شاگردان تربیت شده ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم )

            شاگردان تربیت شده ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم )

بسم الله الرَّحمن الرَّحیم

shagrdan
اصحاب کرام – سلام الله علیهم اجمعین – شخصیت های بسیار محترم و معزّز و محبوبی هستند که به شهادت آیات صریح قرآن ، قبل از بعثت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) در تاریکی جهل و گمراهی به سر می بردند « وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ »(آل عمران164)اما در سایه ی رحمت و الطاف الهی و به واسطه ی سال ها زحمت و تلاش طاقت فرسای رسول الله (صلوات الله وسلامه علیه و آله) مراحل تزکیه و پرورش اسلامی را با عبور از عقبات و گردنه های سخت و تحمل مصایب و ابتلاها پشت سر گذاشتند و از پله های ترقی و تکامل معنوی بالا رفتند به طوری که از جهت ایمان و اخلاص و تقوا و صداقت و شهامت و روحیه ی ایثار و جانفدایی و سایر ارزش های والای انسانی ، به درجات غیر قابل وصفی رسیدند و بهتـرین امّت و گــل سر سبد عالــم بشریت « « کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ » (آل عمران110)شدند و از والاترین مرتبه نزد خدا « أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَهً عند الله(حدید10) » ( توبه /20 ) برخوردار گشتند .

درحقیقت تربیت و پرورش چنان مؤمنان الگو و نمونه ای،از مهمترین وظایف حضرت محمد (ص) بود زیرا ؛ با تدبُّر در آیات قرآن به وضوح درک می کنیم که پیامبر ارجمند اسلام (ص) به طور کلی دو وظیفه ی « ابلاغ پیام خدا به عموم مردم » و « تربیت انسان های صالح و نمونه » را بر عهده داشته است ، یعنی ؛ طبق آیاتی مانند :

وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ »(سباء28) ،« وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ »(نور54) و« ‏ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ*لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ‏»(غاشیه/ 21و22) پیامبر اکرم (ص) موظف بود در حدّ امکان و توان عموم مردم را از خواب غفلت بیدار نماید و پیام خدا را به آن ها برساند و به سوی دین خدا دعوتشان کند . و به دلیل آیاتی دیگرازجمله آیه ی151 سوره ی بقره که می فرماید :

« كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَه » اساسی ترین و مهمترین وظیفه ی رسول الله(ص) این بود که آیات خدا را برای مؤمنان تلاوت کند و آن ها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت را به ایشان بیاموزد .

چون تربیت و پرورش همه ی مومنان امـری غیر ممکن بود لــذا می بایست رسول خدا – ص – از میان مومنان ، یاران و دوستانش را که بطور طبیعی با وی رابطه ی استواری داشتند و تحت نظارت و مراقبت مستقیم و مستمرش بودند ، تربیت کند و دین خدا را به آنان تعلیم دهد تا با آگاهی لازم و شایستگی اخلاقی، همراه و همدوش حضرتش دین حیاتبخش الهی را تبلیغ نمایند .

پیامبر محبوب (ص) با نهایت دلسوزی و صداقت و حکمت برای پرورش و تزکیه ی اصحابش ، تلاش نمود و سال ها رنج و سختی های غیر قابل وصفی را تحمل کرد . او چه در مکه و چه در مدینه ، هیچ گاه از تربیت یارانش غافل نبود. آن معلّم بی نظیر و مربّی بی بدیل ، وظیفه اش را به نحو احسن و اکمل انجام داد و به یاری خدا توانست مهاجرین و انصار را تزکیه کند و کتاب ( قرآن ) و حکمت ( روش درست استفاده از قرآن در شرایط مختلف ) را به ایشان تعلیم دهد . آن جمع آگاه و مزکّی – سلام الله علیهم – در سایه ی ارشاد و تعلیم و تربیت نبی اکرم (ص) به مراتبی بسیار والا از ایمان و تقوی و اخلاص رسیدند و عاشقانه از رسول خدا (ص) اطاعت کردند و با خلوص نیت و شکوه ایمان در راه خدا به جهاد و مبارزه پرداختند . آن بزرگواران ، چون سالیان متمادی در خدمت رسول الله (ص) به سر بردند و به طورمستقیم از آن سرچشمه ی نور و رحمت ، روشنایی و معرفت کسب نمودند . بدون شک بعد از پیامبر خدا (ص) عالم ترین و آگاه ترین افراد به دین خدا بودند . طبق آیات صریح قرآن مهاجرین و انصار شاگردان تربیت شده و آموزش دیده ی رسول خدا 1 ، مومنان حقیقی 2 ، الگوهای شایسته برای مردم 3 ، دعوتگران مخلص الی الله 4 ، آگاهترین افراد امت به قرآن و سنت و مجتهدان برجسته 5 و مقتدای مسلمین بعد از رسول خدا 6 و بهترین امت7 بودند .

بنابراین ؛ به گواهی قرآن کریم ، پیامبر اکرم(ص) شاگردانی تربیت شده و آموزش دیده ا ی داشته است و در این مورد میان مسلمانان مناقشه ای نیست اما درباره ی این که « صحابی » به چه کسی گفته می شود ، میان علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد . جمعی معتقدند اصحاب کرام همان مسلمانانی هستند که مدت زمانی طولانی با پیامبر اکرم (ص) رابطه ی دوستی داشته و تحت نظارت مستقیم حضرت، تربیت شده و آموزش دیده اند و با صلاحیت و شایستگی در تبلیغ دین ، رسول خدا (ص) را یاری داده و با اخلاص در غزوات شرکت نموده اند . دسته ای دیگر ازعلما می گویند : علاوه برآن یاران با وفا ، هرمسلمانی را که به دیدارپیغمبر اسلام (ص) اگر چه یک لحظه نائل آمده باشد ، نیز می توان جزو اصحاب کرام محسوب کرد . بر این تعریف اشکالاتی وارد است که به ذکر چند مورد خواهیم پرداخت :

اما قبلاً لازم است به دو نکته اشاره کنیم نخست این که تعاریف موجود درباره ی « صحابی » سخن علما است ، نه فرموده ی خدا و رسول خدا (ص) بنابراین ؛ هیچ کس حق ندارد ، تعریفی را که قبول دارد به عنوان سخن خدا و سخن رسول خدا (ص) تلقی نماید . دوم این که ، برخی از نویسندگان برای درست جلوه دادن رأی مورد قبولشان از عبارت « اجمــاع امت بر ایــن است … » یـا « جمـهور علما معتقدند …» استفاده می نمایند ، در حالی که ؛
اولاً ؛ آگاهان به علم اصول می دانند ، اساساً درمورد تعریف صحابی اجماعی صورت نگرفته است .

ثانیاً ؛ در بحث علمی معیار فقط دلیل است نه این که فلان رأی طرفدار کم یا زیادی دارد.« قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ »(بقره111). وامّا درباره ی این که « صحابی » به چه کسی گفته می شود ، از سوی دانشمندان اسلامی تعاریف مختلفی ارائه شده است مانند :

1- مومنی که پیامبر اکرم (ص) را ملاقات کرده و مسلمان مرده باشد ،
2- مومنی که مدت زمان زیادی با پیامبر(ص) دیدار و معاشرت داشته است .
3- مومنی که مدت زمان کمی با پیامبر (ص) همنشین بوده است .
4- مومنی که پیامبر (ص) را دیده و از آن حضرت حدیث روایت کرده باشد .
5- مومنی که همراه رسول الله (ص) در غزوات شرکت نموده باشد .
6- مومنی که اگر چه یک بار نبی اکرم (ص) را دیده باشد ، صحابی است .

متن عربی تعاریف فوق درکتاب« الاصابه فی تمییزالصحابه» اثرابن حجرعسقلانی جلد اول صفحه ی 4 چنین آمده است :

« … اصح ما وقفت علیه من ذلک ان الصحابی : من لقی النبی – صلّی الله علیه و سلّم – مومناً به و مات علی الاسلام فیدخل فیمن لقیه من طالت مجالسته او قصرت و من روی عنه او لم یرو و من غزامعه أولم یغز و من رآه رؤیه و لم یجالسه و من لم یره لعارض کالعمی … و هذا التعریف مبنی علی الاصح المختار عند المحققین کالبخاری و شیخه احمد بن حنبل و غیرهما ».

تاج الدین سبکی در « جمع الجوامع» جلد دوم ص 165 درباره ی صحابی سه تعریف را ذکر نموده است و می نویسد :
« … قال ابن حاجب و غیره : من رای النّبیَّ – صلّی الله علیه و سلّم – مومناً ، قیل یشترط الصحابی الروایه و الاجتماع قال بعضهم یشترط الطاله و هذا مشهور لان الصحبه النبی – صلّی الله علیه و سلّم –شرفاٌ عظیماً فلا ینال الا باجتماعٍ طویلٍ یظهر فیه الخلق المطلوبه علیه الشخص »

یعنی : «… ابن حاجب و دیگران گفته اند : هر مومنی که پیامبر را دیده باشد صحابی است و برخی اظهار داشته اند شرط صحابی بودن این است که ( آن فرد مؤمن ) با پیامبر بوده و از وی حدیث روایت کرده باشد . بعضی نیز گفته اند شرط صحابی بودن این است که فرد مومن مدت زمان طولانی در خدمت پیامبر (ص) بوده باشد و این تعریف مشهور است ، زیرا ؛ صحبت و همنشینی با پیامبر انور(ص) شرافت و منزلت عظیمی است که فضایل اخلاقی را در ( همنشین رسول الله ) نمایان می سازد و این تاثیر عمیق پرورشی جز در اثر همراه بودن طولانی با پیامبر (ص) بدست نمی آید» .

امام نووی – رَحِمَهُ الله تعالی – تعریف صحابی را در دو مورد خلاصه نموده است و می فرماید : « … فاما الصحابی : فکلّ مسلم رای رسول الله – صلّی الله علیه و سلّم – و لو لحظه ً هذا الصحیح فی حدّهِ و هو مذهب احمد حنبل و ابی عبدالله البخاری فی صحیحه و المحدثین کافهً و ذهب اکثر اصحاب الفقه و الاصول انه من طالت صحبته له – صلّی الله علیه و سلّم – … ».

یعنی : « هر مسلمانی که رسول خدا (ص) را اگر چه یک لحظه دیده باشد صحابی است و این تعریف در حد خودش صحیح است و همان رای امام احمد حنبل و امام بخاری در صحیحش و نیز عموم محدثان است ولی اکثر فقها و علمای اصول معتقدند ( صحابی به مسلمانی گفته می شود ) که مدت زمان طولانی هم نشین و هم صحبت پیامبر (ص) بوده باشد » .
( شرح مسلم امام نووی جلد اول ص 35 )

نقد و بررسی تعریف نخست :

واقعیت این است که خداوند متعال از یاران حضرت رسول (ص) با الفاظ و اوصافی از قبیل « الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ آیه ی 100 و 117 توبه » ، « الرَّاشِدُونَ آیه ی 8 حجرات » و « الصَّادِقُون آیه ی8 حشر » ،« الْمُفْلِحُونَ آیه ی 9حشر » « أُمَّهً وَسَطاً – شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ آیه ی143 بقره » و …یاد کرده است و از میان یاران حضرت (ص) در قرآن کریم تنها برای حضرت ابوبکر صدیق ( سلام الله علیه) واژه ی « صاحب » به معنی یار و یاور و دوست صمیمی به کار رفته است. « ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا».(توبه آیه 40 ) و از قول پیامبر(ص) احادیثی روایت شده است که حضـرت واژه ی « اصحاب جمع صاحب = یاران با وفا و دوستان صمیمی را » برای مهاجرین و انصار به کار برده است و بر اساس تأکید پیامبر(ص) بر واژه ی اصحاب این لفظ در میان مسلمانان از ارزش و احترام فوق العاده ای برخوردار گشتـه است . بنابـراین تعریفی که از« صحابی » ارائه می شود ، باید با آن احادیث و روایات منطبق باشد.

و اما اولین و اساسی ترین اشکالی که بر تعریف نخست صحابی از قول امام نووی : مسلمانی که اگر چه یک لحظه پیامبر (ص) را دیده باشد ، وارد است . این است که با همان احادیث مروی از پیامبر ، تعارض آشکار دارد و به هیچ وجه منطبق نمی باشد . برای نمونه در صحیح بخاری ج 2 ص 423 و صحیح مسلم ج 7 ص 188 و صحیح ترمذی ج 2 ص 318 آمده است :

« لا تسبّوا اصحابی ، فوالذی نفسی بیده لوا نفق احدکم مثل احدٍ ذهباً ما بلغ مدّ احدهم و لا نصیفه »

یعنی : « از یارانم بد گویی نکنید . قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر یکی از شما به اندازه ی کوه احد طلا ببخشد به یک یا نیم پیمانه ی (بخشش ) آن ها نمی رسد . »

همچنین در « صحیح ترمذی » ج 2 ص 315 دو حدیث ذیل روایت شده است :

« الله الله فی اصحابی لا تتخذوهم غرضاً من بعدی … الخ »
یعنی : « درباره ی اصحابم از خدا بترسید بعد از من آنان را مورد هدف (بدگویی ) قرار ندهید.»

« اذا رایتم الذین یسبّون اصحابی فقولوا لعنه الله علی شرّکم »

یعنی : « هرگاه دیدید کسانی یارانم را مورد بدگویی قرار می دهند بگویید نفرین خدا بر شرتان باد ».
در سیره ی ابن هشام ( ج 2 ص 431 ) نیز آمده است ، رسول خدا (ص) به هنگام نزاع خالد بن ولید و یکی از صحابه ، خالد را از شتم آن صحابی (عبدالرحمن بن عوف ) نهی کرد و فرمود : « مهلاً یا خالد دع عنک اصحابی فو الله لو کان لک احد ذهباً ثم انفقته فی سبیل الله ما ادرکت غدوه رجلٍ من اصحابی و لا روحته » یعنی :« درنگ کن ، ای خالد ! ازاصحابم دست برادر ، سوگند به خدا اگر به اندازه ی کوه احد طلا می داشتی و در راه خدا انفاق می کردی ، یک صبح و شام یکی از اصحــابم را در نمی یافتــــی ! ( به ثواب یک روز آن ها نمی رسیدی). »

ماجرای فوق در« صحیحین بخاری و مسلم » نیز از ابو سعید خدری روایت شده است که گفت : کان بین خالد بن الولید و بین عبدالرحمن بن عوف شیء ، فسبّه خالد فقال رسول الله ( صلّی الله علیه و سلّم ) : « لا تسبّوا احداً من اصحابی ، فلو ان احدکم انفق مثل احدٍ ذهباً ما ادرک مد احدهم و لا نصیفه »
( به نقل از تهذیب شرح العقیده الطحاویه ص 400 )

طبق احادیث فوق پیامبر ارجمند اسلام (ص) مسلمانان زمان خود را مورد خطاب قرار داده است و به تمجید از یارانش پرداخته است و به این وسیله به صراحت تمام اصحابش را از سایر مسلمانانی که به دیدار و ملاقات آن حضرت نایل آمده و از وی حدیث شنیده اند جدا نموده است . بنابراین ؛ هر مسلمانی که پیامبر (ص) را دیده باشد ، « صحابی» نیست ، بلکه مقصود از صحابی ملا زمان و خواص یاران آن حضرت است .

ناگفته نماند شیخ الاسلام ابن تیمیه در« الصارم المسلول » ص567 می گوید اگر پرسیده شود چرا پیامبر خطاب به حضرت خالد وی را از دشنام دادن به اصحابش نهی کرد در حالیکه او هم جزو صحابه بوده است ؟ در جواب می توان گفت : زیرا ؛ حضرت خالد مقام سابقین را نداشت و در واقع پیامبر (ص) با این بیان یادآور شد که او از مقام و مرتبه ی آن ها برخوردار نیست .

امّا درمردود بودن پاسخ ابن تیمیه (رح) هیچ شکی نیست زیرا هم چنان که می دانیم تعاریف موجود درباره ی«صحابی» اظهارات علمای اسلامی است نه سخن خدا و رسول خدا . و اشتباه ابن تیمیه – غفرالله له – در این است که او به جای آن که سخن برخی از دانشمندان اسلامی را به دلیل تعارض با حدیث مزبور مردود بداند حدیث نبوی را به خاطر سخن علما تأویل نموده است ؟! .

ایراد دوم ، این است که ، اصل مسلم و تردید نا پذیر « الصّحابه کُلّهم عدول » ( همه ی اصحاب عادل هستند = مرتکب گناه کبیره نمی شدند و بر گناه صغیره اصرار نمی ورزیدند ) بر مهاجرین و انصار کاملأ منطبق است و محال است ، آن خوبان سرفراز که در قرآن کریم به کرّات مورد ستایش خـداوند متعال قرار گرفته اند عادل نبوده باشند اما ادعای تعمیم عدالت مهاجرین و انصار بر مسلمانانی که و لو یک لحظه پیامبر را دیده باشند ، آشکارا مغالطه است .

ایراد سوم ، این است که ، باور به مجتهد بودن مهاجرین و انصار که سال ها در خدمت پیامبر اکرم (ص) به سر برده اند به آسانی و بسیار محکم و قوی قابل اثبات است اما با هیچ دلیلی نمی توان اثبات کرد فردی با گفتن شهادتین و دیدن یک لحظه ی پیامبر ناگهان عالم متبحّر به قرآن و سنت گشته و ناگهان از قوه ی استنباط و اجتهاد برخوردار شده باشد . بنا بر این صحابی دانستن چنان فردی از این جهت نیز به مغالطه می انجامد .

و اما اشکال چهارم ، که بر تعریف مزبور وارد است و آن را از درجه ی اعتبار ساقط می کند این است که به اصطلاح منطقی « مانع » نیست ، زیرا ؛ غیر مومنان ( منافقان ) را نیز در بر می گیرد . توضیح این که :

بر اهل تحقیق پوشیده نیست ، در زمان رسول اکرم (ص) منافقان ( همان کسانی که به مسلمانی تظاهر می کردند و در غزوات نیز شرکت می نمودند و در دشمنی با اسلام و مسلمانان از کفّار بدتر و خطرناک تر بودند ) به خاطر گفتن ظاهریِ شهادتین به لحاظ روابط و حقوق اجتماعی ، مسلمان محسوب می شدند بنابراین ؛ تعریف مزبور از صحابی ، آن ها را نیز به دلیل مسلمان شمرده شدن و دیدار و ملاقاتشان با پیامبر (ص) در بر می گیرد و راه را برای کسانی باز و هموار کرده است تا با تمام جسارت و گستاخی اصحاب رسول الله (ص) را – معاذ الله – به خوب و بد و مومن و منافق تقسیم کنند و از این طریق شخصیت یاران جانفدای نبی اکرم (ص) را که در قرآن کریم به صراحت از آن ها تمجدید شده است زیر سؤال برند .

برای مثال عبدالحسین شرف الدین در« الفصول المهمه» فصل آخر کتابش را به چنان گستاخی اختصاص داده است وهم چنین در صدا و سیما ی رژیم فعلی به کرّات یاوه گویی هایی در این مورد شنیده می شود .

تعریف مزبورازصحابی،علاوه برهموارنمودن راه برای چنان سوء استفاده هایی دست و پای معتقدان به آن را بسته و آن ها را به تناقض گویی وادار نموده است. مثلا ً؛ طبق برخی روایات ، دسته ای از اصحاب پیامبر ، مرتد می شوند ! چنان که در« صحیحین بخاری و مسلم» بیش از ده حدیث ، مبنی بر ارتداد اصحاب ( ؟!) آمده است ( به صحیح بخاری باب حوض کوثر، باب غزوه حدیبیه و نیز صحیح مسلم کتاب الطهاره و کتاب الصلاه و … نگاه کنید ).

عده ای از علما تلاش کرده اند ، روایات مزبور را توجیه کنند . امّا ، هیچ کدام نتوانسته اند دلیل معقول و خرد پسندی ارائه دهند و مشکل را حل نمایند حافظ ابن حجر عسقلانی صاحب « فتح الباری بشرح صحیح البخاری » در جلد11 صفحه ی323 به بعد آرای مختلف را آورده و سخن امام نووی را بر سایر اقوال ترجیح داده است و می فرماید :
« … هم المنافقون و المرتدون فیجوزان یحشروا الغرّه و التحجیل لکونهم من جمله الامه فیناد یهم من اجل السیماء التی علیهم فقال انهم بدّلوا بعدک ای لم یموتوا علی ظاهر ما فارقتهم علیهم …».

یعنی :«… اینان همان منافقان و تازه مسلمانانی هستند که بعد از وفات پیامبر مرتد شدند . آن ها در زمان حیات ، مانند مسلمانان وضو می گرفتند و از امت محسوب می شدند و در قیامت پیشانی و پاهایشان سفید و نورانی خواهد بود . به همین خاطر ، حضرت آن ها را از اصحاب خود دانسته است و ایشان را صدا می زند . اما ؛ به وی گفته می شود ، که ایشان بعد از تو مرتد شدند ، یعنی ؛ هنگامی که از آنان جدا شدی ، بر ظاهر مسلمانی نمردند … ».
ولی سخن امام نووی به هیچ وجه قابل قبول نیست . زیرا ؛

اولاً ؛ منافقی که در دنیا به دروغ و تظاهر وضو گرفته است پیشانی و پایش در قیامت سفید و نورانی نخواهد شد .
ثانیاً ؛ خداوند متعال، همه ی منافقان را به حضرت رسول (ص) معرفی کرده بود و حضرت نیز اسامی منافقان را به یکی از یارانش به نام « حذیفه ابن الیمان» سپرده بود . بنابراین ؛ پیامبر اکرم همه ی منافقان را می شناخت و در قیامت نیز آن ها را به عنوان صحابه ی خود صدا نمی زد .

اگرگفته شود به دلیل آیه ی101 توبه که می فرماید : « وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ…»

یعنی : « برخی از بادیه نشینانی که پیرامون شما هستند و بعضی از اهل مدینه ، منافقانی اند که بر نفاق خو گرفته اند ( بقدری در نفاق مهارت پیدا کرده اند ) تو آنـان را نمی شناسی ، ما آن ها را می شناسیم …» پیامبر همه ی منافقان را نمی شناخت .

پاسخ این است که ، آیه نمی فرماید هرگز آن ها را نخواهی شناخت به علاوه خداوند متعال همان افراد را نیز به پیامبرش معرّفی نمود . آنگاه حضرت (ص) اسامی منافقین را به حضرت حذیفه به امانت سپرده بود آن صحابی هم به روش خاصّی که پیامبر(ص) به او تعلیم داده بود بتدریج آن ها را به مسلمانان معرفی کرد . یعنی ؛ وقتی که یکی از منافقان ، مـی مرد ، حضرت حذیفه برای نماز بر جنازه اش حاضر نمی شد و مسلمانان از این طریق مطلع می شدند که وی جزو منافقین بوده است.

(به تفسیر سوره ی منافقون از فی ظلال القرآن اثر امام هُدی سیّد قطب – رَحِمَهُ الله – مراجعه شود .)

و اما نکته ی بسیار مهمی که امام نووی از آن غفلت کرده است این است که، طبق آن روایات ، اگر قرار باشد ، پیامبر، عدهّ ای از منافقان را نشناسد و در قیامت آن ها را به عنوان صحابه ی خود مورد خطاب قرار دهد در این صورت اعتبار احادیث نزد اهل سنت زیر سؤال خواهد رفت ، چرا که باید پذیرفت منافقان دشمنان سر سخت و خطر ناک اسلام ، به عنوان صحابی ، سخنانی به نام پیامبر روایت کرده باشند . امّا ، لازم است بدانیم که بر حفظ سنت مطهر نبوی در مجموع ، هیچ خدشه ای وارد نیست ، زیرا ؛ رسول الله (ص) با حکمت و خردمندی تمام ، اسامی منافقین را به حضرت حذیفه سپرد و بدین وسیله راه جعل احادیث را بر آن دشمنان کینه توز به کلی قطع نمود .

خلاصه ، اصحاب رسول الله (ص) مهاجرین و انصار هستند همان کسانی که نه فجأه و ناگهانی ، بلکه طی سال ها تلاش حکیمانه ی پیامبر عظیم الشان اسلام به آن مرحله ی غیر قابل وصف از معرفت و کمال انسانی رسیدند . به طوری که رسول خدا (ص) برای بیان میزان سختی و درد و رنجی که در مسیر پرورش و تربیت یارانش متحمل شد ، بعد از انجام تکلیف الهی (فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ ) ( هود ،112) فرمود : ( شیّبتنی آیه من سوره هود : آیه ای از سوره ی هود مرا پیر کرد ) بنابراین ؛ عقل سلیم نمی پذیرد کسانی به محض اسلام آوردن در یک چشم بر هم زدن و پیامبر را یک لحظه دیدن ، هم مراحل کمال را پیموده و هم به مجتهدانی بر جسته و شایسته مبدل شده باشند و بتوان آن ها را مشمول آیاتی دانست ،که اختصاصاً در وصف مهاجرین و انصار – سلام الله علیهم – نازل شده اند .

لازم به ذکر است آن دسته از نویسندگان و مبلغاّنی که تعریف مـــورد قبول محدثین را درباره ی صحابی می پذیرند و ضمن تعریف از صحابه به آیاتی که در وصف مهاجرین و انصار نازل شده است ؛ استناد می نمایند ، آشکـارا به مغـالـطه می پردازند.( برای اطلاع بیشتر در باره ی مقام و منزلت مهاجرین و انصار بعنوان شاگردان حضرت محمّد – صلّی الله علیه و سلّم- می توان به کتاب « بهترین امّت » نوشته ی آقای عبدالهادی یار احمدی مراجعه کرد. )

______________________

1- « وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ » (151 بقره )
2 – « وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً (74 انفال )
3 – «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ» (143 بقره )
4 – « وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ »(104 آل عمران)
« قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي » (108 یوسف)
5 – « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ » (59 نساء ) « وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى اولی الامر منهم لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ » (83 نساء))
6- « وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ »(100 توبه)
7- « كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ » (110 آل عمران )

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: