جوابیه ای مختصر به شبهات مطرح شده درمورد «نظارت» وتفکر دینی کاکه احمددرفضای مجازی

جوابیه ای مختصر به شبهات مطرح شده درمورد نظارت وتفکر دینی کاکه احمد درفضای مجازی

جوابی به آقای قلب سلیم و توضیحی برای بقیه ی افرادی که مخالفت با تفکر کاکه احمد را سرلوحه ی کارخود قرار داده اند.

nazarat

در مورد کلیات مطالبی که درباره نظارت بیان و تنها معضل مورد بهانه ی دوریتان و جفا به نسبت کاکه احمداست،لازم بود توضیحی کلی را خدمتتان عرض کنم.

مقدمه ی نوشته ی ویرایش شده ی شما در رمضان وقسمتی ازآن،لزومی به جواب در آن نبود،اما به بخش نظارت و شرایط رهبری و عامل ایجاد نظارت و…کلیاتی را با استناد به آثار کاکه احمد عرض می کنم،امید است برای خود و برای شما مفید باشد.

 درواقع نوشته ی شما در مورد نظارت به رمضان بر می گردد و مطالب و کلیات آن مربوط به سالهایی است که آقای حسن امینی وافراد همفکرش آن را بارها قوی تر از شما طرح کردند ولی استدلالی برای رد آن نیافتند ودر نهایت به دلیل نرسیدن به اهداف!، مجبور به ترک حرکت و ساز جدایی سردادند.مطلب نظارت در مکتب قرآن مسئله ای درون گروهی است که شاید برای حق خواهان خارج از مکتب قرآن خیلی واضح نباشد چون مقدمات بسیار می طلبد،این مطلب حداقل دودهه از قبول آن در مکتب قرآن می گذرد وطرح مجدد آن جای تعجب بسیار دارد!

قبل از پرداختن به اصل متن و بحث آقای قلب سلیم وهمفکرانش لازم می بینم نوشتاری از کاکه احمد در مورد مراحل رهبری در دین اسلام خدمت خوانندگان ارائه کنم تا مراحل رهبری دراسلام را براساس برداشت کاکه احمد از قرآن و سنت به عرض برسانم.

…اینچنین انسانی آگاه وبیدارکننده،درآغاز،همۀ مسئولیتهای رهبری فکری وعملی جامعه را به عهده دارد،ونمی تواند به هیچ وجه ودرهیچ موردی،تابع وپیرولجنی ها باشد.زیرا جهت او،با جهت آنان،کاملاً متعارض است،وپیروی اوازآنان،مانع ادامۀ ی راه میگردد.دراینجا فقط، «قم فانذر» مطرح است.

اما هراندازه که مبارزه ادامه می یابد،ومردگان با حیات انسانی آشنا میشوند،به نسبت این آشنائی،برای اظهارنظردربارۀ راه وروش مبارزه،»اهلیت وصلاحيت»مي يابند،ورهبر نيز وظيفه دارد اين اهليت را درآنان تقویت کند،وبا شرکت دادن آنها دربررسیها وراهیاببها،آنان را برای پذیرش آگاهانۀ دنیای آزاد آینده،وتحمل مسئولیت ادارۀ جامعۀ نوین،آماده سازد (زیرا پس ازمرگ رهبر،تکلیف،متوجه آنان خواهد شد) .دراینجا وظیفۀ «وشاورهم فی الامر» مطرح میشود.اما دراین مرحلۀ تکاملی ازرشدانقلاب (که بتدریج،انقلابیها پرورش می یابند وبه رشد انقلابی می رسند) باز،نقش رهبری انقلاب نقش اول است،وپس ازشوربا پرورش یافتگان،تصمیم نهائی درانتخاب بهترین رأی ودرمحدودۀ اموررهبری (به دانش ها وتخصص ها) با شخص پرورش دهنده (رهبر) است: » فإذا عزمت فتوکل علی الله» … واواست که با سابقۀ ی انقلابی،هم تجربه های تازه رسیدگان را دارد،.هم نیروی ممتازواستثنائی سابق خود را. 

اما پس ازمرگ رهبری انقلاب،مرحله ای جدید اززندگی اجتماعی شروع میشود،که درآن،دیگر،شخصی دارای این صلاحیت تصمیم گیری نیست،واکنون،مرحله » وأمرهم شوری وبینهم» فرا میرسد.دراین مرحله کسانی که پرورش انقلابی یا فته اند،وبا نظام ومکتب جدید آشنائی دارند،ونسبت به آن واجرای آن صمیمی هستند،همه دریک سطح ازحقوق سیاسی هستند،وبایدتنها با شوروتبادل نظرروی مسائل جامعه،مطابق مبانی وموازین مکتب،تصمیم بگیرند،وتنها ملاک برتری یک رأی برآراء دیگر،قدرت استدلال آن است (اما درفرضی که درادله با هم تعارض داشتند وبرتری هیچ کدام ثابت نشد،درآن صورت،اکثریت صاحبان آرای مستدل- نه اکثریت کمی محض- مبنای تصمیم گیری خواهد بود) ،وشوری امورجامعه را به ارکان دیگرمیسپارد که همه زیرنظرشوری هستند.      قسمتی از کتاب حکومت اسلامی

با توجه به آنچه درمتن آورده شد مراحل رهبری در اسلام طبق برداشت کاکه احمد از قرآن وسنت 3مرحله است،1- مرحله ی انذار(قم فانذر) 2- مرحله ی مشاوره،وشاورهم فی الامر3- مرحله ی بعداز فوت رهبر،وامرهم شوری بینهم،مرحله ی اول ودوم توسط خود رهبر مدیریت می شود و رهبر باید کاملا دو مرحله ی اول را به درستی انجام داده باشد تا مسلمانان برای مرحله ی سوم آمادگی کامل داشته باشند و دچار تفرق و دستپاچگی نشوند،کاکه احمد به دلیل اینکه به زندان افتاد فرصت آماده سازی :(آشنایی با اسلام راستین وپرورش افراد) را پیدا نکرد وبعد از زندان فوت کاکه احمد مجال تکمیل کار را از ایشان گرفت.

 

درهر زمانی،متفکرین ویا افرادی که همت گمارند وبه شیوه ی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم شروع به دعوت و پرورش افراد کنند باید این مراحل را به درستی وخوبی پیموده تا زمینه ی مرحله ی سوم را فراهم کنند،اما می دانیم کاکه احمداز سال 42 به بعد مدرسه ی قرآن را تأسیس کرد،و در اوائل انقلاب ایران با این باور که انقلاب زودرس است و انسانهای پرورش شده برای مدیریت آماده نیستند،خود را مسؤل دید و به عنوان وظیفه ی ثانوی وارد جریان انقلاب گردید،بعداز پیروزی انقلاب وتحریف انقلاب توسط انقلاب خواران،کاکه احمد به وظیفه ی اولیه ی خودبازگشت،علاوه بر کار پرورش، با تشکیل  شورای شمس حکومت وارد مرحله ای دیگر از برخورد شد و عاملی شد برای زندانی شدن کاکه احمد وپیروانش و عملا تا 3سال قبل از فوت کمترین ارتباطی با بیرون نداشت.

متأسفانه کاکه احمد وظیفه ی دوم رهبری را به دلیل این مشکلات نتوانست به خوبی انجام دهد و مرحله ی مشاوره کامل نشد واثر این مشکل در سالهای اواخر زندان ایشان به دلیل زیاد خواهی برخی افراد و یا عدم آگاهی،مسیرو برداشت ایشان ازقرآن وسنت،نزدیک بود که کاکه احمد انحلال مکتب قرآن را اعلام کند که با درخواست مکرردلسوزان مانع از این تصمیم شدند،حسن امینی با کاکه فاروق وافراد دیگر اختلافات  متعددی داشتند،چنانچه شورای وقت حسن امینی منع کردند به دلیل اینکه خود سر عمل می کردو کلاسهای متعددی از سوی آقای حسن امینی(بخصوص کلاس ماموستایان)بدون اذن و هماهنگی شورای وقت برگزار می شود وشاهدان شهادت می دهند که بارها حسن امینی می گفت لزومی به آگاه سازی شورا نیست و مانع کار ما خواهند شد!!!

با این مختصر توضیح به شبهات آقای قلب سلیم وهمفکرانش جواب می دهم.

در جواب مطلب آقای قلب سلیم که نوشته اند:(مفهوم و فلسفه شکل گیری نظارت در زمان حیات مرحوم کاکه احمد) 

نوشته ی شما دراین مورد تهمتی بی اساس است،به دلیل اینکه کمترین شناختی در زمان کاکه احمد وبعد از فوت ایشان از شیوه ی رهبری و استراتژی حرکت ایشان ندارید،در نوشته ات نظارت را در زمان کاکه احمد بر اساس آثارش بیان و تبیین نکرده ای و به بحث نظارت بعد از فوت کاکه احمد نپرداخته ای بلکه بدون استدلال به تحریف روی آورده ای.

تشبیه قضیه ی غدیر حضرت رسول صلی الله علیه وسلم وبارک به نسبت حضرت علی تائیدی بر صداقت کاکه سعدی با استناد به آثار مضبوط و متون نامه هائی است که دردست است،همچنین درآن جریان نه حضرت صلی الله علیه وسلم جانشین تعیین کرد ونه کاکه احمد،درهر دو قضیه هم شیعیان صفوی و هم شما برخلاف واقع قضیه را منعکس می کنید و برخلاف امر رهبر اسلام ورهبر حرکت مکتب قرآن نتیجه گیری می کنید.

گفته اید:(ده ها نفر درسالها و ماه ها و روزهای اخیر مکتب قرآن را ترک کرده اند)،آیا شما می توانید این ده ها نفر را در سالها و ماها و روزهای اخیر برای ما نام ببرید تا متوجه شویم چه کسانی هستند؟آقای حسن امینی و افرادی که هنوز ساز مخالفت می زنند به دلیل بغی:( استکبارواتراف )است،چون قرآن مشکل اصلی و اساسی عاملان تفرق را درونی می داند که آن هم بغی است،یعنی استکبارواتراف.

در مورد این جمله که نوشته اید:(اما اصل ماجرای نظارت در زمان حیات مرحوم کاکه احمد:)

متاسفانه همچنانکه با دوستان مکتب قرآنی مناظره داشته اید،هرگز در مورد نظارت متوجه نشده اید و در زمان نواختن آهنگ تفرق از سوی حسن امینی وچندهمراهش این موضوع را نخواستند متوجه شوند(به هر دلیل!!!)،کاکه احمد،کاکه سعدی را انتخاب می کند برای رساندن پیام مهم دینی خود نه رابط اجبازی!!!

شما کاکه سعدی را رابط اجباری میان کاکه احمد و شورا فهم کرده اید و دراین رابطه نیز از آثار کاکه احمد برای سخن خود استدلال نکرده اید،بلکه تمام استدلال شما فرار از واقعیتی انکار ناپذیر و براساس فهم خودتان است،قرار است ما پیرو کاکه احمد باشیم نه سخن های متفرقه!بنده درادامه ی جوابیه از آثارکاکه احمد دلائلم را عرض خواهم کرد ومتوجه خواهیم شد که رعایت و قبول مسؤلیت سپرده شده را شرط هم مسیری می داند.

قبل از توضیح در مورد انتخاب کاکه سعدی به عنوان تنها فرد قابل اعتماد از سوی کاکه احمد لازم است به چند نکته اشاره کنم .

1– کاکه حمه ژیان تنها فرزند کاکه احمد در سنندج بودند و کاکه سعدی و کاکه فواد وکاکه ماجد وکاکه هادی در تهران زندگی می کرند نه در سنندج.

2– کاکه احمد درمیان فامیلهای خود به غیراز کاکه سعدی می توانست با خواهر زاده های خود کاکه فواد و کاکه ماجد مردوخ روحانی ارتباط نزدیکتر داشته باشد و همچنانکه شما هم خبردارید برخی ازملاقات ها در منزل کاکه ماجد برگزار می شدو کاکه سعدی و کاکه فواد وکاکه هادی به آنجا می رفتند.

3– درتمام این ملاقات ها ساعاتی را با ملاقات کنندگان و بقیه ی ساعات ملاقات را در خصوصی با کاکه سعدی بوده است وهمچنانکه کاکه فواد اشاره می کند در هر ملاقات چندین ساعت ملاقاتش با شخص کاکه سعدی بود در حالی که درتمام این مدت کاکه فواد و بقیه ی افراد نیز حضور داشته اند.

4– نوشته بودید:غیراز کاکه سعدی کسی نمی توانسته با کاکه احمد ملاقات داشته باشد واین بر ای همه مبرهن است که خلاف واقع است.اولین نامه از مجموعه نامه ها توسط کاکه هادی در موردخ 5/8/67 به دست شورا رسید.

5– بدون تردید یکی از برجسته ترین متفکران عصرحاضر کاکه احمد است ویکی از مهمترین مسائل مطرح شده از طرف ایشان،قضیه ی شوری بود که بقیه ی علمای غیرمعاصر وحتی علمای معاصرنیز مگر اینکه مطلب را از کاکه احمدگرفته باشند(مانند کاکه ناصر و آیت الله طالقانی و…)

حال توضیحی درباره کاکه سعدی بنا به آثار ومتون وگفته های خود کاکه احمد،در نامه 11 ی کاکه احمد خطاب به شورای مدیریت مکتب قرآن چنین می خوانیم:

(استدلال اول)

الف: حذر جدّی همه از ظهورهای سیاسی و اجتماعی به­­ هرصورت، تا زمانی که بتوانم: برای هر فرد، در حدّ تزکیه شدگی و صلاحیّتش، برنامه و حدود «دعوت به خیر» را تعیین کنم (قبلاً به «تناسب میان این دو» اشاره ای کرده ام).

ب- خبر دارید که تکالیفی مهمّ ـ مانند نوشتن کتاب «اخلاق دینی» بر عهده ام است.این تکالیف، مستلزم فراغت فراوان است. لذا از عموم هم­مسیران و سایر دلسوزان مردم انتظار دارم: وقتم را برای امور شخصی (مگر در حدّ اضطرار) نگیرند؛و مصالح جمع را بر مسائل خود ترجیح دهند. مسائل قابل سفارش یا نگارش، تنها به‌وسیله­ی کاکه سعدی باید به­ شما یا به من برسد. و برای دیدارهای لازم، به امید خدا، برنامه ای ترتیب خواهم داد که طبق آن، عزیزان دیده و نادیده را خواهم دید.

دراین بخش تأکیدکاکه احمدبا کلمه ی «تنها به وسیله ی کاکه سعدی»برای تمام مطالب قابل سفارش(شفاهی)و نگارش(نوشتاری)بایدبه وسیله ی کاکه سعدی انجام شود،

۲ـ می دانید که: من، مکلّف به مشاوره هستم. برای اجرای این تکلیف،در هر زمینه، هر شخصی یا اشخاصی را، که به تناسب آگاهیها و سایر صفات لازم، طرف شور بشناسم، دعوت خواهم کرد. و دعوت یا عدم دعوت کسی، نباید مایه­ی امتیازی مثبت یا منفی شناخته شود.

3ـ هرکس که علاقه به هم­مسیری با این برادرش دارد، خود را ملزم به رعایت و قبول این مطالب می داند.برادرتان: احمد ۳۰/۴/۷۱

تأکید دوباره کاکه احمد برای اعلام این مطلب به عموم خواهران و برادران برای قبول این نوشتار وتنها شرط هم مسیری با ایشان در نامه مورد تأکید قرار گرفته است.

 در نامه ی 12 کاکه احمد به شورای مدیریت چنین می خوانیم:

(استدلال دوم)

برادران و خواهران عزیزم! سلام علیکم.

قبلاً درباره­ ی «بیشتر بودن کارم از توانم» توضیحاتی داده ­ا م، که کافی است. پس از بیرون آمدنم از زندان، کارها تدریجاً بیشتر هم می­شوند. لذا برای سبکتر شدن تکالیف سنگینِ «هیأت إفتاء و قضا» و «شورای مدیریّت»، دفتری ترتیب دادم تا: زحمت اموری را که ارتباط بیشتر با خود من دارند، از این به بعد، به عهده گیرد. در بین مسائل خصوصیِ اشخاص، که شفاهی یا کتبی با من مطرح می­شوند، بسیاری، چنان­ند که: اگر با ترتیب کلّی مورد بحث نامه­ های پیشین، طرح گردند، بدون احتیاج به اینجانب، جواب لازم و کافی به صاحبان آن مسائل داده می­شود؛ امّا آن اشخاص، فردی معیّن را نمی­شناسند که با اعتماد، مسائل محرمانه­ شان را برایش توضیح دهند. برای حلّ این مشکل، کاکه سعدی قریشی را معرفی می­کنم که اطمینان دارم: رازداری است قابل اعتماد که در امانت، خیانت نمی‌کند. لطفاً به همه­ ی خواهران و برادرانی که کاری شخصی و محرمانه برای گفتن به من دارند، برسانید که: به منظور کمک به این برادرشان، قبلاً مطالبشان را با وی در میان بگذارند که از طرق دیگر برای دادن جوابِ مفید، اقدام کند؛ و اگر تشخیص داد که: مسأله­ای، جز با همفکری من، حلّ نمی­شود، آنگاه آن را به من برساند. پروردگار توانا، همه­ مان را، به بهترین راه های خدمت به بندگانش هدایت فرماید.برادرتان:            احمد ـ ۵/۱۰/۷۱

درنامه ی 12متوجه می شویم که کاکه احمد برای سبک ترین شدن کارها و جهت پیدا کردن و انسجام،دفتری را ترتیب می دهند ،همچنین کاکه احمد تأکید می کند که تمام مسائل شخصی وخصوصی ومحرمانه ی خود را با کاکه سعدی درمیان بگذارند که اگر کاکه سعدی توانست خود جواب می دهد واگر لازم بود  برای همفکری آنگاه آن را به کاکه احمدمی رساند،آیا این مطلب به نسبت احدی مطرحیت دارد؟کاکه احمد برای بسیاری نامه نوشته است،اما این نوع مسؤلیت به شخصی غیر از کاکه سعدی واگذار نشده است چون شاگردانش را خوب می شناسد و می داند برای هر فرد چه کاری تعیین  وچه مسؤلیتی به چه کسی بسپارد یا چه مسؤلیتی را از افراد سلب کند،مانند اداره ی محکمه ی شرع را قبلا به حسن امینی سپرده بود سپس به چهار نفر از اعضای هیأت افتا و قضاء(که یکی ازآنها حسن امینی بود)می سپارد.

(استدلال سوم)

کاکه احمددرنوارتصویری شماره 5 چنین می فرماید:

این طریق محدود که درمیان من و شورا بوجود آمده است برای اینکه قدرت دوم را پیدا کند، یا به صورت نامه است یا به صورت شفاهی است که از طریق سعدی به دستتان می رسد،برادران شورا مطمئن باشند(من طبق تجربه می دانم) وبقیه ی مردم هم مطمئن باشند،»آنچه به صورت شفاهی به سعدی می گویم عین آن است که به صورت نامه می نویسم»،منظورم این نیست که سعدی معصوم است از اشتباه ویا معصوم از گناه،استغفر الله،برای پیامبران علی نبیناوعلیهم الصلاه والسلام مصعوم بودن از گناه بدیهی است(آنچه می گوئیم گناه،به نسبت ما گناه است)اشتباهاتی است که اگر دچارش شوند برای آنها گناه است،ولی آنچه گناه عمومی مردم است محرض است که از آن معصوم هستند،واز اشتباه در تبلیغ دین که اصل وظیفه شان است معصوم هستند،اما از اشتباهات دیگر معصوم نیستند،مشخص است من نمی توانم بگویم سعدی از اشتباه معصوم است حتی از گناه نیز معصوم نیست،نه برای خود ونه برای کسی دیگری نمی توانم چنین اظهار کنم،ولی می دانم در آن حد از مطلب که باید تبلیغ بکند(به دست شورا برساند یا هر فرد دیگر از طرف من)،می دانم خیانت نمی کند،»تأکید نکنید هر مطلبی را بنویسم»،برای اشخاص یا برای شورا،»بعضی مسائل مصلحت نیست نوشته شود»،«خیری در آن نیست».

باز تأکید همه جانبه ی کاکه احمدبه نسبت 1- راز دار بودن کاکه سعدی،2- نقل قول کاکه سعدی از کاکه احمد دقیق مثل نوشته است،3- خطاب درنامه مردم و شورا است4- انتخاب کاکه سعدی از طرف کاکه احمد برای رساندن مطالب کاکه احمد برای تقویت مرحله ی بعداز رهبر که شورا است بعنوان رکن دوم در مکتب قرآن و آموزش افراد وتفهیم مطلب در مرحله ی دوم رهبری که شاورهم فی الامر است.

(استدلال چهارم)

کاکه احمد در پاورقی یکی از نامه ها»مجموعه نامه ی دست نوشته ی خود»به ناظر بودن کاکه سعدی در شورا اشاره می کند،همچنین در نامه ی مورخ 30-04-1371 بعد از انتخاب اعضای شورا و ذکر اسم اعضا چنین می نویسند:»این توضیح را اضافه می کنم که:حضور سعدی درجلسات شوری،بعنوان ناظری از طرف من است؛ نه به عنوان عضور شورا».

با استدلال به آثار کاکه احمد(چه نوشتاری و چه گفتاری)متوجه این موضوع شدیم که کاکه سعدی واسطه  ی اجباری میان شورا و کاکه احمد نبوده است،بلکه عامل رساندن پیام اصلی و واقعی رهبر به پیروان و شورای منتخب است،چون به دلیل دوری کاکه احمد عملاً مرحله ی دوم رهبری طبق تبیین ایشان از قرآن وسنت که مرحله ی وشاورهم فی الامر است عملا تعطیل ودر عملکرد بعضی از افراد بعداز فوت کاکه احمد،متوجه عدم تفهیم این مطلب شدیم که کاکه احمد بعنوان مؤسس این فکر با برداشتی ناب از قرآن وسنت مسئله ی نظارت را بنا به توصیه ی خود، اجتهاد و وظیفه ی آن را با استدلال به آنچه گذشت و بر دوش کاکه سعدی قرار دادند.

نظارت کاکه سعدی در شورا به چه شیوه ای است؟

کاکه سعدی مثل بقیه ی پیروان تنها حق یک رأی دارند،ایشان در همه ی جلسات شورای مدیریت بنا به سفارش کاکه احمد حضور پیدا می کنند ومثل بقیه ی استدلال و همه ی مسائل با رأی گیری مصوب می شود،اگر یکی از مصوبات شورا براساس استدلال از آثار منقول ومضبوط کاکه احمداز طرف ناظر خلاف مسیر تشخیص داده شد،با رأی گیری قوی ترین مطلب مصوب می شود و در صورتیکه شوری قانع نشد نبود ناظر حق تفرق ندارد .

شورای واقعی!!!

در بحث تان در مورد شورای واقعی باید به دو مطلب اشاره کنم

1- شامل شورای اولی الامر،این شورا بعداز تفهیم امت و آموزش بر شور و بازگشت و باور کلی بر شورائی شدن همه ی امور،مسلمانان تنها شورای اولی الامر را در پیروی به عنوان حجت مطلق می پذیرند واین زمانی محقق خواهد شد که حرکت های مختلف و مذاهب به درک واحد دراین موضوع برسند ومرحله ی مشاوره به صورت کامل تفهیم شده باشد.

2- شورای حرکتی مکتب قرآن،کاکه احمد حرکت خود را برامر شورائی وطبق نسخه ی اول طرح کرده است،مراحل رهبری از زبان کاکه احمد در اوائل بحث ذکر شد،این شورا وپیروی از آن محدود به پیروان کاکه احمد است،این حرکت برای اولین بار با چنین رویکردی برای بازگشت به اسلام واقعی فعالیت خود را با رهبری کاکه احمد شروع کردو وظیفه ی آن پرورش و آموزش طبق نسخه ی اول است که دعوت افراد به صورت فردی صورت می گیرد و بعداز تلاوت آیات به پرورش پرداخته می شود،که این روش از تربیت و پرورش و آموزش طبق فرمایشات کاکه احمد به احتمال زیاد چندین 23 سال به طول بیانجامد،پس انتظار از شورای مکتب قرآن وقرار دادن آن به منزله ی شورای اولی الامر مطلبی دور از عقل و انتظار است و تشبیه ومقایسه ی آن با شورای اولی الامر خلاف قرآن سنت و برداشت کاکه احمد از آن دو منبع است،کاکه احمد خودرهبر این فکر است وطبق برنامه وبرداشت ناب خود از این موضوع، چگونگی بازگشت به این مهم را به عهده می گیرند،پس درس دادن و اعتراض کردن به این موضوع خطائی فاحش است.

کاکه احمد در مورد وظیفه و کار هر یک وفعالیت خود و برنامه ریزی دراز مدت برای محقق شدن این وتفاوت کار هریک از حرکت های  «حرکت مکتب قرآن» و «شمس» در نوار دوم شمس چنین توضیحات قابل توجهی دارند و فهم از موضوع چنین است که در آینده به احتمال قوی فعالیت شمس باز مربوط به مکتب قرآن باشد.

همه ی علاقمندان را دعوت می کنم به این نکات و توضحیات از زبان کاکه احمد توجه کنند:

…. ادعای ما این نیست که این شورای «شمس»جای شورای اولی الامر را می گیرد،خیلی پائین تر از آن است،چون اجماع این است که تمام دانشمندان ذیصلاح عالم اسلام قضیه ای رابررسی کنند و رأی صادر کنند،آن اجماع است و حکمش مثل کتاب و سنت است،خروج  از آن خروج از اسلام است.

ولی خروج از رأی این حزب یا آن گروه یا این حکومت یا این شورا یا آن شورا،خروج از اسلام نیست،مجموعا در سیاست اسلامی،ما به این نتیجه رسیدیم که باید چیزی از سیاست های منطقه ای شبیه به آن شورای عالی اسلامی بوجود بیاوریم برای اهل سنت که مرتبط کند اینها را با همدیگر و از حقوق خود دفاع کنند،وازهمین قدم اول شروع کند،هرچه قدر امکان داشت به طرف قدمهای بالاتر و بالاخره به سوی آن آرزوهای بزرگی که داشتیم که وحدت تشیع و تسنن است،البته نه به عنوان اینکه دو مذهب باشند و متحدباشند،بلکه به آن طریق شورای عالی اسلامی که موارد اختلاف بررسی بشود و حل شوند،دوباره به اسلام برگردند ومذاهب از بین بروند،به این دلیل نتوانستیم این شورا را شورای عالی بگوئیم،نتوانستیم شورای منطقه ای بگوئیم،گفتیم شورای مرکزی،از نظر جغرافیائی هم در مرکز ایران قرار می گیرد،چون اهل سنت پراکنده هستند و مربوط به اهل سنت هست و مربوط برای احیای سنت نبوی،پس شد شورای مرکزی سنت.

غالبا سوالاتی مطرح می کنند که،معلول این طرز تفکر است که بالاتر از آنچه ما انتظار داریم توقع از شمس دارند،(شمس هم حروف اختصاری شورای مرکزی سنت است).این هم تفعل به خیر است و خدا کند مثل خورشید روشنی بندازد بر عالم اسلام،وشاید اراده ی خدائی چنین بوده که وقتی اسم را انتخاب کردم دیدم حروف اختصاریش شد» شمس»،پناه برخدا،اگر ایمان و اخلاصمان کامل باشه کارهایمان نیز به نفع عالم اسلام تمام خواهد شد.

این سوالات که برای بسیاری از مسلمانان پیش می آید معلول این است که انتظارتی بزرگتر ازحدی که باید از «شمس» داشته باشند،دارند،غالبا در سوالاتشون روشن می شود که انتظارتی که از «مکتب قرآن» دارند عین انتظار را نیز از»شمس» دارند،واین اشتباه است، «مکتب قرآن» یک حرکت است،یک برنامه است، و»شمس»  یک برنامه،تفاوت بین این دو خیلی زیاد است،با عبارتی ساده بگوئیم،کار «مکتب قرآن» راه انداختن حرکت اسلامی است برای تجدید اسلام، از ابتدائی ترین مسائل اسلامی،آموزش و پرورش را شروع می کند،برای اسلام تبلیغ می کند،تا عالی ترین مسائل،این کاریست شبیه به کاری که خود حضرت رسول صلی الله علیه وسلم،انجام دادند،ودر هر زمانی و در نقطه ای از عالم،افرادی از مسلمانان بخواهند اسلام زنده شود باید از آن سرمشق استفاده کنند،لقدکان لکم فی رسول الله اسوة حسنه،در23 سال چیکار کردند آن حضرت؟باید کسانی که می خواهند اسلام زنده شود،درست طبق آن رفتار کنند،»البته خوب با اجتهاد فراوان و دقیق در مورد این تمام مسائل موبه مو انطباق با اون شرایط ندارد»،{جاهلیت ها متفاوته،در بعضی جاها مسائل قوی اسلامی موجود است ودربعضی جاها ضعیف، بعضی مسائل اسلامی خیلی پیشرفت کرده و بعضی مسائل اسلامی خیلی عقب مانده}،باید مجموعا اینها را تشخیص داد،ولی سرمشق کلی به دستور قرآن برای حرکت اسلامی عبارت از آن برنامه ونظامی که  توسط خود رهبر در 23 سال پیاده شده،حالا طبعاانساهای دیگر این لیاقت و کفایت را ندارندد23سال آن برنامه را پیاده کنند،چندتا 23 سال هم شد،هر چه شدباید متناسب و مطابق با اون سرمشق باشد،به این می گوئیم حرکت اسلامی،»مکتب قرآن» متعهد یک حرکت اسلامی است به امید خدای متعال.

«مکتب قرآن» نمی پردازد به مسائل عارضی و وسیع،محدود و کوچک کار می کند برای زنده شدن اسلام،اما «شمس» متعهد یک وظیفه ی اسلامی است نه حرکت اسلامی،»مکتب قرآن» متعهد یک حرکت اسلامی است و»شمس» متعهد یک وظیفه ی اسلامی،همان مثالی که گفتم درمورد پدری  که بچه اش مریضه،این مطلب را روشن می کند.

پدری نسبت به پسرش تربیت وتعلیم اسلامی را به عهده دارد،باید پرورش و آموزش بچه اش را تمام به صورت اسلامی به عهده بگیرد،ولی وقتی پسر مریض می شود چی؟یک وظیفه ی دیگر برایش پیش می آید،این وظیفه استثناء است،این قضیه دقیق مانند کار ما است،ما در عین اینکه متعهد یک حرکت اسلامی هستیم،طبق ضوابطی که در دایره مسؤلیت ها در اون کتابچه درباره کردستان،تصویر شده،(البته خیلی مختصر،که مسؤلیت های اصلی و مستمرجاری هست و مسؤلیت های عارضی هم بوجود می آید)،در عین اینکه متعهد به آن حرکت هستیم یک مسؤلیت عارضی هم برایمان پیش آمده،شمس را برای تعهد آن مسؤلیت عارضی تأسیس کردیم،نه برای دنبال کردن حرکت اسلامی کردستان،نه اینطور نیست،این تکلیف عارضی است که طبعا به صورت جزء است و مکتب به صورت کل،»مکتب قرآن» تلاش می کند برای تمام اسلام که زنده اش کندو خداوند توفیق دهد،»شمس» تلاش می کند،بعضی از وظایف اسلامی را تعهد بکند که دفع یک ضرر ویا دفع یک شراست.

همین مقداری که گفتم شاید کافی باشد اما یک تحلیل دقیق تر و علمی تر برای  کسانی که علاقمند باشندبهتر تفاوت این کار را متوجه باشند،»مکتب قرآن»یک حرکت زیربنائی دارد و»شمس» یک حرکت رو بنائی،حرکت روبنائی که گفتیم درجات مختلفی دارد،مهم،اهم و کم اهمیت،اما یک حرکت روبنائی اهم،یعنی مهمترین حرکت روبنائی ولی به هر حال روبنائی است،اساسی نیست،بنیادی نیست،چون دین برای انسان نوعی ارز قائل است،نوعی انسان را می شناسد و متناسب با اون شناسائی که در مورد انسان دارد برنامه برای متحول کردن انسان درست می کند،چطور انسان جاهلیت زده را تبدیل کند به یک انسان مسلمان،برنامه دارد بنا به نوعی شناختی که ازانسان داردوارزیابی که برای انسان دارد.

اگر حرکتی با آن معیار بود،می گوئیم حرکت زیربنائی،مکتب قرآن زیربنائی کار می کند،کاری می کند که افکار انسان ها را متحول کند،جاهلیت ها را از فکرشون واز اخلاقشون واز اعمالشون و رفتارشون و روابطشون با توفیق الهی تغییر دهد.

چون با اینکه مسلمانیم اما همانطور که شنیده اید،همه مسلمان شبهه ای هستیم،به دلایلی زیاد،یکی این است انواع جاهلیت ها نفوذ کرده،از افکارمون گرفته تا اعمال ظاهریمان  وروابطمان با همدیگر،همه آلوده به جاهلیت،حرکت،حرکت دینی،یعنی اینکه زیربنائی باشد،یعنی اینکه بکوشد انسان های جاهلیت زده را با تفاوت درجات جاهلیت ها تبدیل کند به انسان مسلمان،انسانی پاک از جاهلیت ها،این حرکت «مکتب قرآن» است.

ولی شمس چی؟یک حرکت روبنائی دارد،نه تنها این صورت فعلیش،بلکه اصولا تمام آن تلاش و کوششی که ما داشته ایم برای تشکیل شوراها،از شوراهای بسیار کوچک بگیرم تا شوراهای عالی اسلامی از تمام دانشمندان،این یک حرکت روبنائی است،زیربنائی نیست،انسان ها را بالفعل متحول نکرده ایم که بعدا بیائیم مشکلات جامعه اش را حل و فصل بکنیم به وسیله ی خودش،انسان ها را می گذاریم به همین صورت که هستند،می رسیم به مشکلات جامعه یشان،جامعه بعداز فرد است،حرکت زیربنائی این است که افراد درست می شوند و بعداین افراد درست، جامعه ی درست را اداره می کنند،ولی این حرکتی است روبنائی در حالی که افراد همین هائی هستند که می بینیم،می کوشیم دانشمندان  اگر در سطح شورای عالم اسلامی،از تمام عالم اسلام جمع بشوندوبه حل وفصل مسائل بپردازند.

اگر در سطح های پائین تر مثلا مثل شمس،دانشمندان اهل سنت تمام ایران بنیشینند و به حل و فصل مسائل بپردازند،اگر پائین تراست فرض کنیم مثلا شورائی است  که پیشنهاد شده است. قسمتی از نوار دوم شواری مرکزی سنت(شمس).

امیداست با این مختصر توضیح  از کاکه احمد در مورد تفاوت «حرکت مکتب قرآن» و»شمس»متوجه این مهم شده باشیم که کار وفعالیت های به غیراز شورای مدیریت و طبق استراتژی کاکه احمد خلاف مسیر است،چون همچنانکه متوجه شدیم کارمکتب قرآن بدون عجله و کم کم وزیربنائی است،اما مدعیان پیروی از کاکه احمد،ایشان را فوت کرده می دانند!!!و با مقداری از علم! فکر می کنند باید صاحب حکومت شد و این کم ویواش حرکت کردن را قبول نمی کنند و برای مثال می گویند سالهاست چه کاری کرده اید!!!آیا باید با وجود این چنین شاگردانی  که هنوز مطالب و نوشته ها و توصیه های ایشان را متوجه نشده اند وهر روز به نام ایشان و سنگ پیروی به سینه زدن،کارشان مخالفت با برداشت های آن مجاهد است،پیشروی و تغییر مشاهده شود؟!

در قسمتی از مطالبتان آورده اید(…وکاندیداها،انتخاب وایشان با استنباط از منابع فقهی)!!!تعجب می کنم یعنی هنوز شما کار شورا و وظیفه ی آن را درک نکرده اید؟چطور پیروی هستید که مسائل فقهی را مربوط به شورا می دانید؟!آیا توجه نکرده اید که کاکه احمد وظایف وفتوا را به هیأت افتاء وقضا موکول می کندو اداره و مدیریت را به شورا؟به دلیل درک نکردن فرمایشات صریح کاکه احمد واثبات آن طبق نوشته هایت ازاین بحث گذشت می کنم

در مورد سخنتان که نوشته اید:(دلایل وجوب و لزوم کنار گذاشتن (نظارت))

بعد از خوانندن استدلال هایت در باب حذف نظارت به این نتیجه رسیدم واقعا نوشتن این مطلب بعداز مدتها بررسی و ویرایش منتشر شده است،نویسنده ی مقاله سعی کرده است ازنظر روانی خواننده را طوری منحرف کند که متوجه انحراف نویسنده نشود!!! غافل از اینکه مردم امروز هر سخنی را بدون تحقیق نمی پذیرند،درمورد آن سوال و یا تحقیق می کنند،آقای قلب سلیم و همراهانش! کاکه احمد در دو نامه ی بحث نظارت،در نوارتصویری شماره 5ودر ملاقات عمومی و در نامه های 11 و12،کاکه سعدی را بعنوان وظیفه دارفکر خودمعرفی می کند،اما باز می فرمائید که کاکه احمد آن را نزد کسی بیان کرده است؟اگر تمام دلایل را حذف کنیم و بگوئیم چنین مطالبی وجود ندارد و تنها به نوار ویدئویی شماره5 استناد کنیم که کاکه احمد می فرماید:»نقل قول سعدی از زبان من به مانند نامه هائی است که برایتان می فرستم»،استنادکنیم کافی است برای سلب پیروی شما وهمفکرانتان، چون باب طبعمان نیست نباید بپذیریم؟برداشت ازسخن شما دراین مورد چنین است،یا کاکه احمد اشتباه کرده است که به کاکه سعدی اعتماد کرده است ویا اینکه شما به کاکه احمد باور ندارید،در هر کدام از دو صورت پیروی شما و ادعای شما از پیروی کردن از رهبر ساقط می شود،پس عملا باهمدیگر بحثی نداریم ، بحث نظارت برای کسانی است که در داخل حرکت مکتب قرآن قرار دارند به پیروی از کاکه احمد وفادار هستند این موضوع به دلیل عدم شناخت از شیوه ی برداشت کاکه احمد مربوط به خارج حرکت نیست،درواقع درون حرکتی است نه برون حرکتی.

موازین:

در مورد موزاینی که آورده اید باید عرض کنم:

1- کاکه احمد نظارت را مطرح کرده اند و منابع دیگر دینی که مسلمانان دراختیار دارند  به  قضیه ی شورا نپرداخته اند تا به آن استناد کنید.

2- نظارت از سوی کاکه احمد مطرح شده است وقضیه شورا هم با همه تبیناتش ازطرف کاکه احمد است و هیچ مخالفتی با تبینات کاکه احمداز قرآن وسنت ندارد،واتفاقا کاملا موافق قرآن وسنت وشیوه ی مهاجرین وانصارمی باشد،اگر شما توانستید از بقیه ی منابع دینی درباره ی شورا مطلبی ارائه دهید می توانید ثابت کنید این موضوع خلاف نظر فلان دانشمند دینی است.

کاکه احمد خود می فرماید در استراتژی دین اشتباه نکرده ام ولی در تاکتیک چرا،پس بحث نظارت در مکتب قرآن برای تفهیم مرحله ی دوم رهبری یعنی شورا به پیروان است و نجات از خودپرستی و خودمحوری به سوی خداپرستی است،کسی می توانداز کاکه احمد ایراد بگیرید و تشخیص دهد که خلاف قرآن وسنت نظر داده است که هم سطح او ویا بالاتر از ایشان باشد،ولی شما وما و آقای حسن امینی وبقیه می دانیم اینجا عرصه ی سیمرغ  است نه جولانگه امثال ما و شما!!!

 هنوز متوجه نیستید کار شورا چیست و کار افتاء چی؟!!! با این وجود سینه چاک می کنید و می گوئید و می نویسید:تعجب کردیم کاکه احمد دراین اواخر به نسبت نمازجمعه بی باور شد؟! آیا این حکم کفر صادر آن رهبر فرزانه نیست؟یا می گوئید منع کار سیاسی کاکه احمد برای مقطعی بود وایشان مُرد و زیر خاک است!!! ویا می نویسید ما مکتب قرآن کردستان به صراحت اعلام می داریم که رأی وبرداشت کاکه احمد در باب ایمان و کفر را قبول نداریم و همزمان وهمزبان باحکومت ایران به کفرجهانی!!!حمله می کنید!!! اما در مخالفت با آثار کاکه احمد دراین مطالب و دربحث نظارت و…توان ارائه ی مستند ودلیل ندارید وبلکه تنها نفی می کنید و»هرگز در نفی کردن مطالب دیگران اثبات وجود ندارد» .

برای مثال نظرکاکه احمد درباره ایمان وکفر که اعلام کرده اید قبول نداریم که ای کاش درباره همه ی موارد اینگونه با صراحت وشهامت اعلام می کردید دیگر مشکلی باقی نمی ماند،چرا؟چون قرنهاست که شورای اولی الامر وجود ندارد  وهر کسی طبق توان خود و بنا به تصریح قرآن از احسن اقوال پیروی کرده،طبیعتا نظر و برداشت هر فرد می تواند متفاوت باشد وهرکسی از فردی پیروی کند باید نسبت به انتخاب دیگران نیز کاملا اهل احترام باشد وبه انتخاب شخص احترام بگذارد.

هم چنانکه مستحضر هستید نظر کاکه احمد درباره ایمان و کفر آنچنان مهم است که می تواند روح بسیاری از اندیشه های بلند کاکه احمد باشد وقبول نکردن آن به معنای قبول نداشتن بسیاری از افکار کاکه احمد است که توضیح بسیار می طلبد ودر حد این جوابیه نیست.

در مورد نوشته ی آخرتان:(حکم شرعی حاصل از آن ادعا از جانب کاکه سعدی برای عموم پیروان)

باید عرض کنم قیاس مع الفارق است،البته به دلیل پرت بودن از موضوعات وعدم فهم در جدا کردن و تمییزمیان  مسائل فقهی و وصیت های فکری و مالی و…لزومی به ایراد گرفتن زیاد ندیدم ،فقط اشاره می کنم به نامه ها و نوارها و موضوعات مطرحه از سوی کاکه احمد مراجعه کنید و شاهد بر موضوعات را خود کاکه احمد معرفی می کنم با درج نوشته ها  و صوتی ها و…،اگر کمی در آیه ی مورد اشاره ی خود دقت کنید باز متوجه خواهید شد که بیشتر به آیات توجه کنید و بدانید که هر آیه برای چه موضوعاتی است و وقتی بحث وصیت مطرح است چه نوع وصیتی منظور است،آقای قلب سلیم قرار نیست ما مثل شیعه فکر کنیم!به آیه در مورد وصیت کمی دقت کنید تا متوجه موضوع شوید.

امیدوارم خدای بزرگ به همه ی ما اخلاص در گفتار و عمل به مبانی دینی را عطا فرماید تا رهروانی درست و درستکار باشیم و برای خود و دیگران مفید وبا قلبی سلیم نزد خدای خود باز گردیم.

موفق باشید.

مجاهد کورد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: