بـرعلیه رسالت صغری تبلیغات متعددی می شود،لطفا توضیح دهید رسالت صغری چیست و آیا مبنای قرآنـی دارد؟

لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ…وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ…

ســوال؟بـرعلیه رسالت صغری تبلیغات متعددی می شود،لطفا توضیح دهید رسالت صغری چیست و آیا مبنای قرآنـی دارد؟

sogra
«رسالت صـغری»

مفهوم فربه ومردافکنی می باشد که فهم آن به راستی همت والامی خواهد،این مبحث همچون دریای ژرف و پرتلاطمی است که شنا در آن نیاز به شناگر ماهری دارد،نگارنده کم بضاعت این مقاله توانایی ذهنی و قلبی لازم برای درک کامل این مسئله را ندارد و بالتبع قلم او قادر به شرح بایسته آن نیست،اما قصد آن دارم که دست و پا شکسته در ساحل این دریای مواج خود را به آب زنم البته به امید آنکه غرق نشوم،بدفهمی هایی که در مورد این قضیه وجود دارد باعث شد آنچه را که از بیانات مخاطب رسالت صغری در دوران معاصر یعنی کاکه احمدمفتی زاده-سلام الله علیه- برداشت کرده ام بیان کنم،هر چند که مطالبی که در ادامه خواهد آمد خالی از خطا و شائبه نیست و اگر خطایی باشد مطمئنا ناشی از عدم فهم کامل و یا اشتباه در برداشت صحیح این مسئله از جانب نگارنده کم بضاعت می باشد وهیچ گردی به دامان کاکه احمد نمی نشیند.

محور بحث، قسمتی از آیه 28 سوره سباء می باشد:« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ». پیامبر-صلی الله علیه وسلم – به سوی همه مردم فرستاده شده است. شرط فرستاده شدن به سوی همه مردم این است که پیامبر- صلی الله علیه وسلم – باید شرایط «ابلاغ» دین را برای همه مردم فراهم کند. سوال این است که چگونه می توان به فرد یا افرادی دین را ابلاغ کرد و شرایط آن چیست؟ قرآن در آیات 1 و 2 سوره بینه این شرایط را بیان می فرماید:«لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً»پس«بینه»دارای دو قسمت است:1-« صُحُفًا مُطَهَّرَةً » 2- « رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ ». به عبارتی دیگر شرط ابلاغ دین به انسان ها وجود«حجت عقلی»و«حجت عینی»می باشد،حجت عقلی به معنای مباحث تئوریک دینی واضح و شفاف و جامع و مانع می باشد،حجت عینی یعنی کسی که این مباحث را به درستی و کاملا فهمیده باشد وآنها را به تمامی در شخصیت خود متجلی کرده باشد به طوری که با اخلاق و رفتار خود نمونه و شاهدی برای مطالب تئوریک دینی باشد،به عبارت دیگر باید «شاهد» و «شهید» باشد. به عبارتی دیگر شرط ابلاغ دین، وجود شهید است و بدون آن امکان پذیر نمی باشد،بدون وجود شهید، دین ناقص و ناموزون به انسان­ها می رسد. پیامبر- صلی الله علیه وسلم – که ماموریت ابلاغ دین را بر عهده داشت، یک شهید بود.

خداوند در آیه 99 سوره مائده می فرماید: «ما علی الرسول الا البلاغ» و همچنان که دیدیم برای برآورده شدن این شرط پیامبر- صلی الله علیه وسلم – یک شهید بود:« لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ » (الحج/78). از آیه 99 سوره مائده درک می کنیم که وظیفه پیامبر- صلی الله علیه وسلم – فقط و فقط ابلاغ دین است،اما با این وجود از آیه 151 سوره بقره متوجه می شویم موارد دیگری نیز در دستور کار پیامبر- صلی الله علیه وسلم – بوده است:«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ ». یعنی پیامبر- صلی الله علیه وسلم – وظیفه تزکیه و تعلیم یاران خود را نیز بر عهده داشته است! به راستی چرا؟! جواب در این نکته نهفته است که اولا پیامبر- صلی الله علیه وسلم – ماموریت ابلاغ دین به تمام انسان ها را داشت و ثانیا ایشان عمر محدودی داشتند و عمر ایشان به آن اندازه ای نبود که با شخصیت شهیدوار خود در بین تمام انسان های همه ی مکان ها و زمان ها حضور پیدا کند و دین را به آنان ابلاغ نماید،پس چاره چه بود؟ چاره این بود که پیامبر- صلی الله علیه وسلم -از یاران خود شخصیت هایی«شهید»به وجود بیاورد تا آنها در غیاب پیامبر- صلی الله علیه وسلم – در بین انسان های هم عصر خود حضور پیدا کنند و دین را به آن ها ابلاغ نمایند:« لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ » همچنین یاران پیامبر- صلی الله علیه وسلم- وظیفه داشتند به نوبه خود شهدایی تربیت کنند تا دین الهی را به انسان های نسل های آینده ابلاغ کنند و به این ترتیب آیه « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ » تحقق یابد.

با نگاهی گذرا به تاریخ دوران خلفای راشدین متوجه می شویم که واقعا چنین امری آنچنان که باید و شاید، اتفاق نیفتاد. یعنی خلفای راشدین-سلام الله علیهم- به دلیل اشتغال به رشد کمی اسلام،از توجه به رشدکیفی اسلام غافل مانند،به عبارتی دیگر خلفای راشدین فرصت چندانی برای تشکیل یک هسته پرورشی و یا به اصطلاحی،پرورش افراد شاهد و شهید برای نسل های آینده نداشتندواین باعث ایجاد یک خلاء پرورشی شد،معاویه ازاین خلاء پرورشی سوء استفاده کرد وعلیه حکومت اسلامی کودتا نمود،با روی کار آمدن معاویه،به دلیل نبود یک نظام سازماندهی شده برای امر پرورش شهداء این امر معطل ماند یا لااقل با مشکلات زیادی مواجه شد،به دلیل عدم وجود شورا،اختلاف نظرهای اجتهادی شکل گرفت،افراد خائن از وضع پیش آمده به نفع خود استفاده می کردند و از آب گل آلود ماهی می گرفتند،مثلا علاوه بر اینکه نظراتی به ظاهر اجتهادی و به وضوح خلاف دین از خود بروز می دادند،با ساختن روایات جعلی کاری کردند که آنچه را نیز که از اصول و مسلمات دین بود با شک و شبهه جدی مواجه نمودند به طوری که حتی دانشمندان نسل های بعدی قادر به بازشناسی برخی از بدیهی ترین اصول دینی اززیرخروارها جعلیات وافتراها نشدند،مذاهب مختلف علاوه بر آنکه در امور اجتهادی با هم اختلاف داشتند،در آن چیزی که باید از روی آن اجتهاد می شد (مبانی و ثوابت دین الهی)نیز با هم اختلاف نظر شدید داشتند زیرا هرکدام مبانی خود را از یک سری از روایات فهم می کردند به طوری که روایات درست وغلط درهم آمیخته شده بود،به خاطر همین اختلافات اساسی،بسیار پیش می آمد که سران وپیروان مذاهب همدیگرراتکفیرمی کردند،در چنین شرایطی امر پرورش شهدا نیز معطل مانده بود زیرا دیگر شاهدی وجود نداشت تا شاهدی دیگر را پرورش دهد،در چنین شرایطی چه باید کرد؟لزومی ندارد که بحث خود رامحدود به آن برهه خاص تاریخی بکنیم،این اوضاع به کرات در تاریخ مسلمانان وجود داشته است.

فرض کنیم شرایطی مشابه آنچه که گفته شد وجوددارد،آشفتگیزهای عقیدتی،فکری،اخلاقی وعملی بسیاری جامعه رافرا گرفته است،هیچ شاهدی در آن جامعه وجود ندارد تا دین الهی را احیاء کرده و به مردم عرضه کند،فرض کنیم یک انسان دلسوز درآن جامعه وجود دارد که احساس می کند اوضاع حاکم بر جامعه باطل است وقصد اصلاح دارد،تنها ابزارهایی هم که در اختیار دارد قرآن و کتب روایی هستند،فرض کنیم چنین فردی آنقدر نبوغ دارد که بتواند اسلام واقعی را به طور کامل از زیر خرواری از روایات جعلی و بدفهمی های فاحش استخراج کند و آن را به طور کامل فهم کند و اجتهاداتی مناسب با شرایط زمانه و عصر خود ازروی اسلام انجام دهد،البته چنین فرضی کاملا خلاف واقع است،زیرا فهم پاک و بی شائبه دین و اجتهاد از روی آن که مناسب یک عصر باشد و بتواند نیاز انسان ها را به طور کامل برطرف کند، مستلزم وجود مستمر شورای اولی الامر در زمان های گذشته تا به حال است تا اولاً مبانی دینی دست نخورده باقی بماند وثانیاً خلاء زمانی برای اجتهاد وجود نداشته باشد به طوری که اگر کسی بخواهد اجتهادات جدید مطابق با عصر خود انجام دهد،اجتهادات مربوط به عصر ماقبل خودرا در اختیار داشته باشد،با این وجود فرض می کنیم اگرچه چنین وضعی در تاریخ اسلام وجود نداشته،اما چنین فردی بتواند تک وتنها این کارعظیم را انجام دهد،کاری که درعمل باید محصول تلاش شورای دانشمندان در اعصار مختلف باشد،اگر فردی توانست چنین کاری را انجام دهد توانسته شرط «حجیت عقلی»را برآورده کند،زیرا دین الهی را به طور کامل فهمیده است،اما برای ابلاغ دین به مردم یک شرط دیگر لازم است و آن شرط «حجیت عینی» می باشد،به عبارتی دیگر شخصیت آن فرد باید آینه تمام نمای چیزهایی باشد که می داند،آیا چنین فردی صرفا با مطالعه قرآن و کتب حدیثی می تواند شاهدی برای آن مطالب شود؟ برای پاسخ به این سوال به صدراسلام برگردیم،فرض کنیم پیامبر- صلی الله علیه وسلم – قرآن و سنت را به صورت کتابهایی به یاران خود می داد و از آن ها می خواست که به آن عمل کنند،اما خود پیامبر- صلی الله علیه وسلم – آن ها را رها می کرد و به جای دیگری می رفت که دیگر به پیامبر- صلی الله علیه وسلم – دسترسی نداشته باشند.آیادراین صورت آن یاران می توانستند به آن انسان های بزرگ تبدیل شوند و بر مردم دیگر شاهد و شهید شوند؟جواب قطعا منفی است،زیرا معنویت پیامبر- صلی الله علیه وسلم – بود که آن ها را تشویق می کرد که به دین الهی تا آن حد پایبند باشند و به آن عمل کنند،مطمئنا اگر پیامبر- صلی الله علیه وسلم – در میان آن ها نمی بود به صورت ضعیف و ناقص به دین عمل می کردند و دیگر مظهر و جلوه اسلام نبودند و بر مردم شهید نمی شدند،پس برای پرورش یک شهید نیاز به یک مربی شهید می باشد که او راحضوراًهدایت و پرورش کند« لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ».

تا به حال نتیجه گرفتیم برای آنکه فردی بتواند در یک جامعه جاهلی و یا شبه جاهلی امر ابلاغ را شروع کند باید شهید باشد و یک مربی شهید داشته باشد،اما در آن جامعه این فرد یکه و تنها می خواهد قیام کند و مربی هم ندارد،در این صورت چنین فردی باید هدایت باطنی شود،هدایت باطنی یا به وسیله انسان و یا به صورت های دیگر صورت می گیرد،اگر به وسیله انسان صورت بگیرد طبق مطالب گفته شده این انسان باید شهید باشد،این شهید طبیعتا یکی از شهدای نسلهای پیشین است که ممکن است به خواب آن فرد بیاید و یا در بیداری با او ملاقات داشته باشد،در نگاه اول چنین احتمال می رود که این شهید یا پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و یا یکی از شاگردان شهید ایشان (صحابه و یا انسان هایی که بعد از آن ها شهید بوده اند)باشد. صحابه را شاگردان مستقیم پیامبر- صلی الله علیه وسلم – و شهدای بعدی را که از پرورش اسلامی صحابه یا هدایت باطنی این چنینی هدایت شده اند، شاگردان غیرمستقیم پیامبر- صلی الله علیه وسلم – می نامیم. در این جا ادعا می کنیم شاگردان مستقیم یا غیرمستقیم پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نمی توانند آن فرد را آن چنان هدایت کنند که او را شهید بر مردم آن عصر و زمان گردانند،زیرا چنین امری مستلزم این است که آن«شاهد هادی»دین را در حدی که برای آن عصر جدید لازم است فهم کرده باشد در حالی که شاگردان مستقیم و غیرمستقیم پیامبر- صلی الله علیه وسلم – دین را فقط در همان مقدورات زمان خود فهم کرده اند و لذا نمی توانند آن فرد را یک «شاهد مهدی» گردانند،اما از آن جایی که پیامبر- صلی الله علیه وسلم – بر دین الهی آن چنان که برای همه اعصار لازم است احاطه داشته و قرآن را به طور کامل و مناسب برای همه نسل های بشر تا روز قیامت فهم کرده است به راحتی می تواند یک شاهد هادی باشد و آن فرد را با پرورش به یک شاهد مهدی تبدیل کند،سوال اینجاست که چه لزومی دارد که هدایت باطنی از طریق انسان انجام بگیرد؟ جواب این است که طبق آیه «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ » پیامبر- صلی الله علیه وسلم – مأمورابلاغ دین به همه انسان هاست و لذا هدایت باطنی از طریق پیامبر- صلی الله علیه وسلم – حتما باید وجود داشته باشد تا ابلاغ دین به همه انسان ها به وسیله پیامبر- صلی الله علیه وسلم- وبالتبع شاگردان ایشان و مخاطبان رسالت صغری باشد و این آیه تحقق یابد،هر چند هدایت های باطنی دیگری نیز به شیوه های گوناگون و در درجات مختلف شدت و ضعف وجود دارد اما هدایت باطنی به وسیله پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نیز باید حتما وجود داشته باشد.

شبهه ی اول،اهل برزخ دستشان از این دنیا کوتاه می شود و نمی توانند با اهل این دنیا ارتباط داشته باشند،مگر خداوند نمی فرماید:« وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ »(الفاطر/22)؟یعنی مردگان صدای افراد این دنیا را نمی شنوند چه برسد به این که آن ها را هدایت کنند،پیامبر- صلی الله علیه وسلم – هم از اهل برزخ است پس هدایت باطنی توسط پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نباید امکان داشته باشد.

پاسخ،در اینجا باید آیه 22 سوره فاطر را به صورت کامل بیاوریم تا به واقعیت مطلب پی ببریم:« وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»،در این آیه خداوند مخاطبان پیامبر- صلی الله علیه وسلم -را به دو دسته «زنده ها» و«مرده ها» تشبیه و تقسیم می کند،زنده ها آن هایی هستند که براثرسوابق پرورشی که دارند قلب آن ها توانایی جذب هدایت ظاهری پیامبر- صلی الله علیه وسلم – را دارند،اما مرده ها(کافران) به علت سوابق پست و ننگین و قلب بسیار سیاه و آلوده توانایی جذب هدایت ظاهری پیامبر- صلی الله علیه وسلم- را ازدست داده اند همچنان که یک مرده توانایی دریافت حیات را ندارد،پس در این زمینه از پیامبر- صلی الله علیه وسلم – کاری برنمی آمد،اما خداوند در همین آیه می فرماید:« إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ»یعنی خداوند ممکن است از میان همان مرده هایی که پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نمی تواند آن ها را با نور حق زنده کند،جلوه ای ازنور قرار دهد و آن ها رامستحق دریافت هدایت گرداند،همان طور که گفته شد در این آیه یک تشبیه به کار رفته است،هر نکته ای که در مورد مشبه صادق باشد باید در مورد مشبه به نیز صادق باشد و هر نکته ای که در مورد مشبه به صادق است باید درمورد مشبه نیز صادق باشد،پیامبر- صلی الله علیه وسلم – از میان مخاطبان خود کسانی را نمی تواند هدایت کند اما خدا ممکن است اراده اش بر آن قرار گیرد که بعضی از آن ها را هدایت کند،پس در قسمت دیگر تشبیه نیز همین وضع برقرار است،پیامبر- صلی الله علیه وسلم – با توانایی و اراده خود نمی تواند کسانی را که در قبرها قرار دارند شنوا کند اما خدا ممکن است اراده اش بر آن قرار گیرد که بعضی از آن ها را شنوا کند،خدایی که ممکن است فردی درون قبر را شنوا کند ممکن است اجازه دهد که آن فرد به خواب یکی از اهالی دنیا بیاید و یا با او حرف بزند و یا حتی او را هدایت بکند. پس آیه 22 سوره فاطر به هیچ وجه ناقض تماس پیامبر- صلی الله علیه وسلم – با اهل دنیا نیست و چنین چیزی را به «اذن» خدا ممکن می شمارد،بنابراین پیامبر- صلی الله علیه وسلم – با اراده و اختیار خود به هیچ وجه نمی تواند کوچکترین تماسی با اهل این دنیا داشته باشد اما اذن خدا(مشیت خاص الهی) چنین چیزی را برای او ممکن می کند.

شبهه ی دوم،با مرگ انسان مسئولیت و تکلیف او به پایان می رسد،در حالی که در بحث رسالت صغری، با اینکه زندگی دنیوی پیامبر- صلی الله علیه وسلم – به پایان رسیده است، ایشان مکلف است به اینکه افرادی را هدایت کند،آیا این دو امر با هم متناقض نیستند؟

پاسخ:پیامبر- صلی الله علیه وسلم – چنین کاری را به هیچ وجه به عنوان تکلیف انجام نمی دهد،زیرا سرشت وجودی او با خیرخواهی و رحمت درهم آمیخته شده است و بسیار مایل است که دیگران را هدایت کند و ازاین کار لذت می برد،زیرا او رحمتی برای جهانیان است« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» (الانبیاء/107). پیامبر- صلی الله علیه وسلم – برای هدایت دیگران به این نیاز ندارد تا بر او تکلیف شود و سپس چنین کاری انجام دهد،بلکه خود آن بزرگوار ازعمق وجود خواهان هدایت انسان هاست وسرشت وجودی او اقتضای چنین چیزی را دارد وهر وقت خدای متعال به او«اذن» دهد،کسی را که صلاحیت لازم را داشته باشد هدایت می کند،همچنان که قرآن در مورد اهل بهشت می فرماید:«دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (یونس/10)،اهل بهشت، تسبیح و تحیت و تحمید را نه از روی تکلیف بلکه از آن جهت که سرشت وجودیشان اقتضای این اعمال خیر را می کند و ازعمق وجود خواهان آن هستند انجام می دهند،بحث رسالت صغری پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نیز به همین شکل است.

شبهه ی سوم،ممکن است آن کسی که به خواب فرد می آید پیامبر- صلی الله علیه وسلم – نباشد و کسی دیگر باشد که به جای پیامبر- صلی الله علیه وسلم – شناخته شود.

پاسخ:طبق آیه « وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ» پیامبر- صلی الله علیه وسلم – باید دین الهی را به همه مردم ابلاغ کند و اگر در خواب، کسی دیگر به جای پیامبر- صلی الله علیه وسلم – شناخته شود، معیاری برای تشخیص اینکه آن فرد پیامبر- صلی الله علیه وسلم – است یا یک نفر دیگر،باقی نمی ماند و هدف آیه مورد ذکر عقیم می ماند،پس در خواب،هیچ کس دیگری درهیچ کدام از جنبه های روحی،ذهنی، قلبی و جسمی به جای پیامبر- صلی الله علیه وسلم – شناخته نمی شود.

شبهه ی چهارم،شاید کسی از بحث رسالت صغری پیامبر- صلی الله علیه وسلم – سوء استفاده کند و به دروغ مدعی شود که پیامبر- صلی الله علیه وسلم – او را هدایت کرده است،در این صورت تکلیف چیست؟

پاسخ:این اشکال را می توان در مورد قضیه وحی به پیامبران نیز مطرح کرد،مثلا می توان گفت شاید کسی(در زمان های قبل از ختم نبوت) به دروغ ادعا کند که بر من وحی می شود،در واقعیت هم چنین قضیه ای بارها اتفاق افتاده است (مثلا مسیلمه کذاب)،چنین افراد دروغگویی را که ادعای نبوت می کنند متنبی می نامند،اما آیا این فلسفه نبوت پیامبران را زیرسوال می برد؟ پر واضح است که خیر،زیرا شخصیت پیامبران آن قدر پاک و درست بود که هر انسانی به صدق گفتار آن ها می برد و به وضوح می فهمید که چنین کسی از طرف خدا ماموریت یافته است،(البته پس از فهمیدن این واقعیت عده ای ایمان می آوردند وعده ای به دلیل استکبار ایمان نمی آوردند هرچند که از همان اول می دانستند آن پیامبر درادعای خود صادق است). فرق شخصیت پیامبران با شخصیت دیگران به وضوح از زمین تا آسمان بود و این نکته بر همگان واضح و آشکار بود و نیاز به هیچ تأملی نداشت. اما متنبی ها نسبت به دیگران تفاوت شخصیتی چندانی نداشتند و صد البته دلیلی نیز برصدق گفتار خود نداشتند،در مورد مهدیون و کسانی که مخاطب رسالت صغری پیامبر- صلی الله علیه وسلم – قرار می گیرند قضیه دقیقا به همین ترتیب است،کسی که در ادعای خود صادق است وواقعا توسط پیامبر- صلی الله علیه وسلم – هدایت بافته باشد،از لحاظ«اخلاق دینی» و«معرفت دینی»آنقدر نسبت به دیگران پیشتاز است که انسان های متدین و اندیشمند دیگر از هیچ لحاظی حتی به گرد پای او نمی رسند،در این حالت دیگر نیاز به اندیشه و تأمل در صدق یا کذب ادعای چنین شخصی نیست بلکه شخصیت او صدق گفتار او را فریاد می زند.

شبهه ی پنجم،خواب حجیت شرعی ندارد پس اگر پیامبر- صلی الله علیه وسلم – به خواب کسی آمد، لزومی به پیروی از او نیست.

پاسخ:برای مردم نیازی به این نیست که بفهمند چنین فردی مستقیما از طرف پیامبر- صلی الله علیه وسلم – هدایت شده است یا خیر،بلکه چنین فردی مسلما صاحب خصوصیات مذکوردرآیه 33 سوره فصلت می باشد:« وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ».پیروان قرآن طبق این آیه و آیات «… فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»(زمر 17و18) موظف به پیروی از این شخص می باشند،هدایت یا عدم هدایت مستقیم چنین شخصی از جانب پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تاثیری بر کیفیت پیروی پیروان از او ندارد زیرا نهایتا همه چیز در شخصیت او تجلی می یابد و مردم بر این اساس قضاوت خواهند کرد،اگر فردی توسط پیامبر- صلی الله علیه وسلم – هدایت شود،ندای اوهمچون صدای دلنواز آبشاری است که بر عمق جان طالبان حقیقت می نشیند زیرا با فطرت انسان سازگار است،در این حالت اندیشه ها و نظرات و مکاتب دیگران در کنار ندای آن منادی ایمان همچون نعره ای دلخراش به گوش خواهد رسید،اخلاق آن منادی ایمان نیز به گونه ای است که دیگران بی درنگ تصدیق می کنند که برای تلمذ فضایل اخلاقی در حضور او باید زانوی ادب زد،با این اوضاع و احوال دیگر نیازی نیست که در مورد هدایت یا عدم هدایت چنین شخصیتی از جانب پیامبر- صلی الله علیه وسلم – تحقیق شود! خواب چنین شخصی برای او و کسانی که با او پیوند و ارتباط معنوی پیدا کرده اند حجیت دارد و برای دیگران حجیت ندارد اما شخصیت چنین فردی که پرورش یافته آن خوابها و حالات روحی عظیم است برای دیگران الزام آور است.

سخن آخر،تا به اینجا معلوم شد که یک حرکت اسلامی با قیام یک منادی ایمان که شاهد بر مردم است شروع می شود و به تدریج پیروان گرد او جمع می شوند و آن رهبر آن ها را تزکیه و تعلیم می کند،به عبارتی یک حرکت اسلامی باید دارای یک «قطب» باشد که همان رهبر آن حرکت است به طوری که حرکت حول آن تداوم پیدا کند،اگر حرکت و نهضتی به این صورت نباشد نمی توان اسم باعظمت حرکت اسلامی بر آن گذاشت،در دوران معاصر حرکت هایی را می بینیم که هیچ شخصیت شاهد وشهیدی در آن به عنوان قطب وجود ندارد و کار آن ها صرفا نوشتن و انتشار کتاب ها و مقالات در مورد موضوعات مختلف اسلامی می باشد و با این وجود اسم خود راحرکت اسلامی گذاشته اند،برنامه های چنین حرکت هایی فقط در فعالیت های ذهنی خلاصه شده است وامر تزکیه را به خود اعضای آن حرکت سپرده اند وآن راامری فردی می دانند و به صورت سازماندهی شده به امر تزکیه که مهم ترین مقصد برنامه پرورشی اسلام است کاری ندارند، مطمئنا چنین حرکت هایی با روح اسلام سازگار نیستند.ای کاش اعضای این حرکت ها و اندیشمندان مسلمانی که حرفی برای گفتن دارند به پیروان شاهد عینی دین در زمان خودشان ملحق می گشتند و استعدادهای خود را در قالب پیروی ازاو به کار می بستند و دست از تکروی برمی داشتند و ساز مخالفت نمی نواختند،به این امید که آن حرکت اسلامی روز به روز گسترش یابد تا روزی که بنیان باطل را از بیخ و بن برکند و نهال حق را آبیاری کند تا روزی به درخت تنومندی تبدیل گردد.

سروش حسینی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: