پاسـخ به تیجــــانی(نقدی اجمالی بر سخنان تیجانی )

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پاســخ به تیجـانی(نقدی اجمالی بر سخنان تیجانی )

 

tejaniتوجـــــــــــــــــه!

رساله ی حاضر سال ها قبل بنا به درخواست دانشجویان اهل سنّت تهیه شد و طبق اطلاعات واصله – بحمدالله – پاسخ گوی نیاز آن ها بوده است و مورد تأیید و استقبال بسیاری از اساتید و دانشجویان شیعی نیز قرار گرفته است.

* از نحوه ی بیان تیجانی در صد و بیست صفحه ی نخست کتابش به وضوح پیداست نامبرده از اهل سنت نبوده است. اخیراً یکی از دانشجویان اهل سنت چنین نقل کرد: « هم اتاقی بنده که از برادران شیعی است و با هم صمیمی هستیم یک روز گفت فلانی می گویند آقای تیجانی به تهران آمده و امروز با دانشجویان شیعه دیدار و گفت و گو دارند اگر دوست داری تو هم بیا، پذیرفتم و با هم به آن مجلس رفتیم. دانشجویان حاضر از آقای تیجانی بر اساس صد و بیست صفحه ی نخست کتابش سؤالات زیادی کردند و به علت ضد و نقیض گویی هایش چنان تحت فشار قرار گرفت در آخر گفت: شما چه می گویید راستش من اساساً سنی نبودم این سبک را انتخاب کرده ام تا کتابم مورد توجه و مطالعه قرار گیرد و جوانان سنی را به آن جذب نمایم».

*خواهران و برادران! با تکثیر و اهداء این اثر به دوستان و آشنایان خود در روشنگری و دفاع از شخصیّت پاک و مبارک اصحاب مهاجر و انصار و نیز در ایجاد محبت و صمیمیت میان دل¬های مسلمانان سهیم شوید و از پاداش اخروی بهره مند گردید.

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب « آنگاه هدایت شدم » نوشته ی سید محمّد تیجانی سماوی از سوی استادان معارف اسلامی در دانشگاه ها و مراکز تربیت معلم و نیز از طرف آخوندها در عقیدتی سیاسی پادگان ها همواره به عنوان وسیله ی اهرم فشار به جوانان اهل سنّت و جریحه دار کردن عواطف آنها مورد استفاده قرار می گیرد.

تاکنون چند تن از فضلای اهل سنّت به روشی بسیار منطقی و مستدل کتاب مذکور را نقد کرده اند ولی مسؤولان وزارت ارشاد که سرلوحه ی فعالیّتشان به دلیل آیه ی « فَبَشِّرْ عِبَادِ ی الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمر/18) باید دفاع عملی و همه جانبه از « آزادی بیان » و « تحمّل شنیدن دلایل عقیده ی مخالف » باشد متأسفانه اجازه نمی دهند که آن نقدها به طور رسمی به چاپ برسد.

بدیهی است که نقد و بررسی کتابی در یک نامه نمی گنجد، لذا؛ تنها چند مطلب اساسی را که از چند کتاب و رساله جمع آوری نموده ام، ارائه می دهم به امید آنکه برای اهل خرد و انصاف کافی باشد.

کتاب تیجانی در یک نگاه

تیجانی 120 صفحه از کتابش را به شرح سفرش اختصاص داده است که بی گمان مطلبی علمی و شایسته در آن نیست جز صحنه پردازیها و خیالبافی ها و سخنان کذب و نامرتبطی که عدم تقوای علمی نویسنده را اثبات می کند. برای مثال:

1ـ آقای تیجانی عنوان« آنگاه هدایت شدم » را برای کتابش برگزیده است و معنی آن این است که اهل سنّت گمراهند و شیعیان هدایت یافته اند. تیجانی با این اقدام به مدعیان « وحدت اسلامی » در ایران از آن جهت که برای کاری نامعقول و خلاف شرع ( اتحاد با یک میلیارد گمراه!! ) شعار می دهند؛ توهین کرده است.

2ـ در صفحه ی 28 می گوید: « مردم شهر، مرا حاجی لقب دادند و از آن روز، هر جا این نام برده می شد، ذهن ها فقط متوجه من می گشت » این ادّعا دروغ است زیرا در هر شهری هزاران نفر به زیارت حج رفته و معمولاً لقب حاجی برای همه ی آن ها به کار می رود.

3ـ تیجانی می گوید: «من با کودکان 13ـ16 ساله ای برخورد کردم و با آن ها بحث کردم» نوجوانان 13ـ16 ساله را کودک خواندن مسلماً مبالغه و گزافه گویی است. البته تیجانی از این مبالغه گویی هدفی دارد که ذیلاً ذکر می کنیم.

4ـ از جمله پریشانگویی های تیجانی یکی این است که در صفحه ی 41 و 42، نخست خود را دانشمندی معرفی می نماید که در الازهر مصر عده ای از علما در جلسات بحثش حاضر شده اند و آیات و احادیث بسیاری از حفظ داشته است و بالاخره برای تدریس در دانشگاه الازهر از وی دعوت به عمل می آورند.

امّا همین محقق توانا!! هیچ یک از کتاب های اهل سنّت را نداشته و آن ها را مطالعه نکرده است، زیرا؛ در صفحه ی 118 کتابش از رفتن به پایتخت کشورش برای پیدا کردن مرجع حدیثی و خریدن کتاب های حدیث سخن می گوید. او می نویسد: « به پایتخت رفتم و در آنجا صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند امام احمد و صحیح ترمذی و الموطأ امام مالک و دیگر کتابهای مشهور را خریدم. »
ملاحظه می کنید تیجانی قبلاً ادعا می کرد که در الازهر دانشمندان در جلسات بحث او شرکت کرده و از وی برای تدریس در دانشگاه دعوت به عمل آورده اند ولی این جا می گوید: رفتم و آن کتاب ها را خریدم. تیجانی که به قول خودش مالکی مذهب ( ؟! ) بوده حتی الموطأ امام مالک را هم نداشته و مطالعه نکرده است، پس چرا ادعا می کند احادیث زیادی را از حفظ داشته است؟ بسیار روشن است که این خریدن و آن ادعا با هم سازگاری ندارند. آری واقعاً: «دروغگو کم حافظه است ».

به علاوه همین دانشمند بلند مرتبه!! وقتی در برابر طلبه های 13 ـ 16 ساله (به قول تیجانی کودکان 13 ـ 16 ساله) برای بحث درباره ی مسائل اعتقادی قرار می گیرد، یکباره آیات و احادیث و براهین را از یاد می برد و ضعف و بیسوادی خود را به نمایش می گذارد. در واقع تیجانی با این سناریوی دروغینن و سخنان بی سر و ته و نامرتبطش می خواهد به ذهن خواننده القا نماید که دانشمندان سنّی مانند او که لیاقت تدریس در الازهر را دارند در برابر کودکان 13 ـ 16 ساله ی شیعه توان هیچ گونه سخنی را ندارند.

5ـ در صفحه ی 70 می گوید: « لازم به یادآوری است تواضع و احترام شدیدی را در کوفه شاهد بودیم چرا که بر هیچ جماعتی نمی گذشتیم مگر اینکه برخاستند و بر ما سلام کردند و گویا دوستم بسیاری از آنان را می شناخت. » البته تیجانی نفهمیده سنّت این است که سواره بر پیاده و رهرو بر نشسته سلام می کند و الّا این دروغ را سر هم نمی کرد. اگر تیجانی می گفت به افرادی برخوردیم و به ما احترام گذاشتند امری عادی بود ولی او ادعا می کند « در شهر کوفه بر هیچ جماعتی نگذشتیم مگر این که برخاستند و بر ما سلام کردند » آیا مردم کوفه همه بیکار بودند و جز « بشین پاشو» برای تیجانی و دوستش و دیگران کاری نداشته اند؟ بدون شک این ادعا نیز دروغ بی فروغی بیش نیست.

6ـ در توصیف اطراف مرقد حضرت علی می گوید: « به هر طرف نگاه می کردم مردم را در ایوان ها و رواقهای حرم می یافتم که مشغول نماز بودند و برخی دیگر هم گوش به سخنان خطبا و واعظان می دادند که بر فراز منبرها رفته و مردم را می شنیدم که با صدا گریه می کردند و بر سر و سینه ی خود می زنند و …. »

خواننده ی گرامی اگر بار دیگر این توصیف را بخواند و آن را در ذهنش مجسّم کند لابد می پرسد آیا در مرقد حضرت علی همیشه این جار و جنجال و علم شنگه بر پـــا می شود راستی آدم تعجّب می کند که این شخص از فرط مبالغه گویی و خیالپردازی صحنه ای کاملاً شبیه تیمارستان های قدیمی را به نمایش گذاشته که هیچ پیوندی با تبلیغ و زیارت صحیح ندارد.

7ـ در صفحه ی 91 تیجانی دلیل عزاداری برای حضرت حسین (سلام الله علیه) را از آیت الله محمد باقر صدر می پرسد ایشان در پاسخش به خودکشی بیش از 80 نفر مصری به خاطر مرگ جمال عبدالناصر اشاره می کند و سپس می گوید: « اینان با اینکه حتماً مسلمان هم هستند برای خاطر جمال عبدالناصر که تازه با مرگ طبیعی هم مرده است خودشان را می کشند بنابراین نمی شود بر اهل سنّت حکم کرد که در این مورد حتماً اشتباه و گناه کرده اند و آن ها هم حق ندارند بر برادران شیعه ی خود حکم کنند که این ها در گریه بر سید الشهداء گناه می کنند.»
لازم به ذکر است آن چه امروزه اهل تشیع از مراسم عزاداری به نمایش می گذارند بی گمان، تحفه ی نا میمونی است که از اروپا آورده شده است و هیچ پیوندی با اسلام ندارد. چنان که دکتر علی شریعتی (علیه الرحمه) در کتاب تشیع علوی و تشیّع صفوی (صفحه 204 الی 211)درباره ی سینه زنی، زنجیرزنی، قمه زنی، سیاه پوشی، شمع روشن کردن و روضه خوانی و سنج زنی و … به طور مفصّل توضیح داده است که: در حکومت صفویه وزیر امور روضه خوانی به اروپای شرقی رفت و این آداب و رسوم را از مسیحیان اقتباس کرد و به ایران آورد.

البته ما مسلمانان اهل سنّت برای حضرت حسین – سلام الله علیه- احترام زیادی قائل هستیم زیرا آن بزرگوار نوه ی پیامبر اکرم ـ ص ـ بود و در دامان پاک آن حضرت تربیت شد ولی چون پیامبر برای حضرت جعفر بن ابیطالب (سلام الله علیه) دستورداد فقط تا سه روز عزادار باشند نه بیشتر لذا ما مراسم جعلی و ساختگی هفتم و چهلم و صده و سالگرد را بدعت سیئه و خلاف دستور پیامبر ـ ص ـ می دانیم و آن را انجام نمی دهیم.

و اما درباره ی خودکشی بخاطر عبدالناصر، بدیهی است که تمام فقها و دانشمندان اسلامی بدون استثناء خودکشی را از معاصی کبیره می دانند، با این وصف آیا باور کنیم که آقای صدر فتوا داده باشد که خودکشی حتماً اشتباه و گناه نیست یا بگوییم تیجانی به زبان وی دروغ گفته است به هر حال قضاوت را به خواننده ی محترم می سپاریم.

8 ـ به اعتراف مورّخان و محدّثان شیعه و سنّی درکتابهای تاریخ و حدیث اهل تشیع و اهل تسنن در میان اخبار و روایات صحیح، برخی گزارش ها و روایات جعلی و ساختگی نیز وجود دارد. و معمولاً دشمنان اسلام برای ترور شخصیت پیامبر و یارانش (مهاجرین و انصار) و نیز برای زشت جلوه دادن اسلام از همان روایات و گزارش های ساختگی بهره می گیرند متأسفانه آقای تیجانی نیز در همین راه باطل گام نهاده است و مانند دشمنان کینه توز اسلام، بر خلاف آیات قرآن، مهاجرین و انصار را به عنوان انسان های ستمکاری معرفی کرده است.

9ـ در سراسر کتاب تیجانی، حتی یک استدلال جدید وجود ندارد. او همان مطالب کهنه و تکراری (تکفیر اهل سنّت و مرتد و کافر دانستن اصحاب پیامبر و …) را تکرار و مطرح کرده است. اگر روش تیجانی درست و خداپسند است، چرا از بعضی از نویسندگان سنّی که شیعیان را تکفیر می نمایند گلایه می کنند و اگر شیوه ی نادرستی است چرا این قبیل کتاب ها را چاپ و منتشر می نمایند؟ البته به عقیده ی ما هر کسی به تکفیر مسلمانان چه شیعه و چه سنّی بپردازد کارش از روی خودخواهی است و آگاهانه یا ناآگاهانه نوکر استعمار می باشد.

10ـ تیجانی در یک فصل از کتابش به زور تحریف و به روشی غیر منطقی تلاش کرده تا اثبات نماید اصحاب کرام ( دوستان و شاگردان مؤمن و مجاهد رسول خدا که در قرآن به کرّات از ایشان تعریف و تمجید شده است ) بعد از پیامبر مرتد و کافر شدند و در فصلی دیگر برای جانشینی حضرت علی ( طبق عقیده ی شیعه ) دلیل آورده است.

به نظر ما، قبول این افکار واقعاً توهین به خدا و پیامبر و حضرت علی محسوب می شود. زیرا معنی ادّعای تیجانی این است که خدا با وجود این که می دانست یاران و پیروان پیامبر مرتد می شوند به پیامبر دستور داد حضرت علی را امام آن ها قرار دهد و این یعنی اینکه حضرت علی نه امیرالمؤمنین بلکه (اعاذنا الله) امیر المرتدین بوده است و آیا هیچ انسان عاقل و خردمندی این افکار پوچ و یاوه را قبول می کند؟

به علاوه تیجانی که ادعا می کند اصحاب پیامبر بعد از وفات آن حضرت همگی مرتد شدند با این کفرگویی و عقیده ی باطل خود به رسول خدا توهین کرده است زیرا معنی ادعای تیجانی این است که پیامبر اکرم ( ص)در انجام رسالتش موفق نبوده و ثمره ی تلاش بیست و سه ساله ی آن حضرت نقش بر آب شده است و دیگر همه باید اصلاح ملّت طبق قرآن و سنّت و تلاش برای برپایی حکومت اسلامی را از اندیشه و ذهن خود خارج کنند زیرا وقتی پیامبر با آنهمه عظمتش نتوانست ملّت را اصلاح کند پس دیگران هرگز نمی توانند و آیا القای این افکار به ذهن جوانان توهین به پیامبر و قرآن نیست؟ و آیا ما حق نداریم بگوییم تیجانی مأمور سیاست صلیبیّون و صهیونیست ها است؟

به هر حال خداوند متعال در قرآن کریم ما مسلمانان را به اتحاد و هم دلی دعوت کرده و از تفرقه نهی نموده است چنان که می فرماید: « وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ » بنابراین همه ی ما موظّف و مکلّف هستیم به خاطر رضا و خشنودی خدا برای اتّحاد ( ایجاد محبت و صمیمیت در دلهای مسلمانان ) تلاش کنیم و از هر عمل و سخنی که موجب تفرقه میان مسلمین گردد پرهیز نماییم.

بنابراین هر نویسنده و مبلغی به مقدسات مسلمانان توهین کند چون با این کار عواطف و احساسات آن ها را جریحه دار می کند، و بذر کینه و عداوت را در دلها می کارد و راه تفرقه را هموارتر می گرداند سخن و عملش حرام و شیطان پسند است و هیچ ارزش و اعتباری ندارد.

هر انسان عاقل و منصفی می پذیرد که روش صحیح نقد و بررسی عقیده ای، ارائه ی دلیل بدون توهین به مقدسات صاحبان آن عقیده می باشد و همه ی ما به خاطر داریم وقتی سلمان رشدی کتاب « آیات شیطانی » اش را نوشت محکمترین دلیل عالمان و صاحبنظران شیعی در ایران برای محکوم کردن او این بود که می گفتند: چون سلمان رشدی به مقدّسات یک میلیارد مسلمان توهین کرده و احساسات و عواطف آن ها را جریحه دار نموده است عملش محکوم و کتابش فاقد هر گونه ارزش علمی است.

بنابراین ما مسلمانان اهل سنّت نیز می گوییم: چون تیجانی مانند سلمان رشدی به مقدّسات یک میلیارد مسلمان اهل سنّت توهین می کند و دل مؤمنان را جریحه دار می نماید کتابش شیطان پسند است و هیچ ارزشی ندارد و تمامی کسانی که کتاب تیجانی و امثال آن را تأیید و آن را چاپ و منتشر می نمایند مریدان و پیروان سلمان رشدی به حساب می آیند.

دعوت به بحث علمی

شنیده ایم که اهل تشیّع می گویند: « سنّی ها برای اعتقادات خود هیچ گونه دلیلی ندارند » این ادعا دروغ محض است. واقعیت این است که ما مسلمانان اهل سنّت برای عقاید خود دلایلی داریم با این تفاوت که ما به دلایل شیعیان درباره ی موضوع امامت اطلاع کامل و دقیقی داریم. به علاوه مدّت بیست سال است که به مناسبت های مختلف در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و مجلّات ادلّه و براهین اهل تشیّع را درباره ی امامت می شنویم و مطالعه می کنیم. ولی چون به دانشمندان اهل سنّت اجازه داده نمی شود کتاب و یا حتّی رساله ای درباره ی موضوع خلافت چاپ کنند. بنابراین؛ شیعیان درباره ی نظر و ادلّه ی ما مسلمانان اهل سنّت پیرامون خلافت اسلامی اطلاع دقیقی ندارند. به همین سبب وقتی با برادران شیعی درباره ی مسائل مورد اختلاف صحبت می کنیم هم تحت تأثیر قرار می گیرند و هم به دروغزنی های آخوندهایشان پی می برند.

بهرحال مسلمانان اهل سنّت در ایران حق دارند بگویند چرا برای اهل سنّت آزادی بیان نیست؟ و چرا قلم و بیان ما را بسته اند؟ آیا ایجاد خفقان دلیل ضعف و ترس نیست؟ البته جوانان پژوهشگر شیعه نیز باید بپرسند چرا شرایطی فراهم نمی شود تا ادلّه ی اهل تسنّن را درباره ی خلافت از زبان و قلم خودشان بشنویم و بخوانیم مگر نه اینکه خدا می فرماید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ ی الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه…».

باری بسیار شایسته و عادلانه است مسؤولان امر از صاحبنظران شیعه و سنّی برای مناظره ی تلویزیونی درباره ی کتاب تیجانی و امثال آن دعوت کنند تا حقایق برای مردم روشن شود. اگر این روش منطقی و منصفانه را نمی پذیرند حداقل به نویسندگان اهل سنّت اجازه دهند تا با چاپ و نشر رساله ها و کتاب هایی درباره ی موضوع خلافت دلایل و براهین خود را در اختیار عموم مردم قرار دهند در آن صورت هم به روششان که خلاف آیه ی «فَبَشِّرْ عِبَادِ ی الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه …» است خاتمه می دهند و هم لازم نخواهد بود جوانان مظلوم و بی اطلاع ما را در پادگانها و مراکز علمی و … تحت فشار قرار دهند و به سیاست زبونانه ی « سنّی زدایی و شیعی گرایی » بپردازند که روشی بسیار غیر منطقی و به دور از عدالت و انصاف و تقوای علمی است.

ادعای تیجانی

تیجانی در کتابش به طور کلی سه ادّعا را مطرح کرده است:

1ـ پیامبر ـ ص ـ به دستور خدا حضرت علی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.
2ـ اصحاب کرام بعد از رسول خدا (ص) مرتد و کافر شدند.
3ـ خلفای راشدین ( ابوبکر و عمر و عثمان ) ستمکار و دشمن اسلام بوده اند.

در واقع تمام قلم فرسایی تیجانی برای اثبات سه مطلب فوق است و ما ـ به یاری خدا ـ در این نامه به طور اختصار تنها با استناد به قرآن و نهج البلاغه و دیگر کتب معتبر شیعه به ادعای او پاسخ می دهیم.
1ـ آیا پیامبر (ص) کسی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد؟

شیعیان معتقدند که امامت ( جانشینی پیامبر ) یک امر الهی است و به مردم واگذار نمی شود. خدا حضرت علی را به عنوان جانشین رسول خدا تعیین کرد و پیامبر نیز آن را به مسلمانان ابلاغ نمود. ولی ما مسلمانان اهل سنّت معتقدیم که رسول خدا هیچ کس را به عنوان جانشین خود تعیین و یا معرفی نکرد بلکه بعد از وفات پیامبر ـ ص ـ اصحاب مهاجر و انصار طبق آیه ی « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ » تعیین خلیفه را میان خود فیصله دادند. به مدارک و دلایل زیر توجه کنید:

1ـ در کتاب مروج الذهب مسعودی که علمای شیعه وی را از خودشان می دانند می خوانیم:

« مردم در زمان خلافت حضرت علی (علیه السلام) و پس از ضربت خوردن آن حضرت، بر علی وارد شدند و پرسیدند: ای امیر مؤمنان به ما خبر بده اگر تو را از دست دادیم و خدا کند از دستت ندهیم آیا با فرزندت حسن بیعت کنیم؟ علی فرمود: من نه به شما امر می کنم که بیعت کنید و نه شما را از این کار نهی می نمایم. شما به کار خودتان بیناتر هستید. »

« هم چنین مردم به علی (ع) گفتند: ای امیر مؤمنان! آیا عهد خلافت را به کسی واگذار نمی کنی؟ فرمود: نه و اما ایشان را ترک می کنم هم چنان که رسول الله (ص) آنها را ترک کرد [ و کسی را به خلافت نگماشت ] ». (مروج الذهب جزء 2 ص413 و 414)

سند مذکور به وضوح نشان می دهد که از نظر حضرت علی (ع) پیامبر (ص) کسی را به عنوان جانشین تعیین نکرد و او هم نباید به چنین کاری دست زند.

2ـ در کتاب بحار الانوار مجلسی جلد 18ص512 چنین می خوانیم: « حضرت علی (ع) فرمود: در حکم خدا و حکم مسلمانان واجب است بعد از این که امام آنها فوت کرد یا به قتل رسید چه گمراه باشد چه هدایت یافته، مظلوم باشد یا ظالم، خونش حلال باشد یا حرام به هر حال واجب است که مسلمانان اقدام به هیچ کاری نکنند و دست به جلو نبرند و پا فراپیش نگذارند و کاری را آغاز ننمایند مگر این که قبل از هر کاری برای خودشان امامی انتخاب کنند که پاکدامن و دانشمند و به قضا و سنّت آگاه باشد.»

طبق این سند نیز حضرت علی امامت را امری انتخابی و اختیاری شمرده است نه انتصابی و تعیین شده از جانب خداوند.

3ـ حضرت علی فرموده است: « مردم فقط از مهاجرین و انصار تبعیت می کنند و آنها نمایندگان مردم در کار حکومت و دینشان هستند.» (بحار الانوار ج 8 ص 499، صفین اثر نصر بن مزاحم منقری ص 98، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 4 ص 17)

4ـ حضرت علی در نامه ای به معاویه نوشته است: «کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند به همان طریق با من بیعت کردند و برای غایب روا نیست که آن را نپذیرد، شوری حق مهاجرین و انصار است و اگر آن ها بر مردی اجتماع کرده و او را پیشوا و امام نامیدند مورد رضا و خشنودی خدا است چنان چه کسی به سبب عیب جویی یا بر اثر بدعتی از دستور ایشان سرپیچید او را به اطاعت وادار نمایند و اگر مخالفت کرد با وی می جنگند برای آنکه از غیر راه مؤمنان پیروی کرده است.» (نهج البلاغه مکتوب 6 وقعه صفین اثر نصر بن مزاحم ص 29)

طبق این سند حضرت علی اولاً، انتخاب خلیفه را حق شورا دانسته است و بر درست و مشروع بودن انتخاب خلفا صحه نهاده است. ثانیاً، به نظر حضرت علی مخالفت با انتخاب از طریق شورا و نیز منتخب شورا در واقع بدعت و پیروی کردن از راه غیر مؤمنان است.

5ـ حضرت علی در خطبه ی 196 نهج البلاغه می فرماید: « سوگند به خدا من به خلافت هیچ رغبتی نداشتم و به آن نیازمند نبودم اما شما مرا به سوی آن دعوت کردید و این کار را بر من بار نمودید» به راستی اگر خلافت علی (ع) از سوی خدا تعیین شده بود، چرا به آن رغبتی نداشت؟ چگونه مقامی را که خدا برایش تعیین کرده، به خدا سوگند می خورد که بدان میلی ندارد؟ آیا رسول خدا (ص) نیز به فرمان خدا مبنی بر رسالت و نبوتش رغبتی نداشت و بر این امر به خدا سوگند می خورد؟

در خطبه ی 92 نهج البلاغه می فرماید: « مرا رها کنید و به دیگری ( برای خلافت ) التماس کنید » و این جمله را علی (ع) وقتی ادا می کند که مردم با رغبت تمام به سوی او آمده تقاضا می کردند حکومت را بپذیرد و می خواستند با او بیعت کنند. پس اگر خداوند وی را به حکومت تعیین کرده بود، این امتناع برای چه بود؟ و اگر به فرض مصالحی مانع قبول خلافت از جانب او می شد، پس چرا همین که مردم بیشتر پافشاری کردند قبول کرد و همان روز خلافت را به عهده گرفت؟ آیا اگر زمامداری و خلافتش مقامی تعیین شده از جانب خدا بود هیچ امکان داشت چنین امتناع و قبولی پیش آید؟

هم چنین در پایان خطبه ی اخیر می فرماید: « بدانید اگر من دعوت شمارا بپذیرم آنگونه که می دانم شما را رهبری می کنم و گوش به گفتار و سرزنش کسی نمی دهم و اگر مرا ترک کنید من هم مانند یکی از شما خواهم بود و شاید از همه در برابر کسی که خلافت را به وی می سپرید سخن شنوتر و فرمانبردارتر باشم و من اگر وزیر شما باشم بهتر است تا امیرتان. »

آیا انصافاً اگر کسی از ناحیه ی خداوند برای خلافت تعیین شده باشد باید چنین سخن بگوید و باید حاضر به اطاعت از کسی شود که توسط مردم انتخاب می شود؟

2ـ آیا بعد از وفات رسول خدا (ص) اصحاب و یارانش مرتد شدند؟

تیجانی ادعا می کند بعد از وفات پیامبر (ص) همه ی اصحابش به جز چند تن مرتد شدند؟ او به آیه ی 144 سوره ی آل عمران استناد کرده است که خدا می فرماید: « و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم »یعنی: « محمد نیست جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند. پس آیا اگر مرد یا کشته شد مرتد می شوید؟ » تیجانی می گوید: « این آیه ی کریمه آشکارا و به روشنی به ما می فهماند که اصحاب پس از پیامبر فوراً مرتد شده و به عقب بر می گردند و جز اندکی پابرجا نمی مانند » ( صفحه ی 163 )

مسلّما تیجانی یا معنی آیه را نفهمیده است و یا با زورگویی می خواهد معنی آن را تحریف کند، زیرا؛ در آیه ی مزبور خدای متعال می پرسد: «أفإن مات أو قتل انقلبتم علی اعقبکم» یعنی: « آیا اگر پیامبر مرد یا کشته شد به عقب بر می گردید و مرتد می شوید؟»

ملاحظه می شود که جمله استفهامی است نه خبری. اما مترجم کتاب ( آقای مهری ) نیز که متأسفانه کار تحریف را از امامش ( تیجانی ) یاد گرفته است، آیه را این چنین ترجمه کرده است: « و محمد نیست جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او نیز فرستادگانی درگذشته اند پس اگر او نیز از دنیا برود یا کشته شود شما عقب گرد می کنید»

راستی به آقای مهری که از خدا شرم نکرده است و در ترجمه ی آیه همزه ی استفهامیه (أ = آیا) را حذف کرده و معنی آیه را عمداً تحریف نموده است چه باید گفت؟ اگر این کار خدمت است پس خیانت و دشمنی با دین خدا چه معنی دارد؟

حال ادعای تیجانی و علمای قم را با قرآن و نهج البلاغه تطبیق می دهیم تا حقیقت بر پیروان راستین قرآن روشن شود. واقعیت این است که در قرآن هیچ آیه ای وجود ندارد که خدا خطاب به یاران پیامبر فرموده باشد شما مرتد می شوید اما آیات زیادی در مدح و ستایش اصحاب رسول الله (مهاجرین و انصار) و تأیید ایمان آنها وجود دارد که در این جا چند نمونه را ذکر می کنیم:

1ـ « وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ » یعنی: «کسانی که ایمان آورده و در راه خدا هجرت کردند (مهاجرین) و آنان که مأوایشان داده و یاریشان نمودند (انصار) مؤمنان حقیقی اند و برای ایشان مغفرت و روزی کریم است » (انفال ـ74)

این آیه به وضوح همه ی مهاجرین و انصار را مؤمنان حقیقی نامیده است و از کسانی می شمرد که در راه اسلام فداکاری می کردند و مستحق بهشت شده اند. شک نیست که خلفای راشدین ( ابوبکر و عمر و عثمان و علی ) نیز در این دسته داخلند. پس تیجانی که بر اساس روایات دروغین مهاجرین و انصار را مرتد می داند عقیده اش صد در صد باطل است و قلم و قدمش در خدمت سیاست و توطئه ی دشمنان اسلام و قرآن قرار دارد.

2ـ « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » یعنی: « پیشروان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که با نیکوکاری از آن ها پیروی کردند خدا از آنها راضی و ایشان از خدای خود خشنودند و بهشت هایی برای ایشان مهیّا کرده است که نهرها زیرش جاری است و در آن تا به ابد جاویدند و این است کامیابی بزرگ » ( توبه / 100 )

چون مهاجرین و انصار مؤمنان حقیقی بودند خدا بدون قید و شرط از آن ها راضی شد و بهشت را برای آن ها و پیروانشان آماده کرده است. پس، عقیده ی تیجانی و هم فکرانش که به پیروی از روایات جعلی آن بزرگواران را مرتد و ستمکار می دانند خلاف قرآن و مردود می باشد.

« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ….» یعنی: « خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده که در این سرزمین جانشینشان کند …»(نور 55)

طبق آیه ی مزبور خداوند متعال به مهاجرین نخستین وعده ی حکومت داد و این وعده تحقق یافت چنان که وقتی حضرت عمر ( ع ) می خواست شخصاً همراه لشکر مسلمانان به ایران برود، طبق نهج البلاغه، با حضرت علی ( ع ) مشورت کرد و علی (ع) با استناد به همین آیه به او فرمود مرو که بنا بر وعده ی خدا ما پیروزیم. پس ادعای تیجانی و هم مسلکانش با قرآن و سخن صریح حضرت علی تعارض دارد.

4ـ « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ… » یعنی: « محمد رسول خداست و کسانی که با او هستند (خصوصاً مهاجرین و انصار) نسبت به کافران سرسخت و قاطع و میان خود بسیار دلسوز و مهربان هستند » (29 / فتح)

آری! قرآن می فرماید: اصحاب پیامبر (مهاجرین و انصار) دوستدار و دلسوز پیامبر و مؤمنان و دشمن سرسخت کفّار بوده اند اما تیجانی می گوید اصحاب پیامبر دشمن اسلام بودند. آیا باور به کلام خدا خردمندانه است یا پیروی از سخنان بی اساس و دورغ های آشکار تیجانی؟! ناگفته نماند کسانی که این آیات صریح را نادیده می گیرند و بر اساس روایات جعلی با اصحاب رسول الله دشمنی می ورزند در قیامت هیچ عذری ندارند.

5ـ «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ..…» (100 آل عمران) یعنی: « شما بهترین امتی هستید که برای مردم خارج شده اید به نیکی دستور می دهید و از بدی باز می دارید و به خدا ایمان دارید … »

قرآن به ما می گوید: ثمره ی بیست و سه سال تلاش پیامبر (ص) ساختن امتی نمونه و سرمشق بود ولی تیجانی می گوید بعد از وفات آن حضرت همه ی آن امّت نمونه کافر و مرتدّ شدند و این یعنی این که تلاش های پیامبر ـ نعوذ بالله ـ بی پایه و عقیم بود و نتوانست هیچ امتی را پرورش کند. آیا جز دشمنان اسلام کسی حاضر است این افکار پوچ و یاوه را به ذهن مسلمانان القاء کند؟

6ـ « إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا .…» (توبه 40) یعنی: «اگر شما (مسلمانان غیر مهاجر و انصار) او (پیامبر) را یاری نکنید خدا یاریش کرده، زمانی که کافران او را از مکّه بیرون راندند، در حالیکه دومین نفر (نسبت به همراهش = ابوبکر صدیق) بود و هر دو در آن غار بودند آن گاه که پیامبر به دوستش می¬گفت: غم مخور که خدا با ماست».

در این آیه که به هجرت پیامبر (ص) اشاره دارد، زمانی مطرح است که پیامبر به اتفاق ابوبکر از مکّه خارج شدند و چون کفّار در تعقیبشان بودند به غار ثور پناه بردند. نشان می دهد که حضرت ابوبکر محزون شد و اندوهناک بود و پیامبر با سخنانی او را تسلّی می داد که ضمن آن صریحاً اشاره دارد «خدا با ما (یعنی من و تو هر دو) است» و مسلّماً این معنا نمایانگر فضیلتی عظیم برای ابوبکر صدیق است هر چند شیعیان گفته اند:

1ـ این که ابوبکر در غار مصاحب پیامبر بوده، فضیلتی نیست زیرا حضرت یوسف را هم در زندان چند مشرک مصاحب بودند.
2ـ ابوبکر تزلزل ایمانی داشته زیرا می ترسیده!
3ـ بودن خدا با ابوبکر فضیلتی نیست زیرا خدا با همه ی اشیاء هست! در صورتی که باید دانست:

اولاً، مصاحبت مشرکان در زندان با حضرت یوسف تصادفی بود و مصاحبت ابوبکر صدیق با نبی اکرم در آن غار داوطلبی و انتخابی بود و او طی آن جانش را در مقام دفاع از دین و رهبرش در طبق اخلاص نهاده بود.

ثانیاً، آیه تزلزل ایمانی حضرت ابوبکر را نشان نمی دهد و ترس او را اثبات نمی کند. زیرا از قول پیامبر به او گفته شده: «لا تحزن = غم مخور» و نفرموده: «لا تخف = مترس!» و حزن و ا ندوه از غربت و بی یاوری، برای هیچکس عیب نیست. به علاوه اگر بر فرض حضرت ابوبکر می ترسید و رسول خدا به او می گفت: لا تخف، باز هیچ اشکالی به ایمان ابوبکر وارد نمی شد مگر نه اینکه خدا به حضرت موسی که عصایش به ماری عظیم مبدل شد ترسید و فرار کرد، فرمود: « قال قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ … ». (10 / نمل – 21 / طه )

ثالثاً، بودن خدا با همه ی اشیاء بلحاظ احاطه و معیّت تکوینی اوست، ولی بودن خدا با ابوبکر در آیه به رسم تأیید آمده است. و به فرموده ی حضرت آیت الله العظمی ابوالفضل برقعی (رحمه الله تعالی) چون معیّت در این آیه معیّت تأییدی است و جمله «أنّ الله معنا» اسمیّه است و بر دوام و استمرار دلالت می کند پس ابوبکر صدّیق تا ابد مورد تأیید خداوند متعال می باشد. (سلام و رحمت و برکات خدا بر علامه برقعی و بارک الله برای آن فهم قرآنی و شهامت ایمانی اش)

« كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ….»

( 40 / حج ) یعنی: «(مهاجرین) کسانی هستند اگر در زمین به آنان قدرت و حکومت دهیم نماز بر پا می دارند و زکات می دهند به کار نیک دستور می دهند و از زشتی باز می دارند»

می بینیم قرآن به صراحت می فرماید: اگر مهاجرین به حکومت برسند صالح و عادل و نیکوکار خواهند بود ولی تیجانی و همفکرانش بر اساس چند روایت جعلی می گویند مهاجرین چون به حکومت رسیدند ستمکار شدند. آیا مسلمان باید از روایات دروغین پیروی کند یا از آیات قرآن؟ براستی ما برای تیجانی و امثال وی متأسفیم که – نعوذ بالله – به آیات صریح قرآن پشت کرده اند و روایات جعلی را امام خود قرار داده اند.

ما مسلمانان اهل سنّت به دلیل این قبیل آیات معتقدیم که حضرت ابوبکر، حضرت عمر، حضرت عثمان و حضرت علی و سایر پیشروان مهاجر و انصار (سلام و رحمت و برکات خدا بر آنان باد) مؤمنان حقیقی و اسوه ی تقوا و عمل صالح بوده اند و خدا آن ها را دوست داشته و از آن بزرگواران راضی شده و به ایشان وعده ی بهشت داده است ما نیز بعد از انبیاء آن ها را از هر کسی بیشتر دوست داریم و برایشان احترام خاصّی قائلیم.

و امّا چون از سویی خداوند متعال در قرآن کریم به کرّات یاران و شاگردان تربیت شده ی حضرت رسول (مهاجرین و انصار) را ستوده و تعریف و تمجید کرده است و از سویی دیگر مورّخان و محدّثان به وجود اخبار و گزارش های جعلی و ساختگی در کتب تاریخ و حدیث اعتراف کرده اند؛ بنابراین درباره ی آن بزرگواران تنها روایاتی را قبول داریم که موافق آن دسته از آیاتی باشد که در مدح و ستایش آن محبوبان خدا در قرآن آمده است به اعتقاد ما اخبار و روایات مخالف آن آیات جعلی و ساختگی می باشند و به هیچ وجه آن را نمی پذیریم زیرا ما پیرو قرآن هستیم نه دنباله رو اخبار و روایات جعلی و دروغین.

باری! اعتقاد به مرتد شدن یاران رسول خدا (ص) نه تنها با قرآن منافات دارد بلکه با سخنان حضرت علی درنهج البلاغه نیز موافق نیست.زیرا هم چنانکه گفتیم حضرت علی با استناد به آیه ی 55 سوره نور به حضرت عمر فرموده که:« همراه لشکر مسلمانان به ایران نرو که ما طبق وعده ی الهی پیروزیم. » هم چنین طبق مکتوب شماره شش نهج البلاغه، خلفای راشدین توسط شورای مهاجرین و انصار انتخاب شدند و خدا از اقدامشان راضی بود به علاوه در مستدرک نهج البلاغه چاپ لبنان (ص 119 و 120) و نیز در کتاب الغارات ثقفی جلد اول صفحه ی 306 می خوانیم که حضرت علی فرموده است:
« مدتی از بیعت با ابوبکر خودداری کردم وقتی دیدم گروهی از مردم مرتد شده از اسلام بر می¬گردند و به نابودی دین محمد و آیین ابراهیم دعوت می کنند ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین نشتابم شکاف و ویرانی بزرگی در اسلام مشاهده کنم». سپس می فرماید: « در آن هنگام با ابوبکر بیعت کردم تا باطل از میان رفت …. پس با ابوبکر از راه خیر خواهی، مصاحبت و دوستی کردم و در آنچه خدا را فرمان می¬برد با کوشش تمام او را اطاعت نمودم آنگاه چون به حال احتضار درآمد زمامداری را به عمر سپرد و ما بیعت کردیم و اطاعت نمودیم و خیرخواهی نشان دادیم ….»

به راستی انسان خردمند و دوستدار واقعی حضرت علی، سخن آن صحابی محبوب را باور می کند که مشخصاً ابوبکر و یارانش را «اهل اسلام» دانسته است نه سخن و ادعای تیجانی را که محقّقاً در راستای اهداف صلیبیّون و صهیونیست ها می باشد.

3ـ آیا خلفای راشدین ظالم و ستمگر بوده اند؟

متأسفانه آقای تیجانی بر اساس چند روایت جعلی که محققاً ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلام خصوصاً یهود می باشد تفسیری نادرست و ناقص از تاریخ اسلام ارائه داده و ادعا کرده است خلفای راشدین ستمگر بوده اند و با ائمه رابطه ی دشمنی داشته اند.

علاوه بر آیات و روایاتی که در ردّ این اندیشه ی ناصواب ذکر شد اکنون با ارائه ی چند مدرک از کتب معتبر شیعه نشان می دهیم که خلفای راشدین مورد احترام و محبت امامان بوده اند تا برادران خردمند و با تقوای شیعه باور کنند تیجانی و امثال او که حقیقت را کتمان می کنند. یعنی؛ آیاتی از قرآن را که در مدح و تمجید یاران و شاگردان پیامبر(ص) نازل شده است؛ پشت سر می اندازند و بر اساس روایات جعلی و دروغین از دشمنی میان خلفا با امامان سخن می گویند چقدر در اشتباهند.

بیعت یعنی چه؟

بیعت آن است که شخصی دست به دست شخصی بدهد به این معنی که تو را بر خود متولی کردم و اطاعتت بر من واجب است (قاموس قرآ ج 1 ص 254 علی اکبر قرشی)

بیعت از زبان علی (ع)

حضرت علی در آغاز خلافتش خطاب به کسانی که با وی بیعت کردند فرمود: «حقی که من بر شما دارم باقی ماندن به بیعت است و اخلاص و دوستی در نهان و آشکار و اجابت من چون شما را بخوانم و اطاعت و پیروی از آنچه به شما امر می کنم» (خطبه ی 34 نهج البلاغه) پس به فرموده ی حضرت علی بیعت یعنی: اطاعت و اجابت و پیروی بر اساس اخلاص و دوستی در نهان و آشکار.
بیعت حضرت علی با خلفا
در این واقعیت که حضرت علی با خلفای راشدین (سلام الله علیهم اجمعین) بیعت کرده است هیچ شکّی وجود ندارد (به مستدرک نهج البلاغه چاپ لبنان ص 120 و نهج البلاغه فیض الاسلام نامه 62 ص 1048 و الغارات ثقفی ص 306 نگاه کنید)

وقتی حضرت علی (ع) به عنوان یک تکلیف دینی با خلفا بیعت نموده است، پس؛ بر پیروان راستین وی واجب است که آن بیعت (محبت و اطاعت) را تأیید، کنند یعنی؛ هر شیعه ای باید با خود بگوید اگر در زمان حضرت علی (ع) بودم من هم به پیروی از حضرت علی با خلفا بیعت می کردم و با اخلاص و دوستی در نهان و آشکار از آن ها فرمانبرداری می کردم.

آری! حضرت علی (ع) با اخلاص و محبت تمام به یاری خلفا و فرمانبرداری از آن ها پرداخته است و سخن حضرت عمر که فرموده است «لو لا علیّ لهلک عمر» بیانگر دلسوزی خالصانه و خداپسند حضرت علی نسبت به حضرت عمر و مسلمانان و نیز کمال صداقت و تواضع فاروق اعظم است.

تیجانی می گوید: حضرت علی به میل و اراده ی خود با خلفا بیعت نکرد بلکه آن ها با زور از او بیعت گرفتند. پاسخ این است که:

اوّلا، هم چنان که قبلاً طبق مدارک معتبر از مستدرک نهج البلاغه و نهج البلاغه فیض الاسلام و الغارات ثقفی گفتیم حضرت علی با علاقه ی قلبی و به عنوان یک تکلیف دینی با خلفا بیعت کرده است.
ثانیاً، حضرت علی هرگز تن به قبول هیچ ظلمی نداده است، زیرا؛ در خطبه ی 24 نهج البلاغه فرموده است: « به جان خودم سوگند در جنگیدن با کسی که با حق مخالفت کرده و در راه ضلالت و گمراهی قدم نهاده است مسامحه و سستی نمی کنم »

ثالثاً، علمای امامیّه می گویند پیامبر (ص) فرموده است: «علی با حق است و حق با علی است» پس شیر خدا همواره از حق پیروی کرده و محال است تسلیم ستم و باطل شده باشد و یا از کسی که در راه حق و راستی نبوده اطاعت و فرمانبرداری کرده باشد. امیدواریم تیجانی و هم مسلکانش که می گویند حضرت علی به قبول ستم وادار شده است بر سر عقل بیایند و از توهین به آن حضرت دست بردارند.
حضرت علی در نمازش به خلفا اقتدا کرده است

شیخ حرّ عاملی از علمای برجسته ی شیعه در کتاب (وسایل الشیعه کتاب الصلاه ص 534) از قول امام علی (ع) می نویسد: «رسول خدا (ص) با ایشان (خلفا) مناکحت نمود (دختر ابوبکر و عمر را به زنی گرفت و دو دخترش ـ دو خواهر حضرت فاطمه ـ را به عثمان داد) و علی (ع) پشت سر آن ها نماز خواند»

بدون تردید شخص مسلمان از خانواده ای مؤمن و محترم زن می گیرد و دختر خودش را به انسان با تقوا و مورد احترام و اعتماد می دهد پس حتماً خلفا محبوب و مورد اعتماد رسول خدا بوده اند و الّا پیامبر با آن ها مناکحت نمی کرد.

وانگهی اگر برادران شیعه با خلوص نیت به این حقیقت بیندیشند که حضرت علی پشت سر خلفا نماز خوانده و آنها را به عنوان امام خود قبول نموده است باید به بزرگواری خلفا و رابطه ی دوستی حضرت علی با آنها اذعان نمایند و قلبشان را از کینه نسبت به خلفای راشدین پاک کنند، زیرا؛ در قلب پیامبر و دل علی محبت و دوستی و صمیمیت نسبت به آن بزرگواران بوده است نه کینه و بدخواهی و دشمنی.
راستی کدام یک از برجسته ترین و پارساترین علمای شیعه این لیاقت را دارد که حضرت علی در نمازش به وی اقتدا کند؟ مگر جز این است که حضرت علی (ع) با نمازش پشت سر خلفا بر لیاقت و تقوا و پاکی آن ها صحّه نهاده است؟

به علاوه در رساله ی توضیح المسائل آیت الله خمینی (باب شرایط امام جماعت) آمده است که «امام جماعت باید 1ـ مسلمان باشد 2ـ عادل باشد 3ـ خردمند باشد و ….» اگر خلفا (سلام الله علیهم) مسلمان و عادل و خردمند نبوده اند چگونه حضرت علی آنها را به عنوان امام جماعت قبول نموده است؟

برخی می گویند: علی (ع) نمازش را از روی تقیه خوانده است. پاسخ این است که:

اوّلا، به هیچ وجه حضرت علی اهل تقیه نبوده است، زیرا؛ اگر کسی حجّت و اسوه ی دین و اخلاق باشد و تقیه کند مردم را گمراه و خوار و زبون می کند.

ثانیاً، آن حضرت خودش در خطبه ی 32 نهج البلاغه تقیه را عامل گمنامی و ذلّت و خواری می داند.

ثالثاً، سید عبدالحسین شرف الدین از علمای برجسته ی شیعه در کتاب (اجوبه مسائل موسی جار الله) به صراحت نوشته است: « نماز علی (ع) پشت سر ابوبکر و عمر از راه تقیه نبوده چون امام منزّه و دور است از اینکه عبادت خود را بطور تقیه انجام دهد پس جایز است که شیعه در نمازش به سنّی اقتدا کند».

نام فرزندان ائمه

بی گمان هر انسانی نامی نیکو، دارای معنایی پسندیده و یا نام شخص مورد محبت و علاقه اش را برای فرزندانش انتخاب می نماید اگر شیعیان به کتاب منتهی الامال اثر حاج شیخ عباس قمی (ج1ص229 ـ 382 ـ 450 ـ 626) و (ج 2 ص 622 ـ 824) نگاه کنند می بینند که:

1ـ نام سه تن از فرزندان حضرت علی (ع) ابوبکر، عمر و عثمان بوده است.
2ـ نام دو تن از فرزندان حضرت حسن (ع) ابوبکر و عمر بوده است.
3ـ نام یکی از پسران حضرت زین العابدین (ع) عمر بوده است.
4ـ نام دختر امام موسی بن جعفر عایشه بوده است.

با این وصف تعجب می کنیم که چرا نامهای تیمور و چنگیز در میان شیعیان زیاد است ولی برادران شیعه از امامان خود پیروی نمی کنند و مانند آن ها نام های خلفا و ام المؤمنین حضرت عایشه (سلام الله علیها) را برای فرزندان خود انتخاب نمی نمایند.

تعریف و تمجید حضرت علی از خلفا

حضرت علی نه تنها با خلفا بیعت کرده و پشت سرشان نماز خوانده است و نام خلفا را برای فرزندانش برگزیده است بلکه از آن ها رضایت داشته و تعریف و تمجیدشان نموده است در این جا به ذکر چند نمونه از کتب معتبر شیعه می پردازیم.

1ـ علی (ع) در نامه ای به معاویه نوشته است: « در اسلام از همه افضل و با خدا و رسولش مخلص ترین همان طور که گمان داری ابوبکر صدیق و عمر فاروق می باشند و به جان خودم سوگند که مرتبه ی آن دو در اسلام بزرگ است و با وفات ایشان به اسلام صدمه شدیدی رسیده است خدا رحمتشان کند و به آن ها پاداش دهد» (شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی جزء 3 و کتاب وقعه صفین اثر نصر بن مزاحم ص 89)

2ـ سید بن طاووس یکی از علمای معروف شیعه در کتاب «کشف المحجّه» و محمد بن یعقوب کلینی در کتاب «الرسائل» آورده اند که حضرت علی درباره ی رفتار حضرت ابوبکر چنین فرموده است: «ابوبکر ولایت را با صدق نیت بدست گرفت به راه اعتدال رفت» و درباره ی رفتار حضرت عمر نیز فرموده است: «رفتار عمر از میان اشخاص در نظر عموم مردم پسندیده و موجب رضایت بود»
3ـ ابواسحاق ابراهیم بن محمّد ثقفی در کتاب الغارات (ج 1 ص 307) از قول علی درباره ی عمر نقل کرده است: «عمر سرپرستی امور را عهده دار شد و رفتاری پسندیده داشت و فرخنده نفس بود» البته موارد زیادی از تعریف و تمجید حضرت علی درباره ی خلفا در نهج البلاغه ودیگر کتب معتبر شیعه وجود دارد که ذکر همه ی آن ها در این نامه نمی گنجد.
در پایان از خداوند متعال می طلبم که محبت و صمیمیت را در دل های مسلمانان نسبت به یکدیگر قرار دهد.

والسلام علی من اتّبع الحقّ و الهدی
تهیه و تنظیم: ملا عباس خوشرو

منبع : http://www.mojahedkurd.wordpress.com

پاورقی :

1- ناگفته نماند امامان شیعه همواره مورد محبت و احترام ما بوده و هستند زیرا به اعتقاد ما آن بزرگواران انسان های بسیار با تقوا و نیکوکاری بوده اند بنابراین هیچ گاه ما مسلمانان اهل سنت به آن بزرگواران اهانت نکرده و نخواهیم کرد. اما متأسفانه قرن هاست شیعیان بر اساس اخبار و روایات جعلی و ضد قرآنی به مقدسات ما ( شخصیت ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و امهات المؤمنین عایشه و حفصه – سلام الله علیهم- ) که همگی از سابقین اولین مهاجرین و یاران و شاگردان با وفا و تربیت شده ی پیامبر ( ص ) هستند اهانت می کنند. البته حساب مردم از مسؤولان حکومتی جداست. سخنان نویسندگان و اساتید و مبلغین شیعی درباره ی وحدت اسلامی شایسته ی تقدیر است ولی سران مستکبر و تمامیّت خواه حکومتی چون از هیچ گونه دشمنی و کینه توزی با ما مسلمانان اهل سنت دریغ نمی ورزند لذا سردادن شعار وحدت اسلامی آن ها را « کلمه حق یراد بهاالباطل » می دانیم.

2- اخیراً دروغی برای ما سر هم کرده اند و می گویند اهل سنت معتقدند پیامبر ( ص ) امتش را بدون سرپرست رها کرد. درحالی که ما مسلمانان اهل سنت معتقدیم، رسول الله مدت 23 سال تلاش کرد و امتی نمونه (مهاجرین و انصار) را برای سرپرستی ملت عرب تربیت کرد و آموزش داد و خدا در قرآن کریم آن بزرگواران را الگو برای مردم معرفی کرد ( 70 / حج – 100 / توبه ) و وعده ی حکومت و سرپرستی امت اسلام را بعد از پیامبر به آنان داد. ( 55 / نور )

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: