بحثی کوتاه درباره ی توحید و شرک

بحثی کوتاه درباره ی توحید و شرک

tohid

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

الحمد لِلّهِ و الصلاة و السّلام علی رسول الله محمد بن عبدالله و علی آلهِ و جمیع اتباعه المخلصین الی یوم الدّین.

متأسفانه مردم ما با حقیقت توحید و معنی دقیق شرک بر اساس تعالیم قرآنی بیگانه اند و گمان می کنند که: در روزگار قدیم مردم جاهل نداسته اند خدای یکتا وجود دارد. آنان بت هایی از چوب و سنگ تراشیده و به قدری نادان بوده که همان بت ها را خدا پنداشته و به پرستش آنها مشغول گشته اند. وقتی پیامبران الهی مبعوث شده اند به مردم بت پرست گفته اند ای مردم خدا وجود دارد و این بت ها خدا نیستند. امّا مردم نادان با پیامبران دشمنی ورزیده اند و سرانجام به عذاب الهی گرفتار شده اند.

هم چنین این تصوّر در میان مردم عوام رایج گشته است که ابرجنایتکارانی چون نمرود و فرعون منکرخدا بوده اند و خود را خدا دانسته اند و مردم بیچاره نیز به اطاعت و بندگی و پرستش آنان تن داده اند. آشنایان با تعالیم قرآنی می دانند اندیشه ی فوق هیچ پیوندی با آموزه های قرآن کریم ندارد زیرا،

اوّلاً، مشرکان منکر وجود خدای یکتا نبوده اند.

ثانیاً، آنان بت ها را مظهر و نماد اشخاص صالح می پنداشتند و در واقع اشخاص صالح و نیکوکار را میان خود و خدای متعال واسطه و شفیع قرار می دادند.

ثالثاً، نمرود و فرعون و دیگر حکّام ستمگر ادّعا نکرده اند که خدا (خالق جهان و انسان) هستند بلکه از این جهت که مردم محروم و بینوا را به اطاعت و بندگی خود وادار نموده اند ادّعای خدایی کرده اند.

رابعاً، پیامبران نیامده اند که وجود خدا را اثبات نمایند آنان با ظالمان و ستمگرانی که تحت لوای دین و پرستش خدا حاصل و دسترنج مردم بیچاره را به غارت برده اند؛ مبارزه کرده اند. آنان پیام آوران عدالت و آزادی و رهایی انسان های مستضعف از بندگی و بردگی بوده اند.

در رساله ی حاضر ـ به یاری الله تعالی ـ به اختصار طبق آیات صریح قرآن حقیقت توحید و معنی و مفهوم درست شرک و نیز هدف از بعثت انبیاء ـ ع ـ را بیان خواهیم کرد.

مشرکین و باور به وجود خدا

واقعیت ایـن اسـت که مشرکیـن منکر وجود خدا نبوده اند زیرا اوّلاً، لفظ «مُشرک» اسم فاعل و به معنی «الّذی یُشرِکُ = کسی که شریک قرار می دهد» است پس فرد مشرک باید به وجود خدا معتقد باشد تا شریک قرار دادن برای خدا معنی داشته باشد. ثانیاً، در قرآن کریم آیاتی هست که به صراحت بیان می کند مشرکان به وجود الله تعالی باور داشته اند برای نمونه:

1ـ (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ) (عنکبوت/61) یعنی: «و اگر از ایشان (کفار و مشرکین) بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است؟ حتماً خواهند گفت: «الله» (بگو) پس چگونه (از حق) باز گردانیده می شوند؟»

2ـ (وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ) (عنکبوت/63) یعنی: «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی از آسمان، آبی فرو فرستاده و زمین را پس از مرگش به وسیله¬ی آن زنده گردانیده است؟ حتماً خواهند گفت: «الله» بگو: سپاس و ستایش از آن خداست با این همه بیشترشان نمی اندیشند.»

3ـ (قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ (86) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ (87) قُلْ مَن بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (88) سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ (89) (مؤمنون/86 تا 89) یعنی: «بگو پروردگار آسمان های هفتگانه و پروردگار عرش عظیم کیست؟ خواهند گفت: الله بگو آیا تقوا پیشه نمی کنید؟ بگو فرمانروایی هر چیزی به دست کیست و (کیست آن که) پناه می دهد و بر ضد او پناه داده نمی شود اگر می دانید؟ خواهند گفت الله بگو پس چگونه دستخوش افسون شده اید؟»

4ـ (قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ) (یونس/3) یعنی: «بگو: کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می بخشد؟ یا کیست که حاکم (و مسلّط) بر شنوایی و دیدگان است؟ و کیست که زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده خارج می سازد؟ وکیست که کارها را تدبیر می کند؟ خواهند گفت: الله پس بگو آیا پروا نمی کنید؟

ملاحظه می شود مشرکان نه تنها منکر خدا نبوده اند بلکه به الله (خدای یکتا) نیز اعتقاد داشته اند خدایی که آفریدگار آسمان ها و زمین و پروردگار عرش عظیم است و فرمانروایی هر چیزی در جهان هستی به قدرت و اراده ی اوست و پناه و فریاد رس مخلوقات و روزی دهنده ی آنها است و مالک شنوایی و بینایی است و حیات و ممات و تدبیر همه ی امور عالم هستی به اراده و قدرت اوست.

ناگفته نماند برخی از نویسندگان که اندیشه ی خود را از فهم شایع و رایج میان مردم گرفته اند، نه از آیات قرآن، می گویند پاسخ های(لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) و(سَيَقُولُونَ لِلَّهِ) را مشرکان نگفته اند بلکه مقصود این است که فطرت آنان این پاسخ ها را می دهد. امّا واقعیت این است که چون این افراد مانند مردم عوام می اندیشند و می پندارند که مشرکان منکر خدا بوده اند وقتی به این آیات می رسند بجای آن که با خرافات مبارزه کنند و عقیده ی خود و مردم ناآگاه را مطابق با آیات قرآن تصحیح نمایند بیخود و بی جهت آیات صریح قران را با عقیده و اندیشه ی خرافی و نادرست خود وفق می دهند.

اعتقاد مشرکان به بت ها

در این واقعیت که مشرکین بت ها را مقدّس می دانستند و آن ها را مورد پرستش قرار می¬دادند شکی نیست امّا این تصوّر که مشرکان بت ها را خدا دانسته اند بهیچ وجه صحیح نیست زیرا با دقّت در آیات قرآن به آسانی در می یابیم که بت های چوبی و سنگی مظهر و نماد اشخاص صالح و نیکوکار بوده اند و مشرکان در واقع با خواندن و طلبِ حاجت از آن اشخاص و واسطه و شفیع پنداشتن آنان نزد خدا به پرستش ایشان مشغول می شدند. چنان که در قرآن آمده است:

1ـ (وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ) (یونس /18) یعنی: «و غیر خدا را که به آنان ضرر و سود نمی رسانند؛ می پرستند و می گویند: این اشخاص شفیعان ما نزد خدا هستند» در این آیه دو نکته ی مهم و اساسی وجود دارد.

الف: مشرکین به خدای واحد اعتقاد داشته اند.

ب: بت هایی که مشرکان می پرستیدند به اعتراف خودشان اشخاصی بوده اند که می پنداشتند نزد خدا برای آنان شفاعت می کنند. به عبارت دیگر بت ها مظهر و سمبل آن اشخاص بوده اند به دلیل این که اساساً اسم اشاره ی «هؤلاء» به هیچ وجه برای جمع غیر عاقل (اشیاء بی جان و حیوانات) بکار نمی رود. در زبان عربی برای اشاره به جمع غیر انسان از «هذه» و «تلک» استفاده می شود. بنابراین «هؤلاء» یعنی: این اشخاص، و (هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ) یعنی: «این اشخاص شفیعان ما نزد خدا هستند».

2ـ در آیه ی 194 سوره ی اعراف آمده است:

(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ) یعنی: «براستی کسانی را که به جز خدا می خوانید بندگانی مثل خودتان هستند (آنها نیز مانند خودتان انسان هستند)». لازم به ذکر است در زبان عربی کلمه ی «الّذین» به معنی «کسانی که، آنانی که، هرگز برای غیر انسان (اشیاء و….) بکار نمی رود. بنابراین واژه ی «الذین = کسانی که» و نیز کلمه ی «عبادٌ = بندگانی» در آیه ی مزبور جای هیچگونه تأویل و توجیهی را برای هیچکسی باقی نمی گذارد که مشرکان اشخاصی را می خواندند و از آنان مدد می خواستند و به فریادرسی آنان امیدوار بوده اند.

(أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) (زمر /3) یعنی: «آگاه باشید دین پاک از آنِ خداست و کسانی که بجای او دوستانی برای خود گرفته اند (و در مقام تأویل) می گویند ما آنان را نمی پرستیم مگر برای اینکه هر چه بیشتر ما را به خدا نزدیک گردانند»

ملاحظه می شود معنی اعتقاد مشرکان به وجود خدای یکتا در آیه ی فوق بسیار واضح است. به علاوه در این آیه نیز ضمیر «هم» به (مِن دُونِ اللّهِ = غیر خدا) ارجاع داده شده است که در زبان عربی تنها برای انسان استعمال می شود.

تا اینجا طبق آیات صریح قرآن روشن شد که مشرکان منکر خدا نبوده اند و به تعدّد الله (چند خدا) نیز باور نداشته اند و بت های چوبی و سنگی را خدا (آفریدگار) ندانسته اند. آنان معتقد بوده اند که آن بت ها سمبل و مظهر اشخاص صالح و نیکوکار هستند.

یکی دیگر از تصورات نادرستی که در میان مردم رواج دارد و به نحوی مانع از فهم صحیح توحید و شرک گشته این است که«فراعنه و حکّام مستکبر و مترف زمان پیامبران ـ ع ـ منکر وجود خدا بوده اند و دین و پرستش خدا را نیز نفی کرده اند و خود را خدا (آفریدگار جهان و انسان) خوانده اند و انبیاء ـ ع ـ که در مقابل آنان قرار گرفته اند به تبلیغ خداباوری پرداخته اند و وجود خدا را برای مردم اثبات کرده اند

امّا بر اساس تعالیم آیات شریفه ی قرآن متوجه می شویم که طاغوتیان نه تنها منکر وجود خدا نبوده اند و دین را نفی نکرده اند بلکه به نام دین و خداباوری مردم را فریب داده اند. چنان که در آیه ی 258 سوره ی بقره درباره ی ادّعای نمرود می خوانیم: (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ) یعنی: «آیا ندانسته ای درباره ی کسی که با ابراهیم مخاصمه می کرد که خدا به او حکومت و فرمانروایی عطا کرده است؟» هم چنیـن فرعـون تحت لوای دفاع از دین و خدا حکومت می کرد و به مردم می گفت: (إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ) یعنی: «براستی من می ترسم که (موسی) دینتان را دگرگون کند و یا در این سرزمین فساد به راه اندازد» (غافر/26) و نیز می گفت: (.. وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ ) یعنی: «شما را جز به راه رشد و راستی رهنمون نمی شوم» (غافر/29).

ملاحظه می شود که نمرود و فرعون تحت لوای دین، مردم را فریب داده و بر آنان حکومت کرده اند و مردم را خوار و زبون نموده و شخصیّت و حقوق انسانی و کرامتشان را پایمال نموده اند و با غارتِ حاصل و دسترنج محرومان و مستضعفان، به اتراف و خوشگذرانی پرداخته اند.

مطلب بسیار مهم و اساسی این است که تصور مورد بحث درباره ی فراعنه موجب گردیده است مردم همواره به آسانی فریب حکّام ستمگر و مدّعی دینداری را بخورند. یعنی وقتی فرعون و نمرود منکر خدا و دین باشند پس لابد کسانی که به نام خدا بر مردم حکومت می کنند خواهند توانست اهل دیانت بودنشان را به آسانی به مردم قالب نمایند و آنان را فریب دهند. هم چنان که در دنیای امروز هم چون گذشته در کشورهای اسلامی حکّام ستمگر و دیکتاتور تحت لوای دین و ادّعای ظل الله و امیر المؤمنین و رهبر جهان اسلام و خادم حرمین شریفین بودن بدترین ستم ها و جنایت ها را مرتکب می شوند.

وقتی اعتقاد به توحید در باور ذهنی به وجود خدای یکتا خلاصه شود و مشرکین منکر وجود خدا باشند و بت های چوبی و سنگی را خدا بدانند با چنین تصوری از توحید و شرک به آسانی می توان مردم محروم و ناآگاه را فریب داد و شخصیت و کرامتشان و حقوق انسانی و اجتماعی آنان را پایمال کرد و حیات و زندگیشان را با تأیید و یا حداقل تسلیـم در برابر طاغوتیــان موحّدنما به پوچی و بیهودگی سوق داد. امّا اگر عقیده به توحید و نفی شرک عبارت باشد از روگردانی از هر قانون و برنامه ای جز قانون و برنامه ی الله تعالی و فرمانبرداری از قانون و برنامه ی غیر الله را ننگ و ذلّت دانستن و جز به نظامی مبتنی بر نفی هرگونه ظلم و بی عدالتی و تبعیضی و تلاش صادقانه و عملی برای برقراری آزادی و عدالت اجتماعی و اقتصادی راضی نشدن در این صورت صاحبان چنین بینشی با عزت و سرفرازی زندگی می کنند و هرگز هیچ خفت و ذلت و ستمی را نمی پذیرند و فریب دین فروشان مدعی طرفداری از دین و برنامه ی خدا را نخواهند خورد.

بنابراین شایسته است مردم مسلمان با بینش قرآنی آشنا شوند و بدانند که مهم نیست چه کسانی ادّعای خدمت به دین و مردم را عَلَم می کنند. مهم این است که عمل کرد آنان با دین خدا سازگار باشد، یعنی دولتمردان و مسؤولین مملکت نه با فریب و ریاکاری، بلکه با راستگویی و نیکوکاری، اعتماد مردم را جلب نمایند و به معنای واقعی خدمتگزار آحاد ملت باشند. و با اجرای «عدالت اجتماعی» و «عدالت اقتصادی»، جامعه ای سالم ایجاد نمایند، تا شرایط بندگی مشتاقانه و مخلصانه ی خداوند متعال، برای انسان ها فراهم آید و به کمال شایسته ی خود برسند.

آری به تجربه ی عملی اثبات شده است ملّتی که اسماً مسلمان باشد امّا از بینش قرآنی محروم بماند و در سایه ی تعالیم آیات شریفه ی قرآن بیدار و مراقب نشود و درس آزادگی و آزاداندیشی را نیاموزد و در پرتو بندگی خالصانه ی الله تعالی با عزت و سرفرازی بسر نبرد منادیان مزوّر و ریاکار تحت لوای پاسداری از توحید به نام اسلام ناب، نکبت و زبونی شرک را به خوردش می دهند و محکوم به تحمّل ذلّت و حقارت و خواری خواهد بود.

توحید و شرک

با توجه به آیات قرآن از جمله:

ـ «قل هو الله احد = بگو خدا یکتاست»

ـ «و لم یکن له کفواً احد = هیچ کسی همتای خدا نیست»

ـ «لیس کمثله شیء = هیچ چیزی مانند خدا نیست، خدا از هیچ جهتی مثل و مانند ندارد.»

می توان گفت به طور کلی توحید به معنی «یگانه و بی همتا و بی مانند و بی یاور دانستن خدا است و چنان چه معنی و مفهوم عقیده و عملی این باشد که ـ معاذ الله ـ خدا همتا و مانند و یاور دارد آن عقیده و عمل شرک است.

لازم به ذکر است اعتقاد به مثل و مانند برای خدا بسیار نادر بوده و هست امّا معنی بسیاری از عقاید و اعمال و موضعگیری های مردم این است که ـ معاذ الله ـ خدا دارای همتا است مثلاً کسانی که مدعی باشند حق تشریع و قانونگذاری برای زندگی انسان ها را دارند و مردم باید از قانون آنان پیروی کند، ادّعای خدایی کرده اند و کسانی که چنین حقی را برای مِن دونِ الله قائل باشند معنی عقیده و باورشان برابر دانستن غیر خدا با خدا است زیرا فرمانروایی و تشریع و قانون گزاری تنها حق خداست (أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ) یعنی: «آگاه باش که آفرینش و فرمانروایی مخصوص خداست.» (54/اعراف)

هم چنین در عمل چنان چه کسی انتظار داشته باشد دیگران در برابر وی ذلیل باشند و با احساس کوچکی و حقارت برایش کرنش ببرند و دست به سینه بایستند ادّعای خدایی کرده است و هر کس در برابر غیر خدا رفتاری از خود نشان دهد که آن رفتار تنها برای خدا سزاوار باشد معنی چنان عملی نیز برابر نمودن غیر خدا با خدا است چنان که در قرآن می خوانیم: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ) (بقره /165) یعنی : «از میان مردم کسانی هستند که غیر خدا را شریک (خدا) قرار می دهند (یعنی) آن اشخاص را مانند خدا دوست دارند و کسانی که ایمان آورده اند بیشترین محبت را نسبت به خدا دارند».

ملاحظه می شود قرآن تصریح نموده است که مشرکان غیر خدا (کسانی را) مانند خدا دوست داشتند و این رفتار (برابر دانستن غیر خدا با خدا) شرک محض است. هم چنین در قرآن آمده است که فردای قیامت مشرکین در جهنم خطاب به کسانی که به خاطر شهوت و قدرت و دنیاپرستی آنان را اطاعت می کردند و عالماً عامداً در ظلم و جنایت¬ها علیه مردم محروم یاریشان می دادند می گویند: (تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ) (شعرا/97و98) یعنی: «به خدا قسم ما، در گمراهی آشکار بودیم آنگاه که شما را با پروردگار جهان مساوی می گرفتیم».

با توجه به توضیحات فوق روشن و مبرهن است چنان چه معنی عمل و یا عقیده ای برابر نمودن غیر خدا با خدا باشد شرک است. پس توحید و شرک هم در عقیده و هم در عمل مطرح است.

توحید نظری

عبارت است از اعتقاد به این که خدا ی متعال در آفرینش و تدبیر امور جهان و روزی دادن به مخلوقات و دفع و رفع مضرّات و جلب منافع مادی و معنوی و هدایت و شفا و یاری رساندن به بندگان یگانه و بی مانند و بی همتا است.

توحید عملی

عبارت است از این که فرد موحّد در همه ی امور زندگی اش تنها از خدا اطاعت کند یعنی تنها تسلیم و مطیع و بنده ی خدا باشد از پیروی هوای نفس خود و دیگران با جدیّت تمام اجتناب ورزد و فقط بر خدا توکل داشته باشد و تنها از او یاری و مدد بطلبد.

شرک نظری

عبارت است از قائل شدن صفت خالق برای مخلوق. مثلاً کسی که معتقد باشد فردی ـ معاذالله ـ مانند خدا می داند، می بیند، می شنود و قادر است به فریاد درماندگان برسد و آنان را یاری دهد و حاجت و نیازشان را برآورده سازد و بیماران را شـــفا دهد و دلهــای مــردم را هدایت دهد و… چنین اندیشه و باوری شرک است.

شرک عملی

عبارت است از این که کسی موضعگیری و رفتاری در برابر غیر خدا داشته باشد که آن رفتار و عمل کرد تنها برای خدا شایسته باشد مثلاً فردی در برابر غیر خدا (هر کس یا هر چیزی) دست بسته و ذلیل وار بایستد و در برابرش تعظیم کند، از او اطاعت نماید و در غیاب وی به یاری او امیدوار باشد و از وی یاری و مدد بخواهد و در امور زندگی اش از هوای نفس خود پیروی نماید و…. اعمالش شرک است. پیام رهایی از ستم و حقارت

نخستین شعار و پیام همه ی پیامبران ـ علیهم الصَّلاة و السّلام ـ کلمه ی طیبه ی (لا إله إلّا الله) بوده است چنان که در آیه ی 25 سوره ی انبیاء آمده است: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ) یعنی: «قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم جز این که به او وحی کردیم که جز من الهی نیست پس تنها از من اطاعت و فرمانبرداری کنید»

متأسفانه اکثر نویسندگان کلمه ی «اله» را معادل «الله» دانسته اند و معنی «هیج خدایی نیست بجز خدای یکتا» را برای (لا اله الّا الله) به ذهن مردم القا نموده اند و بدین وسیله وانمود کرده اند که مشرکان به چند خدا باور داشته اند در نتیجه مردم با معنی حقیقی (لا اله الّا الله) بیگانه مانده اند.

معنی درست «اله» با توجه به تحقیقات ارزنده ای که امام ابوالاعلی مودودی ـ رحمه الله تعالی ـ در کتاب «المصطلحات الاربعه» انجام داده عبـارت اســـت از:

«کسی که قادر است هر نفعی ـ مادی و معنوی ـ را به مخلوقات برساند و هرگونه ضرر مادی و معنوی را از آنان دفع و رفع نماید و نیز حق مالکیت و فرمانروایی و امر و نهی در زندگی انسان ها دارد. پس معنی «اله» در دو کلمه ی «فرمانروا» و «فریاد رس» خلاصه می شود و (لا اله الّا الله) یعنی؛ هیچ کسی جز خدا، اله نیست و فرمانروا و فریادرس فقط الله تعالی است پس فقط باید مطیع الله بود و از دستورات خداوند متعال اطاعت کرد و در هر وضع و شرایطی تنها به او امیدوار بود و در عالم ماورای شهاده فقط از او یاری و مدد خواست.

در طول تاریخ، هر گاه مستکبران فرصت پیدا کرده اند زمام امور مردم را بدست گیرند با زورگویی و تزویر و فریب حاصل و دسترنج آنان را بغارت برده اند و به اتراف و خوشگذرانی پرداخته اند و برای اینکه بتوانند بر مردم آقایی کنند و به استثمار و بهره کشی خود ادامه دهند به کمک عالم نمایان دینی و با تظاهر به دینداری و خدادوستی که ریشه ای قوی در فطرت و نهاد انسان ها دارد آنان را فریب داده و به اطاعت و فرمانبرداری از خود وادار ساخته اند. در چنین اوضاع و احوالی خداوند متعال برای هدایت و نجات انسان ها پیامبرانی را فرستاده است. آن بزرگواران مردم را به توحید دعوت کرده اند و با آموزش کلمه ی طیبه ی (لا اله الّا الله ) از آنان خواسته اند فقط مطیع الله باشند و در همه ی امور زندگی تنها از قانون و برنامه ی خدا اطاعت و پیروی کنند و تن به فرمانبرداری غیر خدا ندهند و عزّت و کرامت انسانی خود را حفظ کنند.

امّا دشمنان بشریت چون به خوبی می دانستند اگر مردم محروم و مستضعف از پیام حیاتبخش (لا اله الّا الله) پیروی کنند دیگر نه آنان و نه هیچ ستمگر مکّاری نخواهند توانست بر مردم فخر بفروشند و از امتیازات مادی و معنوی برخوردار شوند و حکومت طاغوتی و توحیدنمایشان نابود و ریشه کن می گردد. لذا همواره در برابر پیامبران قد علم کرده اند و به دشمنی با آنان پرداخته اند چنان که در آیه ی 34 سوره ی سبأ آمده است: (وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ) یعنی: «و ما هیچ پیامبری را به هیچ شهرو آبادی نفرستادیم جز این که مردم مترف و خوشگذران آن آبادی (به آن پیامبر) گفته اند: ما به آنچه شما رسالت ابلاغش را یافته اید کافریم».

علاوه بر آنچه ذکر شد به طور کلی از آیات متعدد قرآن از جمله آیه ی (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ) (36 /نحل) یعنی: «به حقیقت در میان هر امتی پیامبری را بر انگیخته ایم تا خدا را عبادت کنند واز طاغوت دوری جویند» و آیه ی (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) یعنی: «براستی پیامبرانمان را با دلایل روشن فرستادیم و کتاب و میزان را همراه آنان نازل کردیم تا مردم برای قسط و عدالت به پا خیزند.» (25/حدید) به خوبی درک می کنیم که: پیامبران نیامده اند وجود خدا را برای مردم اثبات کنند زیرا انسان ها فطرتاً خداگرا و خدادوست هستند یعنی خداگرایی و خدادوستی در قلبشان و در فطرتشان وجود دارد.

پیامبران آمده اند تا انسان ها را از بندگی و اسارت طاغوتیان نجات دهند و میان آنان عدالت و آزادی و مساوات برقرار نمایند.

پیامبران آمده اند تا انسان ها را از اسارت خودشان واز اسارت و بندگی یکدیگر رها کنند و آنان را با ارزشهای والا و هویت حقیقی خودشان آشنا نمایند.

پیامبران آمده اند تا مردم را به مسیر فطرت سالمشان برگردانند.

پیامبران آمده اند راه صحیح توحید و عبادت و بندگی خدا را به مردم نشان دهند تا در سایه ی بندگی خالصانه ی خدا با عزّت و آزاده باشند و به کمال شایسته ی خود برسند.

خلاصه این که پیامبران با بحث و استدلال توحید را اثبات نکرده اند بلکه آنان، انسان های موحّد تربیت نموده اند یعنی آن بزرگواران عقیده ی توحیدی و خلق و خوی توحیدی و رفتار و عمل کرد توحیدی را در شخصیت موحّدان مخلص متجلّی کرده اند. و موحّدان در پرتو ایمان به خدا و بندگی الله تعالی ارزش حقیقی خود را شناخته اند و به کرامت والای خویش پی برده اند و همه ی امور زندگی خود را در جهت نزدیک شدن به خداوند قادر متعال و رضا و خشنودی او تنظیم کرده اند و زندگی و حیاتشان پاک گشته و معنایی الهی پیدا کرده است. پاسخ به سؤالات:

1ـ میان رفتار کسانی که امروزه غیر خدا را می خوانند با عمل مشرکان در روزگار گذشته که آنان نیز غیر خدا را می خواندند چه تفاوتی وجود دارد؟

پاسخ: هیچ تفاوتی میان این دو رفتار نیست زیرا خدا را خواندن و غیر خدا را خواندن هر دو از مصادیق عبادت محسوب می شوند. خدا را خواندن اقدامی توحیدی و غیر خدا را خواندن عبادت غیر خدا است و شرک می باشد. چنان که در آیه ی 87 سوره ی قصص خداوند متعال خطاب به حضرت محمد ـ ص ـ می فرماید: (وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) یعنی: «پروردگارت را بخوان و البته از مشرکان (که غیر خدا را می خوانند) مباش».

در روزگار گذشته مشرکان هنگام روبرو شدن با مصائب و سختی ها غیر خدا را به فریاد می طلبیدند و شفای بیماران و برآورده شدن حاجات خود را از آنان می خواستند و برای ادعایشان هیچ دلیل درست و خداپسندی نداشتند جز این که ایشان آن مصادیق عبادت را این گونه تأویل می کردند که «این اشخاص را عبادت می کنیم فقط بخاطر این که ما را به خدا نزدیک سازند» (3/زمر) کسانی که امروز غیر خدا را می خوانند و از غیر الله فریادرسی می طلبند و برآورده شدن حاجات و نیازها و شفای بیمارانشان را از غیر الله می خواهند و در مقام تأویل می گویند ما به این بزرگان متوسل می شویم چون از مقرّبان خدا هستند و خدا دعای آنان را رد نمی کند. این افراد نیز هیچ دلیلی از قرآن و سنّت پیامبر برای ادعایشان ندارند.

2ـ آیا کسانی که امروزه از غیر خدا مدد می طلبند و برآورده شدن حاجاتشان را از غیر الله درخواست می کنند مشرک نیستند؟

پاسخ: بدون شک عمل کرد این اشخاص شرک است امّا بکار بردن وصف مشرک به معنی مطلق آن برای آنان صحیح نیست زیرا شرک دارای مراتبی است و ممکن است فرد مسلمان مرتکب شرک شود به علاوه در قرآن کریم وصف مشرکین بطور مطلق برای کسانی بکار رفته که رسالت حضرت محمد ـ ص ـ را قبول نداشتند و با دین پیامبر ـ ص ـ و اصحابش عالماً عامداً دشمنی و مبارزه می کردند.

امّا امروزه می بینیم صوفیه از میان اهل سنت از مشایخ و اقطاب مددجویی می کنند و عموم شیعیان از امامانشان حاجات می طلبند در حالی که اهل قبله هستند یعنی رسالت حضرت محمد – ص – را قبول دارند و هر روز چندین مرتبه در نمازهایشان شهادتین می گویند و نسبت به حضرت رسول ـ ص ـ محبت و ارادت دارند. خلاصه اگر چه مددخواهی و شفا طلبی از ماورای عالم شهاده از غیر الله شرک است امّا مرتکب شرک را بطور مطلق مشرک دانستن صحیح نیست.

نکته ی حائز اهمیت و مورد غفلت قرار گرفته این است که کسانی هستند مانند علمای درباری عربستان در ناز و نعمت بسر می برند و زندگی اشرافی دارند و به تأیید و پشتیبانی از حکام دیکتاتور و استثمارگر عربستان می پردازند در حالی که سرمایه های ملّی ملت مسلمان را به غارت می برند و با صهیونیست ها و صلبیون نیز همکاری دارند. امّا این اشخاص چون با مصادیقی از شرک مانند استعانه و استغاثه از (مِن دُونِ اللّهِ) و سوگند خوردن به غیر الله و… مخالفت جدّی نشان می دهند و مرتب در این مورد سخنرانی می کنند و رساله می نویسند نزد مردم ناآگاه نه تنها منفور نیستند بلکه از احترام زیادی نیز برخوردارند امّا در عوض کسانی هستند مانند صوفیه که نه به کسی ظلم می کنند و نه سبب بدبختی مردم هستند زندگی ساده و پاک و اخلاقی نیکو و قلبی سالم دارند امّا چون از (مِن دُونِ اللّهِ) مدد می جویند نزد برخی از مردم منفور و مطرود هستند. در اینجا این سؤال مطرح می شود: «این چگونه توحیدی است که آن علمای درباری را پست و منحط کرده و این چگونه شرکی است که این افراد صوفی را صالح و نیکوکار نموده است؟» پاسخ این است که نه این ها مشرک به معنای واقعی هستند و نه آنان موحد به معنای قرآنی می باشند. البته این مطلب به شرح بیشتری نیاز دارد. امید است این اشاره برای خردمندان کافی باشد.

4ـ آقای مطهری در یکی از سخنرانی هایش با استناد به آیه ی (تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى ) استعانت از «من دون الله» را توجیه می کند و می گوید چنان اقدامی اشکالی ندارد آیا دلیل وی موجه و صحیح است؟

پاسخ: مطلبی که آقای مطهری به آن توجه نداشته است تفاوت مددخواهی در عالم شهاده و عالم ماورای شهاده است ( َتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى) مربوط به عالم محسوسات است و (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) مربوط به عالم غیب و ماورای شهاده می باشد توضیح این که:

بطور کلّی عالم به غیب و شهاده تقسیم می شود عالم شهاده یعنی عالم محسوسات و عالم غیب یعنی عالمی که به امور و حوادث و پدیده هایی نامحسوس مربوط هستند. در عالم شهادت و محسوسات ما می توانیم از یکدیگر یاری بخواهیم و موظف هستیم به همدیگر کمک کنیم زیرا خدای متعال میفرماید: (تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى) امّا وقتی مثلاً با مشکلات و سختی هایی روبرو شدیم و خواستیم از کسی مدد بخواهیم که حضور ندارد و حتی صدای ما را نمی شنود و قادر نیست ما را یاری دهد، فریاد رس قرار دادن وی و یاری خواستن از او می شود استعانه و استغاثه از غیر خدا ازماورای عالم شهاده که قطعاً شرک است زیرا در ماورای عالم شهاده تنها خدا قادر است به یاری و مدد بندگانش برسد چنان که در سوره ی حمد می خوانیم (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) یعنی: «(خدایا) تنها از تو یاری می خواهیم».

آشنایان به زبان و ادبیات عرب می دانند که مقدم شدن ضمیر فصل «ایّاک» بر فعل «نستعینُ» برای افاده ی حصر است و ( إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ) یعنی: «فقط و فقط از تو یاری می طلبیم» پس استعانه و مددخواهی از ماورای عالم شهاده از غیرخدا بدلیل این آیه شرک محض است و استعانت از غیر خدا در عالم شهاده اگر با عبادت و بندگی خدا مغایرت نداشته باشد بلااشکال و بلکه لازم و ضروری است.

علاوه بر آنچه ذکر شد هر انسان خردمندی چنان چه به یاری طلبی و مددخواهی از غیر الله در ماورای عالم شهاده بیندیشد به آسانی متوجّه بطلان آن می شود. زیرا آن فرد یاری دهنده باید مانند خدا به احوال انسان ها آگاه باشد و مانند خدا صدای فریادرس طلبان را بشنود و به نیازهای قلبی آنان آگاه باشد و مانند خدا باید به استحقاق بهره مند شدن از یاری انسان ها عالم باشد و مانند خدا باید بداند که آن یاری رساندن برای افراد مددخواه نتیجه ی خیر دارد و به نفع آنان است و مانند خدا قادر به یاری رساندن ایشان باشد. و بسیار بدیهی است که چون محال است هیچ انسانی دارای چنان دانایی و توانایی باشد بنابراین محال است هیچ انسانی در ماورای عالم شهاده بتواند به بندگان خدا یاری برساند.اساسا تنها خدا بی نیاز است و تمام انسانها محتاج و نیازمند خدا هستند (یا ایُّها النَّاسُ أنتُم الفُقراءُ إلی اللهِ واللهُ هُوَ الغنیٌ الحمیدٌ) (فاطر/15) پس درخواست نیازمندان از نیازمندان باطل است. و زین العابدین حضرت علی بن حسین چه زیبا فرموده است «و رأیت أن طلب المحتاج الی المحتاج سَفَهٌ من رأیهِ وضَلّهٌ عن عقلهِ» یعنی: «و می دانم که درخواست نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خرد اوست».(دعای 28 صحیفه ی سجادیه)

البته بدیهی است که مقصود حضرت سجاد ـ سلام الله علیه ـ درخواست نیازمند از نیازمند در ماورای عالم شهاده است و این سخن حکیمانه تفسیری است از آیه ی (إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) و الّا اگر مقصود حضرت درخواست در عالم شهاده و محسوسات باشد به دلیل آیه ی ( َتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى) نادرست می بود.

5ـ اخیراً شخصی به نام ابوالفضل زارع با ذکر آدرس خود از علمای اهل سنّت درخواست کرده است به چند سؤال وی پاسخ بدهند یکی از سؤالات نامبرده این بود: «گاهی اطلاع پیدا می کنیم که اما رضا ـ علیه السلام ـ یا امام زاده ای مثلاً سید علاالدین حسین شیرازی فردی را شفا داد در این مورد چه نظری دارید؟» نگارنده در پاسخ سؤال مزبور نوشتم:

برادر ایمانی و ارجمندم!

اوّلاً، این سخن شما شرک محض است. انسان موحد به پیروی از قرآن باید مانند قهرمان توحید حضرت ابراهیم خلیل ـ صلوات الله علیه ـ بگوید: (وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ) یعنی: «و هرگاه مریض شوم پس او (خدای قادر متعال) شفایم می دهد».(شعراء/80)

ثانیاً، این که می گویید حضرت رضا یا امام زاده سید علاالدین بیماری را شفا داد ادّعایی است غیر قابل اثبات. زیرا همه ی ما اطلاع داریم در دیگر مناطق ایران و یا در کشورهای خارج بعضی از مردم برای طلب شفا به زیارت قبور اشخاصی می روند و حتی بت پرستان در هند و بنگلادش و… به بت ها متوسل می شوند و عده ای هم شفا می یابند و عده ای هم نه. بعضی از کسانی که به زیارت مرقد حضرت رضا می روند شفا می یابند و دسته ای نومید و دست خالی باز می گردند پس این شفا یافتن ها هیچ ربطی به حضرت رضا و امام زاده ها و آرامگاه عرفا و مشایخ و یا بت های بت پرستان ندارد.

برادر ارجمند اگر ادّعایتان راست است پس بفرمایید بیمارستان ها و مطب دکترها تعطیل و برچیده شود و به بیماران بگویید برای شفای بیماری هایشان راهی قم و مشهد و… شوند. راستی حیف نیست و معقول است امام زاده ای بیماران را شفا دهد امّا مردم ما برای معالجه، هزینه های کمرشکن بپردازند و به دادن زیرمیزی های چند میلیونی به پزشکانی پول پرست راضی شوند؟

واقعیت این است که حالت و خاصیت بعضی از بیماری ها چنان است که با اعتماد و تلقین به نفسِ شخص بیمار دفع می گردد این فرد چه در هند باشد و به بتی متوسل شود و چه در ایران باشد و به امام زاده ای پناه ببرد بیماری اش بهبود می یابد. این شفا را خدای تبارک و تعالی عطا می کند و سبب شفا همان تلقین و اعتمادبه نفس خود شخص است.

تجربه های بیشمار بهبودی از طریق «فرادرمانی» و «انرژی درمانی» (صرف نظر از سوء استفاده های مالی و اخلاقی و تبلیغ برخی عقاید خرافی که در کنار این روش ها صورت می گیرد) گواه این مدعا است.

امروزه اکثر مردم راست و دروغ را از هم تشخیص می دهند این حقیر بارها از اشخاص فهیم و خردمندی از برادران شیعه شنیده ام که می گویند: «این آخوندهای ما به شفادهی امامان و امام زاده ها اعتقاد ندارند زیرا وقتی خودشان مریض می شوند به پزشک متخصص مراجعه می کنند و گاهی یک تیم پزشکی بالای سرشان حاضر می شود و یا برای معالجه به کشورهای اروپایی سفر می کنند امّا به مردم عوام و بیچاره ی ما می گویند به ائمّه متوسل شوید و به زیارت امام رضا و امام زاده ها بروید و از آنان شفا بطلبید و اگر کسانی هم دین فروشی و عوامفریبی آقایان را مورد انتقاد و اعتراض قرار دهند فریاد مزوّرانه شان بلند می شود که: آی مردم فریب وهّابی ها را نخورید

شایان ذکر است کسانی که توسّل منفی (توسّل جستن به غیر الله در ماورای عالم شهادت) را ناقض عقیده ی توحیدی نمی دانند می گویند:

«هم چنان که حضرت عیسی (ع) مرده را زنده می کرد و کور مادرزاد را شفا می داد به اذن خدای تعالی بود. امامان هم خودشان مستقلّاً شفا نمی دهند بلکه به اذن خدا شفا می دهند و اعتقاد ما با عقیده ی مشرکان که بت ها را می پرستیدند و می پنداشتند آن بت ها در شفا دادن تأثیر استقلالی دارند تفاوت اساسی دارد. درخواست ما از امامان مانند درخواست فرزندان حضرت یعقوب از پدرشان برای استغفار است (یوسف/97) (به کتاب پیام قرآن تفسیر موضوعی ج 3 ص 304 اثر آیت الله ناصر مکارم شیرازی نگاه کنید). پاسخ این است که:

اوّلاً، مشرکان به وجود خدای یکتا اعتقاد داشتند و بت ها را خدا نمی دانستند بلکه آن ها را سمبل و نماد اشخاص صالح می پنداشتند و به آنان متوسّل می شدند یعنی ایشان را میان خود و الله تعالی واسطه قرار می دادند و می گفتند: «ما آنان را تعظیم و عبادت می کنیم فقط بخاطر این که ما را به خدا نزدیک گردانند» (زمر/3) و «آن اشخاص شفیعان ما نزد الله هستند. «یونس/18)

آری طبق آیات صریح قرآن شرک آنان برای این بود که اشخاص صالح را میان خود و خدا واسطه و شفیع قرار می دهند و به آنان متوسّل می¬شدند، پس ادعای آقای مکارم که می گوید «مشرکان برای بت ها به تأثیر استقلال ذاتی معتقد بودند» با این آیات صریح، آشکارا مغایرت دارد.

اگر گفته شود بت پرستان خود بت ها را مقدس می دانستند و به آن احترام می گذاشتند پاسخ این است که در واقعیت مزبور تردیدی نیست ولی مقدس دانستن و تعظیم و بزرگداشت بت ها را بخاطر همان اشخاص صالح انجام می دادند هم چنان که شیعیان در و دیوارها وضریح حضرت رضا را که هفت متر بالاتر از قبر آن حضرت قرار گرفته (قبر حضرت رضا هفت متر پایین تر از ضریح در زیر زمین در کنار قبر هارون الرشید قرار دارد)، می بوسند و آن را مقدس می دانند و می گویند بخاطر امام آن را دوست داریم و محترم می شماریم و خاک کربلا را شفا بخش می دانند و ای بسا آن را شفیع همه ی گناهانشان می پندارند و وصیت می کنند مقداری از آن را در کفنشان قرار دهند و اخیراً، دروازه ی مرقد حضرت علی را که عوض کرده اند گویا یکی از نزول خواران کرمانشاهی آن را به چند میلیارد خریداری نموده و در خانه ای قرار داده و هر روز مردم به زیارت آن دروازه ی آهنی می روند ذکر این قبیل موارد به درازا می کشد.

خلاصه، طبق آیات صریح قرآن ـ هم چنان که ذکر شد ـ مشرکان معتقد بودند که خداوند متعال، آفریدگار آسمان ها و زمین است و فرمانروایی هر چیزی در جهان هستی به قدرت و اراده اوست. باری تعالی روزی دهنده و مالک شنوایی و بینایی و حیات و ممات است و تدبیر همه ی امور عالم هستی به اراده و قدرت حق تعالی است.

بنابراین هیچ آیه ای در قرآن نیست مبنی بر اینکه مشرکان منکر خدا بوده باشند و بت های چوبی و سنگی را خدا دانسته و به تأثیر استقلالی و ذاتی آن ها باور داشته اند آقای مکارم و سایر همفکرانش این معنی را بدون ارائه ی هیچ دلیلی از قرآن، به مشرکان نسبت می دهد. به عبارت دیگر با مغالطه و سفسطه معانی مزبور را به مشرکان نسبت می دهد تا شرک صریح خود را موجّه نشان دهند.

ثانیاً، آقای مکارم برای ادّعای شفادهی امامان به اذن خدا نمی تواند هیچ دلیلی از قرآن ارائه دهد زیرا در هیچ آیه ای نیامده است که امامان به اذن خدا شفا می دهند.

ثالثاً، استناد آقای مکارم به آیه ی 97 سوره ی یوسف ناقض ادّعایش است زیرا فرزندان حضرت یعقوب از پدرشان که زنده بود درخواست کردند برایشان استغفار کند نه از پیامبری که وفات کرده بود و این همان توسّل صحیح و مشروع است و آیه ی مورد استناد نامبرده دلیل واضحی بر نادرست بودن توسّل به شخص مرده است.

یکی دیگر از دلایل بی اساس آخوندها برای عوام فریبی این است که می گویند وقتی پیراهن حضرت یوسف – س – به چشمان حضرت یعقوب – س – شفا داد چگونه امام معصوم نمی تواند شفا دهد؟ پاسخ این است که:

اولاً؛ این سخن که «پیراهن شفا داد» ادّعایی صددرصد شرک آلود و ضد توحیدی است. زیرا در قرآن از قول حضرت ابراهیم آمده است: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (شعراء/80) .

ثانیاً؛ حادثه ی مبارک بینا شدن چشمان حضرت یعقوب هنگامی که آن مژده رسان پیراهن حضرت یوسف را بر چهره ی حضرت یعقوب انداخت یک معجزه ی الهی بود. علاوه بر آنچه ذکر شد یکی از مفسران بزرگ در پاسخ این ادّعای سفسطه آمیز مزبور فرموده است:

«در اینجا شما نفسِ امامِ پاک خود را با پیراهن یوسف مقایسه کرده اند و به قیاس «اولویّت» قائل شده اید. از شما می پرسیم: آیا نفس پیامبر پاکی چون یعقوب از پیراهن یوسف – ع – اولی و برتر نبود؟ پس چرا نابینایی خود را قبل از آن شفا نداد؟ پس نفس امام پاکِ شما هم شفا دهنده نیست و لذا ابراهیم – ع – پاک نیز گفت: وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِين اما راز پیراهن یوسف با یک بحث علمی پیوند دارد که در خور فهم عوام نیست، خلاصه ی آن بحث این است که : «شرط» با «سبب» تفاوت دارد. شرط به منزله ی مقدمه می باشد و سبب در حکم علت است.

پیراهن یوسف – ع – (بوی پاکیزه و معطر بدن آن حضرت) که مایه ی شادمانی یعقوب شد، شرط و مقدمه بود، اما سبب که بلافاصله درپی این امر، بر چشمان یعقوب تعلق رفت، امر الهی بود و بس [وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ]

یعقوب – ع – از یافتن بوی یوسف شادمان شد و گفت: ‏إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُون ولی از شفای خود بیاد خدا افتاد و گفت: أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؟‏

این سخن پایان ندارد ای عزیز فهم باید داشت آن هم فهم تیز

در خاتمه خطاب به خواهران و برادران شیعه می گوییم:

عشق و محبّت نسبت به پیامبر و خانواده و خویشاوندان آن حضرت ـ ص ـ به شرطی معنی و ارزش دارد که سبب ازدیاد ایمان و عمل صالح و اخلاق نیک و صداقت و خدمت به محرومان گردد. پیروی از امامان یعنی مانند آنان رفتار کردن. امامان نه به قبر پیامبران متوسّل شده اند و نه علم و کَتَل برداشته اند و نه به سینه زنی و سنج زنی و طبل نواختن و در سُرنا دمیدن و زنجیر زنی پرداخته اند و نه شب و روز در مجلس روضه خوانان شرکت کرده اند و نه با داد و فریاد و گریه و نعره زدن، روضه خوانی کرده اند و نه پختن شله زرد و نه قطره اشکی را سبب پاک شدن از گناهان کبیره ی یکساله دانسته اند. آن بزرگواران با پیروی از قرآن و سنت نبوی و با ایمان و عمل صالح و اخلاق نیک و مبارزه ای جدّی و همه جانبه با نفس اماره و تهجّد و شب زنده داری و ذکر و یاد خدا و نماز و روزه و دادن صدقه و انفاق و خدمت به محرومان به خدا نزدیک شده اند و به کمال شایسته ی خود رسیده اند. پیروان راستین امامان نیز باید مانند آن بزرگواران رفتار کنند و بسر برند در غیر این صورت پیروی از آنان و عشق و محبت و ارادت ورزیدن نسبت به آنان جز ادّعایی دروغین برای عوامفریبی هیچ معنایی نخواهد داشت.

    عبدالله نیکخواه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: