تفـاوت دیـن و مذهـب

                                      بسم الله الــــرّحمن الرّحیم

                                         تفاوت دین و مذهب

فرق دین و مذهب
رسالت رساله ی حاضر،تعریف دین و مذهب و مشخص کردن فرق بین آنها ودادن فهمی درست که عامل وحدت وتحمل بیشتر میان مسلمانان خواهد شد،امید است مفید واقع گردد.

قرآن و سنّت دو سرچشمه ی اساسی و مقدّس دین اسلام و مهمترین حجّت دینی ما مسلمانان هستند. اطاعت و پیروی بدون چون و چرا از دو منبع مزبور بر هر مسلمانی واجب میباشد.به اعتقاد ما مسلمانان،مقدّس و بدون عیب و نقص بودن قرآن و سنّت نبوی، همچنین خطا و انحرافِ مساوی دانستن آثار و تألیفات دانشمندان اسلامی با دو منبع اساسی دین (قرآن و سنّت) حقیقتی بسیار محرز و غیر قابل تردید است، امّا متأسّفانه بسیاری از مسلمانان چون میبینند علما و نویسندگان ما در بیان مطالب دینی به آیات قرآن و احادیث استناد کرده اند گمان میکنند آن مطالب (شرح و توضیح و تفسیر آیات و احادیث) عین «دین» هستند و لذا به کتابهای تفسیر و فقه و حدیث و سیره و … به عنوان منابع «دین» نگاه میکنند و هنگام گفتگو درباره ی موضوعات اعتقادی و فقهی ضمن نقل قول دانشمندان اسلامی و دفاع از آراء و نظرات ایشان میپندارند به دفاع از دین میپردازند.در نتیجه تحمّل شنیدن آراء و نظرات مخالف را ندارند و چه بسا غیر همفکران خود را گمراه و دنباله روِ باطل میدانند.

بدون تردید این اشخاص اگر به فهم و شناخت درستی درباره ی «دین» و «مذهب» و تفاوت میان آن دو نائل آیند از روش انحرافی« استبداد رأی» و «خود محوری» فاصله میگیرند، یعنی هم بینش و طرز تفکّرشان تصحیح میشود و هم موضعگیری و قضاوتشان درباره ی مسلمانان اصلاح میگردد. بنابراین بسیار ضروری است تفاوت «دین» و « مذهب» به اختصار بیان شود.
رساله ی حاضر بحثی مجمل درباره ی موضوع مورد اشاره است،به امید آنکه روشنگرِ اندیشه و روش طلّاب و دانشجویان مسلمان در مباحث دینی باشد.

دین:
دین عبارت است از « وحی الهی» یعنی؛ قرآن و سنّت شریف پیامبرصلی الله علیه وسلم. با توجه به آیات قرآن از جمله آیه ی ﴿و ما ینطق عن الهوی إن هو الّا وحی یُوحی﴾ (نجم/3و4) و آیه ی ﴿قُل اتّبع ما یوحی الیَّ من ربّی﴾ (اعراف/203) و آیه ی ﴿انزل الله علیک الکتابَ و الحکمة و علّمک ما لم تکن تَعلَمُ﴾ (نساء/113) و آیه ی ﴿و انزلنا الیک الذِّکر لِتُبیِّن لِلنّاسِ﴾ (نحل/44)؛ سنّت (سخنان حضرت رسول در تبیین دین) نیز از طریق وحی و الهام بر حضرت محمدصلی الله علیه وسلم نازل شده است و چون پیامبرصلی الله علیه وسلم مطابق وحی الهی رفتار کرده است بنابراین قول و فعل و تقریر آن حضرت صلی الله علیه وسلم در امور شرعی سنّت محسوب میشود.

مذهب:
واژه ی مذهب بر وزن « مَفعَل» به معنی محل رفتن و اصطلاحاً به معنی دیدگاه و رأی و نظر میباشد.در قرآن کریم کلمه ی مذهب استعمال نشده است با این وصف برخی به اشتباه آن را به جای دین به کار میبرند.

بر اهل تحقیق پوشیده نیست به کار بردن « مذهب» در کتابهای بزرگان ما برای آراء و نظرات مجتهدان و دانشمندان اسلامی درباره ی « احکام فقهی» که از قرآن و سنّت استنباط شده و نیز برای آراء و نظرات علمای اسلامی درباره ی « تفسیر آیات» و « اصول فقه» و « مباحث کلامی» و… واژه ی « مذهبی…. = رأی من چنین است»،« مذهبهُ…. = رأی او چنان است» و جمله ی « ذَهَبَ قومٌ…. = گروهی بر این باورند» بکار رفته است مثلاً:

الف) امام نووی در کتاب «التقریب»ص4 سخن ابن الصلاح شهرزوری را نقل کرده است که میفرماید:« و قد کنت امیل الی ما اتفاق علیه فهو مظنون و احسبه مذهباً قویاً و قد بان لی الآن انّه لیس کذلک….» یعنی: « قبلاً تمایل داشتم به اینکه آنچه (بخاری و مسلم) بر آن اتفاق کرده اند ظنّی هستند و گمان میکردم که این رأی محکمی است ولی اکنون برایم روشن شده است که چنین نیست….»

ب) در کتاب « المستصفی» صفحه ی 168 اثر امام محمد غزالی – رحمه اللّه– آمده است: « و قَد ذهبَ قوم الی انّه مذهب الصحابی حجه مطلقاً و ….» یعنی:«گروهی معتقدند رأی و نظر یک فرد از صحابه به طور مطلق حجّت است و…»

ج) امام قُرطُبی در تفسیرش ذیل آیهی 102 سورهی بقره از قول دانشمند مشهور جمال الدّین قاسمی آورده است:

« اعلم انّ للعلماء فی هذه الآیة وجوهاً کثیرةً و اقوالاً عدیدةً فمنهم من ذهب فیها مذهب الاخباریین…» یعنی: « بدان که علما درباره ی این آیه آراء زیاد و سخنان فراوانی دارند، دستهای از آنان درباره ی آیه به روش اخباریین رفته و رأی آنان را پذیرفتهاند…».

در روزگار ما وقتی از مذهب سخن به میان میآید معمولاً مجموعه ی مدون آراء فقهیِ حنفیها و مالکیها و شافعیها و حنبلیها تداعی میشود.

همچنین وقتی از« مذهب شیعی» یاد میشود مقصود آراء فقهی مدوّن فقهای شیعه است.

خلاصه دین عبارت است از سخن خدا و سخن رسول خداصلی الله علیه وسلم و مذهب عبارت است از تفسیر و برداشت و استنباط دانشمندان اسلامی از آیات قرآن و احادیث نبوی.

برای روشن شدن مطلب به ذکر دو مثال میپردازیم.

الف: خداوند متعال در آیه ی 17 و 18 سورهی زمر میفرماید:﴿ فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله﴾ این کلام خداوند متعال (دین) است.

امّا اگر فردی بعد از تدبّر و تأمل در آیه ی مورد بحث بگوید: « هر کسی – بینه و بین الله – هر رأی و نظر استنباطی از قرآن و سنّت را بهتر بداند و با صداقت و اخلاص از آن پیروی نماید اگرچه در واقع و نفس الامر آن نظر خطا هم باشد؛ خداوند متعال از وی میپذیرد و آن را وسیله ی هدایتش قرار میدهد» این برداشت و تفسیر از آیه ی مزبور،مذهب (سخن غیر خدا و غیر رسول خدا صلی الله علیه وسلم) است.
ب: حضرت شافعی – سلام اللّه علیه– به استناد آیه ی ﴿و أن لیس للانسانِ الّا ما سعی﴾ و حدیث « اذا مات ابن آدم انقطع عمله الّا من ثلاث صدقة جاریة أو علمٍ ینتفع به أو ولدٍ صالحٍ یدعو له» میفرماید: « ثواب قرائت قرآن به مرده نمیرسد». این عبارت نه در قرآن کریم آمده و نه جزو احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم است (نه سخن خدا و نه سخن رسول خدا) بلکه سخن امام شافعی است و باید به عنوان مذهب یعنی: برداشت و استنباط آن بزرگوار از کتاب و سنّت به آن نگاه کرد.

ناگفته نماند اگرچه امام شافعی – سلام اللّه علیه – برای این رأی و سایر آرای فقهی خود از قرآن و سنّت « دلیل استنباطی» ارائه داده است اما هرگز نفرموده است: « آنچه من میگویم دین خداست» بلکه آن بزرگوار فرموده است: « اگر کسی رأی من را موافق قرآن و سنّت بداند از آن پیروی کند و کسی که آن را به خلاف قرآن و سنّت دانست حق ندارد از آن تبعیت نماید.»

لازم به ذکر است هر یک از صحابه ی کرام و تابعین و امامان اهل سنّت و فقهای بزرگ برای رأی و نظر خود به قرآن و سنّت استناد کرده اند امّا هیچ کدام رأی و نظر خود را با قرآن و سنّت مساوی ندانسته اند و ادّعا نکرده اند چون از قرآن و سنّت دلیل داشته اند آنچه میگویند عین دین است بلکه هر فردی فرموده است:« هذا رأیی = این رأی من است» و نیز مدّعی نشده اند که رأی و نظرشان حتماً از خطا به دور است.

مثلاً در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق – سلام اللّه علیه – قضیهای مطرح میشود که حکم صریح آن در قرآن و سنت نبوده است. حضرت ابوبکر بعد از تدبّر در کتاب و سنّت برداشت و استنباط خود را درباره ی آن قضیه ارائه میدهد سپس میفرماید: «هذا رأیی ان کان صواباً فمن اللّه و ان کان خطأً فمنی» یعنی: « این نظر من است اگر درست باشد از (لطف) خداست و اگر اشتباه باشد از من است.» (اعلام الموقعین ابن قیم ج1 ص36)

ملاحظه میشود حضرت ابوبکر اگرچه رأی و نظرش مستند به قرآن و سنّت بوده است یعنی از قرآن یا سنّت دلیل استنباطی برای آن قضیه داشته است و به نظر خودش استنباطش درست بوده است – و الّا آن را ذکر نمیکرد – با این وصف رأی و نظر خود را عین دین یا مساوی با قرآن و سنّت و بَری از خطا ندانسته است.

همچنین از قول حضرت علی – علیه السّلام- در نهج البلاغه خطبهی 216 میخوانیم: «فَإِنّی لَستُ فی نَفسی بِفَوقِ أَن أُخطِئَ وَ لا آمَنُ مِن فِعلی إِلّا أَن یَکفِیَ اللهُ مِن نَفسی» یعنی: « من نزد خود، بالاتر از خطا نیستم و در کار خویش از خطا کردن آسوده خاطر نمیباشم مگر آنکه خداوند مرا کفایت فرماید.» این موضعگیری دقیق و منصفانه در میان تابعین و امامان اهل سنّت نیز رواج داشته و شعار« آراء ونظرات دانشمندان اسلامی نقدپذیراست»،در آن روزگار، بسیار مشهور بوده است و آن بزرگواران با شعار مزبور از انحراف مردم جلوگیری فرموداند.

برای نمونه مفسّر مشهور اهل سنّت مجاهد ابن جُبیر- رحمة اللّه علیه- که از زمره ی تابعین بوده است میفرماید: « لیس احدٌ مِن خلقِ اللّهِ – عزَّ و جَلَّ- الا یؤخَذُ مِن قوله و یُترک الا النبیّ صلی الله علیه وسلم» یعنی: « هیچ آفریدهای از مخلوقات خدای بزرگ نیست مگر آنکه میتوان گفتار او را پذیرفت یا رد کرد جز پیامبر خداصلی الله علیه وسلم» (الطبقات الکبری ج1ص39)

همچنین مشهور است که امام مالک – رحمة اللّه علیه- در مسجد النّبی هنگام تدریس گاهی با اشاره به مرقد مطهّر رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرمود:

«کلّ احدٍ یؤخذُ مِن قوله و یترک الّا صاحب هذا القبر» یعنی:« سخن هر کسی ممکن است پذیرفته یا رد شود جز سخن صاحب این قبر.» (اصول الاحکام ابن حزم ج6 ص14)

خلاصه صحابه و تابعین و امامان اهل سنّت ضمن اینکه برای رأی و نظر خود از قرآن و سنّت دلیل داشته اند باز ادّعا نکرده اند آنچه میگویند دین است و رأی و نظر خود را مصون از خطا ندانسته اند و هر یک از ائمّه ی اهل سنّت به کرّات فرموده اند:«اگر رأی من را به خلاف قرآن و سنّت تشخیص دادید از آن پیروی نکنید.» امّا متأسّفانه بسیاری از علمای گذشته و اکثر نویسندگان و مبلّغین مسلمان در روزگار ما به این مطلب بسیار مهم و اساسی بی توجه بوده و هستند،در نتیجه هنگام اظهارنظر دربارهی موضوعی به صرف این که به آیات یا احادیثی استناد مینمایند مدّعای خود را حقِّ مطلق و هم ردیف قرآن و سنّت میپندارند. بیخبر از اینکه موضعشان به دلیل برابر دانستن رأی و نظر خود با قرآن و سنّت و نیز به دلیل نسبت دادنِ « بَری از خطا بودن به خود یا عالمی دیگر» شرک میباشد.

برای دوری از این انحراف هر دانشمند و صاحب نظرِ مسلمانی درباره ی برداشت و رأیی استنباطی از قرآن و سنّت تنها حق دارد بگوید: « این نظر من است.» و کسانی که خود در مسائل دینی صاحب نظر نیستند چنانچه رأی و نظر دانشمندی را پسندیدند فقط حق دارند بگویند: « من نظر فلان دانشمند را قبول دارم.» امّا اگر عالمی اسلامی رأی و نظر خود را با قرآن و سنّت برابر پندارد و آراء و نظرات دیگران را باطلِ محض بداند مشمول عتابِ ﴿کل حزبٍ بما لدیهم فرحون﴾ میگردد.

البته آنچه در رساله ی حاضر مورد تأکید و یادآوری قرار گرفت مردود و باطل بودن روش و موضع « حقِّ مطلق و عینِ دین دانستن آراء اجتهادی و استنباطی از قرآن و سنّت» است و الّا بسیار روشن است هر دانشمند مسلمانی حق دارد آنچه را خودش از قرآن و سنّت استنباط میکند درست و رأی خلاف آن را نادرست بداند و با ذکر دلیل (البته بدون ادّعای مساوی دانستن نظر خود با قرآن و سنّت و نیز با احترام به آراء و نظرات دیگران و پرهیز از گمراه دانستن صاحبان آراء مخالف) به نقد آن بپردازد امّا اگر کسانی به خلاف نصوص آیات و مسلّمات سنّت اظهار نظر کنند علمای اسلامی موظّف هستند آن را تخطئه و ابطال نمایند و مسلمانان را از گرفتار شدن به انحراف و کج اندیشی برحذر دارند.

با توجه به آنچه گفته شد تمام برداشت و استنباط و شرح و توضیحاتی که دانشمندان اسلامی در رشته های مختلفِ تفسیر و حدیث و فقه و کلام و اصول فقه و…. که در کتابها نگاشته شده اند بلا استثناء در حوزه ی « مذهب» جای میگیرد و به هیچ وجه نباید مذهب (آراء و نظرات استنباطی و شرح و توضیح و تفسیر دانشمندان اسلامی دربارهی آیات قرآن و احادیث نبوی) را عین دین دانست و مانند قرآن و سنّت به آنها نگاه کرد. و این موضع را باید در مباحث دینی مدّ نظر داشت و رعایت آن را برای پرهیز از شرک (مساوی و هم ردیف پنداشتن مذهب با دین) الزامی دانست.

در اینجا به پنج معیار اساسی درباره ی تفاوت دین و مذهب اشاره میکنیم:

الف) دین حق است و هیچ خطا و اشتباهی در آن نیست، امّا امکان دارد در مذهب خطا و اشتباه وجود داشته باشد. یعنی ممکن است از میان آراء و نظراتی که دانشمندان اسلامی درباره ی قرآن و سنّت ارائه میدهند بعضی واقعاً درست و بعضی نادرست و دارای اشکال باشد.

ب) دین ثابت و بدون تغییر است امّا ممکن است با عوض شدن شرایط محیط و معیشت و احوال انسانها مذهب تغییر یابد و همچنین امکان دارد دانشمندان اسلامی در آنچه بیان میکنند تجدید نظر نمایند و از رأی قبلی خود منصرف شوند و البته دانشمندان مخلص وقتی متوجه میشوند رأی و نظرشان در موضوعی ناقص یا نادرست بوده است بلافاصله آن را اعلام مینمایند و سخنان زیادی در این مورد از قول دانشمندان در آثار و تألیفاتشان مشاهده میشود.

ج) دین مقدّس و غیر قابل نقد است امّا مذهب مقدّس نیست و قابل نقد میباشد.

د) اطاعت از دین بر آحاد مسلمین واجب است امّا پیروی از مذهب تنها بر کسی واجب است که آن را درست بداند.

ه) در دین (کتاب و سنّت) هیچ تعارضی وجود ندارد امّا اختلاف نظر میان مجموع آراء و نظرات دانشمندان اسلامی امری بدیهی و غیر قابل انکار است.

درباره ی اختلاف نظرها

وجود اختلاف نظر – چه در موضوعات نظری و اعتقادی و چه در احکام فقهی و مسائل عملی – میان دانشمندان اسلامی امری کاملاً طبیعی است زیرا هم آیات قرآن و هم احادیث نبوی چنان است که میشود برداشت های مختلف از آن داشت و هم ذهن انسانها در فهم و استنباط با هم تفاوت دارد.

طبیعی بودن برداشتهای متفاوت مورد بحث از آیات قرآن به وضوح قابل درک است چنان که خدای متعال در سوره ی زمر آیه ی 17 و 18 میفرماید: ﴿فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه﴾ مقصود از « القول» در آیهی مزبور برداشتها و استنباط های مختلف دانشمندان اسلامی از قرآن و سنّت میباشد.

همچنین در سوره ی نساء آیهی 59 میخوانیم که: ﴿فان تنازعتم فی شیءٍ فردّوهُ الی الله و الرَّسولِ﴾ یعنی:« اگر درباره ی چیزی اختلاف پیدا کردید آن را به قرآن و سنّت برگردانید» و در سوره ی شوری آیهی 10 آمده است: ﴿و ما اختلفتم فیه فی شیءٍ فحکمه الی الله﴾ یعنی:« و در آنچه اختلاف پیدا کردید حکم آن به سوی خدا (قرآن) است.»

ملاحظه میشود که قرآن کریم به دلیل بدیهی بودن اختلاف نظر میان دانشمندان نفرموده است نباید تنازع و اختلاف نظر میان مسلمانان رخ دهد بلکه میفرماید اگر دچار اختلاف نظر شدید برای رسیدن به وحدت نظر آن را به قرآن و سنّت ارجاع دهید به علاوه آنچه در قرآن کریم مورد نهی قرار گرفته و ما را از آن باز میدارد « تفرّق» است. چنانکه در سوره ی شوری آیه ی 12 میفرماید: ﴿ اقیموا الدین و لا تفرّقوا فیه﴾ همچنین در آیه ی 103 سوره ی آل عمران میفرماید: ﴿و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا فیه﴾ خداوند متعال نه تنها به وحدت امر و از تفرق نهی فرموده است بلکه تفرق را از نشانه های مسیر و راه و روش مشرکین معرفی میفرماید. چنانکه در سوره ی روم آیهی 32 میخوانیم: ﴿و لا تکونوا من المشرکین مِن الّذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً کل حزبٍ بما لدیهم فرحون﴾.

شایسته است یادآوری شود وقتی میگوییم اختلاف نظر در برداشت و استنباط از قرآن و سنّت امری طبیعی است به این معنی است که هر رأی و نظری حتماً باید مستند به قرآن و سنّت باشد لذا هیچ کسی حق ندارد بدون استناد به آیات قرآن و احادیث نبوی به بهانه ی طبیعی بودن اختلافنظر اظهار نظر کند و هر ادّعایی را مطرح نماید.

میدانیم که استناد به « نصوص آیات» و « مسلّمات سنّت» موجب نزاع نمیشود همچنین برداشت های گوناگون علمای امّت اسلامی از قرآن و سنّت چنانچه در طول هم باشند و یکدیگر را تأیید و تکمیل نمایند باز سبب ایجاد نزاع نمیگردد تنها در صورتی اختلاف و نزاع رخ میدهد که آراء و نظرات دانشمندان اسلامی در عرض هم قرار گیرند و یکدیگر را نفی و رد نمایند و البته قرآن کریم برای حلِّ چنین نزاع هایی یعنی برای جلوگیری از « تبدیل اختلافنظر به تفرّق در عمل» به برپایی «شوری» ارشاد فرموده است. چون اکنون « شورای اولی الامر= شورایی متشکّل از مجتهدان و دانشمندان برجسته ی عالم اسلام» وجود ندارد؛ به حکم ضرورت ناچار از آراء مختلف پیروی میکنیم و هر مسلمانی حق دارد در مسائل عملی از آنچه درست میداند پیروی نماید و در موضوعات نظری آنچه را نادرست میداند مورد نقد قرار دهد امّا – به امید خدا- زمانی که شورای اول یالامر احیاء گردد تمام مسلمانان به تدریج و با گذشت زمان در مسائلی که جنبه ی عملی دارد متّحد و هم مسیر میشوند و در بسیاری از موضوعاتی که جنبه ی نظری دارد نیز به وحدت نظر میرسند که البته شرح این موضوع از جهات مختلف به بحثهایی مفصل نیاز دارد.

اگر گفته شود: « وجود اختلافنظر در مسائل فقهی طبیعی است اما اختلاف نظر در مسائل نظری قابل قبول نیست.»

در پاسخ میتوان گفت این ادّعا مغایر با آیاتی است که ذکر شد، وقتی خدای متعال میفرماید: ﴿فان تنازعتم فی شیءٍ فردّوهُ الی اللّه و الرَّسولِ﴾ اختلاف و نزاع در هر چیزی – هم مسائل اعتقادی و هم مسائل فقهی و عملی- را در بر میگیرد. چنانکه حافظ ابن کثیر در تفسیرش ج 1 ص 518 در شرح مدلول آیه ی مذکور میفرماید: « و هذا امر من اللّه – جل جلاله – بان کل شی ءٍ تنازع الناس فیه من اصول الدین و فروعه أن یرد التنازع فی ذلک الکتاب و السنةِ» یعنی: « و این دستور خدا – جلّ جلاله – است که هر چیزی که مردم از اصول و فروع دین در آن اختلاف نظر میکنند آن را به قرآن و سنت ارجاع دهند».
لازم به ذکر است برای رسیدن به وحدت نظر، اختلاف برداشت و استنباط دربارهی آیهای از قرآن و یا حدیثی باید به قرآن و سنّت ارجاع داده شود امّا اگر دانشمندان اسلامی درباره ی صحّت یا عدم صحّت صدور حدیثی از حضرت رسول صلی الله علیه وسلم دچار اختلاف نظر شدند برای حل اختلاف باید موضوع را به قرآن ارجاع دهند چنانکه خدا میفرماید: ﴿و ما اختلفتم فیه فی شیءٍ فحکمه الی اللّه﴾(شوری/10)؛ یعنی باید عدم مغایرت آن حدیث را با آیات قرآن اثبات نمایند زیرا سخنان رسول خداصلی الله علیه وسلم مُبیِّن قرآن است و به هیچ وجه امکان ندارد آن حضرت صلی الله علیه وسلم سخنی به خلاف قرآن فرموده باشد.

خلاصه اینکه:
1- دین عبارت است از « سخن خدا و سخن رسول خداصلی الله علیه وسلم» و مذهب عبارت است از « آراء و نظرات استنباطیِ علمای اسلامی از کتاب و سنّت و شرح و توضیح آنان دربارهی آیات قرآن و احادیث نبوی.»

2- سخن هر انسانی جز سخن حضرت رسول صلی الله علیه وسلم قابل نقد و بررسی است بنابراین آراء و نظرات تمام محدّثین و علما و مفسّرین و مجتهدین و نیز آثار و تألیفاتشان قابل نقد و بررسی است و نباید سخن هیچ یک از دانشمندان اسلامی را در ردیف سخن خدا و سخن رسول خداصلی الله علیه وسلم قرار داد و آن را عین دین دانست.

3- وجود اختلاف نظر در شرح و تفسیر مسائل اعتقادی و نیز موضوعات فقهی و عملی امری طبیعی است و خدای متعال به بندگانش حق داده است از هر رأی و نظری که بهتر میدانند پیروی نمایند (17و18 زمر) بنابراین هیچ کسی حق ندارد این حقِّ الهی را از دیگران سلب نماید و ادّعایِ خدایی کند و بندگان خدا را ملزم بداند که از وی دنبالهروی کنند.

4- چون اختلاف میان مسلمانان به اختلاف نظرِ علمای اسلامی برمیگردد و اصل « قابل نقد بودن آراء و نظرات علما و دانشمندان» مسلّم و تردید ناپذیر است بنابراین ما مسلمانان هنگام بحث و گفتگو درباره ی مسائل دینی باید از موضع شرک آلودِ «خود حق پنداری» فاصله بگیریم و تحمّل شنیدن آراء و نظرات مخالف را داشته باشیم و ادب و نزاکت را نسبت به یکدیگر رعایت کنیم و با احترام متقابل رفتار نماییم. و چنانچه فردی اصول بدیهی و مسلّم فوق را نپذیرد یعنی سخن علما را با کتاب و سنّت برابر بداند و به نقدپذیر بودن آراء و نظرات آنان باور نداشته باشد بحث و گفتگو با وی بیفایده است.

به کوشش: عبدالله احمدی
تابستان 1390

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: