده بود  

     9– امام فخر رازی در « مفاتیح الغیب » ج22 ص185 در تفسیر آیه ی  :

« … بل فعله کبیرهم … » از  سوره ی انبیا و بیان وجوه صحیح معنای این لفظ ، به روایت « کذب سه گانه ی ابراهیم» – اعاذنا الله – اشاره می کند و آن را دروغ و باطل و مخالف اصول می شمارد و چون به وی می گویند این قول مستلزم نسبت کذب به روات است ، و روایت در بخاری و مسلم و دیگر کتب وجود دارد می گوید : «أن یضاف الکذب الی رواته اولی من ان یضاف الی الأنبیاء-علیهم الصّلاه و السّلام» یعنی: « نسبت دادن دروغ به راویان بهتر است از نسبت دادن آن به پیامبران خدا .»

    10- شیخ الاسلام ابن تیمیه در تفسیر سوره ی اخلاص ص236 می گوید :

« ان الحدیث الذی رواه مسلم فی خلق التربه یوم السبت حدیث معلول قدح فیه ائمه الحدیث » یعنی : « حدیثی که مسلم درباره ی آفرینش خاک در روز شنبه آورده حدیثی نادرست است ، کـه مورد طعن ائمه حدیث واقــــع شده است ».

     همچنین می نویسد : « لهذا الحدیث نظائر عند مسلم فقد روی احادیث عرف انها غلط مثل قول ابی سفیان لما اسلم : ارید ان ازوجــک ام حبیبه و لا خلاف بین الناس ان النبی قد تزوجها قبل اسلام ابـــی سفیـان ».

     یعنی : « نمونه هایی نظیر این حدیثِ نادرست در کتاب امام مسلم آمده، وی احادیثی را گزارش کرده که معلوم شده احادیث مزبور غلط است مانند آن که روایت نموده :چون ابوسفیان، اسلام آورد به پیامبر(ص) گفت : می خواهم ام حبیبه ، دخترم ، را به همسری تو در آورم ! با این که میان مورخان و علما اختلاف نیست که پیامبر ( ص) مدتها پیش از آن که ابوسفیان اسلام آورد با ام‌حبیبه ازدواج کرده بود »

   راستی آیا میان این سخن ابن تیمیه در « مجموع الفــتاوی » ج20ص321  

که گفته است : « .. فلیس تحت ادیم السماء کتاب اصحّ من البخاری و مسلم بعد القرآن » و این که برخی احادیث مسلم را نقد نموده است ؛ تعارض وجود دارد ؟ پاسخ این است : خیر . زیرا ؛ سخـن نخست آن بــزرگوار درباره ی بالاترین درجه متقن بودن سند احادیث صحیحین و این اقدامش درباره ی متن احادیث آن است . درست همانند سخن وی ، درباره ی مسند امام احمد حنبل که قبلاً ذکر شد. و نیز مانند سخن حضرت  شافعی (رح) که در باره ی اثر گران قدر استادش امام مالک (رح) فرموده است :

     « اصحّ الکتب بعد کتاب الله موطاء مالک » یعنی « صحیح ترین کتاب بعد از قرآن « الموطاء » امام مالک است  » در حالی که کاملاً روشن است امام شافعی با استادش امام مالک اختلاف نظر داشته است و این ، یعنی ؛ این که همه ی متون احادیث آن را قبول نداشت . در این جا نیز میان سخن حضرت شافعی درباره ی « موطاء» امام مالک و اختلاف نظرهایش با وی تعارضی نیست ، زیرا ؛ سخن آن امام همام درباره ی صحت اعتبار اسناد احادیث موطاء و اختلاف نظرش با آن بزرگوار به مفاد متون احادیث آن کتاب ودیگر دلایل اجتهادی بر می گردد. 

     بنابراین ، شایسته است بدانیم سخنان بزرگواران اسلام در تعریف و تمجید از صحیحین و یا هر کتاب حدیثی درباره ی اسناد آن کتب است نه درباره ی متون احادیث آن ها . زیرا ؛ کار اساسی محدثین تحقیق درباره ی سند حدیث بوده است و مقصود ایشان از به کار بردن اصطلاح « صحیح » برای حدیثی، مقصود صحیح بودن سند آن است ، بدین معنی که عادل ضابط ، از عادل ضابط نقل کرده و خالی از علل و شُذوذ است . چنانکه حافظ مشهور ، امام زین الدین عــراقی ، در« فتح المغیث » ص9 که آن را در« شرح الفیه اش» نگاشته است به این واقعیت تصریح نموده است و می نویسد :

« و حیث قال اهل الحدیث هذا حدیث صحیح فمرادهم فیما ظهر لنا عملاً بظاهر الاسناد لا انه مقطوع بصحّته فی نفس الامرلجواز الخطاء و النسیان علی الثّقه هذا هو الصحیح عند اهل العلم المحقّیقن ».         

                   
     یعنی : « هر جا أئمه ی حدیث گفته اند ؛ این حدیث صحیح است ، مقصودشان این است که : صحیح بودن سند آن ، عملاً برایمان اثبات شده ، نه این که خود حدیث صحّتش قطعی باشد به خاطر جایز بودن خطا و فراموشی در راوی مورد اعتماد و این مورد تایید دانشمندان محقق است ».

     بنابراین  ممکن است حدیثی از جهت سند ، صحیح باشد ولی از نظر متن مورد تایید نباشد واین نزد اهل تحقیق بسیار مبرهن است ، علاوه بر 10 مثالی که درباره ی مردود بودن متن احادیث صحیح السند ، نقل کردیم به تصریح یکی دیگر از متخصصان فن حدیث شناسی یعنی حاکم نیشابوری امام ابو عبدالله محمد بن عبدالله صاحب  « المستدرک علی الصحیحین» دقت کنید نامبرده از ابوهریره روایت کرده است که می گوید : « بر رقیه دختر پیامبر خدا (ص) و زن عثمان وارد شدم در حالی که شانه ای در دست داشت گفت : چند لحظه قبل رسول الله (ص) بیرون رفت و من موهایش را شانه کردم . . . » سپس گفته است:

« هذا حدیث صحیح الاسناد واهی المتن فان رقیه ماتت سنه ثلاث من الهجره ثم فتح بدر و ابوهریره انما أسلم بعد فتح خیبر » یعنی : « این حدیث اسناد صحیحی دارد ولی متن آن نادرست می باشد زیرا ؛ رقیه در سال سوم هجرت در غزوه ی بدر فوت کرده است و در آن زمان ابوهریره مسلمان نبود او بعد از فتح خیبر ایمان آورده است »( المستدرک علی الصحیحین چاپ بیروت ج 4ص52 )

     بهرحال دلایلی که تاکنون ذکر شد برای اثبات این نکته مهم و اساسی است که کتب حدیث هیچ کدام از نظر صحّت و اعتبار هم ردیف قرآن کریم نیستند  یعنی ؛ نقدپذیر می باشند . به عبارت ؛ دیگر سخن از نقدپذیر بودن کتب حدیث سخن از عدم هم ردیفی آن ها با قرآن کریم است و بس. و این بحث ها بهیچ وجه از منزلت و اعتبار آن ها کم نمی کند .

     خلاصه ، از میان کتب حدیث اهل سنت ، « صحاح ستّه » و از میان آن ها نیز به ترتیب صحیحین شریفین بخاری و مسلم در عین این که نقدپذیر هستند  معتبرترین کتاب حدیث می باشند و امّا امروزه ، کسانی یافت می شوند که به این مسایل بنیادی در علم الحدیث آگاهی ندارند و فاقد صلاحیت لازم برای بررسی و تحقیق احادیث هستند و به همین سبب می پندارند ، اگر حدیثی از نظر سند صحیح باشد ، دیـگر هیچ نیازی به تأمل درباره ی متـن آن نیست و می توان به عنوان فرموده ی صریح رسول الله (ص) به آن استناد کرد و با این کــار نشان می دهند که برای نقد و بررسی متن حدیث  ارزشی قایل نیستند ، حتی ؛ اگر آن متن مخالف آیات قرآن کریم باشد .

     بدون شک با توجه به دلایل و توضیحاتی که گذشت این اشخاص نا خواسته و نا دانسته ، دین خدا را سبک می دانند و با عملکرد نادرست خود مجوز اجتهاد و اظهار نظر در دین را برای همه صادر می کنند و این چنین مرتکب خیانت در دین خدا می شوند ألّلهمّ جنّبنا من هذه الغرّه و الأغترار (آمین)

1 – خواننده ی ارجمند! در مقاله ی بعدی به طور مستدل توضیح خواهیم داد که سخن از نقد پذیر بودن کتب حدیث به معنی – نعوذ بالله – نقد احادیث واقعی و مسلم پیامبر (ص) نیست ، بلکه به معنی تمیز احادیث نبوی از سخنانی است که به نام آن حضرت جعل شده اند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: