انقلاب حسيني-كاك احمد مفتي زاده

توضیح علّامه کاکه احمد مفتی زاده در مورد انقلاب حسینی(س)

کاک احمد مفتی زاده

الحَمدُلِلّهِ رَبِ العالمین و صلوات الله و سلامه و رحمه الله و برکاته علی امام المجاهدین سیدنا و مولانا اَبی الْقاسِمِ مُحَمَّد (ص)،و علی آله و اصحابه المجاهدین المخلصین والذین التبعونهم بإحسان الی یوم الدین والحقناالله بهم فی الدُنیا وَ الدین.
دیشب بحثی داشتیم درباره دزدان فرهنگی که معانی کلمات را میدزدند و به جای معانی اصلی، معانی دیگری را در جای آنها میگذارند.
امروز برادران فقط چند دقیقه ای بحث داریم درباره همین دزدها که نسبت به شخصیتها دزدی میکنند و نسبت به واقعیت تاریخ.ملاء یا دشمنان تاریخ بشریت یا آنها که زور و زر و تزویر را وسیله استثمار انسانها قرار میدهند کارشان در حدّ غارت معانی کلمات متوقف نمیشود اینها شخصیتهای تاریخ را عوض میکنند اینها واقعه های تاریخی را دگرگون نشان میدهند برادران حتماً اتفاق افتاده که گاهی در مجالسی که به مناسبت معراج حضرت رسول(ص) و یا ولادت حضرت محمد(ص) پیام آور راستین آزادی تشکیل داده میشود چه کلماتی بر زبان میآورند، میدانید هیچ لالایی به اندازه معراج نامه ها و مولود نامه ها خواب آور نیست. میدانید پرحرکتترین و پرتوانترین جوان اگر در مجلس معراجنامه یا در مجلس مولودنامه شرکت کند هر چقدر بخواهد که جلوگیری کند از اینکه خواب بر او غلبه نکند بعد از چند دقیقه چاره ای ندارد و به خواب میرود. آیا واقعه ی معراج خواب آور است آیا زندگی محمد(ص) زندگی تخدیری است، نه، عوض کردند شخصیت محمد را، عوض کردند واقعه های تاریخ حیات محمد(ص) را. یکی دیگر از این شخصیتها که دشمنان بشریت آنرا در هاله ای از دروغ و خرافات پنهان کرده اند حسین ابن علی یکی از سروران مجاهدین تاریخ اسلام است (علیه سلام) و یکی از این واقعه ها که نسبت به آن دست تطاول ستمگران دراز شد و ماهیتش را آنطور که بود نگذاشت آشکار شود و در ماورای پرده ای خرافات پنهان نمود عبارت است از واقعهی عاشورا و قبل از آن، ایام اول محرم.
کلمه ای که می تواند ماهیت قیام حسینی را برای ما روشن کند عبارت است از این اصل: جهاد دو نوع دارد جهاد در برابر دشمن خارجی و جهاد در برابر دشمن داخلی، جهاد در برابر دشمن خارجی اولین مرحله ی انقلاب اسلامی است و جهاد در برابر دشمن داخلی مرحله دوم این انقلاب، مرحله ی اول انقلاب اسلامی آنطور شروع میشود با خاصیت و خصوصیتی بر خلاف تمام انقلاب انسانها، آنطور شروع میشود که یک یک انسانها را در نظر میگیرد و در درون انسانها انقلاب می آفریند.معمولا نه تنها کودتاها بلکه انقلاب های بشری عبارت است از هجوم یک عدّه علیه یک عدّه، اما انقلاب دین، انقلاب اسلام عبارت است از هجوم یک انسان علیه خودش، خواهش میکنم از برادرم کاکه هادی مرادی شعر میلاد آدم را برای ما بخوانند چون من حافظهام یاری نمیکند و نمیتوانم درست آنرا بخوانم.

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حُسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجهول خودگری، خود شکنی، خودنگری، پیدا شد

خبری رفت ز گردون به شبستان ازل حذر ای پردگیان پردهدری پیدا شد

آرزوی بی خبر از خویش زآغوش حیات چشم وا کرد و جهان دگری پیدا شد

زندگی گفت که در خواب تپیدم همه عمر تا از این گنبد دیرینه دری پیدا شد

این فقط در انقلاب دین است که انسان چنان شخصیتی پیدا میکند چنان موجودی آزاده و مختار است که خودگر است خودنگر است و خودشکن است. در کودتاها یا انقلاب های بشری انسان همان انسان است اما یک فرد است که میخواهد به جای افراد دیگر انسانیت را تسخیر کند یا اینکه یک قشر و یک گروه از جامعه می خواهند علیه قشری و گروهی دیگر طغیان کنند و جایش را بگیرند.

اما در انقلاب دین مرحله اول اینست در نهاد هر انسانی خصوصیت هایی وجود دارد که مانع از آزادی و آزادگی او است؛ شهوت در هر صورتش: آرزوی مقام باشد، آرزوی پول باشد، آرزوی خانه و کاخهای مجلل باشد، آرزوی زن و وسایل زینت باشد، هر کدام از این شهوتها مانع از آزادی و آزادگی انسان است؛ میدانید چرا ؟! چون وقتی من دنبال این باشم که یک خانه ی مجلل بسازم یک طاغوت پیدا خواهد شد که بگوید بیا دنبال من بیا، و این خانهی خوب، وقتی من اسیر شهوت جنسی شدم و آرزویم این باشد که یک زن خوب داشته باشم، یک طاغوت پیدا میشود که بگوید اگر امکاناتش را نداری که زن خوب را به چنگ آری من برایت فراهم میکنم اگر آرزوی من مقام والا باشد و خودم به طور عادی نتوانم بدست آورم طاغوت مقام ها در اختیار دارد مقام هایی که در نظر انسانهای مادی والا است اما در نظر یک انسان آزاده اوج ذلّت و حقارت است، اوج ذلّت و حقارت خود طاغو ت دارد که رفته است بالای آن تخت نشسته و انسانیت را مسخره میکند. در نظر کسی که اهل دین است تمام آنچه در دست طاغوت است و از دست او صادر میشود ذلّت بار و ننگین است اما انسانی که مقام میخواهد طاغوت میتواند داستان افسانگی خر دجال ولی پر مفهوم و پر محتوی را که میدانم همه ی شما آنرا شنیده ای را برای او بگوید میگوید بیا خر من مقام تحویل میدهد به شما هر چقدر بخواهید .و همینطور شهوتهای دیگر، انسانی که اسیر شهوات خودش است نمیتواند طلایه دار آزادی برای انسانهای دیگر باشد چون انسانی میتواند آزادی را به ارمغان آورد که خودش اسیر نباشد خطرناکترین نوع اسارت، اسارت در برابر غرایز است انسانها در نظامهای طاغوتی همه گرفتار این اسارتند چرا؟! چون مثلاً نخستوزیر میگوید کاخ شاه مجللتر است از مال من پس من باید تلاش کنم کاخ من همسطح کاخ او بشود و بیچاره چقدر میلیونها و میلیاردها میدزدد و میچاپد و در بانکها ذخیره میکند تا بتواند به مقامی برسد که طاغوت بالاتر از او دارد اما باز نمیرسد آن وقت وزراء میگویند نخستوزیر موفق شده چهار صد و پانصد میلیون دلار بدزدد منهم باید کاری کنم که اندوختهام، تجملاتم به حد او برسد و همینطور یکی پائینتر، پایئنتر، پائینتر تا برسد به یک مستخدم دزد، به یک پاسبان، به یک ژاندارم، اینکه الان میبینید پاسبانها و ژاندارمها در دهات و شهرها میریزند و خانهها را غارت میکنند. برادر گرامی وارجمند و عزیزم، مجاهد دانشمند حسینی گفت و من هم خبر دارم میدانید چرا میروند خانهها را غارت میکنند دکانها را؟! علتش این است، این هوس در کلهاشان هست درآن سلسه قرار بگیرند و همچنان بروند بالا در چی، در پول، در مقام، والان که روابط طاغوتی دارد به امید خدا به هم میخورد چارهای ندارند باید دزدی کنند.در آن سلسله، در آن مسیر، هر انسانی تلاشش این است که بالاتر از او چقدر دارد این هم به او برسد .پس نظام طاغوتی خود به خود شهوت را در انسان میآفریند شهوت هرچی که باشد.

انقلاب اسلامی این است که اول در وجود یک یک انسانها این خصیصهی حکومتهای طاغوتی را میکشد. میگوید ای انسان تو که میخواهی آزادی به انسانها بدهی اول برای خودت آزادی بگیر،تو که در سلسلهی نظام طاغوتی قرار گرفتهای و همیشه چشمت به آن بالا بالاها است بلکه به حد آنها برسی و آن امتیازات را بدست آوری که آنها به دست آوردهاند خودت آزاد نیستی تا به انسانها آزادی بدهی، سیزده سال متوالی حضرت رسول اسلام محمد(ص) در مکه انقلابش مربوط به انقلاب انسانها بود یعنی اینکه انسانها، آن خود فاسد طاغوتیشانرا خورد کنند، بشکنند و بعد یک خود انسانی بسازند که بتوانند مشعلدار آزادی باشند من که مشعل آزادی در دستم باشد ولی به محض اینکه کاخی را ببینم دلم بتپد که کاش آن مال من بود، زن زیبایی ببینم دلم بتپد که آنرا تصاحب بکنم، چکار میتوانم بکنم برای این مردم اسیر؛ خودم اسیرم سیزده سال متوالی بندهای اسارت را حضرت رسول(ص) در نهاد عدهای از انسانها، در مکه پاره کرد و انسانهایی آزاده درست کرد، انسانهایی که اول خودشان آزاد شدند و بعد توانستند با طاغوتهای خارج از درون مبارزه کنند .همینطور بود انسانهایی واقعاً آزاد و آزاده ساخت در مکه و بعد هجرت، آن واقعهی عظیم راهپیمایی تاریخی از مکه به مدینه و در آنجا همین انقلاب ادامه دارد. مرتب انسانها علیه خصال بد خودشان، علیه ذلتهایشان، علیه بردگیهایشان، انقلاب کنند و بعد انقلاب علیه تمام نظامهای طاغوتی در جزیرةالعرب، در ایران، در رم، در مستعمرات اینها انقلاب اسلامی در مرحله اولش از اینجا شروع میکند انقلاب در درون انسانها، انقلاب در یک یک شخصیتها و درست کردن شخصیتهای ایدهال و بعد این شخصیتهای ایدهال را به جنگ طاغوتها فرستادن، و مجموعاٌ این میشود انقلاب خارجی یعنی زمانی که اسلام پایگاهی ندارد دور و برش را همه کفر و شرک گرفته است، حضرت محمد(ص) قیام میکند و فقط آن محدوده معنی عدالت و آزادی در آن هست که وجود مبارک او اشغال میکند و از آن به بعد یعنی مثلا از آن چند سانت دور و برش خارج، فقط شرک است و کفر و نظامهای طاغوتی خارج از وجود خود او همه ضد وجود او، دیانت او و آزادی خواهی اوست، انقلاب را شروع میکند علیه خارج و بعد این انقلاب ادامه پیدا میکند به دست مبارک خود او و به دست مبارک یاران راستینش ازابوبکر و عمر گرفته تا این اواخر که انسانهایی بودند گاهی درست راه محمد(ص) را میرفتند. این انقلاب قسمتی بزرگ از سرزمین اسلام را پاک کرد و الان دیگر جامعه، جامعهی اسلامی است. وقتی در اینجا دوباره هوسهای طاغوتی زبانه میکشد و می خواهد انسانیت را دو باره در آتش استثمار بسوزاند این نو عفرق میکند با آن نوع، اول خارج بود یواش یواش داخل شد و الان دارد از داخل زبانه میکشد تبارک الله روزی حضرت فاطمه(سلامهُ الله علیها) گفت: پدر بزرگوارم الان جامعه اسلام ثروتمند است و میدانید که مراجعات علی (رض) چقدر زیاد است و منهم دو فرزند کوچک دارم که آنها را پرورش میکنم (حسن و حسین) با اینهمه گرفتاری من نمیتوانم به دیگر وظایفم برسم که پرورش انسانهای دیگر است، درس فکر و ادب و آزادی و انسانیت دادن به دیگران، پدر از این ثروت فراوان بیتالمال یک خدمتکار برای من استخدام کنید که او به کارهای خانه برسد، جواب پیغمبر چه بود؟! شنیدهاید که میگویند زکات به سید نمیرسد، البته خوب غلط تعبیر کردهاند به خاندان قیادت در زمان خودش نمیرسد. حضرت ابوبکر(رض) اینطورمیفرمود و درست هم میفرمود: بعد از رحلت حضرت رسول(ص) دیگر مانعی ندارد که زکات را به بستگانش بدهیم، چون تا وقتی که آن قیادت هست در این مفهوم میتوانیم خاصیت این قیادت را در همین عبارت حضرت رسول(ص) بفهمیم. گفت: دخترم خدا به ما مأموریت نداده که دیگران بیایند به ما خدمت کنند و ما استراحت کنیم مأموریت ما درست برعکس است مأموریت ما این است که باید زجر و مشقت بکشیم و انسانها استراحت کنند، قیادت اسلامی اینطور است گفت: دخترم یقین دارم کارت سنگین است و رسیدن به اینهمه کار برای تو دشوار است اما تا وقتی دشوار است که روحیهی تو ضعیف شود وقتی روحیهات قوی باشد جسم انواع زجرها را و مشقتها را میتواند تحمل کند.دخترم وقتی وفور گرفتاری و سنگینی کار و مشغلتت چنان در تو اثر میکند که نزدیک است خصلت قوی و قدرت روانیات را از دست بدهی رو به پروردگارت کن و بگو (الهم یا حی و القیم برحمتک) قیادت اینطور است آن انسان با عظمت که کاخهای ایران و روم از دور وقتی اسمش را میشنیدند به لرزه درمیآمدند درداخل اینطور زندگی میکند، این تمام خدمه و حشمهای که در اختیار دخترش قرار میدهد، قدرت روحی به او میدهد که دخترم خسته نشو، هر وقت احساس خستگی کردی و دیدی ناتوانی و نمیتوانی کارهای پر مشقتت را ادامه دهی انرژی بگیر برای روان خودت و به خدای خودت بگو (خدایا ای زنده پایدار و جاوید به رحم و شفقت تو پناه میآورم از تو میخواهم که من ناتوان را قدرت بخشی و از تو میخواهم یک لحظه هم من را به نفسهای شیطانی وا نگذاری چون این یک هوس است که یک انسان بیاید و به من خدمت کند و از تو میخواهم خدایا در تمام امورم که از تحمل یک انسان خارج است چنان نظام بخشی که بتوانم آنرا اداره کنم) اینچنین است روابط در قیادت اسلامی با خلق، با مردم وقتی نظام اسلامی غالب شد و طاغوتها را شکست؛ باز طاغوتیان آنها که هوس استثمار داشتند در تلاش بودند دوباره سر بلند کنند، دوباره زنده شوند و چکارها کردند. تو ضیح دادهام قبلا خدمت همشهریانم که دو تا از خطرناکترین طاغوتهای زمان، شاهنشاهی ایران از دور و دستگاه امویان از نزدیک که از داخل دست به دست هم دادند؛ حضرت عمرابن الخطاب(رض) اعلام کرد به شوری که برنامه دیوان دارد پیاده میشود و این برنامه وقتی پیاده بشود یک انسان مسلمان در طول سال یک درهم از انسان دیگری نمیتواند بیشتر خرج کند. وای اگر چنین نظامی که اسلام آورده پیاده بشود، چه بدبختی است برای شاهنشاهی ایران و برای دستگاه اموی توضیح دادهام زودتر، انقلاب اسلامی انقلابی است برای رستگاری انسانها ولذا تلاش نکرده تمام مطالبش رادر یک جامعه کوچک پیاده کند بلکه مرتب تلاشش این بوده که جامعهها را آزاد کند ولو اینکه کمترین نظام اسلامی را در آنجا پیاده کند مهم این است انسانهایی که با مرگ دست به گریبان هستند فعلا روی خلاصی را ببینند و بعد نوبت میرسد به اینکه مسائل تکمیل شود. نظام اخاء را حضرت رسول(ص) در مدینه پیاده کرد که هر یک نفر، ندار مستمند، شریک زندگی یک ثروتمند (اولین نظام اقتصادی اسلام) و این راه در ضمن مبارزات وسیع اسلامی درتمام مرزها و حدودها که البته هرگز مرز و حدود جغرافیایی در اسلام وجود ندارد کرهی زمین هست و انسانیت و این انسانیت در روی کرهی زمین به صورت یک واحد در نظر اسلام ارزش دارد و باید انسانها همه در برابر هم احساس مسئولیت کنند .مرتب به این حال گسترش پیدا میکرد جامعهی اسلامی، انسانها آزاد میشدند، اما آن بنیادی بنیاد مبارکی است.(باز این کلمه بنیاد کثیف شده نمیدانم کدام کلمه، بنیاد خیریه اشرف پهلوی و چی چی) براستی کلمهی پاک و تمیزی برای ما نمانده است. آن نظام وآن اساس چه بگویم آن اساسی را که حضرت محمد(ص) ریخته بود و بعد ابوبکر(رض) ادامه داد حضرت عمر(رض) رساند به آخر ولی واقعاً فکر کنید برادران، خواهران اگر نظام نهایی دیوان پیاده میشد آنوقت چه خاکی به سر کنند ورثهی شاهنشاهی ایران که تارومار شده بودند، چه خاکی به سر کنند امویان که چاره نداشتند، ظاهراً تسلیم شده بودند در برابر نظام آزادی ومساوات اسلامی، به فکر افتادند باید جلوگیری کرد نباید اجازه داد این مرد قوی، این مرد شکست ناپذیر عمر(رض) این نظام راپیاده کند باید قبل از اینکه آنرا پیاده کند او را بکشیم وهمینطور شد، فیروز از ایران هدیهی شاهنشاهی ایران و پذیرایی در مدینه درخانهی بنیامیه و بعد حادثهی خطرناک تاریخ، حادثهای که براستی پشت انسانیت را شکست، شهادت حضرت عمر(رض) براستی چه فرصت مناسبی که عمر رفت میدانیم این شخصیت قوی نیست دیگر درتاریخ اسلام با آنهمه آگاهی و تسلط و شکستناپذیری، میتوانیم سری بلند کنیم، چه کسی؟ طاغوتیان و به تلاش افتادند میدانید معاویه چه شخصی بود معاویه شخصی بود که عمر در عین اینکه زمامداری را به او میسپرد هر وقت موسم حج میرسید و مسلمانها دور بیت جمع میشدند در ملاء عام در برابر چشمان تمام مسلمانها او را کتککاری میکرد. سؤال کردند عمر اگر اینقدر ناکس است معاویه که باید او را کتک کاری کنید چرا فرمانداری را به او میدهید اگر استحقاق فرمانداری را دارد چرا تحقیرش میکنید چرا کتککاری میکنید جلوی چشم مردم عمر چقدر حکیمانه جواب داد گفت: معاویه خیلی کاردان است و به همان اندازه که کاردان است به همان اندازه هم خودخواه و خو دپرست است وقتی من او را به مأموریت میفرستم تا کتک عمر بالا سر اوست خبری از غرور و خودخواهی او نیست فقط یک خدمتگذار خوب میشود اما میترسم از روزی که کتک عمر بر سر معاویه نماند وای به حال مسلمانان در آن روز چه جملهای با عظمت و همین طور شد حضرت عثمان(رض) یک دانشمند و محققی که کاری کرد در دوران خلافتش که واقعاً در تأریخ بی نظیر است. نسخههای متعدد سی جزء قرآن نوشته شده بود نسخههای پراکنده کوچک و بزرگ، از قرآن نوشته شده بود قرآءاربع عشر همهی نسخهها را داشتند و دیگران هم همینطور، حفاظ قرآن قرآن ازحفظ داشتند، اما دو تا مشکل مطرح بود یک رسمالخط؛ هنوز رسمالخطی شناخته شده به زبان عربی وجود نداشت چرا؟ چون ملت امیّ بود حسرت بیسوادی برای مردم جزیرهی عربی بخصوص آن مناطق مرکزی که حجاز است در غرب در آنجا خصلتی بود عموم مردم سواد نداشتند مردم باسواد هم باید یک مسئله مربوط به سواد را تکمیل کنند این مردم که سواد نداشتند، نتوانسته بودند در طول قرون گذشته یک فرم و شکل معین به خطشان بدهند، خط با اشکال مختلف نوشته میشد، و بعد مشکل دیگر برای اینکه قرآن برای همه قابل فهم باشد لهجههای مختلف عربی وجود داشت حضرت رسول(ص) طبق آن کلمهای که شنیدید اربعات سبعه ،طبق لهجههای مختلف قرآن را آموزش دادهبود. در بین این اختلاف لهجهها، و اختلاف روش نوشتنها یک تردیدی برای مسلمانها پیش آمده بود که راستی اگر حضرت عثمان(رض) آن جهد و تلاش عظیم تأریخی را انجام نمیداد یقیناً گرفتاری و سرگردانی مسلمانها خیلی بزرگ میشد. چگونه قرآن را بخوانند، این کلمه چطور تلفظ میشود، تمام این مشکلات برای مسلمانها مطرح بود. مقایسه کنید دهخدا یک کتاب لغت نوشته است چیز مهمی نیست تاثیر در حیات انسانها ندارد در دوران کامپیوتر دانشمندان ایران، سالها عدهای زیاد تلاش کردند که این کتاب را، این لغتنامه و فرهنگش را ترتیب و تدوین کنند و پخش کنند، هنوز این کار را تمام نکردهاند با آن امکانانت، که کاغذ اصلاً پیدا نمیشد با آن نسخههای متعدد، از سی جزء تا مثلاً یک سوره، حضرت عثمان(رض) مسئولیت دارد که از اینهمه آشفتگی رسمالخط عربی را تکمیل کند و طبق یک رسمالخط، قرآن را ثبت کند و بعد علائمگذاری را طوری بکند که مردم بفهمند اصل کدام است و فرع و قرآئات کدام است، کاری بسیار فوقالعاده بود، براستی حضرت عثمان(رض) ازاین بیشتر نمیتوانست کاری بکند و چه فرصتی خوب، چه موقعیتی مناسب، برای شیاطین، برای دستگاه اموی، که ازاین موقعیت استفاده کنند، یک دانشمند و محقق سرش به کار خودش است، مشغول مطالعهی قرآن است چه بسیار بود حضرت عایشه(سلامُ الله علیها)، حضرت علی(سلامُ الله علیها) تذکر میدادند که عثمان تو خبر نداری که این امویان چه کار میکنند، خبرنداری که تمام مملکت را خراب کردند، خبر نداری که معاویه در سرزمین اسلام کاخ میسازد، کاخ سبز در شام درست کردهاست، بارها تذکر میدادند شخصیتهای بزرگ اسلامی، که عثمان خطرناک است این مروانیها، این امویها، دارند مملکت اسلامی را عوض میکنند، دگرگون میکنند مثل آتش شعلهی خشم عثمان(رض) بالا میآمد حمله میکرد و میغرید به اینها اما اینها همیشه دور بر او را گرفتهبودند و شخصیتهای دیگر اسلامی همیشه آنجا نبودند بعد از چند جمله وچند کلمه آرام میکردند، چون جداً عثمان شخص پرخاش و حمله نبود احساساتی بود، آتش میگرفت، نفرین میفرستاد به معاویه به جعفر مروان اما بعد اینها با چرب زبانی کاری میکردنند و میگفتند باید اینگونه باشد چاره نیست ما با ایران با بقایای ایران با بقایای روم مواجه هستیم با چنین وضعی نباشد مانمیتوانیم با آنها بجنگیم، شکست روحی میخورد، تسلیم میشد و نوبت رسید به حضرت علی(رض) با آنهمه آگاهی سیاسی با آنهمه قدرت و صلابت شخصیت، حضرت علی(رض) فقط یک دانشمند و محقق نبود، یک سیاستمدار مقتدر بود اما راستی حضرت علی(رض) نتوانست آن کاری را که حضرات ابوبکر و عمر انجام داده بودند انجام بدهد چرا؟ معاویه این سؤال را کرد و خود حضرت علی(رض) جواب داد معاویه پرسید نامهای نوشت به حضرت علی گفت که: تا زمان ابوبکر و عمر و عثمان بود در بین مسلمانها کشت و کشتار شروع نشده بود چرا به محض اینکه زمامداری به دست تو رسید مسلمانها به جان هم افتادند جواب داد: معاویه در زمان ابوبکر، من، عثمان و عمر، همراهش بودیم در زمان عمر، عثمان و من بودیم در زمان عثمان من بودم ولی درزمان من تو هستی علت این است خوب جوابش را دادهاست، خوب روشن کردهاست چکار کند علی در سرزمین اسلام کاخ درست شده همین گرفتاری که الان من میکشم چکار کنیم وقتی میبینیم در سرزمین اسلام، در سرزمین توحید، در سرزمینی که انسانها همه باید مثل هم زندگی کنند کاخ وجود دارد علی با چنین مشکلی مواجه بود. و بعد علی یک لحظه در برابر بیداد در برابر کاخنشینها، سکوت نکرد اما باز دیدیم که نسبت به علی هم آن اقدام خیانت را کردنند که نسبت به عمر، باز حضرت علی(رض) شهید شد و باز نو بت تاخت و تاز برای امویان و بقایای شاهنشاهی ایران، کار به جایی رسید، اینها به قدری مسلط شدند که حتی احتیاجی به فریب و تزویر هم نبود جامعهی اسلامی اینطور پراکنده شده بود، اینطور بیقید شده بود نسبت به مسائلش،که الزم نبود حتی مثل جریان دیروز مشهد زمامداران تظاهر کنند. جناب شاهزاده یزید با منتهای صراحت مثل پریروز و پسپریروز میآمد و اینگونه بادهگساری جلوی چشم مردم میکرد. یعنی آنقدر دیگر ترس و واهمهاشان تمام شده بود که حتی ریا و تزویر هم لازم نبود، در باطن دشمن اسلام بودند بجای خود، اما وقتی خیلی مغرور نیستند تظاهر می کنند گربه شد عابد و پارسا «ای امام رضا من مخلصم من چاکرم ای رسولالله بندهام خانزادم» این قبیل مسائل، ولی وقتی فکر کردند دیگر قدرت مطلق در دستشان است احتیاجی به این نیست با صراحت، بیا با فلان آقا آن ارباب آمریکایی، بشین و میگساری کن و فیلمبرداری کنند و جناب یزید هم با شاهزادههای دیگر همینطور مینشست و میگساری میکرد بدون واهمه؛ ببینید وضع جامعه به کجا رسیده.

این است فساد داخلی که احتیاج به جهاد داخلی دارد. حسین تکمیل کنندهی جهادی بود که از جدش محمد(ص)، محمد(ص) جهاد کرد جهاد خارجی و سرزمین را پاک کرد از شر و نکبت شاهان، اما در این سرزمین دوباره شاهی و حتی شاهنشاهی چو ن یقناً حکومت معاویه و یزید از بزرگترین شاهنشاهیهای تأریخ، مقتدر و قلدرتر بوده و یک کلمه را بگویم یکی دیگر از خیانت به کلمات که من اکنون دارم بحث میکنم درباره خیانت به شخصیتها به وقایع، خیانت به کلمات، مورخین مینویسند خلیفه معاویه، مینویسند خلافت امویان خلافت عباسیان، چه پررویی!! خلافت یک شکل معین از رهبری است رهبری اسلامی که از طرف شوری باید شخصی تعیین شود برای رئیس قوهی مجریه، همانطور که در بحث دیشب گفتم قدرت در دست شوری است هیچ چیزی در برابر شوری درعالم اسلام، قدرت ندارد حتی وقتی که رهبر خود حضرت محمد(ص) است، در همان زمان چون برای اولین بار است که بشر با این نوع حکومت میخواهد آشنا بشود حکومت شوری، یا اگر ننکین نباشد بگویم حکومت شوروی، چون کلمهی نسبت به شوری میشود شوروی که حکومت شوروی صادقانه حکومت اسلامی، بقیه دروغ است، حرفی از شوری نیست استبداد است، حالا استبداد گروهی یا فردی الغرض،شوری باید شخصی را تعیین کند برای یک وظیفه فقط، ریاست قوهی مجریه و رئیس قوهی مجریه باید مطیع کامل شوری باشد اگر مطیع شوری نباشد مسلمان نیست در زمان خود حضرت رسول(ص)یقیناً احتیاجی ندارد که از شوری استفاده بکند اما این مأموریت را دارد که شوری را به وجود بیاورد که اینها یاد بگیرند این شکل جدید حکومت را، حضرت رسول(ص) خودش است که انسانها را میسازد، خودش است که جاهلهای دیروزی را نمونههای فضیلت و انسانیت امروزی ساخته، با این حال دستور ازخدا میرسد که ((وشاورهم فی الامر)) با اینها مشورت کن، مگر واقعاً با وجود وحی و با وجود اینکه خودش اینها را ساخته احتیاجی به مشورت دارد؟! خیر اینها باید فردا بعد از رحلت حضرت رسول(ص) با شوری جامعهشان را اداره کنند پس باید تمرین داشتهباشند بعد از حضرت رسول(ص) دیگر هیچی نمیماند بجز ((وامرهم شو ری بینهم)) مسأله ((وشاورهم فی الامر)) تمام میشود حضرت رسول(ص) خودش رهبر است، قائد است، احتیاجی به کسب تکلیف از آنها ندارد وحی برای او میآید که مشکلاتش را حل بکند اگر ذهن خودش نرسید اما مشورت با آنها برای این است که آنها را عادت بدهد وقتی خود حضرت رسول(ص) رفت مخاطب ((وشاورهم فی الامر)) هم رفته است ((وامرهم شو ری بینهم)) میماند برای تمام مسلمانها، مسلمانها با شوری باید جامعهشان را اداره کنند. وقتی که طبق نظام شوری انسانی اختیار قوهی مجریه به او سپرده شد، او را خلیفه مینامیم واین نو ع به زمامداری رسیدن را خلافت مینامیم، معاویه ازطریق شوری به قدرت رسید؟! یزید از طریق شوری به قدرت رسید؟! اگر جنبهی تأریخی زیاد مهم است و تحقیق مشکل، فقه را نگاه کنید ما در فقه خودمان یک جنبهی اجماعی، از روزی که معاویه بر تخت سلطنت نشسته نداریم تا امروز، پیش از معاویه تمام مسائل با اجماع حل میشد یعنی شوری، ولی از زمامداری و سلطنت معاویه دیگر خبری نیست ببینید چه خیانتی، به امویان و عباسیان بگویند خلفا، به این پادشاهان، به این سلاطین و بعد رژیم آنها را به عنوان خلافت بنامند. چطور با این کلمات آبروی خلیفه و خلافت را میبرند. این مترفین بودند که این کار را کردند. وقتی که کاخها دوباره درست شدند، میگساری و عیاشی در کاخها شروع شد، حسین است و یک جامعهی مسلمان ناتوان و آشفته مثل رمهی گرگزده، چکار کند با این جامعه وسائل ارتباط جمعی تاثیری عظیم دارد در تعیین خط مشی مبارزات سیاسی در چهارده قرن پیش وسائل امروزی وجود نداشت که کسی بخواهد در ماورای فرسنگها مطلبش را، پیامش را به مردم برساند باید خودش حضور داشت در هر جا که میخواست پیامش را به مردم برساند، هجه را قوای یزیدی محاصره کردند در کجا دوباره این مردهها را زنده کند حسین چکار کند هیچ جایی نیست که بتواند در آنجا آزادانه اسلام را برای مردم شرح بدهد واین مردهها را زنده کند. مگر ماجرای حضرت عبداللهابنزبیر را بخاطر ندارید؟ ودر خود کعبه به دارش آویختن این بیشرفها، این امویان، حضرت عبداللهابنزبیر پسر زبیرابنعوام، یکی از شخصیتهای بزرگ اسلام و مادرش اسماء، دختر حضرت ابوبکر، یکی از قهرمانان بزرگ اسلام، خواهر حضرت عایشه، یکی دیگر ازچهرهای درخشان اسلام، عبدالله چنین شخصیتی بود بخاطر همین حقگفتنها، شرم نکردند از شخصیت عبدالله هیچ، شرم نکردندازبیتالحرام، شرم نکردند از اشکر محرمات، پای دیوار کعبه به دارش زدند.چکار کند حسین کجا مجال پیدا کند. اینها حتی آزادیرا دراطراف کعبه کشتند براستی هیچ شخصیتی نمیتواند آنچنان در آن لحظهی تأریخی تصمیمی و راهی بهتر از تصمیم وراه حسین بگیرد وانتخابکند. باید یک فریاد را در تأریخ ثبت کرد مردم ناآشنا هستند با جهاد داخلی، مردم میفهمیدند با دشمنی که در خارج هست چکار کنند ولی هنوزمواجه نشدندبااین حادثه و الان راهی نیست برای مبارزه با این حادثه مردم بفهمند عزیزترین شخصیتها در نزد محمد(ص) برای مبارزه با این نوع فساد، بااین نوعطاغوت که تازه در جامعهی اسلامی بو جود آمده نباید در برابر این سکوت کنند بایدبرای نابودی آن جان خودشان را فدا کنند وهرگزتسلیم نشوند چرا؟ جدبزرگوار همین حضرت حسین پیام داده به ما، هرکسیاز شما ناپسند و نادرستی رادیدبا تمام قدرت عوضش کند اگرمجال نبود برای جنگ، جنگ آراستن لشکر میخواهد، بهمپیوستن انسانها را میخواهد، انسانها همه منگی ترسوواهمه شدهاند، اگراین مقدور نبود، تبلیغ، فهم، امااگریک مجال برای تونگذاشتن یک گوشه نبود که آنجا بنشینی بادو نفر آدم حرف بزنی، اظهار تنفر این در اصطلاح دنیای امروزمشهور به مقاومت منفی، حضرت حسین راه اول را ندارد راه دوم را ندارد، چون انسانها همه مردند جرأت ندارندگوش بدهند که حسین همان پیام محبوب جدش را به آنها میرساند .گوششان خفهشده از ترس درچنین موقعی راه سوم مبارزه بایدچنان تنفرخودش راازاین نوع فساد، فساد داخلی اعلام کند که تأریخ انسانیت هست، طنین این فریاد با عظمت هرگز خاموش نشود و اما برادران از خیانتها، حسین را عوض کردند، واقعهی کربلارا عوضکردند، گفتند واقعهی کربلا واقعه غم وحسرت وپژمردگیاست، یعنی چی؟ بزرگترین قهرمانیِ تأریخ در کربلا ثبت شده من برای این قهرمانی گریه کنم یابلندشوم مثل حسین با تنها مشت خودم و چند نفر معدود از بستگانم دربرابریزیدزمان قیامکنم من آن مشت را به سینه خودم وسر خودم بکوبم یا به سینه وسرطاغوت، آری واقعهی کربلا راعوضکردند و بعدشخصیت حسین راعوضکردند بسیاردیدم از محققین، از مؤرخین، چکار کنم، اینهم از کلماتی است که معنی خودرااز دست داده که میگویند حسین هم مثل یزیدقصدش زمامداری بودراستی!! مگر یزید در شب عاشوراپیام نفرستادبرای حسین که من چیزیازتو نمیخواهم فقط یک بله، بگو من تصدیق میکنم یزید لیاقت دارد که بر منصب خلافت و درجای پیغمبر بنشینداین رابگو حکومت همدراختیار تو باشدفقط عنوانش برای من بیتالمال دراختیار تو باشد، تمام مملکت دراختیار تو باشدگفتن یک بله چیست. راستی رفقاء روزی چند تا ما بله میگوییم، چند بار قسم میخوریم عیب ندارد ببینید آن انسانها چطور بودهاند، راجع به حجّار جلاد اموی وقتی که آن شخصیت بزرگ اسلام حضرت عبدالله ابن زبیر را در کنار کعبه بدار کشیده بود گفت: پائین نمیآورم تا مادرش اسماء دختر ابوبکر، بیاید و از من خواهش کند غرور را ببینید لذت ببرد از اینکه یک مادر بیاید و خواهش کند و بگوید پسرم را که بدارزدهای پائین بیاور اما مادر کوهی بود نه بیدی که ازبادها بلرزد، سه روز متوالی جسد مبارک عبداللهابنزبیر برسردار بود این مادر یک کلمه التماس نکرد بعد از سه روز از آنجا عبوری نمود با منتهای عظمت گفت: ماشاالله چه سوارکار با عظمتی، چطور خسته نشده و نمیخواهد پائین بیاید، و دقّت باد حجّار، دیدی دختر ابوبکر با عظمتتر از آن بود که التماس بکند و آنوقت غرور تو ارضاء بشود ودقّت باد یزید دیدی حسین تو را کشت و یک کلمهی بله بر زبان نیاورد، چطور کشت؟ کشتن روانی، کشتن تأریخی، کشتن فلسفی، کشتن سیاسی، کشتن دینی نه کشتن جسمانی اما یزید تو چه کردی حسین را کشتی فقط کشتن جسمانی، فلسفهاش را نکشتی، پیامش را نکشتی، ایمانش را نکشتی، آزادگیاش را نکشتی، کدام یکی برندهاند و کدام یکی بازنده؟! آنوقت خائنین به واقعهها و به شخصیتها اینطور تحریف کردند واقعهی کربلا را واینطور عوض کردند شخصیت حسین را اگر حسین مقام می خواست یک کلمه ی بله را چرا دریغ می کرداز یزید غیر زا این است که یزید تنها به خاطر یک کلمه ی بله حاضر است تمام امکانات را در اختیارش بگذارد و بعد ماورای این بله چیست؟ مرگ مرگ خودش و عزیزانش شب عاشورا گفت: عزیزان من امشب آخرین لحظه ی حیات و آخرین فرصت حیات است برای ما فرداروزدیدار بزرگ ما ست امشب را باید شب زنده داری کنیم، چگو نه در کاخها ؟ نه در همان بیابان کدو شب زنده داری ؟ نماز گذاردن تاصبح که فردا بعد از نماز بروند به میدان جهاد و یکی از تحریفها و مردم فریبیها که گفتم درچنان زمانی حضو رلازم است در هر جا یک حاشیه است، وقتی حسین و یاران و افراد خانواده اش مشغول نماز بو دند بعضی از این لشکریان بیچاره ی ابن زیاد می گفتند که عجیب است حسین دارد نماز می خو اند براستی عجیب است، این یعنی چی یعنی اینکه مردم بیچار ه را شو راند ه بودند علیه حسین که این حسین می خواهد اسلام را نابود کند، بروید و او را بکشید و اسلام را نجات بدهیداسلامکه بخزددرکاخ یزیداینهم حاشیه ای بود، اگردرست بودکه حسین مقام وشخصیت می خواست چنین حرفی نمی زدبا بستگانش که فرداروزدیداراست و شب رابایدزنده کنیم شب را تا صبح با نماز گذرادندبعد شمشیر کشیدند و رفتند به میدان، فقط یک جمله نقل می کنم از یکی از دانشمندان اسلامی که اسمش را نمی آورم، خجالت می کشم از اسمش چو ن اینقدرشهرت دارد قبل از اینکه این واقعه را نقل کنم مبنای واقعه را تعریف می کنم یکی از شعرای بزرگ اسلام امام بوصیری همان که قصیده بردیه ی مشهورراداردکه درمراسم مولودی های خودمان خوانده می شود(( مولای صل و سلم دائماً ابداً علی حبیبک خیر الخلق کلهم )) همین شخصیت بزرگوار امام بو صیری قصیده ای دیگر دارد که بعد از این قصیده سروده است البته اینهم برئیه است به غلط مشهو ر است به بردیه، بردیه یک قصیده ی دیگر است که ظهیراسم طبع درزمان خود حضرت سروده بوداین برئیه، چو ن این شخص امام بوصیریدچارجذام شده بودوحالت جذمهای بهاودست داد وشرو عکردبه نوشتن قصیده ی برئیه هنوزآنرا به آخر نرسانده بو د حالت جذام یو اش یواش عوض شد، بر یعنی شفا، قصیدهی برئیه یعنی قصیدهی شفائیه، و قصیده تمام شد امام بوصیری سالم آمدبه میان مردم، و خودش در متن قصیده نزدیک به آخرآنکه احساس میکند که دارد سبک می شود

(( ومنذالزمت افکاری مدائحه وجدته لخلاصی خیر ملتزم ))

از آن زمانکه فکرم مشغو ل تو صیف محمد( ص )است متو جه شدم بهترین دارواست برای نجات مرض من، ومرضش شفا پیدا کردبعدازاین بود که قصیدهی مشهورحمدیه راسرودکه قصیدهای بسیار با عظمت است. هنوزتحریفهای واقعیت وپو شاندن شخصیتهای واقعی انسانها خیلی دور نگرفته بوداین انسان امام بوصیری حضرت حسین راخوب می شناسدو امو یان راهم خوب می شناسدمی رسددرخطاب به حضرت رسو ل( ص )سربحث حسن و حسین اول بحثی راشرو ع میکنداز یارغارش ازرفیق قدیمیش ازآن کسی که بعدازرحلت حضرت رسو ل( ص )اسلام را از ورطهی سقو ط به دست مرتدّان نجات داد اسم حضرت ابو بکررا می آورد و همینطور می آید پائین تامی رسدبه حضرت حسن و حسین میگویدکه(( ای محمد( ص )بخاطر آن دوتا شا خهی ریحان که آنهمه خو ش بو ییشان که در تأریخ گم نمی شود همان است که زهرااز تو به ودیعه گرفته بودوبه اینها سپرد* نه آنها که مرئو س و تحت فرمان بو دندحق این دوتا شاخهی ریحان رارعایت کردندونه فرمانروایان لااقل حق اینرارعایت کردند که اینها جگرگو شه های تو هستند* اینهاآداب وروش محبت وصمیمت نسبت به بستگان راهم عوضکردندلااقل خودشان نسبت فامیلی دوری داشتندآنراهم عوض کردندموش کور از سوراخ نفقاءیش بیرون آمده{ این یک ضربالمثل عربی است مو ش کو ردو تا سو راخ داردکشاورزان اینرا می دانند یکی اینکه مردم میبیننداینتله خاک میآیدبالامردم فکر می کنند که همین سوراخ است وتلاش می کنند ازآنجاآنرابیرون بیاورنداما یک سو راخ دیگری داردکه گاهی از آنجا بیرو ن می آید می رودو کلک می زند ثرو ت مردم راغارت می کند امویان راتشبیه می کندبه مو ش کور که دو تا سوارخ دارندیک سوراخی که مردم می دیدند{ ما شا الله چه مسلمانهایی }وبعد می گوید که زمانش رسیدکه ازسو راخ نافقاء سربالا آوردند منافقیاشان ظاهرشد ))امام بو صیری اینطوراینهارابه عنو ان منافقان می شناساند و یک دانشمند، شرحی نو شته شرم دارم از اینکه اسمش را بیاور م چو ن از مکتبش خیلی استفاده کرده ام ، شرحی نو شته بر این قصیده ی حمدیه ،می رسد به این مطالب در مورد حضرت حسن و حسین یک دفاع نامه از حسین ترتیب می دهد در شرح این مطالب چه می گو ید؟می گو ید : حسین که مخالفت کرد با یزید نه کافر شد و نه فاسق عجب !!مگر بنا بو د مخالفت با یزید یا کفر یا شر ک باشد ببینید چقدر تحریف، چقدر عو ض کردن وا قعیات، و عو ض کردن سیمای اشخاص، می گو ید که این مخالفت کرده با زمام دار زمان و مخالفت با زمام دارزمان یاکفر است و یافسق اما حسین متوجه نبوده که این به زمام داری رسیده در آن مو قع بود که مخالفت بایزیدراشروعکرده این است که شکر خدا حسین کافر نیست مسلمان است بفهمید هان حسین کافر نیست، حسین فاسق نیست!!! آن یک رو اینهم یک رو، واقعاً روی تأ ریخ سیاه که اینطورحقایق را تحریف می کنند و روی تأریخ سیاه که بعضی از مسلمانها با احترام نام امویانرا می برند و می گو یند خلفاء، وا ینطور با تردیددرموردحضرت حسین بحث میکنند .(( سلام الله علی شهدا ءالاسلام من حمزه عم نبی و من حسین نسل نبی الی آخر شهدا ءالاسلام )) شهداء بالا تر هستند از آنکه ما دعای خیری برای بالا رفتن منزلتشان بکنیم امّا دعای ما،در حق آنها آموزشی است به خو دمان که تعهدی ایجادبکند برای ما که راه آنها رابگیریم و عو ض نکنیم .خدایا روان پاک شهدای اسلام را در جوار پیغمبرانت قرار بده، خدایا رحمت ودرودبی پایانت رابرمحمد( ص )و آل و پیروان راستینش بفرست، خدایا ماراتو فیقده که درجهادخارجی پیرو حضرت رسو ل( ص )ودر جهاد داخلی باطاغو تهای ممالک اسلامی پیرو مکتب حسین باشیم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: