کوته بینی و زیاده روی درباره ی علی- علیه السلام-

بسم الله الرّحمن الرّحیم

کوته بینی و زیاده روی درباره ی علی- علیه السلام-

ali

از دیرباز امّت اسلام درباره ی امیرالمؤمنین علی- علیه السلام- اختلاف کرده اند.

« خوارج » و « نواصب » بر این عقیده اند که علی- علیه السلام- با قبول حکمیّت در ماجرای «صفّین »؛از اسلام خارج شده و نادانسته خود را از خلافت خلع کرده و با مسلمین به جنگ برخاسته است و گروهی از موحّدان را که خلافتش را نپذیرفته اند و به پیشوایی و امامتش اقرار نکرده اند کشته است!

از دیگر سو، پیروان مذهب امامیّه معتقدند که علی – علیه السلام- به تصریح خدا و رسول اکرم- صلی الله علیه وسلّم- به مقام والای امامت منصوب گردیده و از گناه و خطا معصوم و مبرّی است، بلکه؛ در حقّ آن حضرت غلوّ کرده و گفته اند که علی- علیه السلام- و فرزندانش از« ولایت تکوینی» به طور مطلق برخوردارند و بر زمین و آسمان تسلّط تامّ دارند!

هر دو گروه به لحاظ بغض شدید و علاقه ی افراطی نسبت به حضرت علی – علیه السلام-کاملاً رو در روی یکدیگرند،در حالی که از آن حضرت روایت شده که فرمود:

« سیهلک فیَّ صنفانِ محبٌّ مفرطٌ یذهب به الحبّ الی غیر الحقِّ و مبغضٌ مفرطٌ یذهب به البغض الی غیر الحقِّ و خیرُ النّاس فیَّ حالاً النمطُ الاوسطُ فألزموه » یعنی: « دو دسته به سبب ( نگرش خویش ) نسبت به من تباه خواهند شد: دوستی که کار را به افراط کشاند و محبّت، او را به راه غیر حق براند و کینه ورزی که اندازه نگاه ندارد و بغضش او را به راهی که راست نیست درآرد. درباره ی من حال آن دسته نکوست که راه میانه پوید و از افراط و تفریط دوری جوید. همراه آنان شوید »


با« خوارج » و « نواصب » می توان به کتاب خدا و سنّت پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- احتجاج کرد؛ چنانکه خداوند – عزّ و جلّ – می فرماید: « وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا »یعنی: « و اگر از ناسازگاری و جدایی میان آن دو ( = همسر و شوهر ) بیم دارید؛ از خویشان شوهر داوری و از خویشان همسر داوری برانگیزید که اگر آن دو سازش و آشتی خواهند، خداوند میانشان سازگاری پدید آورد … » (النساء / 35 )

رسول خدا- صلی الله علیه وسلّم- نیز پس از پذیرش داوری « سعد بن معاذ »2در ماجرای« بنی قریظه » به حکم وی رضایت داد.

اما حضرت علی- علیه السلام- حکم حکمین را نپذیرفت زیرا فرمود:« اشترطّتُ علی الحکمینِ أن یُحییا ما أحیا القرآنُ و یُمیتا ما أماتَ القرآنُ »یعنی: « شرط کرده بودم که داوران آنچه را که قرآن احیا می کند زنده سازند و آنچه را قرآن می میراند، بمیرانند »

و فرمود: « فأنّ هذینِ الرّجلینِ اللّذینِ ارتضینا حکمهما قد خالفا کتابَ الله و اتّبعا اهواءَ هما بغیر هدیً من الله » یعنی: « این دو مرد که به داوریشان راضی شدیم کتاب خدا را مخالفت کردند و بدون هدایت حق از امیال شخصی خویش پیروی نمودند » پس، از شرط حکمیّت عدول کردند.

بدین ترتیب ثابت می شود که « خوارج » در تکفیر علی – علیه السلام- و شورش بر آن حضرت به خطا رفته اند و به یقین می توان گفت که با این کار از خواسته ی پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- نیز سرپیچی کرده اند، زیرا؛ آن حضرت در « غدیر خم » به دوستی علی – علیه السلام- سفارش نموده و دعا کرده بود که: « اللّهمّ والِ من والاه و عادِ من عاداه »یعنی:« پروردگارا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد، و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد ». این روایت را فریقین نقل کرده اند و « ابو جعفر طبری (ره) » کتابی بزرگ در اسناد این حدیث پرداخته است.

اما در مورد اعتقاد امامیّه به ولایت مطلقه ی علی – علیه السلام- و فرزندان ارجمندش بر زمین و آسمان، از کتاب خدا حجّت آورده شده که قرآن کریم آشکارا بر خلاف این عقیده، می فرماید:« أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ = آگاه باشید که آفریدن و فرمان ویژه ی اوست، فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان »( الاعراف / 54 )

و فرموده: « قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ = بگو: جز این نیست که نشانه ها و معجزات نزد خداست و من تنها هشدار دهنده ای آشکارم »( العنکبوت / 50 )

و فرموده:« قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ … = بگو اگر آنچه به شتاب می خواهید نزد من بود قطعاً میان من و شما کار به انجام رسیده بود » ( الانعام / 58 )

و فرموده: « لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ… = از فرمان چیزی از آن تو نیست … » ( آل عمران / 128 )

و فرموده: « فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ= … همانا تو یادآور و پند دهنده ای و بس، بر آنان چیره نیستی » ( الغاشیه / 21 و 22 ) و نظایر اینگونه آیات.

اگر فرمان کائنات و ایجاد معجزات در ید قدرت و اختیار پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- نبوده و حضرتش فاقد چیرگی و تسلط تکوینی بر مردم باشد، چگونه ممکن است علی و اولاد او چنین باشند؟! با اینکه پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- مرتبتی فراتر از ایشان را حائز است.

اما عقیده ی امامیّه درباره ی اینکه علی- علیه السلام- و فرزندانش از لغزش و خطا مصون اند، غلوّ و حد شکنی بی دلیل است، زیرا؛ رسول خدا- صلی الله علیه وسلّم- با وجود رفعت مقام و علوّ منزلتش، جز در اخذ و ابلاغ وحی از سهو و خطا مبرّی نبود تا چه رسد به فرزندان علی – علیه السلام-؟! خداوند متعال می فرماید: « عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ … = خدایت ببخشاید، چرا ایشان را رخصت دادی؟ » ( التوبه / 43 )

« اسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ … = برای گناهانت آمرزش خواه … » ( الغافر / 55 )

« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ … = ای پیامبر چرا آنچه را که خداوند بر تو روا داشته است، بر خویش حرام می سازی؟ که خشنودی همسرانت را بجویی … » (التحریم / 1 )

« … اسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ... = … برای گناه خویش و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش خواه .. » ( محمد / 19 )

« لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ … = تا خداوند گناهت را آنچه را پیش از این بوده و یا زین پس باشد، بیامرزد … » ( الفتح / 2 )

آری! چه بسا علمای امامیّه با تأویل و توجیه برخی از آیات و عدول از ظواهر کلام الهی، آیه¬ی ذیل را دستاویز قرار دهند که می فرماید: « … إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا = … همانا خداوند می خواهد پلیدی را از شما ای اهل بیت بزداید و چنانکه باید شما را پاکیزه گرداند » ( احزاب / 33 ) اما مخالفان پاسخ می گویند که آیه ی مذکور درباره ی همسران پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- نازل گردید و ضمایر مذکر مذکور در[میانه ی] آیه به منظور رعایت « قاعده ی تغلیب » آمده است. چنانکه در قرآن کریم می خوانیم: « … أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ = … آیا ( ای زن ) از کار خدا شگفتی می نمایی؟ رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل خانه باد؛ همانا او ستوده و بزرگوار است » (هود / 73 )

اما به فرض اینکه شأن نزول آیه را چنانکه امامیّه می پسندند بپذیریم، باز هم می توان گفت که آیه ی شریفه در مقام بیان اراده ی تشریعی خداوند برای تزکیه ی نفسانی در آن بزرگواران است، نه اراده ی تکوینی بر تحقّق عصمت ذاتی؛ چنان که درباره ی عموم مؤمنان می فرماید: « … مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ … = خداوند نمی خواهد که بر شما تنگی و دشواری نهد، لیکن می خواهد شما را پاک سازد و نعمت خویش را بر شما تمام گرداند« ( المائده / 6 ) و می فرماید: « وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ ... = و خداوند می خواهد بر شما ببخشاید …»( النساء / 27 ) و البته بسیارند آیاتی که در آن ها تطهیر و طهارت مردان و زنان مؤمن مذکور است، چنانکه می فرماید: « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ … = از اموال آنان زکات بگیر[ که بدین کار]پاکشان می سازی … »( التوبه / 103 )

و می فرماید: « … فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ = … در آن مردانی هستند که دوست دارند پاک شوند و خداوند کسانی را که خواهان پاکی باشند دوست می دارد »(التوبه / 108)
و می فرماید: « … الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ … = زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک شایسته اند … »( النور / 26 ) آیا باید معتقد باشیم که اینان همگی معصوم اند؟!

درباره ی مقام امامت و پیشوایی مسلمین باید گفت گرچه علی- علیه السلام- به سبب دانش فراوانش به احکام الهی و فضائلی که مخالف و مؤالف بدان اعتراف دارند؛ شایسته ترین فرد بدین منصب بوده است، اما به تصریح آشکار از سوی خدا و رسول در کتاب و سنّت تعیین نگردیده بود، بلکه؛ رسول خد- صلی الله علیه وسلّم- امردم را به فضائل و مناقب آن بزرگوار و به لزوم محبّت ورزیدن و یاری کردن آن حضرت و عدم خصومت با وی، ارشاد فرموده بود.

با اینکه علی – علیه السلام- نیز خویشتن را بیش از سایرین شایان و سزاوار امامت و زعامت مسلمین می دانست – و براستی نیز چنین بود – و به همین سبب چنانکه « سیّد رضی » در نهج البلاغه آوده است، از قریش گلایه کرده و می فرمود: « إنّهُم أجمعوا علی منازعتی حقّاً کنت أولی به من غیری» یعنی: « برای مخالفت با من در حقّی که از دیگران بدان سزاوارتر بودم گرد آمدند و توافق کردند» اما هرگز نفرمود خداوند او را آشکارا به خلافت نصب فرموده و در هر حال واجب است که وی بر کرسی خلافت جلوس نماید، بلکه؛ چون قوم بر بیعت عثمان عزم کردند فرمود: « لقد علمتم أنّی أحقُّ النّاس بها من غیری و الله لأسلمن ما سَلمت امورُ المسلمین »یعنی: « همانا دانسته اید که سزاوار تر از دیگر مردم به خلافت منم، به خدا سوگند – بدان چه کردید – چندان که کار مسلمانان به سامان بود، گردن می نهم » و درباره ی خلافت فرمود:« فأنّها کانت أثره شحّت علیها نفوس قوم و سَخَت عنها نفوس آخَرین » یعنی: « گروهی آزمندانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند »

و همچنین فرمود: « تالله ما کانت لی فی الخلافه رغبهٌ و لا فی الولایه إربهٌ و لکنّکم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها » یعنی: « به خدا سوگند که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه، لیکن شما مرا بدان خواندید و آن وظیفه را بر عهده ام نهادید »و هنگامی که پس از قتل عثمان، مردم به بیعت با آن بزرگوار شتافتند فرمود:«دعونی و التمسوا غیری »یعنی: « مرا بگذارید و دیگری را بخواهید »
و فرمود:« ان ترکتمونی فأنا کاحدکم ولعلّی أسمعکم و أطوَعکم لمن ولّیتموه امرَکم » یعنی: « اگر مرا واگذارید همچون یکی از شمایم و برای کسی که کار خویش بدو می سپارین بهتر از دیگران فرمانبر و شنوایم »
و فرمود:« أنا لکم وزیراً خیر لکم منّی امیراً » یعنی: « من اگر رایزن شما باشم بهتر است که امیر شما باشم ».

اگر علی – علیه السلام- به نصّ صریح شرعی به خلافت منصوب می بود، آیا می توان گمان برد که آن بزرگوار – از شدّت سخاوت! – فرمان الهی و میثاق ربّانی را رها نموده و آن را به مادون خویش واگذارد؟! آیا می توان گفت که علی – علیه السلام- به خلافتی که خداوند به او اختصاص داده بود رغبتی نداشت؟! حاشا که علی- علیه السلام- با کمال ایمان و جدّیتی که در اطاعت از اوامر الهی در وی سراغ داریم، چنین باشد!

وانگهی، درباره ی این سخن علی- علیه السلام- در خصوص امامت و شرط مشروعیّت و انعقاد آن چه بگوییم که می فرماید: « ولعمری لأن کانت الامامه لا تنعقد حتی یحفرها عامه النّاس فما الی ذلک سبیل و لکن اهلها یحکمون علی من غابَ عنها ثمّ لیس للشّاهد أن یرجعَ و لا للغائب أن یختارَ» یعنی: « به جانم سوگند، اگر کار امامت راست نماید جز بدانکه همه ی مردم در آن حاضر باشند، چنین کاری ناشدنی نماید، لیکن کسانی که – حاضرند – و اهلیت دارند، بر آنان که غائب اند، حکم رانند و آنگاه حاضر را نسزد که سر باز زند و نپذیرد و نه غائب را رواست که دیگری را امام خود گیرد »

از این رو گریزی نیست جز آنکه بگوییم گرچه علی- علیه السلام- برای امامت بر مسلمین، سزاوارترین فرد بود اما این مسأله با شورا و رأی اهل حلّ و عقد نیز ناسازگار نیست؛ و الا چه سان می توان به نصّ جلی بر امامت الهی آن حضرت معتقد بود، در حالی که آن حضرت خود می فرماید: « انّما الشّوری للمهاجرین و الانصار فإن اجتمعوا علی رجلٍ و سمَّوه اماماً کان ذلک لله رضیً » یعنی: « شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند و او را امام خویش نامیدند، به خشنودی خدا رسیدند »

علاوه بر این با این بیان فرزند آن بزرگوار، امام حسن- علیه السلام- چه کنیم که به عنوان یکی از شرائط صلح با معاویه، تصریح فرمود: « علی أنّه لیس لمعاویه أن یعهَد لاحدٍ من بعده و أن یکونَ الامر شوری بین المسلمین » یعنی: « … مشروط بر آنکه معاویه کسی را پس از خویش به ولایت برنگزیند و این امر را بر عهده ی شورای مسلمین نهد »

اما اگر باز هم قول ما را نپذیرند و صراحت کلام را با تأویلات نااستوار بپوشانند، درباره ی حضور علی- علیه السلام- در شورای خلافت پس از قتل عمر ابن خطّاب چه خواهند گفت؟ آیا حضور در شورا، فی نفسه با نصّ جلی و تعیین الهی، ناسازگار و معارض نیست؟! و یا درباره ی بیعت علی- علیه السلام- با ابوبکر چه خواهند گفت که آن حضرت خود فرمود: « فبایعت ابابکر عند ذلک و نهضت معه فی تلک الاحداث حتّی زهقَ الباطلُ »یعنی: « در آن هنگام با ابوبکر بیعت نمودم و به همراه او در آن حوادث قیام کردم تا باطل از میان رفت » و همچنین درباره ی کلام آن حضرت درباره ی بیعتش با عمر ابن خطّاب چه می توان گفت، که فرمود: « فلمّا احتضر( ابوبکر) بعث الی عمرَ فولّاه فسمعنا و أطعنا و بایعنا و ناصحنا »

یعنی:« آنگاه چون( ابوبکر ) به حال احتضار رسید، ولایت و حکومت را به عمر سپرد و ما بیعت کردیم و اطاعت نمودیم و خیر خواهی نشان دادیم »

خدای را می خوانیم که ما را در پیروی حقّ توفیق عنایت فرماید و از کوته بینی یا زیاده روی در حقّ بندگان نیکش دور بدارد. « و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم »

عبدالله موحّد
[مصلح دینی، دانشمند مخلص و مفسر بزرگ قرآن]

پاورقی:

1- ( نهج البلاغه ، خطبه ی 127 )
2 – ( نهج البلاغه ، خطبه ی 127 )
3- ( تاریخ طبری، ج 5، ص 66 )
4- ( تاریخ طبری، ج 5، ص 77 )
5 – بنا به « قاعده ی تغلیب » اگر در جمعی از أُناث، مذکّری موجود باشد، جمع مذکور به لحاظ خطاب، در حکم مذکر خواهد بود. از جمله در آیه ی مذکور چون شخص شخیص پیامبر- صلی الله علیه وسلّم- ، نیز از اهل خانه است، طبعاً موجب می شود که جمع زنان به صورت مذکّر مورد خطاب واقع شوند، نه آنکه همسران پیامبر مخاطب نباشند.
6 – ( نهج البلاغه خطبه ی 217 )
7 – ( نهج البلاغه، خطبه ی 74 )
8 – ( نهج البلاغه، خطبه ی 162 )
9- ( نهج البلاغه، خطبه ی 205 )
10- ( نهج البلاغه، خطبه ی 92 )
11 – ( نهج البلاغه، خطبه ی 92 )
12- ( نهج البلاغه، خطبه ی 92 )
13 – ( نهج البلاغه، خطبه ی 173 )
14- ( نهج البلاغه، نامه ی 6 )

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: