گفتــاری دربــاره ی حدیث ثقلیــن

گفتــاری دربــاره ی حدیث ثقلیــن

                                                                                                                                                     به کوشش:استاد ربیعی

sagalain

درآخر گفتگوئی میان ملاغضنفر و ملاقلندر

به نام خدا

با سلام و آرزوی طول عمر همراه با سلامتی برای شما استاد محترم به عرض می رساند مدرس کتاب معارف اسلامی که یک روحانی شیعه است از ما دانشجویان اهل سنّت درخواست نمود درباره ی نوشته ی زیر تحقیق کنیم:

« طبق حدیث ثقلین که در کتابهای شیعه و سنی آمده است مردم بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ باید تفسیر صحیح قرآن را از ائمّه ـ ع ـ بشنوند و الّا گمراه می شوند. ما شیعیان افتخار می کنیم که از امامان معصوم ـ ع ـ پیروی می نماییم. برادران اهل سنّت نیز برای برخورداری از هدایت جز پیروی ازائمه ی اطهار ـ ع ـ چاره ای ندارند. »
لطفاً دیدگاه اهل سنّت را درباره ی سخن فوق برای ما بیان فرمایید.قبلاً از زحمات شما بسیار ممنون و سپاسگزاریم.

                                                                                                                                                                                    (جمعی از دانشجویان اهل سنّت)
 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لِلّهِ و الصلاه و السلام علی رسول الله محمد و علی آله و اصحابه و جمیع اتباعه المخلصین

دانشجویان گرامی سلام و رحمت خدا بر شما باد!

در پاسخ درخواست شما عزیزان به عرض می رساند واقعیت این است که حدیث ثقلین در بعضی از کتابهای حدیث ما مسلمانان اهل سنّت مانند صحیح مسلم و صحیح ترمذی و مسند امام احمد حنبل وجود دارد،امّا لازم است بدانید که صرف بودن حدیث مزبور در کتابهای حدیث ما دلیل نمی شود که ملزم به قبول تفسیر و برداشت علمای شیعه از حدیث ثقلین باشیم زیرا به اعتقاد ما ادّعای آنان درباره ی حدیث مزبور بنا به دلایلی که به زودی ذکر خواهیم نمود نادرست می باشد.

اینک سعی می کنیم به اختصار و در حد فهم و معلومات شما خلاصه ای از تفسیر علمای شیعه درباره ی حدیث ثقلین را نقل کنیم سپس ضمن بیان موضع و دیدگاه اهل سنّت درباره ی حدیث مورد بحث به نقد و بررسی تفسیر علمای شیعه از آن بپردازیم.

حدیث ثقلین و تفسیر علمای شیعه از آن

حدیث ثقلین مورد استناد علمای شیعه که با مقداری تفاوت از قول پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نقل شده چنین است:«انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللهِ و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابداً» یعنی:« من دو چیز سنگین (گرانبها) در میان شما به جای می گذارم کتاب خدا (قرآن) و عترتم (خانواده ام) مادام که به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نمی شوید. » 

علمای شیعه می گویند:

ـ « مقصود از عترت پیامبر دراین حدیث امامان دوازده گاه هستند »

ـ « مقارن نمودن اهل بیت و قرآن کریم در لزوم تمسّک به آنها نشانگر آن است که هیچ یک از این دو به تنهایی کافی نیست.»

ـ «امر رسول الله ـ ص ـ مبنی بر تمسّک به قرآن و عترت بطور یکسان و در کنار یکدیگر نشانگر آن است که: همان گونه که قرآن کریم از خطا و اشتباه مصون است عترت پاک خدا نیز از خطا و اشتباه و به طریق اولی از گناه معصوم هستند.»

ـ« برای هدایت انسانها قرآن به تنهایی کافی نیست بعد از پیامبر مردم باید تفسیر صحیح از قرآن را از زبان عترت و اهل بیت او که همان امامان دوازده گانه اند بشنوند درغیر این صورت به گمراهی و ضلالت خواهند افتاد. »

این تفسیر علمای شیعه از حدیث ثقلین چند ایراد اساسی دارد که البته هر یک به تنهایی مردود بودن دیدگاه آنان را اثبات می کند. ایرادها عبارتند از:

1ـ هم چنان که می دانیم محال است پیامبر امین ـ ص ـ به خلاف آیات قرآن سخنی فرموده باشد بنابراین چنان چه حدیثی با آیات قرآن مغایرت داشته باشد یا سخن پیامبر ـ ص ـ نیست و یا آن را تغییر داده اند.

علاوه بر این اگر حدیثی به عنوان سخن رسول الله ـ ص ـ مورد قبول دانشمندان اسلامی باشد و کسانی تفسیر و برداشتی از آن حدیث داشته باشند که با آیات قرآن در تعارض باشد آن تفسیر و برداشت به طور قطع و مسلّم مردود و باطل است.

بنابراین اولین اشکال وارد بر تفسیر علمای شیعه از حدیث ثقلین این است که از چند جهت با آیات قرآن منافات دارد برای نمونه:

الف: در صورتی ادعای علمای شیعه صحیح خواهد بود که خداوند متعال به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ دستور داده باشد قرآن را فقط به خانواده اش آموزش دهد و فقط آنان را تربیت کند امّا نه چنین آیه ای در قرآن وجود دارد و نه رسالت و نبوّت مبارک حضرت به خانواده اش اختصاص داشته است.

در آیات متعددی از قرآن کریم آمده است که حضرت محمّد ـ ص ـ مکلّف بود در حد امکان و توانش قرآن را به عموم مردم ابلاغ نماید همچنین خدای متعال آن حضرت را به تبیین آیات قرآن برای مردم، موظف نمود چنان که در آیه ی 44 از سوره ی نحل می فرماید:«وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ» هم چنین رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ موظف بود که مؤمنان را آن طور که مورد پسند خداست طبق دین الهی تربیت کند و قرآن و حکمت را به ایشان تعلیم دهد « یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » (بقره/151)

بدون شک پیامبراکرم ـ ص ـ وظیفه و تکلیفش را به نحو احسن و با عالی ترین شکل ممکن انجام داد او در حد توان پیام الهی را به عموم مردم ابلاغ کرد و قرآن را برای آنان تبیین نمود و صدها مؤمن پاک و مخلص را تربیت کرد و قرآن و حکمت را به ایشان آموزش داد.

خداوند متعال در قرآن کریم گواهی می دهد که اصحاب مهاجر و انصارهمان یاران و شاگردان تربیت شده و آموزش دیده ی پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم – مؤمنان حقیقی، نمونه و اسوه های عالی دینداری و بهترین امت بودند:

« وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا.…» (انفال / 74)

« وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیدًا داً . . . » (بقره /143)

« کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ » (آل عمران /110)

هم چنین در سوره ی توبه آیه 100 درباره ی مهاجرین و انصار آمده است:

« وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ. . . »

ملاحظه می شود خداوند متعال به صراحت تمام صحابه ی مهاجر و انصار را الگوی دینداری و مقتدای پاک و شایسته ای برای مردم معرفی کرده است و می فرماید کسانی که به نیکی از آنان پیروی کنند خدا از آنان راضی خواهد شد و بهشت را بر ایشان آماده می کند و بدون تردید حضرت رسول ـ ص ـ به نحو احسن این آیات را تبیین فرموده است و به مردم آموخته است که پیروی از قرآن و سنت و اصحاب مهاجر و ا نصار موجب هدایت و رسیدن به سعادت است در نتیجه محال است پیامبر ـ ص ـ به خلاف این آیات صریح خانواده اش را منحصراً به عنوان مرجع و مقتدای مسلمانان معرفی کرده باشد و این یعنی تفسیر علمای شیعه از حدیث ثقلین آشکارا به خلاف آیات قرآن است و قطعاً نادرست می باشد.

ب: خدای متعال به مسلمانان مناطق مختلف فرمان داده که به سوی رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ کوچ کنند و در خدمت آن حضرت عقاید واحکام دین را بیاموزند سپس به سوی قوم خود باز گردند و آنان را آموزش دهند. چنان که در آیه ی 122 سوره ی توبه می فرماید:

« فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ » یعنی:« پس چرا از هر دسته ای، گروهی از ایشان کوچ نمی کنند تا در دین تفقّه کنند و چون بسوی قوم خود بازگشتند ایشان را بیم دهند شاید بپرهیزند»

وقتی خدای متعال آشکارا صلاحیت و شایستگی آن مسلمانان را تأیید فرموده است که می توانستند به خدمت پیامبرـ ص ـ مشرف شوند و تفسیر صحیح قرآن را بیاموزند و همان تعالیم را به مردم خود انتقال دهند بنابراین ادعای علمای شیعه که می گویند مردم فقط باید به خانواده ی پیامبر ـ ص ـ مراجعه کنند و دین و احکام الهی را از آنان بیاموزند نامستدل و مردود است.

ج:خدای سبحان در آیات متعددی به مسلمانان دستور داده است که از قرآن و سنت پیروی کنند همچنین در آیه ی 59 سوره ی نساء مسلمانان را مکلف نموده است بعد از پیامبر– صلی الله علیه وسلم – از اولی الامر ( صاحبان امر: در آن زمان صحابه ی مهاجر و انصار ) اطاعت نمایند و نیزبه ایشان دستور داده است چنان چه دچار اختلاف نظر شدند آن را به قرآن و سنت ارجاع دهند بنابراین محال است حضرت رسول – ص- به خلاف قرآن توصیه نموده باشد، بعد از من تنها از خانواده ام پیروی نمایید.

راستی آیا هیچ انسان عاقلی باور می کند که پیامبر خدا – ص- طبق آیات قرآن 23 سال به مسلمانان آموزش داده باشد از قرآن و سنت پیروی کنید که موجب رستگاری و بهره مندی از بهشت است همچنین چگونگی پیروی از قرآن و سنت شریفش را به مسلمانان تعلیم داده باشد اما در آخر عمر شریفش عبارتی را بیان کرده باشد به این معنی که شما هیچکدام قرآن و سنت را نمی فهمید و آن را فقط از خانواده ام ( حضرت علی و نیز دو نوه اش حضرت حسن و حضرت حسین که کودکانی خردسال بودند ) بیاموزید؟ آیا این توهمات و خرافات و برداشت ضد قرآنی – نعوذ بالله – توهین به رسالت پیامبر خدا – صلی الله علیه وسلم – و 23 سال زحمات طاقت فرسای آن محبوب نیست؟

2ـ تفسیر علمای شیعه از حدیث مورد بحث با سنّت عملی حضرت رسول ـ صلی الله علیه وسلم ـ نیز هم خوانی ندارد زیرا در کتب سیره آمده است در سال دهم بعثت دوازده نفر از مردم مدینه به مکه آمدند و اسلام آوردند سال بعد همان افراد با عده ای از زنان و مردان جمعاً هفتاد نفر به خدمت پیامبرـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدند و آنان هم اسلام را پذیرفتند و با حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیعت کردند که به بیعت عقبه شهرت دارد. پیامبر یکی از یاران پاک و شایسته اش یعنی حضرت مصعب را به عنوان معلم و مربی قرآن و سنّت همراه آنان به مدینه فرستاد.

هم چنین در سال چهارم هجری جمعی از طایفه ی «عضل» و « قاره» به خدمت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدند و به ظاهر اسلام آوردند و از حضرت درخواست کردند چند نفر از یارانش را به عنوان معلم و مفسر قرآن همراه آنان بفرستد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ درخواستشان را پذیرفت و شش تن از یارانش را همراه آنان فرستاد امّا وقتی به چاه رجیع رسیدند دویست نفر از قبیله ی بنی هذیل به آنان حمله کردند سرانجام آن اصحاب جلیل القدر به قتل رسیدند این جنایت و عمل ضد انسانی به حادثه ی رجیع مشهور است.

این اقدام حضرت رسول – صلی الله علیه وسلم – ( فرستادن افرادی غیر از خانواده اش به عنوان معلم و مفسّر قرآن به دیگر نقاط ) به وضوح ادعای علمای شیعه را ابطال می کند.

3ـ تفسیر علمای شیعه از حدیث ثقلین با اقدامات و سخنان حضرت علی هم در تضاد است زیرا حضرت علی در زمان خلافت خودش افرادی از غیر خانواده پیامبر- ص- را به عنوان فرماندار و استاندار به مناطق مختلف می فرستاد تا هم مسئولیت مدیریت آن جاها را بعهده بگیرند و هم مبلّغ و معلّم دین اسلام باشند .

برای نمونه در نهج البلاغه آمده است که حضرت علی ضمن نامه ای مفصل به مالک اشتر می نویسد:« . . . و اردد الی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک من الامور فقد قال الله تعالی لقوم احبّ ارشادهم « ‏یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ » فالرّدّ الیه الی الله: الاخذ بمحکم کتابه و الرّد الی الرسول: الاخذ بسنّته الجامعه غیر المفرقه . . . » یعنی: « کارهایی را که بر تو سنگین می آید و شبه ناک ( مشتبه ) می گردد به خدا و رسولش بازگردان،زیرا خدای متعال برای گروهی که دوست داشته راهنمایی شوند فرموده است:« ای کسانی که ایمان آوردید از خدا و رسول و صاحبان امرتان اطاعت کنید پس اگر در چیزی اختلاف کردید آن را به خدا و رسول باز گردانید.» مراد از بازگرداندن به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و مقصود از بازگرداندن به رسول، گرفتن سنّت وی است که وحدت می بخشد و پراکنده نمی سازد »

ملاحظه می شود حضرت علی مسئولیت اجرای احکام الهی و تعلیم و تبلیغ قرآن و سنت را به مالک اشتر که جزو اهل بیت نبود سپرد. بدون تردید اقدام آن حضرت با مدعای علمای شیعه درباره ی حدیث ثقلین در تعارض آشکار است.

4ـ علمای شیعه مدعی هستند مردم بعد از پیامبر ـ ص ـ باید به امامان مراجعه کنند و تفسیر صحیح قرآن را از آنان بگیرند و الّا گمراه می شوند لازمه منطقی ادعای مزبور این است که بعد از وفات پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ تا قیامت به تعداد هر جامعه ای امامی معصوم برای تفسیر قرآن و هدایت مردم وجود داشته باشد و این،با باور آنان به تعداد دوازده امام کاملاً مغایرت دارد. به عبارت دیگر ضرورت وجود امامانِ متعدد در هر زمانی و در هر جامعه ای نتیجه ی منطقی ادعای علمای شیعه است و چون در هیچ عصری چنین نبوده و نخواهد بود پس سخن آنان در حد یک ادّعای بدون دلیل و نامستدل باقی می ماند.

خلاصه برداشت علمای شیعه از حدیث ثقلین با تعداد دوازده امام در تعارض می باشد.

5ـ هم چنان که می دانیم علمای شیعه می گویند: مفسّر حقیقی قرآن امامان معصوم هستند و اقدام برای دریافت تفسیر صحیح قرآن از غیر معصوم جز گمراهی ثمره ای ندارد.

با این وصف مراجعه ی مردم به فقها و دانشمندان اسلامی برای آموختن دین و احکام الهی به سبب غیر معصوم بودن آنان امری واهی و بی اساس خواهد بود.

به عبارت دیگر علمای شیعه از طرفی بر اساس حدیث ثقلین می گویند مراجعه به غیر معصوم سبب گمراهی می شود و از طرفی در زمان غیبت امام زمان به مردم می گویند به غیر معصوم (فقها) مراجعه کنند و برای رسیدن به هدایت و سعادت به فتاوای آنان عمل کنند. هر خردمندی به وضوح می فهمد که این دو ادعا با هم متضاد اند. خلاصه برداشت علمای شیعه از حدیث ثقلین با توصیه ی آنان به مردم (مراجعه به فقها در زمان غیبت امام دوازدهم) ناسازگار است.

6ـ ادّعای « مردم باید بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برای دریافت تفسیر صحیح قرآن با امامان ـ ع ـ مراجعه کنند و الّا از هدایت محروم می مانند » در صورتی موجّه و درست خواهد بود که قرآن برای غیر امامان قابل درک و فهم نباشد در نتیجه ناچار شوند به آنان مراجعه نمایند. امّا این تفسیر و برداشت از حدیث ثقلین نادرست است و با سخنانی که از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ و امامانشان نقل کرده اند که فرموده اند: « سخن ایشان را با قرآن بسنجند اگر موافق قرآن بود آن را بپذیرند و الا بدانند که جعلی و ساختگی است» منافات دارد. چنان که در تفسیر مجمع البیان طبرسی شیعی ج 1 ص 27 از قول پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمده است:« اذا جائکم عنّی حدیث فاعرضوه علی کتاب الله فما واقفه فاقبلوه و ما خالفه فاضربوه عرض الحائط» یعنی:« اگر حدیثی از من برایتان آمد آن را بر قرآن عرضه کنید پس آنچه موافق قرآن بود بپذیرید و آنچه مخالف آن بود بر دیوار بکوبید.»

در تفسیر العیاشی شیعی ج 1 ص 8 از قول حضرت علی آمده است: « إنّ علی کلّ حق حقیقه و علی کلّ صواب نوراً فما وافق کتاب الله فخذوه به و ما خالف کتاب الله فدعوه ». یعنی:« هر سخن حق و درستی روشنایی و نوری دارد پس هر چه را موافق قرآن بود بگیرید و هرچه با قرآن ناسازگار باشد آن را رها کنید».

در رجال الکشی شیعی ج 1 ص 224 از قول حضرت جعفر صادق آمده است:«لا تقبلوا علینا حدیثاً الا ما وافق القرآن و السنه» یعنی:«هیچ حدیثی را از ما نپذیرید مگر آن که موافق قرآن و سنّت باشد»

با توجه به این سخنان امامان شیعه باید قرآن برای غیر امامان قابل فهم باشد و الّا چگونه حضرت محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ و امامان بزرگوار شیعه به مردم سفارش کرده اند سخنان ایشان را با قرآن بسنجند بنابراین تفسیر علمای شیعه از حدیث ثقلین با این سفارش های مسلّم و تردید ناپذیر امامان ـ ع ـ منافات دارد در نتیجه مردود و بی اساس است.

7ـ برداشت علمای شیعه از حدیث ثقلین به معنی ـ نعوذ باللهِ ـ تناقض گویی در سخن حضرت محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ می باشد. توضیح این که در روایت منسوب به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ (بعد از من از قرآن و عترتم پیروی کنید تا گمراه نشوید) هم به مردم سفارش شده که از قرآن پیروی نمایند ( قرآن برای مردم قابل فهم بوده است و الّا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به پیروی از آن سفارش نمی فرمود) هم با پیروی از عترت (عدم فهم قرآن برای غیر امامان همان چیزی که علمای شیعی مدعی آن هستند) را اعلام نموده است. بدیهی است که دو سفارش مزبور با هم متناقض هستند و چون محال است سخن پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ متناقض باشد بنابراین علمای شیعه دو راه بیشتر ندارند یا عدم صحت انتساب حدیث ثقلین با عبارت « کتاب الله و عترتی » را به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم – اعلام نمایند و یا از تفسیر و برداشتشان منصرف شوند و حدیث ثقلین را با عبارت« کتاب الله و سنتی»،تفسیر نمایند و بپذیرند که رسول خدا ـ صلی الله علیه وسلم ـ هم به پیروی از قرآن و سنتش و هم به توجه و اهتمام به خانواده اش سفارش فرموده است ( بدین معنی که بخشی از سنتم را می توانید از خانواده ام بیاموزید) و این دو قابل جمع هستند و سرانجام علمای شیعه همنوا با سایر مسلمانان جهان بگویند پیروی از قرآن و سنّت حضرت محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ یگانه راه هدایت و سعادت است.

8ـ یکی از اشکالات دیگر که واهی و مردود بودن برداشت علمای شیعه را از حدیث ثقلین اثبات می کند این است که کاربرد عملی ندارد و ادّعایشان به شعاری توخالی منجر می شود زیرا برای بهره مندی از راهنمایی اشخاصی دو راه وجود دارد یا باید آن افراد زنده باشند تا دیگران بتوانند از محضرشان درس بیاموزند یا باید اثر و تألیفی داشته باشند تا مردم با مطالعه ی آن از راهنمایی و هدایتشان سود ببرند.

حال چون امامان در قید حیات نیستند و اثری مکتوب در تفسیر قرآن و فقه اسلامی از آنان در دسترس نیست در نتیجه ادعای پیروی از آن بزرگواران در حد یک شعار باقی می ماند و چون محال است پیامبرـ صلی الله علیه وسلم ـ سخنی فرموده باشد که معنی آن به شعاری غیرعملی منجر شود لذا ادعای علمای شیعه درباره ی حدیث مورد بحث بی اساس و نامستدل است(برای بیشتر روشن شدن این مطلب که دعوت علمای شیعه به پیروی از امامان عملاً ناکارآمد است به گفتگوی زیر که یکی از دوستان آن را برای بنده نقل کرده است توجه فرمایید. )

گفتگوی ملا قلندر و ملا غضنفر

چند سال قبل به مناسبت هفته ی وحدت همراه جمعی از روحانیون اهل سنّت به تهران سپس به قم رفتیم عصر یک روز قرار بود با یکی از مراجع تقلید شیعیان دیدار داشته باشیم. حدود نیم ساعت مانده بود برویم آخوند میانسالی به نام حاج آقا غضنفر به اتاق ما آمد و گفت:آقایان محترم کم کم آماده شوید می خواهیم حرکت کنیم.عالم شوخ طبعی که وی نیز میانسال و از همراهان ما بود به حاج آقا غضنفر گفت:جناب آخوند داشتیم استراحت می کردیم حالا نمی شود سخنان این آیت الله را ضبط کنید تا در فرصتی به آن گوش دهیم؟ آن آخوند شیعی پرسید:بنده افتخار آشنایی با چه کسی را دارم؟دوست و همراه ما گفت:بنده ی حقیر قلندر بر وزن غضنفرهستم و این چنین گفتگوی کوتاهی میانشان رد و بدل شد.

ملاغضنفر:ان شاء الله به خدمت آقا می رویم و از بیاناتش مستفیض می شویم.آقا از ارادتمندان واقعی اهل بیت و طهارت است و درباره ی وحدت اسلامی و پیروی از اهل بیت صحبت می کند شما علمای اهل سنّت می دانید که حدیث ثقلین توسط محدثین شیعه و سنّی روایت شده است ما و شما هر دو اهل بیت را دوست داریم یکی از راههای مهم رسیدن به وحدت پیروی از ائمه ی اطهار است پیروی از آن ستارگان تابان موجب هدایت و رسیدن به سعادت است.

ملا قلندر:اوّلاً خوب می دانیم که مقصود شما از محبت ما و شما نسبت به اهل بیت یعنی همان جریان«سنی زدایی و شیعی گرایی » که بزرگان ما به آن هشدار داده اند ثانیاً، جناب آخوند ازواج نبی مکرّم اسلام ـ صلی الله علیه وسلم ـ( امهات المؤمنین ) به طور قطع و مسلم اهل بیت پیامبر – صلی الله علیه وسلم – هستند و همه ی ما مسلمانان اهل سنّت تمام اعضای خانواده ی گرانقدر پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وسلم ـ را دوست داریم و از جان و دل برایشان احترام قائل هستیم آنان از قرآن و سنّت پیغمبر اسلام ـ صلی الله علیه وسلم ـ پیروی کردند و به سعادت دنیا و آخرت رسیدند ما هم ـ إن شاء الله ـ مطیع و پیرو قرآن و سنّت هستیم. خدا عاقبت همه ی ما را به خیر گرداند.

ملا غضنفر:پیروی از اهل بیت یعنی رسیدن به سعادت و عاقبت به خیری و روی برتافتن از آن بزرگواران موجب محرومیت از هدایت است و معلوم است که گمراهی جز عذاب اخروی نتیجه ای ندارد.

ملا قلندر:پس شما ما را از هدایت محروم و جهنّمی می دانی؟البته جناب آخوند بی خود دلتان را خوش نکنید چون شما هم با ما به سوی جهنّم هم سفر خواهید بود.

ملا غضنفر(با خنده):چطور مگر؟

ملا قلندر:آخر هفته، هفته ی وحدت است و شما می خواهید با ما وحدت برقرار کنید؟!

ملا غضنفر:ـ إن شاء الله ـ همه از مکتب اهل بیت پیامبر ـ ص ـ پیروی می کنیم و به بهشت می رویم.

ملا قلندر:مثل اینکه جناب آخوند شما دست بردار نیستید و به زور می خواهید ما را به بهشت فرضی خودتان ببرید البته این دوستان هم اتاقی بنده اگر چه سکوت کرده اند ولی از چهره و سیمایشان معلوم است ازسخنان جنابعالی ناخشنودند امّا بنده طالب راه نجات و آرزومند سعادتم و می خواهم مثل تو ازاهل بیت پیروی کنم البته به یک شرط

ملا غضنفر:چه شرطی؟

ملا قلندر:به شرط اینکه بنده را نزدِ یکی از امامان ببری

ملا غضنفر(با تعجب): منظورت چیست؟

ملا قلندر: مقصودم بسیار روشن است با هم به خدمت یکی از امامان مشرّف می شویم تا ایشان راه رستگاری و نجات از جهنّم را به ما نشان دهد.

ملا غضنفر:به جز امام زمان (ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا) بقیه ی امامان در قید حیات نیستند.

ملا قلندر: جناب آخوند شما حق نداری (ارواح عالمین) را فدای امام زمان کنید.

ملا غضنفر: جناب ملّا بفرمایید چه اشکالی دارد؟

ملا قلندر: دو اشکال دارد اول این که وقتی می گویی «ارواح عالمین» غیر شیعیان را شامل می شود و این یعنی تحمیل عقیده و دیکتاتوری.

دوم این که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ یکی از عالمین (انسان ها) است چگونه به خودت اجازه می دهی روح مقدّس حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه وسلم ـ را فدای امام زمان کنی
ملا غضنفر: پس، از این به بعد دعای «اللّهمّ عجّل فرجه الشریف» را برای آقا امام زمان بکار می برم.

ملا قلندر:جناب آخوند کار را بدتر کردی زیرا این عبارت ـ نعوذ بالله ـ اهانت به خداوند سبحان است.
شما جرأت نمی کنید مثلاً به همین آیت اللهی که قرار است به دیدارش برویم بگویید«عجله کن» ولی به خدا می گویید: « اللهمّ عجّل = خدایا عجله کن» به شما توصیه می کنم که ازاین سخن کفرآمیز دست بردارید.

ملا غضنفر:این عبارت، دعا و درخواست عاجزانه از خداست نه توهین به خدا.

ملا قلندر: اما من به دلیل قرآن اثبات می کنم که سخن شما کفرآمیز است. در قرآن فقط یکبار کلمه ی «عجّل = عجله کن» ذکر شده و آن در سوره ی ص آیه16 است که از قول کافران آمده است:« و قالوا ربّنا عجّل لنا قطنا قبل یوم الحساب » یعنی:« و گفتند پروردگارا عجله کن پیش از روز حساب (در قیامت) بهره ی ما را از عذاب برسان »

جمهور مفسران فرموده اند کافران ملعون این عبارت را از باب مسخره و توهین و بی احترامی به خدا، می گفتند.

ملا غضنفر:اینجانب باید در این مورد مطالعه کنم.

ملا قلندر:به هر حال پس اکنون که دسترسی به امامان ممکن نیست لطفاً زحمت بکشید یکی از کتابهایی را که توسط امامان در تفسیر قرآن تألیف شده باشد به حقیر بدهید تا با مطالعه ی آن راه هدایت و رستگاری را بیابیم.

ملا غضنفر: به اعتقاد ما شیعیان ائمه ی اطهار ـ ع ـ کتابهایی نوشته اند اما در دسترس ما نیست آن کتاب ها نزد آقا امام زمان است.

ملا قلندر: پس جنابعالی قبول دارید که نه دسترسی به خود امامان امکان دارد و نه دسترسی به کتابهایشان.

ملا غضنفر: بلی همین طور است.

ملا قلندر: بناءً علی هذا معلوم و مشخص بفرمایید این که بنده ی حقیر را به پیروی از امامان دعوت می کنی منظورت از این دعوت چیست؟

ملا غضنفر: راه و روش و سخنان ائمه ـ علیهم السلام ـ در کتاب های حدیث ما شیعیان مکتوب است.

ملّا قلندر: هم چنان که می دانیم معتبرترین کتاب حدیث شما شیعیان «الکافی» است و علمای شما درباره ی آن اختلاف نظر دارند بعضی از علمای نامدار شما مانند سید بن طاووس، ملا محمد امین استرآبادی، فیض کاشانی، شیخ مفید و خود جناب کلینی تمام احادیث «الکافی» را صحیح و خالی از عیب می دانند امّا برخی از بزرگان شیعه مانند شهید ثانی و فرزند وی و آیت الله خویی و آیت الله بروجردی و دکتر محمد باقر بهبودی کتاب الکافی را خالی از احادیث جعلی و نادرست ندانسته اند و آن را مورد نقد و بررسی قرار داده اند بنابراین تردیدی نیست که شما فقط شعار می دهید می گویید:«ما از امامان معصوم پیروی می کنیم، ما افتخار می کنیم که پیرو اهل بیت عصمت و طهارت هستیم» ولی در عمل می بینیم که به پیروی از کتاب الکافی دعوت می کنید کتابی که خود علمای شیعه درباره ی صحت تمام روایات آن اتفاق نظر ندارند پس تکلیف این مردم سرگردان چه می شود؟

ملا غضنفر:تکلیف مردم این است که به علما مراجعه کنند.

ملا قلندر:این که شد پیروی ازعلما نه پیروی از امامان

ملا غضنفر:علما که از خودشان چیزی نمی گویند آنان بر اساس سخنان معصومین حقایق دین را بیان می کنند.

ملا قلندر:اولاً گفتیم علما درباره ی آن روایات اختلاف نظر دارند پس بجای پیروی از امامان بفرمایید از اختلاف نظر آنان پیروی کنید.

ثانیاً علما از کجا می دانند کدام روایت اصلی و صحیح و کدام روایت جعلی و ساختگی است؟

ملا غضنفر:از طریق تطبیق با قرآن زیرا امامان ما فرموده اند برای تشخیص درست از نادرست سخنان ما را به قرآن عرضه کنید.

ملا قلندر:چرا مردم خودشان به قرآن مراجعه نکنند چه نیازی به امامان هست؟

ملا غضنفر: بر اساس حدیث ثقلین برای فهم قرآن باید به عترت و اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ مراجعه شود فقط آنان بزرگواران تفسیر صحیح قرآن را می دانند.

ملا قلندر:جناب آخوند با عرض معذرت سخنان جنابعالی کاملاً متناقض هست.

تند زیرا از طرفی می گویی قرآن برای غیر معصوم قابل فهم نیست و برای فهم آن باید از امامان پیروی کنیم. می پرسیم چگونه برایمان معلوم شود کدام روایت سخن امام و کدام یک ساختگی است می¬فرمایید باید با قرآن تطبیق داده شود و این یعنی این که غیر معصوم باید بتواند قرآن را بفهمد تا آن تطبیق را انجام دهد. پس طبق سخنان شما قرآن هم برای غیر معصوم قابل فهم نیست(باید از معصومین پیروی شود)هم برای غیر معصوم قابل فهم است (علما با عرضه ی روایات به قرآن صحیح و سقیم را تشخیص می دهند) و این دو سخن با هم تناقص دارند.

خلاصه ی کلام این است که: دعوت شما به پیروی از امامان به سبب عدم دسترسی به خود آن بزرگواران عملاً به پیروی از کتابهای روایی برمی گردد و چون علمای شما درباره ی آن روایات اختلاف نظر دارند دعوت به پیروی از علما هم به پیروی از اختلاف نظر آنان منتهی می شود.

برادر گرامی! بجای این همه شعار و تناقض گویی بیایید با یک و نیم میلیارد مسلمان جهان همنوا شوید بیایید با هم یکصدا بگوییم پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد تنها راه هدایت و رسیدن به سعادت و رستگاری است والسلام.

دانشجویان ارجمند! به نظر بنده این دلایل و توضیحات کافی است تا متوجه شوید در نوشته ی کوتاه مدرس شما چه اشکالاتی اساسی وجود دارد. اکنون نوبت آن است که به دیدگاه اهل سنت درباره ی حدیث ثقلین نیز اشاره کنیم.

هم چنان که قبلاً ذکر شد طبق آیات صریح قرآن از جمله: « و ما علی الرسول الّا البلاغ المبین » و « و انزلنا الیک الذکر لتبیِّنَ للنّاس » (40/نحل) « من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزاً عظیماً » و « کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکّیکم و یعلّمکم الکتاب و الحکمه » حضرت محمد مکلف بود در حد توان و امکان پیام الهی را به مردم برساند و قرآن را برای آنان تبیین کند و ایشان را به پیروی از قرآن و سنت فرا خواند و یاران و شاگردانش را تربیت کند و قرآن و سنت را به آنان آموزش دهد. آن حضرت وظایفش را به نحو احسن انجام داد. او در طول بیست و سه سال رسالت مبارکش وظیفه ی دعوت مردم به اطاعت از قرآن و سنّت را به نیکوترین وجه ادا نمود پس بسیار بدیهی و معقول و منطقی است که در اواخر عمر شریفش فرموده باشد ای مردم قرآن و سنّت را برایتان به یادگار می گذارم چنان که از قول پیامبر نقل شده که فرموده است:

« ترکتُ فیکم امرینِ لن تضلّوا ما تمسّکتم بهما کتاب الله و سنه رسول الله » (تاج الاصول ج 1 ص 47)

« فاعقلوا ایها الناس قولی فانّی قد بلّغت و قد ترکتُ فیکم ما إن اعتصتم بهِ فلن تضلّوا ابداً امراً بیّناً کتاب الله و سنه نبیه » (سیره النبویه ابن هشام ج 4 ص 251 و تاریخ طبری ج 3 ص 151) یعنی:

« ای مردم سخنم را درک کنید بدرستی که من ( دین خدا را تمام و کامل به شما ) رسانیده ام و در میان شما چیزی روشن: کتاب خدا ( قرآن ) و سنت پیامبرش را به جا گذاشته ام اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد »

در نتیجه حدیث ثقلین با عبارت «کتاب الله و سنتی» که با آیات قرآن و بیست و سه سال زحمات حضرت رسول کاملاً سازگار است و هم خوانی دارد مورد قبول ما مسلمانان اهل سنت است و امّا درباره ی حدیث مزبور با عبارت «کتاب الله و عترتی» به این معنی که حضرت ـ صلی الله علیه وسلم ـ سفارش فرموده باشد بخشی از سنّتم را از خانواده ام ( امّهات المؤمنین ) بیاموزید واضح است که چنان سفارشی با حدیث فوق الذکر قابل جمع هستند.زیرا خانواده ی پاک و محترم حضرت رسول – صلی الله علیه وسلم – خصوصاً ام المؤمنین حضرت عایشه که در محضر انور آن حضرت تلمّذ کرده اند عالم به کتاب و سنت بوده اند و در کتب تاریخ و حدیث مکرّر آمده است که مسلمانان برای آموزش مسائل دینی بسیار به خدمت مادران معنوی خود مشرّف می شدند .

(خادم القرآن و السنة الحقیر المذنب: م- ربیعی)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: