تفاوت انسان دینی با انسان قانونی از دیدگاه علّامه کاکه احمدمفتی زاده

تفاوت انسان دینی با انسان قانونی از دیدگاه علّامه کاکه احمدمفتی زاده

insan

…رابطه انسان با حکومت را در سه صورت متمایز از انسانها میتوانیم تصور کنیم

1- انسانی که مکتب ندارد و به هیچ قانون و و نظامی معتقد نیست، و هرگونه حکومت و مقررات اجتماعی را باری بر دوش بشر می داند.

2- انسانی که معتقد به یک مکتب وبرنامه هست ،اما به آفریننده هستی ایمان ندارد، و اراده ای را حاکم و ناظر بر هستی نمی شناسد.و مرگ را پایان خط وجود هر فرد می شمارد، و نه کتابی برای ارزیابی خوبی و بدی تصور میکند و نه حسابی.مکتب مورد پسند او محصول آراء و نظرات دانشمندان است و به نظر او،در هیچ موردی، هیچ پایه و مبنائی الهی ندارد.

3- انسانی که به یک مکتب و برنامه عقیده دارد،و هستی را داری نظمی دقیق می شناسد که از کوچکترین اتم و سلول تا بزرگترین منظومه ها و جانداران را شامل می شود،و این نظم را، اراده ای آگاه اداره می کند به عقیده او، انسان- که جدا از همه ی جانداران است و به خلاف آنان، هم در نوع تکامل دارد و هم در فرد(این مطلب تکامل نوعی و فردی خاص انسان، در نوار ضبط شده)،و توانائی حکومتی نسبی در عالم وجود دارد- به تناسب این امتیازات ،در این عالم مأموریتی دارد که با آگاهی و اختیار (نه جبر و اکراه) ،باید مأموریتش را به عهده گیرد اما برنامه چنین مأموریتی خطیر بسی بزرگتر از آن است که خود ،خطوط أساسی یش را ترسیم کند.معتقد است که همان که، انسان را این امتیاز فوق العاده داده، و اداره هستی را تا حدی به او سپرده ،صلاحیت و آگاهی دارد تا خطوط اصلی برنامه کار او را معلوم کند(که بقیه کار را خود می تواند انجام دهد – به تناسب همان امتیازی که دارد-)، و ایمان دارد که این برنامه هم، عملاًمعلوم شده، و در مجموعه ای بنام «قرآن» در اختیار او قرار گرفته است و یقین دارد که حساب این موجود پر استعداد، از دیگر جانداران جدا است، زیراهمه ی افراد یک نوع از جانداران، تقریبا – تنها بحکم غریزه- یک نوع زندگی را دارند، در صورتی که افراد انسان ،می توانند در هزاران صورت گوناگون زندگی کنند ، و لذا نسبت به انتخاب نوع زندگی و اندازه تلاش در اجرای وظیفه، مسئولیت دارند و پاداش می بینند.پس، مرگ انسان، آخر خط حیات او نیست،بلکه آغاز انتقال از یک مرحله پایین تکاملی به مرحله بالاتر است(اگر خود،راه تکاملش را آشفته نکرده باشد) ،همچنانکه انتقال او از دوران گاز تا مرحله حیوانی ،هر مرحله، تکاملی بوده است.

انسان اول (از سه نمونه مختلف مذکور در آغاز حاشیه) در نظر اکثریت قریب به اتفاق همه ی مردم، پوچ است و منفی، و لذا لازم نیست درباره اش بحث کنیم .آنچه ارزش بحث دارد ،انسان دوم است و انسان سوم که تقریبا این دو نمونه، همه ی بشریت را در برمی گیرد.برای اینکه در تعبیرهائی کوتاه و ساده، و در عین حال، رسا و روشن، این دو نمونه را نشان دهیم.اصطلاح» انسان قانونی» را برای نمونه ی اول، و اصطلاح «انسان دینی» را برای نمونه ی دوم انتخاب کرده ایم (قبلا در این مورد ،چند بار بحث شده از جمله در نواری با عنوان اقتصاد اسلامی و اقتصاد سوسیالیستی).

تفاوت انسان دینی با قانونی،بسی عمیق تر و اساسی تر است از تفاوت انسان قانونی با انسان پوچ و بی مکتب: (نمونه اول).درک بُعد وسیع و عمیق این تفاوت ،تنها با شناختی درست از انسان و خصوصیات روانی او و روابط پیچیده و سردرگم آگاه و ناآگاه او مقدور است.به طور خلاصه، دنیای عظیم و پیچیده روان انسان ،به دو شعبه جدا از هم و در عین حال مرتبط با هم، تقسیم میشود.یکی ، شامل ادراکات ماورای حسی و شناخت ها و آگاهی ها و معلومات اوست ، و دیگری عبارت است از مجموعه خصلت ها و خصوصیات اخلاقی و انفعالات درونی. غالباً و بطور طبیعی، شکل گیری شعبه دوم روان، متاثر از شکل گیری شعبه اول و نحوه و ترتیب اکتساب و استقرار اندوخته های آن و در زیر پرتو آن ،قوام می یابد.و لذا تابع آن به شمار می رود(قبلا در بحث و درسهائی با عنوان «پرورش و آموزش اسلامی» و «ماتریالیسم فکری و ماتریالیسم اخلاقی» و» انسان دینی و انسان قانونی» و «روانشناسی مادی و روانشناسی اسلامی» گوشه هائی از این مطلب تشریح وروی نوار ضبط شده است و لذا در این مورد فقط مروری سریع می کنیم.

انسان دینی ،همانطور که وجود عالم ماده را با قوانین و احکام شناخته و ناشناخته آن درک می کند ، به ماورای ماده نیز ایمان دارد …. و دو عالم ماده و ماورای ماده را ،در وجود خود جمع می بیند، و اذعان دارد که انسان،در حالی که از شناختن کامل تنها عالم ماده ناتوان است ،نمی تواند برای خود – که ماده و ماورای ماده در آن جمع شده – برنامه ای ترتیب دهد که هم با وجود مادی و نظامهای طبیعی و غریزی وجود مادی او،و هم با وجود مادی اش،و در نتیجه: با مأموریت عظیمی که در هستی دارد،و با نظام هستی،هماهنگ باشد.این انسان،به تناسب عقیده اش به مجموع ماده و ماورای ماده،معتقد است که برای زندگی او،هم تغییر مطرح است و هم ثبات.بنابراین ،هماهنگ و متناسب با ترکیب و ماموریت استثنائی وجود او ،مقیاس هائی ثابت وجود دارد که – در عین تغییرهای صوری به تناسب برخورد با حوادث و مسائل متغیر – هرگز نباید آن مقیاس ها را عوض کند،زیرا این مقیاس های ثابت،با نظم ثابت وجود انسان و هستی،رابطه دارد،نه با احوال متغیر این دو.

انسان دینی بواسطه ی این معلومات و شناخت ها ،میداند که جنبه خاص انسانی او،از جنبه هائی که مابین او و بقیه موجودات اشتراک دارد،برتر و پیچیده تر است. . . و میداند که برای تأمین نیازهای جنبه مادی وجود خود،باید مواد اصلی را ،خدا در اختیارش قرار دهد،و خود از استعدادهای نامحدود و گوناگونش،برای استفاده گوناگون از آن مواد ،بهره گیرد.اما با همه این استعدادها ،اگر آفریدگار،مواد اصلی را در اختیارش نگذارد،توانائی ندارد که کمترین مایحتاج را برای خود تهیه کند.در عبارتی ساده:انسان دینی،عقیده دارد که اصولاً آنچه در محدوده کار انسان است،عبارت است از «استنتاج،تجزیه و تحلیل،و ترکیب»،با استفاده از موادی که در اختیار او قرار می گیرد،اما هرگز توانائی «آفریدن و ایجاد» را ،بدون اینکه مواد و امکانات را در دسترسش داشته باشد،ندارد … وقتی می دانیم که جنبه مادی زندگی،با اینکه مابین انسان و دیگر موجودات مشترک است،چنین وضعی دارد،در مورد جنبه معنوی زندگی ،که بسیار پیچیده تر است ،بطریق اولی،همین وضع،مطرح می باشد.یعنی : باید اصول و مواد کلی برای تامین جنبه معنوی زندگی ،در اختیار او قرار گیرد،تا طبق خاصیتی که استعدادش را دارد،از آن مواد و اصول،برای تأمین زندگی معنوی خود استفاده کند،و چون توانائی آفریدن و ایجاد را ندارد،اگر مبانی در اختیارش نباشد،در این جنبه نیز(مانند جنبه مادی زندگی)ناتوان است.زیرا آن مبانی،باید هم با وجود انسان و هستی و هم با مقیاس های ثابت مذکور ،سازگار باشد،و چون او در این موارد نمیتواند شناختی کامل داشته باشد،بدیهی است که نمیتواند مسئولیت ایجاد مبانی را بعهده بگیرد(اشاره کنیم به اینکه هر نکته ای مثبت درباره زندگی معنوی انسان،در هر مکتبی وجود داشته باشد،در واقع،پیشروان مکتب،اصول آنرا ،از تعالیم دینی گرفته اند که بنحوی از انحاء در فرهنگ های بشری،جا گرفته است،اما شرح این مطلب ،خارج از وظیفه این حواشی است). . .

انسان دینی،با این عقاید،صمیمانه و آگاهانه می کوشد تا از مبانی الهی،برای اداره زندگی معنوی خود استفاده کند،و بدرستی برنامه ای که به این ترتیب،تنظیم شود،اطمینان دارد،و لذا با آسودگی خاطر و آرامش ضمیر و اعتماد بدرستی نتایج آن،آنرا اجراء میکند- درست مانند پزشکی که بشناختن مرض و شناختن خواص داروهائی که تجویز میکند،إطمینان دارد،و میداند که مریض محبوب و عزیز او را ،این داروها ،درمان میکنند). . .

اما انسان قانونی،هرچند به مکتب خود بیشتر ایمان داشته باشد،و آنرا درست و مطلوب شناسد،اگر در مبانی فکری و عقیدتی خود،دقت کند،در صحت آن،دچار تردید میشود،و هر اندازه دقت و کنجکاوی و تأمل او بیشتر شود،اطمینانش به مکتبش به همان نسبت ،پایین می آید.چرا؟برای این که ،او اراده و علمی محیط ناظر بر هستی و آفریننده و گرداننده ی هستی را تصور نمی کند.بنظر او بوجود آمدن هستی و آمدن انسان به این گوشه از هستی ،روی تدبیر و اندیشه و حساب نبوده ،و اتفاقی صورت گرفته است.بنابراین مأموریت یا مسئولیتی اساسی،برای انسان مطرح نیست.او غیر از این عالم ماده را تصور نمیکند،و چون عالم ماده را مجموعاً در تغییر می بیند،وجود مقیاس ها و ارزش های ثابت را نمی تواند بپذیرد.بنابراین،هر برنامه ای که برای إداره ی بشر،تعیین شود،یا باید انسانی سطحی و بی دقت باشد ،یا نمی تواند به آن اطمینان داشته باشد … و وضع روانی او،نسبت به مکتب و برنامه اش،درست مانند وضع کسی است که بدون اطمینان از تشخیص مرض و شناختن خاصیت دارو،ناچار است برای معالجه عزیزش،نسخه ای تجویز کند.بنابراین،اگر انسان قانونی ،تا مدتی به مکتب خود ایمان و علاقه داشته و در درستی آن متردد نبوده،در صورتی که صمیمانه و با دقت،به فکر و اندیشه بپردازد،پس از مدتی متوجه خواهد شد که قبول مکتب،از روی آگاهی و اطمینان به درستی و صحت مبانی نبوده است . . . ولذا باید آنرا رد کند – و در صورتی که عقاید دینی پیدا نکند،همه ی مکتب های دیگر را نیز رد می کند- پس این انسان قانونی ،تبدیل میشود به یک انسان «بی مکتب «که در آغاز حاشیه، مورد بحث بود.یا اگر نمی خواهد آن را رد کند،قبول آن،حالتی تسلیمی .و با إکراه از درون،یا إلزامی و إجباری از بیرون پیدا میکند . . . و همه می پذیریم که مقام انسان والاتر است از آنکه باطل تسلیم شود،یا به اطاعت از آن ناچار گردد. . . و نیز همه می دانیم که «آزادی» بزگترین مطلوبی است که انسانهای مترقی و صمیم ،همیشه بدنبال آن هستند،و تبعیت از یک مکتب ،اگر با الزام باشد،همه می دانند که این استبداد است و دشمن آزادی،اما اگر الزام از بیرون ناپسند است،الزام درونی و قبول با اکراه ناپسندتر است.زیرا زنجیر بر دست و پا سبکتر است تا بر اراده و روان!

در این مقایسه،این نتیجه بدست می آید که: چه اندازه انسان دینی،نسبت به برنامه مکتبش با اطمینان و علاقه نگاه میکند،و در انجام دادن آن،احساس موفقیت و رضایت می یابد،به همان اندازه،انسان قانونی آگاه، نسبت به مکتب خود، متردد و دلسرد است، و از اعمال و روان ،اجرای آنرا،کاری تحمیلی و نامطلوب میشمارد …

انسان دینی، قبلاً ایمان دارد،و بعد از ایمان و علاقه آگاهانه خود،برای اجرای برنامه دستور می گیرد.در صورتی که انسان قانونی نمی تواند به هیچ مکتبی ،ایمانی آگاهانه پیدا کند،تا خود را در برابر آن مسئول شناسد(و گفتیم که: اگر ایمان به مکتب خود دارد،این ایمان،سطحیانه است و بی مبنای منطقی).

از اینها گذشه،انسان دینی،وضع بشریت را – لاقل در جهان امروز- نگاه می کند،و می بیند که پایبند نبودن بشریت به نظام الهی(که اسلام،نام مشهور آخرین مرحله این نظام برای بشر است و موازین و اصول آن در قرآن پایدار است و مصون از دستبرد).چگونه او را دچار انواع بدبختیها و سرگردانیها نموده،و چه دیوارهائی از بیگانگی و خصومت و استثمار مابین اجزای آن کشیده، و تا چه حد،غارت و کشتار را رواج داده است.و در مقابل،می بیند که هرگاه جامعه ای،راه دین را صادقانه پیش گرفته،چه طور محبت و برادری استقرار یافته ،و بیگانگی و خصومت از میان رفته است… و همین تجربه ،وقتی به ایمان و عقیده او،اضافه میشود،طبیعی است که اطمینان خاطر او را مضاعف میسازد.اما انسان قانونی،طول تاریخ حیات بشر را نگاه می کند،و می بیند که همیشه ،انحراف از راه خدا ،همین وضع را بدنیال داشته ،که امروز بشریت ،گرفتار،آن است،و می بینید که هرگاه بشر از راه خدا منحرف شده،از صمیمت و خوشبختی به خصومت و بدبختی گرفتار شده است. اما بخاطر تصورات غیردینی خود،نمیتواند از این تجربه،نتیجه ای مثبت بگیرد.

قسمتی از بخش حواشی کتاب حکومت اسلامی …

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: