بر چسبــی به نام وهـــابیّت

                                                                  بسم الله الرّحمن الرّحیم

بر چسبــی به نام وهـــابیّت

نحمد الله تبارک و تعالی و نصلّی و نسلّم علی نبیّنا محمّد و علی آله و اصحابه و من دعا بدعوته و جاهد فی سبیل شریعته إلی یوم الدّین .

      دانشجویان ارجمند ! و علیکم السلام و رحمه الله و برکاته

vahabi
امیدوارم در سایه ی عنایات الله تعالی از هرگونه شّر و بدی درامان باشید . پرسیده بودید : «وهّابیّت چیست و چرا به بعضی ها وهّابی می گویند؟» اکنون به طور مختصر به سوالتان پاسخ می دهم و امیدوارم این مجمل برایتان کافی باشد .

واقعیت این است که ما مسلمانان اهل سنت در احکام و مسائل فقهی از یکی از چهار مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و یا حنبلی پیروی می کنیم و اساساً مذهب پنجمی به نام وهابی یا هر اسم دیگری وجود ندارد . ولی با این وصف چرا چنین نامی بر سر زبان ها افتاده . پاسخ این است که :

درمیان مذاهب اربعه ی اهل سنت مذهب حنبلی از نظر روش ، رفتاری شدید تر از دیگر مذاهب نسبت به زدودن خرافات دارد. از سویی در زمان محمد بن عبدالوهاب بیشتر مردم عوام با عقیده ی توحیدی نا آشنا و با شرک و خرافات مأنوس بودند ، از سویی دیگر وی که از دانشمندان اهل سنت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار شدید با خرافات و انحرافات فکری و عملی مقابله نمود.

دشمنان اسلام طبق سیاست شوم خود : « فَرِّق تَسُد = تفرقه بیندازید و آقایی کن » برای دامن زدن بیشتر به تفرق میان مسلمانان اقدامات محمد بن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان نا آگاه نیز با تکرار شعار و برچسب دشمنان از ظهور مذهبی تازه سخن گفتند که البته این تسمیه اصولاً نادرست است زیرا :

اولاً ،سخن از تبلیغ برای ایجاد مذهب تازه بیش از بیش میان مسلمانان فاصله می اندازد و بر تفرّق موجود می افزاید . درحالی که همه ی ما مکلف هستیم برای هموار نمودن راه رسیدن به وحدت تلاش کنیم و از دامن زدن به تفرّق اجتناب نماییم .

ثانیاً ، بر فرض صحیح بودن این تسمیه چون عبدالوهاب ( پدر شیخ محمد ) صوفی بود و با آراء و نظرات فرزندش مخالفت می کرد بنابراین لفظ وهابی ( منسوب به عبدالوهاب ) برای مخالفان شیخ محمد نامی با مسمّی خواهد بود .


ثالثاً ، نه شیخ محمد و نه پیروانش هیچکدام از ارائه ی مذهبی نو سخن نگفته اند .

رابعاً ، و مهمتر اینکه اصل مسائلی که شیخ محمد بیان کرده است بدیع و نوآور نیست ، به عبارت دیگر موضوعاتی که امروزه تحت نام وهابیت تازه جلوه داده می شود جدید نیستند بلکه همان مسائل و مطالب در قرآن به صراحت ذکر شده و در کتاب های معتبر شیعه و سنّی وجود دارند اینک به چند نمونه اشاره می کنیم « تا سیه روی شود هر که در او غش باشد »
1-اگر اعتقاد به « شرک بودنِ استغاثه ( فریاد رسی ) از غیر خدا » دلیل وهابی بودن باشد باید پذیرفت که پیغمبر ( ص ) و حضرت زین العابدین( ع ) و امام غزالی ( رح ) و … و نیز پیروانشان وهابی باشند زیرا :

الف ) خداوند متعال می فرماید : « إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ » یعنی :« هنگامی که پروردگارتان را به فریاد رسی خواستید پس برای شما استجابت نمود » ( انفال / 9 ) .

ملاحظه می فرمایید پیغمبر ( ص ) و صحابه ی مهاجر و انصار مستقیماً به درگاه خدا استغاثه کردند و خدا ملائک را به یاری آن ها فرستاد . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) نیز باید فقط خدا را فریاد رس بداند .

در سوره ی اعراف آیه ی 194 نیز می خوانیم : « انّ الّذین تدعون من دون الله عباد امثالکم » یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید (آن ها نیز) بندگانی مثل خودتان هستند » یعنی هم چنان که شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد کسی برسید ، آنها ( بندگان صالحی را که از ماورا ی عالم شهاده می خوانید ) نیز نمی توانند به فریاد شما برسند . زیرا تمامی أولیاء خدا اگرچه از مقرّبان خداوند متعال می باشند خودشان سراپا نیازمند هستند و به هیچ وجه قادر به مدد و یاری رساندن به دیگران نیستند . این کار تنها در توان الله تعالی است که بی نهایت دانا و توانا است چنان که خداوند متعال می فرماید : « وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ»یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید نمی توانند شما را یاری دهند » ( اعراف / 197)

اساساً بندگان صالحی که از این دنیا رفته اند و یا اینکه زنده اند ولی با ما فاصله ی مکانی زیادی دارند از احوال ما بی خبرند و به فرض اینکه خدا آن ها را مطلع سازد باز نمی توانند دعای ما را استجابت کنند چنان که در قرآن کریم می خوانیم : « إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ» ( فاطر / 14 ) . یعنی : « اگر آن ها ( غیر خدا ) را بخوانند دعای شما را نمی شنوند اگر هم بشنوند ( هرگز نمی توانند دعای شما را ) استجابت کنند »

به علاوه تنها کسی می تواند به فریاد آدمیان برسد که قدرت خلق و آفرینش داشته باشد زیرا خداوند متعال می فرماید:« وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَهُمْ یُخْلَقُونَ » یعنی : « کسانی را که غیر از خدا می خوانند چیزی را خلق نکرده اند آنها خودشان هم مخلوق ( سراپا نیازمند ) هستند »(نحل آیه 30)

شگفتا ! برخی افراد ناآگاه « الّذین » را بجای ( اشخاصی که ) به ( اشیائی که ) ترجمه می کنند و « من دون الله » را در « بت های چوبی و سنگی » منحصر می دانند و لذا بدون دلیل ادعا می کنند که خواندن صالحان و نیکوکاران عین توحید است در حالی که اظهر من الشمس است « من دون الله » یعنی : « هر کس و هر چیزی غیر از خدا »

ب ) حضرت انس – رضی الله عنه – که 9 سال از نزدیک در خدمت پیغمبر ( ص ) بوده است نقل می کند که : پیغمبر ( ص ) هر گاه با سختی و ناراحتی مواجه می شد می فرمود : « ای زنده ی پاینده با رحمتت به فریادم برس! » چنان که امام ترمذی روایت کرده است : « عن انس رضی الله عن النبی ( صلّی الله علیه و سلّم ) انّه کان اذا کربه امر قال یا حیّ و یا قیّوم برحمتک استغیثُ » ( قال الحاکم : هذا حدیث صحیح الاسناد ) . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) کسی است که مانند رسول الله ( ص ) دعا کند و فقط خدا را فریادرس بداند.

ج ) حضرت علی – کرّم الله و جهه – طبق هدایت نبوی و آموزه های قرآن کریم از جمله آیات ذیل : « وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُکَ وَلاَ یَضُرُّکَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِینَ * وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ… » یعنی : « بغیر از خدا چیزی یا کسی را که سود و زیانی به تو نمی رسانند؛ مخوان که اگر چنین کنی از ستمکارانی و اگر خدا زیانی به تو برساند آن را برطرف کننده ای جز او نیست و اگر برای تو خیری بخواهد بخشش او را رد کننده ای نیست … ) (107 / یونس )

ونیز آیه ی :«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ »یعنی :« یا کیست – جز خدا – درمانده را اجابت می کند آنگاه که وی را می خواند و گرفتاری را برطرف می کند » ( 62 / نمل ) و آیات متعدد دیگر چنین دعا کرده است : « فیا غایه الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجیرین و کاشف ضرّ المکروبین … » ( صحیفه ی علویه ص 636 ) یعنی : « ای منتهای آرزوی خواستاران و ایمنی بخش ترسناکان و تکیه گاه دلسوختگان و فریادرس فریادرس طلبان و پناه پناهجویان و برطرف کننده ی گرفتاری گرفتاران »

پس شایسته است مدعیان پیروی از حضرت علی ( رضی ) درس توحید را از آن امام همام بیاموزند و از شرک و خرافات دست بردارند و – نعوذ بالله – او را بجای خدا فریادرس ندانند .

د ) حضرت زین العابدین ( رضی الله عنه ) در دعای خود می فرماید : « فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک … » یعنی : « جز تو را نمی خوانم و به جز تو امید ندارم » ( صحیفه سجادیه دعای 51 ) اما مدعیان پیروی از حضرت سجاد معنی سخن وی را تحریف می کنند و – نعوذ بالله – بجای خدا خود آن حضرت را می خوانند مثلا آقای مهندس محمّد علی سادات مؤلف کتاب های معارف اسلامی از خدا شرم نکرده و عمداً دعا را غلط ترجمه نموده است. آری او عبارت ( فلا ادعو سواک ) را به « جز تو را نمی خواهم » معنی کرده است. شاید هم از ترس اینکه مبادا افکار وهابیت ؟! به ذهن دانش آموزان راه یابد چنین خدمتی صادقانه را عرضه نموده است. ( بینش اسلامی سال اول نظری ص آخر چاپ 1361 را نگاه کنید )

هم چنین حضرت زین العابدین ( رضی ) در دعای 28 صحیفه ی سجادیه می فرماید : « و رایت ان طلب المحتاج الی المحتاج سفه من رأیه و ضلّه عن عقله » یعنی : « و دانستم که به حقیقت درخواست نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خرد اوست »

راستی آیا این سخن حکیمانه و خردمندانه در اثبات توحید و ابطال شرک و خرافه بسیار قاطعانه و قوی نیست ؟ پس چرا مدعیان پیروی از آن حضرت عقیده ی خود را تصحیح نمی نمایند و از شرک و خرافه دست بر نمی دارند . و آیا همین سخن حضرت زین العابدین کافی نیست تا مسؤولین صدا و سیما از خدا شرم کنند و از پخش گفتن هزاران مورد – نعوذ بالله – « یا علی مدد » و امثال آن در شبانه روز از طریق صدا و سیما دست بردارند ؟

ه ) امام غزالی – رحمه الله تعالی – ضمن قصیده ی منفرجه ی خود می فرماید :

« من للملهوف سواک یغیث أو للمضطر سواک نجی »

یعنی :« جز تو کیست فریاد رس دلسوختگان یا کیست جز تو نجات دهنده ی درماندگان ؟ »

2-اگر کسی معتقد باشد « قرار دادن وسیله و واسطه در عالم غیر شهاده میان خود و خدا باطل است » و بهمین دلیل کسانی او را وهابی بنامند باید قبول نمایند که همه ی مسلمانان پیرو قرآن وهابی باشند . زیرا خدای متعال می فرماید : « فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین » ( فصلت /6 ) یعنی : « به سوی خدا مستقیما روی آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان » ( علامه زمخشری صاحب تفسیر کشاف با توجه به عبارت « فاستقیموا الیه » و تفاوت آن با عبارت « فاستقیموا له » در تفسیر آیه ی مذکور می فرماید : « فاستووا الیه بالتوحید و اخلاص العباده و غیر ذاهبین یمیناً و لاشمالا ملتفتین الی ما یسوّل لکم الشیطان من اتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا الیه مما سبق لکم من الشرک » یعنی : « با توحید اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به چپ و راست نروید و به فریب های شیطان که شما را به گرفتن اولیاء و شفیعان تشویق می کند توجه نکنید و از شرک گذشته ی خود به سوی خدا توبه کنید » ) .

برخی می گویند : ما خود را لایق نمی دانیم که مستقیماً حاجت خود را با خدا درمیان بگذاریم به همین دلیل به پاکان و صالحان متوسّل می شویم و آن ها را باب الحوائج می دانیم هم چنان که اگر کسی بخواهد عرض حال خود را به سمع پادشاهی برساند باید از مقربان او مدد جوید و آن ها را واسطه قرار دهد . در پاسخ می گوییم :

اولاً ، چون ادعای فوق با نصوص قرآن از جمله با آیه ی « فاستقیموا الیه و استغفروه … » ( که ترجمه و تفسیر آن گذشت ) مخالفت دارد، مردود و باطل است . به علاوه سخن مذکور بی دلیل ارائه شده است در حالی که ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی حتماً باید از قرآن و احادیث متواتر دلیل داشته باشیم و هیچ مسلمانی حق ندارد در مسائل دینی به خلاف آیات قرآن و احادیث مسلّم نبوی سخنی بگوید و نظری داشته باشد .

ثانیاً ، خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلکه شرک و کفر محض است و بسیار مایه ی تأسّف و تعجّب است کسانی به خود اجازه داده و جرأت می کنند – نعوذ بالله – خدای بی نهایت بزرگ و مقتدر و سمیع و بصیر و بخشنده و مهربان و بی نیاز و … و از رگ گردن به آدمی نزدیک تر را به انسان سراپا نیازمند و ناتوانی تشبیه نمایند ؟! این ها نمی دانند که خداوند متعال از این گونه مثال زدن های نادرست نهی فرموده است چنان که در قرآن می خوانیم :

« فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ تعلمون » یعنی : « برای خدا مثل نزنید براستی خدا می داند و شما نمی دانید » ( نحل / 74 )

ثالثاً ، ما موظف هستیم برای پاکان و نیکان گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینکه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم چنانکه در آیه ی 11 سوره ی حشر می خوانیم :
« رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ... » یعنی : « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما را که در ایمانداری سبقت برده اند ( قبل از ما بوده اند ) مورد مغفرت قرار بده » اما برخی از مردم به خلاف آیه ی مذکور از بزرگواران مدد و فریادرسی می طلبند و به ایشان متوسّل می شوند در حالی که به دلیل همین آیه باید نخست برای خود و سپس برای آن ها مغفرت بخواهند .

رابعاً ، شایسته است از این افراد پرسیده شود : چگونه شما خود را لایق نمی دانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز ( در حضور خدا ) مستقیماً و بلا واسطه بزرگترین نعمت ( هدایت و در مسیر انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین قرار گرفتن ) را برای خود و سایر مسلمانان طلب می کنید ؟ مگر نه اینکه همین حقیقت ( بدون واسطه با خدا سخن گفتن آن هم بعد از بیان « ایّاک نستعین » ) خود قوی ترین دلیل برای ابطال « توسّل منفی » است ؟

خامساً ، در کتب حدیث آمده است که حضرت عمر – رضی الله عنه – هنگام خشکسالی در اقامه ی نماز استسقاء به حضرت عباس عموی پیغمبر( ص ) متوسّل شد اما چرا او به پیغمبر ( ص ) و دیگر انبیا و یا به ابوبکر صدیق که بنا به فرموده ی حضرت ( ص ) بعد از انبیا از همه ی انسان ها افضل است متوسّل نشد ؟ پاسخ این است که نحوه ی عمل حضرت عمر نیز دلیل قاطعی است بر صحیح بودن توسّل به انسان صالح زنده و لا غیر .

3-اگر اعتقاد به « عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات » دلیل وهابی بودن باشد، باید گفت حضرت شافعی – رضی الله عنه – و جمهور شافعیه وهابی می باشند . زیرا امام نووی – رح – می فرماید : « و امّا قرائه القرآن و جعل ثوابها للمیّت و الصلاه عنه و نحو هما فمذهب الشافعی و الجمهور انّها لا تلحق المیّت » یعنی : « و اما در باره ی قرائت قرآن و قرار دادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامه ی نماز به جای او و مانند آن دو ، مذهب شافعی و جمهور شافعیه این است که آن ثواب به مرده نمی رسد » ( شرح مسلم ج 11 ص 85 )

هم چنین امام نووی در کتاب «الاذکار» صفحه ی 142 می فرماید:« و اختلف العلماء فی وصول ثواب قرائه القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعه انّه لا یصل و ذهب احمد بن حنبل و جماعه من العلماء الی انّه یصل » یعنی :« علما درباره ی رسیدن ثواب قرائت قرآن به مرده اختلاف نظر دارند مشهور در مذهب شافعی و نیز به نظر جماعتی دیگر این است که نمی رسد ولی احمد بن حنبل و جمعی دیگر بر این باورند که( چنان ثوابی به مرده ) می رسد » .

امام نووی دلیل حضرت شافعی را چنین بیان کرده است : « دلیل الشافعی : ( و ان لیس للانسان الا ما سعی ) و قول النبی – ص – : ( اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث صدقه جاریه أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له ) یعنی : « دلیل شافعی آیه ی ( نیست برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است ) و حدیث نبوی ( هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع می شود و خیر و ثوابی به او نمی رسد مگر از سه طریق صدقه ی جاریه یا علم سودمند و یا فرزند صالحی که برای او دعا کند » می باشد . ( ارشاد الساری ج 1 ص 90 و 119 )

4- اگر کسی معتقد باشد « ساختن گنبد و بارگاه روی قبر ها حرام است » و به این دلیل کسانی او را وهابی بدانند باید بپذیرند که پیغمبر ( ص ) امام مسلم و امام نووی و پیروانشان وهابی هستند زیرا در صحیح مسلم آمده است : « عن جابر – رضی الله عنه – قال : نهی رسول الله – صلّی الله علیه و سلّم – ان یجصّص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنی علیه » یعنی : « از حضرت جابر – رض – نقل شده که گفت : پیغمبرخدا – ص – از گچکاری قبر و نشستن بر آن و ساختن بنا و عمارت روی آن نهی فرموده است » ( ریاض الصالحین امام نووی ص 490 )

به علاوه باید شیخ طوسی و شیخ حّر عاملی از علمای شیعه و پیروانشان را نیز وهابی شمرد چرا که در کتاب « التهذیب » شیخ طوسی ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه ) و نیز در کتاب « وسائل الشیعه » تالیف شیخ حّر عاملی ص 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر – ع – آمده است که : « سألت ابا الحسن موسی – علیه السلام – عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح ؟ قال : لا یصلح البناء علیه و لا الجلوس و لا تجصیصه و لا تطیینه » یعنی : « برادر موسی بن جعفر از آن حضرت درباره ی بنای بر قبر و نشستن بر آن پرسید که آیا این کار روا است ؟ آن حضرت فرمود : خیر ، درست نیست نه ساختن بنائی بر قبر و نه نشستن روی آن و نه گچکاری و نه گِلکاری آن »

باز در کتاب تهذیب و وسائل الشیعه به نقل از جراح مدائنی آمده است که حضرت صادق فرمود: « لا تبنوا علی القبور و لا تصوّروا سقوف البیوت فإن رسول الله – صلّی الله علی و آله و سلّم – کره ذلک » یعنی : « بر قبر ها بنا نسازید و سقف خانه ها را نقاشی نکنید و زینت ندهید که رسول خدا – ص – این کار را ناپسند شمرده است»

هم چنین در مآخذ فوق و نیز در کتاب « من لا یحضرهُ الفقیه » ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه ) باب مناهی پیغمبر – ص – به نقل از یونس بن ظبیان آمده که حضرت صادق فرمود :
« نهی رسول الله – صلّی الله علیه وآله – ان یصلّی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه» یعنی: « رسول خدا – ص – نهی فرمود که بر قبری نماز گذارند یا بر آن بنشینند و یا بر آن بنا سازند .

5-اگر اعتقاد به « حرام بودن بوسیدن و دست زدن و چسبیدن به قبر و ضریح و ... » دلیل وهابی بودن باشد باید شیخ ابن حجر هیثمی – رح – از فقها و مجتهدین برجسته ی اهل سنت و نیز امام غزالی – رح – و پیروانشان وهابی باشند چرا که :

الف ) ابن حجر – رحمه الله علیه – فرموده است : « التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت و لو قبره – صلّی الله علیه و سلّم – بنحو یده و تقبیله بدعه مکروهه قبیحه » یعنی : « چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و … اگرچه قبر پیغمبر – ص – هم باشد و نیز دست زدن و بوسیدن آن بدعت و کاری ناپسند و زشت است» ( تحفه شیخ ابن حجر ج 3 ص 122 )

ناگفته نماند ابوالقاسم شارح تحفه ، سخن ابن حجر را تأویل و توجیه نموده سپس می گوید :

« بوسیدن قبر پیغمبر – ص – تبرکاً اشکالی ندارد » البته این سخن نا موجّه است زیرا :

اولاً ، سخن شیخ ابن حجر به استناد حدیث نبوی است و جای هیچ گونه توجیهی را باقی نگذاشته است .

ثانیاً ، وقتی پیغمبر – صلی الله علیه وسلم – از بنای روی قبور نهی فرموده است لذا بوسیدن آن به طریق اولی حرام خواهد بود .

ب ) امام غزالی – رح – در احیاء العلوم جلد 4 صفحه ی 419 فرموده است : « و المستحب فی زیاره القبور أن یقف مستدبر القبله مستقبلاً بوجهه المیت و أن یسلّم ولا یمسح القبر و لا یمسّه و لا یقبله فإن ذلک من عاده النصاری » یعنی : « مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلام کردن ولی نباید به قبر دست زد و یا دست کشید و نیز نباید آن را بوسید که این اعمال از آداب و عادات مسیحی ها است » .

یا للعجب ! حدود هزار سال قبل دست زدن به قبر و ضریح و بوسیدن آن به فرموده ی حضرت غزالی – رحمه الله علیه – از عادات و رسوم مسیحی ها بوده است آن ها از این رسم غلط دست کشیده اند ولی امروزه کسانی که به پرهیز از آداب قدیمی و متروک مسیحی ها فرا می خوانند وهابی شمرده می شوند.

6- اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بنا های روی قبور دلیل وهابی بودن باشد بایدپیغمبر ( ص ) حضرت علی ( رض ) حضرت صادق ( رض ) و امام شافعی و مجتهدین زمان او و امام مسلم و امام نووی و نیز از میان فقهای شیعه شیخ کلینی و شیخ حرّ عاملی و پیروانشان همگی وهابی باشند زیرا :

الف ) در صحیح مسلم آمده است :

« عن ابی الهیاج الاسدی قال : قال لی علی بن ابی طالب الا ابعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم – ان لا تدع تمثالاً الا طمسته و لا قبراً مشرفاً الا سوّیته » یعنی : « از ابو هیّاج اسدی روایت شده است که گفت : علی بن ابی طالب به من گفت تو را انتخاب می کنم برای آنچه پیغمبر خدا – ص – من را برای انجام آن برگزید و آن این است که هیچ عکسی را فرو نگذاری جز آنکه آن را پاک نمایی و هیچ قبری را فرو نگذاری جز آنکه آن را تخت کنی » ( شرح مسلم نووی ج 4 ص 300 ) .

ب ) در کتاب وسائل الشیعه اثر شیخ حرّ عاملی چاپ سنگی ج 1 ص 209 از کلینی بدین صورت نقل شده است : « عن ابی عبدالله – علیه السلام – قال : قال : امیر المؤمنین – علیه السلام – بعثنی رسول الله – صلّی الله علیه وآله وسلّم – الی مدینه فی هدم القبور و کسر الصور » یعنی : « حضرت صادق – ع – گفت : حضرت علی – ع – فرمود : پیغمبر خدا – ص- مرا مأمور کرد به سوی مدینه جهت تخریب ( بنای روی ) قبر ها و شکستن عکس ها » .

ج ) همچنین امام نووی در شرح مسلم ج 4 ص 301 الی 304 می فرماید : « قال الشافعی فی ألأم : و رأیت ألأئمه بمکه یأمرون بهدم ما یبنی علی القبور و یؤیّد الهدم قوله – صلّی الله علیه و سلّم – : و لا قبراً مشرفاً الا سویته … » یعنی : « حضرت شافعی در کتاب الام فرموده است : در مکّه مشاهده نمودم که ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این اقدام را حدیث نبوی : و لا قبراً مشرفاً الا سویته … تأیید می کند » . ( دقت کنید ! عبارت « و یؤید الهدم … » رأی امام نووی – رح – است )

د ) ابن حجر صاحب تحفه المحتاج – رح – که بعد از امام نووی – رح – بزرگترین فقیه و دانشمند در مذهب شافعی می باشد و رأی و فتوایش برای ما پیروان مذهب شافعی بسیار معتبر است می فرماید:

« … و یجب المبادره لهدمها و هدم القباب التی علی القبور اذ هی اضرّ من مسجد الضرار لانها اسّست علی معصیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم – لانه نهی عن ذلک و امر بهدم القبور المشرفه و تجب ازاله کل قندیل أو سراج علی القبور … » یعنی : « اقدام برای ویران نمودن گنبد و بارگاه های روی قبر ها که ضررش از مسجد ضرار بیشتر است واجب می باشد زیرا آن حضرت – ص- از ساختن بِنا بر روی قبر ها نهی فرموده و به تخریب آن ها دستور داده است بنابراین از بین بردن هر قندیل و چراغی بر قبر ها نیز واجب است » .
( الزواجر عن اقتراف الکبائر ابن حجر ج 1 ص 121)

ملاحظه می فرمایید آراء و نظراتی که امروزه تحت عنوان وهابیت مورد طعن و لعن قرار گرفته است عیناً در کتب معتبر اهل سنت و نیز اهل تشیع موجود و مورد تأیید است پس بدون شک اگرکسی از عقل و انصاف و تقوای الهی برخوردار باشد و با مطالعه ی نامه ی حاضر درباره ی موارد مستندی که به عنوان نمونه ذکر شد اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق می کند که وهابیت اسمی بی مسمّی و مفهومی بدون مصداق است .

و اما این که چرا به بعضی ها می گویند وهابی پاسخ این است که :

این نام تهمت و برچسبی موهوم است برای اجرای برنامه و اهدافی شوم و زبونانه توضیح این که ، ما به عیان می بینیم اجرا کنندگان سیاست « سنّی زدایی و شیعی گرایی » برای سرپوش نهادن بر این حرکتشان به دروغ شعار وحدت سر می دهند و در عمل به جای آن که با صداقت و شهامت با علمای اهل سنّت به بحث و مناظره ی رو در رو بپردازند با نهایت زبونی به تهدید و تهمت و زدن برچسب وهابی و حبس و تعذیب و ترور آن ها و نیز طلاب و دانشجویان مؤمن و متعهد ما متوسل شده و می شوند و صد البته نباید تردید داشت که طبق سنت الهی دروغ و تزویر و زورگویی جز رسوایی و شکست سر انجامی ندارد .

( انّ الباطل کان زهوقاً)صدق الله العظیم .

السّلام علی من اتّبع الحقّ و الهدی
ملّا مجید نیکخواه – غفر الله له-
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی:

1- البته به نظر نگارنده شیوه ی برخورد شیخ محمد قابل دفاع نیست . زیرا ;زمان و نحوه ی رفتار و موضعگیری آن جناب و پیروانش خلاف موازین حکیمانه ی دعوت بود . فی المثل آنها به تخریب گنبد و عمارات روی قبور اقدام نمودند . این اقدام اگرچه از لحاظ شرع اسلام واجب است ( بعداً از معتبرترین کتب حدیث اهل سنّت و اهل تشیع مدارکی قاطع ارائه خواهیم داد ) ولی انجام آن به فراهم آمدن شرایطی نیاز دارد . همچنین شیخ محمد و پیروانش به روش خوارج به سادگی کسانی را که مرتکب شرک و برخی معاصی کبیره می شوند مشرک و کافر می خوانند در صورتی که چنین قضاوتی اصلاً درست نیست ( البته اثبات مدعای مذکور و شرح آن در این نامه نمی گنجد ) و نیز برخی اشتباهات دیگرشان …
2- آشنایان به زبان و ادبیات عرب می دانند که موصول خاص ( الّذین ) به معنی ( کسانی که و اشخاصی که ) فقط برای ذوی العقول ( انسان ها ) بکار می رود نه برای اشیاء بنابراین ترجمه ی « الّذین » به « بت های سنگی و چوبی » واقعاً نادرست است .
3- آگاهان به علم بلاغه می دانند فرق میان « نستعینک » و « ایاک نستعین » در این است که در « نستعینک » یعنی : « از تو یاری می خواهیم » مفهوم ( امکان یاری خواستن از غیر خدا ) نیز وجود دارد اما معنی جمله ی « ایاک نستعین » به دلیل تقدّم مفعول به « ایاک » و افاده ی حصر این است که « فقط از تو یاری می طلبیم » در نتیجه مدد خواهی از غیر الله در ماورای عالم شهاده شرک محض است.

Advertisements

5 Responses to بر چسبــی به نام وهـــابیّت

  1. بازتاب: بر چسبــی به نام وهـــابیّت | Kurdzanist

  2. parstorch says:

    گمان کنم شما هنوز نمیدانید که اکنون سال 2013 است و پیشرفت امروز آدمیان وامدار دانش است

    • mojahedkurd says:

      دوست عزیز دچار توهم سال زدگی میلادی شده اید،دانش امروزی خوشبختی برای بشریت به ارمغان نیاورده است،این دانش زمانی ارزش دارد که همراه خدمت به بشریت باشد،ولی متاسفانه چنین نیست،راه چاره وبرای این که به انسانیت خدمت شود این است که به دین برگردیم

      • parstorch says:

        من گمان نکنم که در گذشته های دور که مردم به دانش امروزین دست نیافته بودند خوش بخت بوده باشند؟
        راه نیک بختی آدمیان از شاهراه دانش+ خردگرایی می گذرد نه این که ما بیاییم و در هزار واندی سال پیش گیر کنیم وهی درجا بزنیم
        و هر اندیشه ای را نوگرایانه و گمانه زن(شکاک) باشد خفه کنیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: