مصاحبه‌ یک‌ جوان شیعی باکاکه احمدمفتی زاده

مصاحبه ی‌ یک‌ جوان شیعی بـــاکاکه احمـــد مفتی زاده

mosahebe

بحث مان را به نام خدا شروع میکنیم

سوال:من از شما میخواهم،سوالهایی که از شما می پرسم جوابهایشان کوتاه باشد،درضمن تا توضیحی نخواسته ام در مورد مطلبی،توضیح را شروع نکنید!می بخشید

جواب: خواهش میکنم چشم این روشن بحث باشماست هرطور که خواستید!!

اول‌ از خدا شروع‌ می‌کنیم

سوال:شما خدا را می‌شناسید؟

جواب‌:شناسایی‌ که‌ برای‌ انسان‌ معمولی‌ مقدور است‌. بله

سوال :حضرت‌ محمد را با چه‌ مقیاسی‌ شما می‌شناسید؟

جواب‌: با مقیاس‌ یک‌ انسان‌…

سوال:نه‌، با چه‌ مقیاسی‌؟

جواب‌:مقیاسی‌ که‌ برای‌ انسانهایی‌ داریم‌ که‌ ماموریتی‌ از ط‌رف‌ خدا پیدا می‌کنند برای‌ هدایت‌ و پرورش‌ خلق‌. فقط‌ مقیاس‌ شناسائی‌ پیغمبران‌ همین‌ است

سوال: محمد را کی‌ به‌ شما معرفی‌ کرد؟

جواب‌:محمد را اول‌ تقلید، مثل‌ همه‌مان‌ که‌ مسلمانیمان‌ از خانواده‌ شروع‌ می‌شود وبعد از مقداری‌ سواد و معلومات‌ پیدا کردن‌، تحقیق‌ و مط‌العات‌ خودم‌، در کتب‌،و ازهمه‌ مهمتر در قرآن

سوال:شما وقتی‌ نماز می‌خوانید در نماز از خدا چه‌ می‌خواهید؟ اجازه‌ بدهید: برای‌ چه‌ نماز می‌خوانید؟

جواب‌:آها،من‌ هم‌ می‌خواستم‌ این‌ را پیشنهاد کنم‌ که‌ عمومی‌تر سوال‌ کنید، نمازتنها این‌ نکته‌ نیست‌ که‌ ما چه‌ از خدا می‌خواهیم‌{سائل‌: بله‌ برای‌ چی‌ نماز می‌خوانید؟} چون‌ فرمودی‌ کوتاه‌ جواب‌ بدم‌، کوتاه‌ عرض‌ می‌کنم‌. من‌ احساس‌ کردم‌ که‌، وجود دو جنبه‌ دارد، و هر کدام‌ از این‌ دو جنبه‌ احتیاج‌ به‌ توجه‌ و مراقبت‌ و پرورش‌  علی‌حده‌ دارد، برای‌ پرورش‌ جسمم‌ آنچه‌ نیاز جسمانی‌ است‌ برایش‌ تامین‌ می‌کنم‌، و برای‌ پرورش‌ روانم‌، روحم‌ از نماز، من‌ جمله‌، از خیلی‌ چیز که‌ یکی‌ از آنها نماز است‌ مدد می‌گیرم‌.

سوال:که‌ روحیه‌تان‌ را پرورش‌ بدهید؟

جواب‌:بله‌؟

سوال: پس‌ شما برای‌  خودت‌ نماز می‌خوانید؟

جواب‌:البته‌! یقین‌! منم‌ که‌ به‌ نماز احتیاج‌ دارم‌ نه‌ خدا.

سوال :اینجا وقتی‌ شما خودت‌ را می‌بینید، شخص‌ خود بین‌ نمی‌تواند خدا را ببیند؟

جواب‌:خود بینی‌ دو معنی‌ دارد، یکی‌ معادل‌ با خود پسندی‌ می‌شود، یکی‌ معادل‌ با کسی‌ که‌ با دقت‌ می‌خواهد در مورد یک‌ امری‌ معرفت‌ پیدا کند، نزدیکترین‌ موردی‌ که‌ انسان‌ در اختیار دارد برای‌ معرفت‌، خودش‌ است‌، پس‌ خودشناسی‌ یا معرفت‌ نفس‌، آن‌ نوع‌ خودبینی‌ ناپسند نیست‌، بلکه‌ پسندیده‌ترین‌ نوع‌ معرفت‌ است‌ که‌ راهی‌ است‌ برای‌ خداشناسی‌. و اگر خواسته‌ باشید بعدا تفسیرش‌ می‌کنم‌، خودبینی‌ غیراز

خودشناسی‌ است‌. دراصط‌لاح‌ وقتی‌ آدم‌ در خودش‌ دقت‌ می‌کند که‌ خودش‌ را بشناسد، از این‌ ط‌ریق‌ راه‌ بسیار خوبی  برای‌ شناختن‌ خدای‌ خودش‌ پیدا می‌کند.

سوال:متشکرم‌! بفرمائید که‌ حضرت‌ محمد (ص)در زمان‌ حیاتش‌(البته‌ مرگ‌ برای‌ آنهانیست‌، منظ‌ور مرگ‌ ظاهریی‌ است‌) در زمان‌ حیاتش‌ وصیتی‌ هم‌ کرد یا خیر؟

جواب‌:راجع‌ به‌ چی‌؟

سوال :راجع‌ به‌ جانشین‌؟

جواب‌:خیر اجازه‌ نداشت‌ وصیت‌ بکند.

سوال :بعد از پیغمبر، انتخاب‌ جانشن‌ به‌ عهده‌ کی‌ شد؟

جواب‌ :به‌ عهده‌ اولی الامر.

سوال :در آن‌ زمانی‌ که‌ می‌فرمائید منظ‌ور از اولوالامر آن‌ زمان‌ کی‌ بوده‌ است‌؟

جواب‌:صرفنظرازاینکه‌ آیه‌ تعیین‌کرده‌که‌کسانی‌ هستند آگاه‌ و بصیر نسبت‌ به مسائل‌ دین‌ و جامعه‌، یک‌ جمله‌ راازخود حضرت‌ علی‌ نقل‌ می‌کنیم‌، وقتی‌ که‌ حضرت‌ علی‌ معاویه‌ را عزل‌کرد(می‌داینم‌ که‌ معاویه‌ چه‌ روش‌ غیر مسلمانانه‌ای‌ در برابر ایشان‌ داشت)که‌ به‌ ط‌ور اهانت‌ آمیز بایشان‌ نوشت‌ که‌:از طرف‌ چه‌ کسانی‌ شما انتخاب‌ شده‌ای‌؟ کی‌ بود که‌ شما را به‌ رهبری‌ انتخاب‌ کرد؟ ـ نه‌ به‌ عنوان‌ سوال‌، بلکه‌ به‌ عنوان‌ اهانت‌ -حضرت‌ علی‌ در جوابش‌ بحث‌ توضیحی‌ کافی‌ و کاملی‌ در عبارتی‌ کوتاه‌ دارد، می‌فرماید که‌:( درخطبه‌ ششم‌ نهج‌ البلاغه‌ است‌) آن‌ کسانی‌ که‌ ابوبکر وعمر وعثمان‌ را انتخاب‌ کردند، من‌ را هم‌ انتخاب‌ کردند و جامعه‌ مهاجرین‌ و انصار برهرمطلبی‌ تصمیم‌ بگیرند، تصمیمشان‌ مورد پسند و رضایت‌ خداست‌. پس‌ به‌ مقتضای‌ این‌ عبارت‌ صریح حضرت‌ علی‌ جامعه‌ مهاجرین‌ و انصار تصمیم‌ گرفتند استدلالش‌ هم‌ روشن‌ است‌، اینها بودند که‌ مدتی‌ طولانی‌ در گیرو دارهای‌ جامعه‌ اسلام‌ در برخورد با دشمنان‌،درمسائل‌ مختلف‌ با پیغمبر بودند.وآگاهی‌ کامل‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ داشتند. کسانی‌ که‌ در بحبوحه‌ ومرکز کار،در دوران‌ رسالت‌ نبودند، برایشان‌ امکان‌ نداشت‌ که‌ آن‌ اهلیت‌ وصلاحیت‌ و آگاهی‌ را پیدا کنند بلکه‌ مهاجرین‌ و انصار پیدا کردند.

سوال:متشکرم‌.جناب آقای مفتی زاده فرمودیدمهاجروانصارانتخاب کردند اول حضرت ابوبکررا(کاکه احمد:وهمچنین دوم و سوم وچهارم را،حضرت علی می فرماید)، بفرمائیدکه‌ چرا درانتخاب‌ خلیفه‌ اول‌ علی‌ را درآن‌ مشورت‌ راه‌ نداند.

جواب‌:مساله‌ اینط‌ور قابل‌ طرح‌ نیست‌که‌ راه‌ نداده‌ باشند.

سوال :واگر راه‌ دادند چرا اعتراض‌کرد؟

جواب‌:حضرت‌ علی‌ راجع‌ به‌ این‌ مط‌لب‌ خودش‌ بازهم‌ توضیح‌ داده‌ که‌ توضیح‌ ایشان‌ به‌ نظربنده‌کافی‌تروکامل‌تر از هر تفسیر و تاویلی‌ است‌ که‌ دیگران‌ در باره‌ مطلب‌ بکنند.ایشان‌ بعد ازرحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ ـ سلام‌ الله‌ علیهاـ پیش‌ ابوبکررفتند و فرمودندکه‌:می‌دانید عواطف‌ واحساسات‌..دربرابریک‌ چنین‌ مصیبت‌ بزرگی‌ چط‌وراست‌؟حضرت‌ رسول‌ وعده‌ داده‌ بود به‌ فاطمه‌ که‌ بعد از مرگش‌ اولین‌کسی‌است‌ ازطایفه‌اش‌که‌ به‌اوملحق‌ بشود.به‌ این‌ دلیل‌ معلوم‌ بود که‌ زمان‌ فوت‌ فاطمه‌ نزدیک‌ است‌ ومن‌ به‌ خاطر احترام‌ به‌ عواطف‌ طبیعی‌ او نمی‌توانستم‌ در آن‌ حالیکه‌ او به‌ آن‌ حد داغداراست‌ درمورد جانشین‌ او بحثی‌ و تصمیمی‌ بگیرم‌.ولی‌ اکنون‌که‌ اووفات‌ یافته‌،آمده‌ام‌ واذعان‌ دارم‌ به‌ صلاحیت‌ و شایستگی‌ تو برای‌ رهبری‌ مسلمانان‌،برای‌ خلافت‌،وبا تو بیعت‌ می‌کنم‌.بیعت‌ کرد وتا زمان‌ وفات‌ ابوبکر با او بودوهرگزپیش‌ نمی‌آمد… موجب‌ از اینکه‌ در نماز پشت‌ سر ابوبکرخودداری‌کند.

سوال :شما فرمودیدکه‌ علی‌ ـ علیه‌ السلام‌ ـ فرمود به‌ خاطر این‌ من‌ نیامدم‌،یعنی‌ این‌ گفته‌ علی‌ ـ علیه‌ السلام‌ ـ این‌ را نشان‌ می‌دهد که‌ خلیفه‌ اول‌ از او خواسته‌ که‌ چرا شما درشورا شرکت‌ نکردید؟ وایشان‌ این‌ جواب‌ را فرموده‌اند.خوب‌ نیتجه‌ می‌گیریم‌که‌ ازگفته‌ خوتان‌ که‌،علی‌ فرمود:من‌ به‌ خاطراینکه‌ حضرت‌ فاطمه‌ مشغول‌ سوگواری‌ بود می‌خواستم‌ ایشان‌ را تسلی‌ بدهم‌، نیامدم‌.این‌ دو جنبه‌ را می‌رساند.درجنبه‌ اول‌ بفرمائید چط‌ور ممکن‌ است‌ در یک‌ چنین‌ امرمهمی‌ علی‌ به‌ خاطراحساسات‌ همسرش‌،درحالیکه‌ منافع‌ هزاران‌ ومیلیونها انسان‌ مسلمان‌ امکان‌ داشت‌ با انتخاب‌ یک‌ خلیفه‌ (همانط‌ور که‌ الان‌ می‌بینید)دگرگونیهایی‌ به‌ وجود بیاید و باعث‌ بشود که‌ تضادها به‌ وجود بیاید،اختلافات‌ فکری‌ به‌ وجود بیاید،جنگها به‌ وجود بیاید،چط‌ورممکن‌ است‌ به‌ خاطراحساسات‌ وعواطف‌ زنانه‌ همسرش‌ درانتخاب‌ خلیفه‌ شرکت‌ نکند؟آیاازعلی‌ بعید نمی‌دانید؟

جواب‌:خیر.عرض‌شود راجع‌ به‌ اجماع‌ مقداری‌ توضیح‌ بدهیم‌ که‌ مشکل‌ حل‌ شود.این‌ اجماع‌ که‌ تالی‌ کتاب‌ وسنت‌ است‌،همانطورکه‌ درآیه‌ بحث‌ شده‌ و توضیح‌ دادم‌ خدمتتان‌،لازمه‌اش‌ این‌ نیست‌ که‌ برای‌ هر مطلبی‌ تمام‌ اولی‌الامرعموما جمع‌ بشوند.درحال‌ حیات‌ خود حضرت‌ رسول‌،نظام‌ اجماع‌ به‌ مسلمانان‌ تعلیم‌ شد به‌ مقتضای‌ فرمان‌ خدا،که‌ شاورهم‌ فی‌ الامر با مسلمانان‌،با مهاجرین‌ و انصاردرمورد امور جامعه‌ مشورت‌ کند.درهمان‌ اوائلی‌که‌ جامعه‌ در مدینه‌ منوره‌ تشکیل‌ می‌شد،این‌ امر ازطرف‌ خداوند به‌ حضرت‌ رسول‌رسیدکه‌: امورجامعه‌ را با مشورت‌ با اولی‌الامر،آنهایی‌که‌ صاحب‌ نظ‌ر هستند،که‌ مهاجرین‌ و انصاربودند حل‌ وفصل‌کند.با آنها مشورت‌ کند بعد تصمیم‌ بگیرد.ولی‌ می‌بینید که‌ قبل‌ ازاین‌ چنین‌ دستوری‌ازطرف‌ خدا نرسیده‌ بود،علتش‌ چه‌ بود؟قبل‌ ازاین‌ بیشتر مسأله‌،مسأله‌ ی پرورش‌ شخص‌ انسانی‌ بود.پرورش‌،پرورش‌ نفس‌ و ورح‌ انسان‌ بود پرورش‌ عقاید انسان‌ بود تصحیح‌ عقاید وافکاربود.می‌دانیدکه‌، قبل‌ از هجرت‌ جامعه‌ای‌ وجود نداشت‌،مسلمانان‌ افرادی‌ پراکنده‌ بودند دربطن‌ یک‌ جامعه‌ دشمن‌.وامکان‌ اینکه‌ تشکیل‌ جامعه‌ بدهند وجود نداشت‌.ولی‌ بعد از هجرت‌ حضرت‌ رسول‌ ومسلمانان‌ به‌ مدینه‌،جامعه‌ای‌ به‌ وجود آمداز مهاجرین‌ و انصار، که‌ امور جامعه‌ را خودشان‌ می‌توانستند قبضه‌ بکنند و دراختیار بگیرند. وقتی‌ جامعه‌ به‌ وجود آمد،خدای‌ متعال‌ این‌ فرمان‌ را به‌ حضرت‌ رسول‌ داد که‌ در امور با آنها مشورت‌ بکندوبعد تصمیم‌ بگیرد.چرا؟برای‌ اینکه‌:انک‌ میت‌ وانهم‌ میتون‌. (زمر30)قرآن‌ به‌ حضرت‌ رسول‌ می‌فرماید که‌ تومیمیری‌ آنها هم‌ می‌میرند.بعد ازرحلت‌ حضرت‌ رسول‌ چاره‌چیست‌؟چاره‌ اینست‌که‌ مسلمانان‌ یاد بگیرند چط‌ورامورخودشان‌ را اداره‌ بکنند،که‌ دراین‌ مورد هم‌ خداوند نسبت‌ به‌ زمانی‌ که‌ مسلمانان‌ رهبررا دراختیار ندارند،رهبر اول‌ که‌ حضرت‌ رسول‌ است‌، می‌فرماید که‌:وامرهم‌ شوری‌ بینهم‌ کارهاشان‌ به‌ ترتیب‌ شوری‌ دربین‌ خودشان‌ حل‌ و فصل‌ بشود.چون‌ بنا هست‌ بعد ازرحلت‌ حضرت‌ رسول‌،مسلمانان‌ از طریق‌ شوری‌ تصمیم‌ بگیرند نسبت‌ به‌ مسائلشان‌،نسبت‌ به‌ کارهایشان‌.درزمان‌ خود حضرت‌ رسول‌ طبق‌ آن‌ آیه‌ اول‌که‌ عرض‌کردم‌ فرمان‌ بایشان‌ داده‌ شده‌که‌ در کارها مشورت‌ وتبادل‌ نظرکنندکه‌اینها تمرین‌ کنند ازروی‌شورا.یاد بگیرند که‌ چطور نسبت‌ به‌ مسائل‌ بحث‌ وتبادل‌ نظرکنند وتصمیم‌ بگیرند.ومی‌بینیم‌ که‌ در این‌ چند سالی‌ که‌ حضرت‌ رسول‌ شوری‌ راتشکیل‌ می‌داد وبرای‌ امور با مسلمانان‌ بحث‌ و تبادل‌ نظرمی‌کرد،لازم‌ نبوده‌هرگزهمه‌ مسلمانان‌ جمع‌ باشند.وقتی‌ مطلبی‌ پیش‌ آمده‌ هر چند نفرازمهاجرین‌ وانصارحضور داشتند،بحث‌ وتبادل‌ نظرشروع‌ شده‌.حالا ولوعده‌ای‌ هم‌ حضور نداشته‌ باشند.وقتی‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر شده‌ با عده‌ای‌ مثلا 10 نفر، 15 نفر، 20 نفر، یا حتی‌ 7ـ8 نفر،وگاهی‌ تصمیم‌ می‌گرفتند آن‌ را اجرا می‌کردند،ماهیت‌ شوری‌ و نتیجه‌ای‌ که‌ شورای‌ به‌ نام‌ اجماع‌ اعلام‌ می‌کند آنط‌ور است‌ که‌ عرض‌ کردم‌،به این صورت نیست که‌ حتما باید تمام‌ اهل‌ حل‌ و عقد،مهاجرین‌ وانصار، یا تمام‌ اعضای‌ شوری‌ اولی‌الامردریک مکان جمع‌ بشوند وتصمیم‌ بگیرند،وقتی‌ عده‌ای‌ جمع‌ باشند وتصمیمی‌ بگیرند،آن‌ قابل‌ اجراست‌.حالامی‌مانداینکه‌ عده‌ دیگر نظرشان‌مخالف‌ باشداگر بعدا آن‌ مط‌لب‌ هنوزاجرا نشده‌ باشد واشخاصی‌ که‌ نظری‌ مخالف‌ داشته‌ باشند،نظرمخالف‌ خودشان‌ راعرضه‌کنند ومعلوم‌شودکه‌نظراینها صحیحتراست‌،آن‌ اجماع‌ اول‌ نقص‌ می‌شود.ولی‌می‌بینیم‌ درمورد خلافت‌ حضرت‌ ابوبکر مخالفت‌ حضرت‌ علی‌ آن‌ قدرجدی‌ نبود،هرچند دراول‌ ازبیعت‌ با حضرت‌ ابوبکر مخالف‌ نکرده‌ بود اینقدر جدی‌ نبود که‌ اقدام‌عملی‌ دنبالش‌ باشد .

سوال‌:شما ازکجا می‌دانیدکه‌:به‌ حضرت‌ موسی‌(ع‌) گفتند که‌ راجع‌ به‌ یک‌ مساله‌ای‌ بود.. طرف‌ مخاطب‌ به‌ او گفت‌ یا موسی‌ شما شوخی‌ کردید.گفت‌ شوخی‌ مال نادانه،وفرمودید علی جدی نگفت؟

جواب‌:نه‌!تعقیب‌ جدی‌ واقدام‌ جدی‌،منظ‌وراین‌ است‌ که‌ از دنبال‌گرفتن‌ آن‌ مط‌لبی‌ که‌ اظهارمی‌کند خودداری‌ نکند،مرتب‌ به‌دنبالش‌باشد.

سوال :عواملی‌ وجود داشته‌ که حضرت علی ادامه نداد وپیگیری نکرد؟

جواب‌:توضیح‌ می‌دهم‌ ازقضیه‌ فرمایش‌ خود حضرت‌ علی‌:وقتی‌که‌ درمجمع‌ شوری‌ مسلمانان‌ جمع‌ بودند وراجع‌ به‌ خلافت‌ وجانشینی‌ تبادل‌ نظرمی‌کردند، ابوسفیان‌ آمد در خانه‌ حضرت‌ علی‌،وبا کلماتی‌ بی‌ ادبانه‌ از اشعارجاهلی‌، حرفهای‌ حماسه‌ انگیز و تحریک‌ آمیز نسبت‌ به‌ حضرت‌ علی‌ گفت‌ وطعن‌ زد به‌ علی‌ و عبدالله‌ بن‌ عباس‌،که‌ ای‌ پسرعموهای‌ پیغمبر،ای‌ جوانان‌ فاضل‌ وبا لیاقت‌ و شایسته‌ بنی‌ هاشم‌!این‌ حقی‌ است‌ مال‌ شما ومال‌ خانواده‌ شما،که‌ دیگران‌ دارند غصب‌ می‌کنند.به‌ پا شوید برای‌ گرفتن‌ حق‌ خودتان‌.من‌ شما راحمایت‌ می‌کنم‌، دشت‌ مکه‌ را پر می‌کنم‌ از سواران‌ نیرومند برای‌گرفتن‌ حق‌ شما.( البته‌ آن‌ شعرهای‌ اول‌ که‌ خوانده‌ بود،جدا بی‌ ادبانه‌ بود،به‌ جای‌خود)حضرت‌ علی‌ بیرون‌ آمد و خطاب‌ کرد به‌ ابوسفیان‌،که ابوسفیان‌ قسم‌ به‌ خدا می‌دانم‌ از اول‌ هم‌ دروغ‌ گفتی‌،مسلمان‌ نبودی‌ ازصمیم‌ قلب‌ تظاهرکردی‌.ابوسفیان‌ توهنوز نفهمیدی‌ دین‌ مربوط‌ به‌ خانواده‌ نیست‌،مربوط‌ به‌ امت‌ است‌.بنی‌ هاشم‌ یعنی‌ چه‌؟ بنی‌ امیه‌ یعنی‌ چه‌؟ هنوز این‌ مط‌لب‌ را خوب‌ درک‌ نکردی‌.

سوال :ما ابوسفیان‌ را به‌ عنوان‌ مسلمان‌ قبول‌ دارید؟

جواب‌:ازلحاظ‌ ظاهر این‌ طور بوده‌،ولی‌ وقتی‌ حضرت‌ علی‌ می‌فرمایدکه‌ اطمینان‌ دارم‌ از اول‌ هم‌ مسلمان‌ نبودی‌،مامی‌دانیم‌که‌مسلمان‌ ظاهری‌ است‌ فقط‌.

سوال:پس‌ وقتی‌ به‌ عنوان‌ مسلمان‌ قبول‌ نداریم‌ بگذاریمش‌کنار.

جواب‌:نه‌،چرا بگذاریم کنار؟ بحث‌ با علی‌ کرده‌، نه‌ به‌ عنوان‌ اینکه‌ رای‌ او را بگیریم‌،نه‌،جوابی‌ که‌ علی‌ به‌ او داده‌ برای‌ ما حجت‌ است‌ ـ نه‌ به‌ عنوان‌ اینکه‌ اوصاحب‌ نظراست‌ و حرفش‌ ارزش‌ داردـ.نه‌ تنها ارزش‌ مثبت‌ ندارد، بلکه‌ علی‌ حرف‌ اورا به‌ عنوان‌ یک‌ خیانت‌ به‌ اسلام‌ می‌شناسد.فرمودکه‌ هنوز تو درک‌ نکردی‌ که‌ دین‌ مال‌ امت‌ است‌،نه‌ مال‌ خانواده‌؟وبعد،فرمودکه‌ می‌دانم‌ قصد تو چیست‌.درکمین‌ بودی‌ که‌ زمانی‌ برسد خیانت‌ خودت‌ را به‌ اسلام‌ بکنی‌.والان‌ با این‌ حرف‌ می‌خواهی‌ مرا تحریک‌ بکنی‌ که‌ بیایم‌ جنگ‌ وجدال‌ بین‌ مسلمانان‌ را بیندازی‌،برو راهت‌ را بگیر ابوسفیان‌.من‌کسی‌ نیستم‌ که‌فریب‌ تورابخورم‌.توجه‌ کردی‌؟این‌ گفتگو بین‌ حضرت‌ علی‌ وابوسفیان‌ ملاکی‌ است‌ و نشانه‌ای‌ است‌ برای‌ اینکه‌ حضرت‌ علی‌ در نظرش‌ قضیه‌ اولویت‌ خودش‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ابوبکر،نه‌ چنان‌ مط‌لبی‌ بوده‌ مثل‌ یک‌ آیه‌ دستور صریح‌ قرآنی‌.ما دو نفریم‌ در مورد یک‌ کاری‌ تبادل‌ نظرمی‌کنیم‌ که‌ کدام‌ یکی‌ را انجام‌ دهیم‌؟ شما فکرمی‌کنید که‌ خودت‌ بلدترهستید،من‌ هم‌ فکر می‌کنم‌ که‌ خودم‌ بلدترهستم‌. ولی‌ وقتی‌ جمع‌ رفقا نظرشان‌ اینست‌ که‌ شما آماده‌تر هستید برای‌ تعهد این‌ کار و من‌ هرچقدر معتقد باشم‌که‌ خودم‌ بهتر انجام‌ می‌دهم‌ چون‌ دستوری‌ نیست‌، مکلف‌ نیستم‌ که‌ ازرای‌ خودم‌ تبعیت‌ بکنم‌، بلکه‌ مکلف‌ هستم‌ که‌ از رای‌ شوری‌ تبعیت‌ کنم‌.این‌ است‌ که‌ به‌ طورجدی‌ حرف‌ خودم‌ را دنبال‌ نمی‌کنم‌. مط‌لب‌ این‌ بود.

سوال:حالا اگر تبعیت‌نکردم‌، دلیل‌ بر این‌ نیست‌ که‌ آن‌ مساله‌ را قبول‌ کرده‌ باشم‌؟

جواب‌:نه‌،درست‌ نیست‌.و بیعت‌ هم‌ نکرد،تبعیت‌ نکرد تا بعد از رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌.بعد ازرحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ بیعت‌ کرد.

سوال :شما فرمودید تا زمانیکه‌ حضرت‌ فاط‌مه‌ درحال‌ حیات‌ بود تبعیت‌ نکرد.

جواب‌:شما فکر می‌کنید به‌ خاط‌ر چی‌ بیعت‌ نکرد؟ به‌ پاس‌ احترام‌ فاط‌مه‌ بود؟ هر چقدرتصورات‌ دارید مانعی‌ ندارد، هر معنی‌ که‌ برایش‌ فکر می‌کنید هیچ‌ مانعی‌ ندارد، هر چط‌ور فکر می‌کنید فکر کنید مانعی‌ ندارد. مهم‌ چیست‌؟ مهم‌ بیان‌ خود حضرت‌ علی‌ است‌ و مهم‌ درک‌ این‌ مطلب‌ است‌ که‌ توضیح‌ دادیم‌ در مورد شوری‌. وقتی‌ شوری‌ تصمیمی‌ گرفتند، یک‌ نفر اگر هم‌ به‌ عقیده‌اش‌ آن‌ تصمیم‌ درست‌ نباشد،ولی‌ اجازه‌ ندارد ط‌بق‌ دستور قرآن‌ که‌ مخالفت‌ عملی‌ بکند.ابوسفیان‌ علاقمند بود که‌ این‌ تحریک‌ را بکند ولی‌ حضرت‌ علی‌ نکرد و بعد هم‌ در آخر بیعت‌ کرد،مهم‌ آخرش‌ است‌.

در آخر بیعت‌ کرد یعنی‌ چه‌؟ یعنی صلاحیت توازنظر من مسجل ومحرزه.

سوال‌:شما می‌فرمائیدکه‌ درزمان‌حیات‌حضرت‌ فاطمه‌ بیعت‌ نکرد،یعنی‌ قبول‌ نکرد خلیفه‌ را؟

جواب‌: نه‌،نه‌!

سوال :چند سال‌ بعد از پیغمبر حضرت‌ فاطمه‌ درگذشت‌؟

جواب‌:شش‌ ماه‌.

سوال:پس‌ این‌  مدت‌ شش‌ ماه‌ قبول‌ نکرد.

جواب‌:هرگزهم‌ تظ‌اهر به‌ این‌ که‌ قبول‌ کردم‌، دو روئی‌ در کارش‌ نبوده‌ است‌ یعنی‌ درهیچ‌ عملی‌ بدان‌!

سوال :ما می‌گوئیم‌ 25سال‌ قبول‌ نکرد خانه‌ نشین‌ بوده‌ است‌،شما می‌گوئید شش‌ ماه‌؟

جواب‌:یعنی‌ فکر می‌کنی‌ که‌ حضرت‌ علی‌ بیعت‌ نکرد با ابوبکر؟

سوال‌:نه‌،همین‌ سوال‌ را لط‌فا جواب‌ بدهید.سائل‌ منم‌،من‌ به‌ عنوان‌ سوال‌ به‌ اینجا آمدم‌.

جواب‌: این‌ اشتباه‌ است‌.25سال‌ خانه‌ نشین‌ نبود 6 ماه‌ بود که‌ از اجتماعات‌ مسلمانان‌ دور بود، در خانه‌ بود، فقط‌ 6 ماه‌.

سوال‌:جناب‌ مفتی‌زاده‌،سوالم‌ را فراموش‌ کردم‌.{کاک‌ احمد:راجع‌ به‌ بیعت‌ حضرت‌ علی‌ بود}جمله‌ای‌ را که‌ از فرمایش‌ خود حضرت‌ پیغمبر اکرم‌ ، که‌ فرموده‌: انا مدینےالعلم‌ و علی‌ بابها این‌ را قبول‌ دارید؟

جواب‌:عرض‌ شود در مورد احادیث‌ بحث‌ زیاد است‌. تمام‌ فرق‌ بی‌ حساب‌، دروغ‌ بر زبان‌ حضرت‌ رسول‌ بسته‌اند.یکی‌ از این‌ مط‌الب‌ این‌ حدیث‌ است‌ و از آن‌ مفتضحترعبارتی‌ است‌ که‌ سنی‌ها برای‌ تکمیل‌ مط‌لب‌ و شخصیت‌ بخشیدن‌ به‌ ابوبکر وعمر وعثمان‌ به‌ این‌ حدیث‌ اضافه‌ کرده‌اند.اول‌ اینکه‌ فکر می‌کنیم‌ که‌ این‌ درست‌ نیست‌ این‌ است‌ که‌ هیچوقت‌ ندیدیم‌ از حضرت‌ رسول‌ در یک‌ جائی‌ عبارتی‌ ستایش‌ آمیز نسبت‌ به‌ خودش‌ بگوید واین‌ طور خودش‌ را جامع‌ تمام‌ علوم‌ معرفی‌ بکند،هرگز نبوده‌.وقتی‌که‌ طرفداران‌ عامی‌ و کم‌ رشد، شخصی‌ می‌خواهند اورا با شخصیت‌ کنند،با مطالب‌ افسانه‌ای‌ شخصیت‌ به‌ اومی‌دهند نه‌ با واقعیات‌.درحالیکه‌ واقعیات‌ همیشه‌ برای‌ ایجاد شخصیت‌ یا برای‌ معرفی‌ شخصیت‌ها ارزنده‌تر است.راجع‌ به‌ خود حضرت‌ رسول‌، می‌دانید که‌ چه‌ افسانه‌هایی‌ هست‌،حتی‌ دربین‌ ما مولودنامه‌ها ومعراج‌ نامه‌های‌ هست‌ که‌ نمی‌دانم‌ در منازل‌ گاهی‌ مجالسی‌ به‌ این‌ عنوان‌ ترتیب‌ می‌دهند دیده‌اید یا شینده‌اید؟ باوربفرمائید صدی‌ هشتاد بیشترش‌ دروغ‌ است‌، خیال‌ است‌، نسبت‌  به‌ حضرت‌ علی‌ هم‌ همینط‌ور، نسبت‌ به‌ حضرت‌ ابوبکر، نسبت‌ به‌ حضرت‌ عمر، نسبت‌ به‌ تمام‌ شخصیتها،انسانهای‌ عامی‌ وکم‌ رشد، با درست‌ کردن‌ مطالب‌ افسانه‌ای‌ به‌ اینها شخصیت‌ می‌دهند.در مورد این‌ حدیث‌ ما شکی‌ نسبت‌ به‌ مفادش‌ نداریم‌ که‌ حضرت‌ علی‌ واقعا نمونه‌ علم‌ و فضیلت‌ بود از جهات‌ اسلامی‌ مط‌لب‌ صحیح‌ است‌،ولی‌ معلوم‌ است‌ که‌ فرمایش‌ حضرت‌ رسول‌ نیست‌،به‌ خاطرسبک‌ بیانی‌ که‌ دارد و اینکه‌ هرگزحضرت‌ رسول‌ چنین‌ تعریفی‌ به‌ هیچ‌ عبارتی‌ در مورد خودش‌ نفرموده‌ است‌ و از آن‌ مفتضحتر،آن‌ روایتی‌ که‌ درزبان‌ سنیها هست‌ و ابوبکر‌ سقفها و عمر… نمیدانم‌ عثمان‌ چی‌ هست‌ و خلاصه‌ ازاین‌ چرندها.هردو ط‌رف‌ دروغ‌ است‌.چون‌ اساسش‌ معقول‌ نیست‌، هرگز از زندگی‌ پیغمبرما این‌ را استنباط‌ نمی‌کنیم‌.

سوال‌:وقتی‌ کسی‌ از نظر علمی‌ نمونه‌ است‌ چرا این‌ شخصیت‌ را انتخاب‌ نکنیم‌ که‌ بهترمسائل‌راحل‌ بکند؟

جواب‌:جوابش‌ روشن‌ است‌. درهر جامعه‌ای‌،یاهرفکری، یا هر گروهی‌، وقتی‌ بنا هست‌ برای‌ اداره‌ امور آن‌ حزب‌ یا گروه‌ یا آن‌ جامعه‌ فردی‌ را انتخاب‌ بکنند، دانشمندترین‌ و اعلم‌ راانتخاب‌ نمی‌کنند، بلکه‌ آگاه‌ترین‌ را نسبت‌ به‌ مسائل‌ جامعه‌ و قویترین‌ را نسبت‌ به‌ اداره‌ جامعه‌ انتخاب‌ می‌کنند.

سوال‌:عذر می‌خواهم‌ این‌ یک نمونه است‌ ؟

جواب‌: از لحاظ‌ علم‌ عرض‌ کردم‌.

سوال‌:علم‌ همان‌ دانائی‌ است؟

جواب‌:الان‌ هم‌ ضبط‌ شده‌ موجود است‌، از لحاظ‌ علم‌،از لحاظ‌ آگاهی‌ نسبت‌ به‌ کتاب‌ وسنت‌ تردیدی‌ نیست‌ که‌ حضرت‌ علی‌ برتر بوده‌،به‌ چه‌ دلیل‌؟ به‌ دلیل‌ اینکه‌ از اول‌ وحی‌،درخانه‌ وحی‌ پرورش‌ شده‌ وتا آخر با حضرت‌ رسول‌ زندگی‌ می‌کرده‌،وگفتیم‌ که‌ به‌ دستور خدا اولی‌الامر در امور، صاحب‌ نظ‌ر هستند که‌ مهاجرین‌ و انصار بودند چون‌ انصار 10سال‌ با حضرت‌ رسول‌ بودند و در گیرودارها ناظر بودند وصاحب‌ رأی‌ و صاحب‌ نظر.بنابراین‌ شکی‌ نیست‌ که‌ حضرت‌ علی‌ که‌ از اول‌ شروع‌ رسالت‌ تا آخر 23 سال‌ با حضرت‌ رسول‌ بوده‌، باید دانشمندترین‌ نسبت‌ به‌ کتاب‌ و سنت‌ باشد.اما اداره‌ جامعه‌، و مشکلات‌ جامعه‌، تنها علم‌ و سواد و معلومات‌ برایش‌ کافی‌ نیست‌، مطالب‌ دیگرهم‌ مط‌رح‌ است‌.هرگز نمی‌بینید در این‌ گروه‌ یا جامعه‌ که‌ به‌ عنوان‌ مثال‌ عرض‌ کردم‌ چه کسی‌ سوادش‌ بیشتر است‌ آن‌ را برای‌ مدیریت‌ انتخاب‌ بکنند، نه‌، تنها سواد کافی‌ نیست‌،خصوصیاتی‌ دیگر مط‌رح‌ است‌که‌ با آن‌ خصوصیات‌ جامعه‌ اداره‌ می‌شود نه‌ تنها با سواد.والان‌ دردنیا درجاهای‌که‌ انتخاب‌ آزاد هست‌،دانشمندان‌ را به‌ عنوان‌ رهبر انتخاب‌ نمی‌کنند.معمولا مگر کسی‌ دانشمند باشد واز لحاظ‌ رهبری‌ و اداره‌ امور هم‌ تسلط‌ داشته‌ باشد. این‌ مط‌لب‌ قوی‌تر است‌.

سوال‌:شما فرمودید:من‌ علی‌ را به‌ عنوان‌ اینکه‌ نمونه‌ بوده‌: وارد بوده‌ و آگاه‌ بوده‌ نسبت‌ به‌ مردمان‌ زمان‌ خودش‌.{کاکه‌ احمد: نسبت‌ به‌ کتاب‌ و سنت‌ عرض‌ کردم‌}،وقتی‌ کسی‌ واردتر است‌، مگر اسامه بن‌ زید و پیغمبر به‌ خاطراینکه‌ وارد به‌ مسائل‌ بود در حالیکه‌ جوانتر هم‌ بود.

جواب‌:این‌ سوال‌، جواب‌ برای‌ خودتان‌ است‌. اسامه‌ را انتخاب‌ کرد، پس‌ باید او رهبر بشود، چون‌ به‌ نظ‌ر حضرت‌ رسول‌ او اولویت‌ داشته‌، ولی‌ معلوم‌ می‌شود که‌ برای‌ آن‌ کار اسامه‌ اولویت‌  داشته‌ (فقط‌ برای‌ آن‌ کار)پس‌ برای‌ کاری‌ شخصی‌ که‌ اولویت‌ نسبت‌ به‌ آن‌ کار داشته‌ باشد انتخاب‌ می‌شود. چرا حضرت‌ علی‌ را به‌ جای‌ اسامه‌ انتخاب‌ نکرد؟پس‌ به‌ نظر حضرت‌ رسول‌ اسامه‌ برای‌ اون‌ کار اولویت‌ داشته.

سوال‌:درجائی‌ اولویت‌ داشت‌ که‌ علی‌ وجود نداشت‌?

جواب‌:نه‌،چند روز مساله‌ اسامه‌ طول‌ کشید. علی‌ که‌ همه‌اش‌ گرفتار مسائل‌ نبود وبه‌ علاوه‌ وقتی‌ ما می‌بینیم‌ که‌ در چند روز متوالی‌ اسامه‌ در مقرخودش‌ هست‌ و حضرت‌ رسول‌ عوضش‌ نمی‌کند، انتخاب‌ فردی‌ برای‌ کاری‌ دلیل‌ برتری‌ او در تمام‌ مسائل‌ نیست‌.بسیار خوب‌ از جهات‌ دیگری‌ در جامعه‌ افرادی‌ وجود داشتند که‌ برتر از اسامه‌ بودند ولی‌ برای‌ آن‌ مط‌لب‌ اسامه‌ برتر بود،و نه‌ علی‌، نه‌ عمر، نه‌ ابوبکر. در مورد خلافت‌ هم‌ همینط‌ور بود. مسلمانان‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ خود آگاه‌تر بودند(مسلمانان‌ آنزمان‌ که‌ علی‌ هم‌ یکی‌ از آنها بود)

سوال:در حالیکه‌ در جمع‌ نبود؟

جواب‌: جواب‌ این‌ موضوع‌ را دادم‌ فراموش‌ می‌کنی‌، زود مط‌لب‌ را فراموش‌  می‌کنی‌.عرض‌ کردم‌ لازم‌ نیست‌ تمام‌ افراد اهل‌ شورا باشند. در زمان‌ حیات‌ رسول‌ وقتی‌ شوراها تشکیل‌ می‌شده‌، شرط‌ نبوده‌ که‌ همه‌ باید بیایند، اینها منتظ‌ر نشده‌اند که‌ تمام‌ افراد جمع‌ بشوند.

سوال:چند نفر بودند؟

جواب‌:بسیار بودند آن‌ موقع‌.

سوال:در حالیکه‌ عده‌ای‌ قلیل‌ بودند؟

جواب‌:نه‌، قلیل‌ هم‌ نبودند. بسیار بودند ازمهاجرین‌ و انصار و بعد هم‌ همانط‌ور که‌در اول‌ عرض‌ کردم‌ وقتی‌ عده‌ای‌ در موردی‌ تصمیمی‌ گرفتند، می‌ماند اینکه‌ بقیه‌ آیاموافق‌ هستند یا مخالف‌. اگر اکثریت‌ مخالف‌ باشند و دلیلشان‌ قوی‌ باشد آن‌ رای‌ شورای‌ اول‌ ابطال‌ می‌شود، در حالیکه‌ بقیه‌ هر کس‌ که‌ آگاهی‌ پیدا می‌کرد این‌ انتخاب‌ را تصویب‌ می‌کرد یکی‌ از این‌ افراد بقیه‌ خود حضرت‌ علی‌ بود، که‌ همینط‌ور که‌ عرض‌ کردم‌ بعد از 6 ماه‌ تصویب‌ کرد و بیعت‌ کرد با حضرت‌ ابوبکر.

سائل‌:شما فرمودید که‌ اسامه‌ را به‌ خاط‌ر اینکه‌ به‌ آن‌ کار وارد بود؟

جواب‌:اولویت‌ داشته‌ برای‌ آن‌ کار.

سائل‌:به‌ سایرین‌؟جواب‌:بر سایرین‌.

سوال:نه‌!

جواب‌:بله‌

سوال:البته‌ سایرین‌ تا کی‌ باشند؟

جواب‌: همه‌ بدون استثناء

سوال:شاید دیگران‌ مشغول‌ به‌ کارهای‌ دیگر باشند؟

جواب‌:پس‌ آن‌ کار که‌ اط‌لاع‌ دارید که‌ از نظرتاریخی‌ چقدر اهمیت‌ دارد. برای‌…..

سوال:اگر چنانچه‌ فرض‌ کنیم‌ جنابعالی‌ را برای‌ نخست‌ وزیری‌ انتخاب‌ نکردند، دلیل‌بر این‌  نیست‌ که‌ حتی‌ شما قابلیتش‌ را ندارید؟

جواب‌:کی‌ انتخاب‌ کند؟

سائل‌:مردم‌.{کاک‌ احمد:انتخاب‌ کننده‌ فرق‌ دارد. در مورد اسامه‌ انتخاب‌ کننده‌ حضرت‌ رسول‌ بود و در مورد ابوبکر انتخاب‌ کننده‌ مهاجرین‌ و انصار بود که‌ قرآن‌ اجازه‌ آن‌ کار را به‌ آنها داده‌ بود}

سوال:آیا امکان‌ اشتباه‌ هست‌ یا نیست‌؟

جواب‌:طبعا همیشه‌ اشتباه‌ هست‌.ولی‌ حضرت‌ علی‌ می‌فرماید وقتی‌ مهاجرین‌ و انصار برکاری‌ رأی‌ دادند خدا به‌ آن‌کارراضی‌ است‌.

سوال:شما از یک‌ طرف‌ فرمودید من‌ علی‌ را به‌ عنوان‌ نمونه‌ و آگاه‌ قبول‌ می‌کنم‌ وآنها هم‌ قبول‌ کردند، چون‌ دردامان‌ پیغمبر پرورش‌ یافته‌ و چند سالی‌ با پیغمبربوده‌،آگاه‌ترازسایرین‌ نسبت‌ به‌ امور دینی‌ و مسائل‌ دینی‌ و مشکلات‌ دیگر، همانطورکه‌ خلیفه‌ دوم‌ هم تصدیق‌ می‌کند.

جواب‌:در مسائل‌ دینی‌ بله‌، شکی‌ نداریم‌.

سوال:بسیار خوب‌.مگر ما غیر از این‌ بحثی‌ دیگری‌ داریم‌؟

جواب‌: بله‌، بله‌! تط‌بیق‌ دین‌ بر مسائل‌ جامعه‌،مط‌لبی‌ غیر از آگاهی‌ از خود دین‌.

سوال:مسائل‌ جامعه‌ آن‌ زمان‌ مسائلی‌ است‌ که‌ روی‌ پایه‌ دین‌ می‌چرخند، نه‌ قانون‌ اجتماع‌.

جواب‌: درسته‌، توجه‌ بفرمائیدهرپدیده‌ علمی‌،هرموضوع‌ علمی‌،آگاهی‌ نظری‌ واجرای‌ عملی‌ آن‌ با هم‌ فرق‌ دارند.اولویت‌ و برتری‌ که‌ ما در مورد حضرت‌ علی‌ می‌گوئیم‌ و تاریخ‌ می‌گوید (روشن‌ هم‌ هست‌ و منط‌قی‌ و معقول‌ که‌ باید اینط‌ور باشد)آن‌آگاهی‌ نظری‌ است‌ نه‌ اینکه‌ آن‌ نظامی‌ که‌ دین‌ دستورداده‌ بتواند به‌ نحو احسن‌ اجرابکند، جنبه‌ عملی‌ با جنبه‌ نظ‌ری‌ فرق‌ دارد.درهر عصر و زمانی‌ الان‌ هم‌ شما می‌توانید یک‌ انسانی‌ را پیدا کنید که‌ از لحاظ‌ کتاب‌ و سنت‌(که‌ اصل‌ دو مجموعه‌ دینی‌ ما این‌ دو تا هستند)از لحاظ‌ کتاب‌ وسنت‌ برتر زمان‌ باشد، ولی‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ زمان‌ واجراوتطبیق‌ آن‌ مسائل‌ با زمان‌ و اداره‌ امور جامعه‌ مط‌ابق‌ آن‌ موازین‌، آگاهی‌ و تسلط‌ کافی‌ نداشته‌ باشد.درسته‌؟

سوال:شما فرمودید که‌ در زمان‌ خلافت‌ ابوبکر، به‌ وسیله‌ اجماع‌ انتخاب‌ شد(همانهائی‌ که‌ اولی‌الامربودند از طرف‌ قرآن‌ انتخاب‌ شد) بعد از ابوبکر انتخاب‌ خلیفه‌ دوم‌ به‌ عهده‌ کی‌ بود؟

جواب‌:باز به‌ عهده‌ اولی‌الامر،در سوم‌ هم‌ همینط‌ور.انتخاب‌ یک‌ مط‌لبی‌ است‌ و رأی دادن‌ یک مطلب….

سوال:آیا آن‌ هشت‌ نفری‌ که‌ به‌ خدمت‌ عمرآمدند و از این‌ 8 نفر که‌ عبدالرحمن‌ بود، بعد عثمان‌ بود و علی‌ بود و بعد برای‌ هر کدام‌ ازاینهاصفتی‌ قائل‌ شد…..

جواب‌:این‌ در زمان‌ ابوبکر نبود بعد از ضربت‌ خوردن‌ حضرت‌ عمر بود.

سوال:بله‌ ایشان‌ ناراحت‌ بود و همانط‌ور که‌ نوشته‌اند گریه‌ می‌کرد (منظ‌ور حضرت‌ عم) سوال‌ کردند برای‌ چی‌ گریه‌ می‌کنی‌؟گفت‌:برای‌ امتی‌ که‌ بعد ازمن‌ بی‌ سرپرست‌ می‌ماند و بعد گفتند خوب‌ علی‌ را انتخاب‌ کن‌.گفت‌ که‌ علی‌ به‌ خلافت‌ حریص‌ است‌ انتخاب‌ نمی‌کنم‌. یکی‌ یکی‌ همه‌ را عوض‌ کرد و عثمان‌ را انتخاب‌ کرد.

جواب‌: عثمان‌ را هم‌ انتخاب‌ نکرد، این‌ اشتباه‌ است‌. عمر به‌ عنوان‌ انسانی‌ که‌ الان‌ آگاهی‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ جامعه‌ دارد، حق‌ دارد اظ‌هار نظ‌ر بکند، ولی‌ حق‌ ندارد تعیین‌ جانشین‌ بکند. هیچکس‌ ها!رهبران‌ حق‌ ندارند که‌ جانشین‌ تعیین‌ بکنند. ولی‌ او صاحب‌ یک‌ رای‌ است‌.حق‌ دارد که‌ در این‌ زمان‌ آگاهی‌ کافی‌ داشته‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ و نسبت‌ به‌ افرادی‌ که‌ تعهد وظایف‌ جامعه‌ را کرده‌اند اظ‌هار نظ‌ر بکند و اعلام‌ بکند،که‌ به‌ نظ‌ر او کدام‌ یکی‌ صلاحیتداراست‌ و صلاحیتش‌ قوی‌ است‌ یا ضعیف‌ است‌. حضرت‌ عمر، بعد از ضربت‌ خوردنش‌ این‌ مط‌لب‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ و این‌ وظیفه‌ را ادا کرده‌ که‌ به‌ مسلمانان‌ گفت‌ به‌ نظ‌ر من‌ برتر در بین‌ مسلمانان‌ این‌ چند نفرهستند.اینها ازدیگران‌ برتر هستند برای‌ امور جامعه‌،ولی‌ هیچکدام‌ اینقدربرتریشان‌ محرزنیست‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ که‌ قاطعانه‌ فکرکنم‌ تنها این‌ کافی‌ است‌ برای‌ معرفی‌ به‌ عنوان‌ رأی‌ من‌. بلکه‌ هر کدام‌  نقصی‌ دارند که‌ مجموعا وقتی‌ شخصیتشان‌ را در برابرهم‌ می‌سنجیم‌، نمی‌دانم‌ یکی‌ را به‌ ط‌ور قاطع‌ ترجیح‌ بدهم‌.این‌ خلاصه‌ نظر عمر است‌.و این‌ را هم‌ عرض‌ کنم‌ که‌:این رای‌ فقط‌ یک‌ رأی‌ است‌.ومعنی‌ انتخاب‌ را نمی‌دهد، نه‌ ابوبکر عمر را انتخاب‌ کرده‌ و نه‌ عمر عثمان‌ را انتخاب‌ کرده‌. انتخاب‌ به‌ این‌ معنی‌ که‌ مردم‌، گروه‌ این‌ کار راانجام‌  بدهند. این‌ اگر شخصی‌ فردی‌ باشد انتصاب‌ است‌، نه‌ انتخاب‌،و اینها انتصاب‌ هم‌ نکردند. فقط‌ می‌دانیم‌ که‌ اینها یک‌ نفر از مسلمانان‌ هستند و یقینا چون‌ مدتی‌عهده‌دارامورجامعه‌ بودند،آگاهیشان‌ از دیگران‌ بیشتر هست‌ دراین‌ دوران‌ وبیشترهم‌ شده‌ است‌. پس‌ می‌توانند درمورد شخص‌ شایسته‌ای‌ برای‌ زمامداری‌ اظهار نظرکنند.

سوال:حالا تا حدی‌ اظهار نظرشان‌ درست‌ باشد؟

جواب‌: اما مسلمانان‌ مکلف‌ نیستندکه‌ نظ‌ر او را قبول‌ کنند وعمرهم‌ قاطعانه‌ یک‌ نفر را تعیین‌ نکرد. (این‌ اشتباه‌ است‌، عثمان‌ را تعیین‌ نکرد)وقتی‌ در مورد عثمان‌هم‌ بحث‌ کردعیب‌ اورا هم‌ گفت‌.گفت‌: عثمان‌! تو هم‌ شایسته‌ هستی‌، ولی‌ عیب‌ تو اینست‌ که‌ خیلی‌ دربرابر خانواده‌ بنی‌ امیه‌ و دربرابر ط‌ایفه‌ات‌ ذلیل‌ هستی‌ و می‌ترسم‌ اگر تو زمام‌ اموررا به‌ دست‌ بگیری‌، به‌ قدری‌ بنی‌ امیه‌ رادر امورغالب‌ و مسلط‌ بکنی‌، که‌ مسلمانان‌ تحمل‌ نکنند و باعث‌ کشتن‌ خودت‌ هم‌ بشوی‌ (عملا هم‌ اینط‌ور شد)در مورد هر کدام‌ عیبی‌ بود که‌ به‌ این‌ دلیل‌ نمی‌توانست‌ فکر کند که‌ این‌ به‌ نظ‌ر اواز دیگران‌ برتر است‌، یعنی‌ امکان‌ نداشت‌ برای‌ عمر،که‌ در بین‌ این‌ عده‌ که‌ مجموعااز دیگران‌ از بقیه‌ مسلمانان‌ برتر بودند، یک‌ نفر را بدون‌ تردید بر بقیه‌ ترجیح‌ بدهد. این‌ امکان‌ نداشت‌ براش‌ و بعد هم‌ انتخاب‌ کار اجماع‌ است‌.وقتی‌ درمسائل‌،اشخاص‌ صاحب‌ نظ‌، صلاحیت‌ بحث‌ داشته‌ باشند، رهبری‌ که‌ به‌ نظر همه‌ صاحب‌ نظر است‌ طبعا برای‌ اینکار هم‌ صاحب‌ نظر است‌.

سوال:پس‌ به‌ نظر شما اجازه‌ دارد اظهار نظ‌ر بکند؟

جواب‌:اظهار نظر، نه‌ انتصاب‌!و نه‌ انتخاب‌،رأی‌ خودش‌ اظهار بکند ایشان‌ رای‌ داد یا نداد؟رأی‌ به‌ عنوان‌ شخص‌ معین‌ خیر. ولی‌ رایش‌ این‌ بود که‌ از بقیه‌ مسلمانان‌ آگاهتر برای‌ اداره‌ امور جامعه‌ این‌ چند نفر هستند. (عثمان) نه‌، عرض‌ کردم‌ نگفت‌، توجه‌ نمی‌کنی‌ به‌ حرفهایم‌. این‌ چند نفر را معرفی‌ کرد، گفت‌ هر کدام‌ عیبی‌ دارند، به‌ این‌ دلیل‌ نمی‌توانم‌ قاط‌عانه‌ بگویم‌ این‌ برتر است‌. نگفت‌ عثمان‌ هم‌ برتر است‌، توجه‌ می‌کنی‌ که‌ چی‌ عرض‌ کردم‌؟ وقتی‌ بنده‌ بحث‌ می‌کنم‌ توجه‌ می‌کنی‌ چی‌ عرض‌ می‌کنم‌ یا خیر؟ (توجه‌ می‌کنم‌) عرض‌کردم‌، که‌ رأی‌ نداده‌ به‌ عثمان‌، بلکه‌ در مورداین‌ چند نفر،اطمینان‌ داشته‌ که‌ اینها برتر هستند نسبت‌ به‌ بقیه‌ مسلمانان‌،ولی‌ دربین‌ این‌ چند نفر اطمینان‌ نداشته‌ که‌ یک‌ نفرشان‌ برتراز بقیه‌ باشد.به‌ این‌ دلیل‌ نه‌ در مورد علی‌ هم‌ قاطعانه‌ و نه‌ در مورد عثمان‌ و نه‌ درمورد بقیه‌ حرفی‌ نزد.

سوال:اظهار نظرهایی‌ که‌ راجع‌ به‌ این‌ چند نفرکرده‌،می‌توانید بگوئید چه‌ چیزهایی‌ بوده‌؟

جواب‌:در مورد حضرت‌ علی‌ دو نکته‌ را گفت‌: یکی‌ اینکه‌ چون‌ علاقه‌ شدید به‌ این‌ کاردارید یا باعث‌ نقط‌ه‌ ضعفت‌ می‌شود که‌ نتوانید با فراغت‌ ذهن‌ و با فراغت‌ فکر امورجامعه‌ را اداره‌کنی‌.

سوال: پس‌ اینجا علی‌ را با همین‌ حرفش‌ رد می‌کند؟

جواب‌:همانطور که‌ عثمان‌ را رد می‌کند.توجه‌ نکردی‌؟گفت‌ که‌ برترهستی‌ نسبت‌ به‌ بقیه‌ مسلمانها،ولی‌ هر کدام‌عیوبی‌ دارید.عثمان‌ راهم‌ ردکرد،توجه‌ نکردید پس‌! توجه‌ بفرمائید دوباره‌ توضیحی‌ از اول‌ بدهم‌.عمر دربین‌ تمام‌ مسلمانان‌،دربین‌ تمام‌ مهاجرین‌ و انصار چند نفر را برتر از دیگران‌ می‌دانست‌. ولی‌ درمورداین‌ چند نفر همانط‌ور که‌ فکر می‌کند اینها برتر هستند. فکر می‌کند هرکدام‌ نواقصی‌ هم‌ دارندبه‌ این‌ دلیل‌ نمی‌تواند یکی‌ از این‌ چند نفر را بر دیگران‌ ترجیح‌ دهد.

سوال:حالا اینط‌ور تصورمی‌کنی‌ که‌ مجلسی‌ در آن‌ زمان‌ ترتیب‌ داده‌ شده‌ و عمر هم‌ درراس‌ این‌ مجلس‌ است‌، آنهایی‌ که‌ خلیفه‌ سوم‌ را انتخاب‌ می‌کنند جزو اجماع‌ هستند؟

جواب‌: هنوز انتخاب‌ نمی‌شوند.

سوال:رأی‌ می‌دهند؟

جواب‌:نه‌ فعلا تبادل‌ نظراست‌.نه‌ اینکه‌ انتخاب‌ کردن‌ و تبادل‌ نظ‌ر قطعی‌ است‌. بعداز رفتن‌ آن‌ خلیفه‌،زمان‌ نوبت‌ به‌ انتخاب‌ خلیفه‌ بعدش‌ می‌رسد.تا زمانیکه‌ او هست‌ نوبت‌ به‌ انتخاب‌ شخص‌ دیگر نمی‌رسد.فقط‌ عمر اظهار نظ‌ر کرده‌ که‌ در نظ‌ر او این‌ افراد برتر از دیگران‌ هستند. ولی‌ نمی‌تواند به‌ ط‌ور قط‌ع‌ بگوید که‌ کدام‌ یک‌ بهتر است‌ از دیگران‌.

سوال:بسیارخوب‌ قبول‌ می‌کنم‌.این‌ جمعی‌ که‌ درآن‌ جلسه‌ بودند وتبادل‌ نظر کردند و رأی‌ دادند(صاحب‌ رای‌ بودند)ازنظرقرآن‌ به‌ عقیده‌ شما عمرهم‌ دررأس‌آنها قرارگرفت‌؟

جواب‌:بعد از وفات‌ عمر رأی‌ دادن‌.

سوال:آیا سنجشی‌ نبود در آن‌ مجلس‌؟ همینطور که‌ عمر سنجید؟

جواب‌:توجه‌ نفرمودید.دراول‌ هنوز که‌ عمر درحال‌ حیات‌ بود،عمر فقط‌ اظهار نظ‌رمی‌کند،ولی‌ موقع‌ انتخاب‌ نرسیده‌. بعد از مرگ‌ عمر بود که‌ انتخاب‌ خلیفه‌ سوم‌ شروع‌ شد (نه‌ در زمان‌ خود عمر)

سوال:نظریه‌ای‌که‌ راجع‌ به‌ خلیفه‌ سوم‌(عثمان‌) داد و راجع‌ به‌ علی‌ داد،تبادل‌ نظرهایی‌که‌ درآن‌ جلسه‌ شد، اینها که‌ در آن‌ مجلس‌ شرکت‌ داشتند( کدام‌ مجلس‌؟ مجلس‌ زمان‌ عمر یا مجلس‌ انتخاب‌ بعد از عمر) درزمان‌ عمر( در زمان‌ عمر انتخاب‌ خلیفه‌ مط‌رح‌ نبود)آنها هم‌ معرفی‌ کردند؟در آن‌ جلسه‌ بودندکه‌ اشخاص‌ را می‌سنجیدند.همینط‌ور که‌ عمر سنجید که‌ فلانی‌ این‌ طور است‌، آن‌ یکی‌ آن‌ طور،محاسبه‌ کرد و معرفی‌ کرد به‌ مردم‌، خوب‌ آنهائی‌ که‌ در آن‌ جلسه‌ بودند آنها را هم‌ معرفی‌ می‌کردند دیگر؟

جواب:آنها هم‌ عثمان را انتخاب کردند بعداز عمر

سوال:عمر چه‌ کسی‌ را معرفی‌ کرد که‌ بهتر از دیگران‌ است‌؟

جواب‌:خودتان‌ درطرح‌ سوال‌ گفتیدکه‌ یک‌ نفررا ترجیح‌ نداد.

سوال:بنده‌ یک‌ سوال‌ دیگر دارم‌.جناب‌ آقای‌ مفتی‌زاده‌،آیا شما به‌ پاکی‌ دختر پیغمبر ـ حضرت‌ فاطمه‌ زهراـ ایمان‌ دارید که‌ معصوم‌ بوده‌ است‌؟

جواب‌: معصوم‌ به‌ چه‌ معنی‌؟

سوال:یعنی‌ بدون‌ گناه‌؟

جواب‌:معصوم‌ از نظ‌ر ما و حتی‌ با نصوص‌ صریح‌ قرآن‌، جز پیغمبران‌ نیستند، وپیغمبران‌ هم‌ نه‌ در کارهای‌ عادی‌،در کارهای‌ عادی‌ معصوم‌ نیستند از اشتباه‌. درکارهای‌ تشریعی‌ (یعنی‌ در کارهای‌ دادن‌ دین‌ و هدایت‌ بندگان‌) فقط‌ در این‌ قسمت‌ معصوم‌ هستند ودربقیه‌ معصوم‌ نیستند مط‌ابق‌ نصوص‌ قرآنی‌ متعدد!متعدد اشتباهات‌ و خط‌اها را به‌ پیغمبران‌ هم‌ نسبت‌ می‌دهد و نسبت‌ به‌ خود پیغمبرمی‌فرماید که‌ فلان‌ کار راکردید و خطایی‌ بود، ولی‌ اجازه‌ نداری‌ بدون‌ دستور الهی‌ در چنین‌ مواردی‌ تصمیم‌ بگیری‌.خدا تو را در این‌ مورد می‌بخشد.

سوال:پس‌ وقتی‌ پیغمبر خط‌ا بکند؟

جواب‌: عجیب‌ نیست‌.

سوال:یک‌ شخص‌ خط‌اکار چط‌ور می‌تواند رهبر مسلمانان‌ بشود؟

جواب‌:توجه‌ نفرمودید در امور زندگی‌ و اداره‌ جامعه‌ امکان‌ اشتباه‌ و خطا برای‌ پیغمبران‌ هست‌،ولی‌ درموقع‌ تشریع‌ پیغمبران‌ امتیازشان‌ چیست‌؟ اصولا فهم‌ و درک‌ ما نسبت‌ به‌ شناسائی‌ اشخاص‌،معرفت‌ ما نسبت‌ به‌ شناسائی‌ اشخاص‌ غلط‌ است‌.وقتی‌ یک‌ پیغمبر فوق‌العاده‌ است‌، به‌ این‌ معنی‌ نیست‌ که‌ خدا باید باشد. این‌ یک‌ انسان‌ فوق‌العاده‌ است‌ با خصوصیاتی‌ که‌ انسان‌ دارد،درسته‌؟ غذا می‌خورد،می‌خوابه، اشتباه‌ می‌کند،غفلت‌ می‌کند با خصوصیات‌ انسان‌،ولی‌ امیتازش‌ ازبقیه‌ انسانها چیست‌؟اینست‌ که‌ ماموریتی‌ از طرف‌ خدا دارد، فرمانهایی‌ از ط‌رف‌ خدا به‌ او داده‌ می‌شود،وقتی‌ این‌ برنامه‌ راکه‌ خدا برایش‌ می‌فرستد،به‌ مردم‌ اعلام‌ می‌کند.در این‌ مورد است‌ که‌ فقط‌ نباید خطا بکند،معصوم‌ از اشتباه‌ است‌. دربقیه‌ موارد لازم‌ نیست‌ معصوم‌ باشد.همینط‌ورکه‌ گفتیم‌،عرض‌ من‌ این‌ بود که‌ گفتم‌، قرآن‌ است‌ که‌ می‌فرماید چرا این‌ کار را کردی‌؟ خدا تو را می‌بخشد،اما حق‌ نداری‌ دفعه‌ دیگراز این‌ کارها بکنی‌ متعدد ما داریم این‌ درک‌ ما غلط‌ است‌ نه‌ تنها شماها،ما هم‌. دیشب‌ همین‌ جا بحثی‌ بود راجع‌ به‌ استمداد و استعانت‌ از پیغمبران‌،که‌ بنده‌ گفتم‌ کفر است‌.ایاک‌ نستعین‌ تعارف‌ نیست‌، شوخی‌ کردن‌ با خدا نیست‌،که‌ خدایا فقط‌ از تو استعانت‌ می‌کنم‌، ازتو فقط‌ مدد می‌خواهم‌، این‌ صریح‌ و روشن‌  است‌ که‌ کسی‌ دیگرحق‌ ندارد.درحالیکه‌ در بین‌ ما کُردها که‌ خودمان‌ را پیرو سنت‌ می‌دانیم‌ واشتباها هست‌ استعانت‌ می‌کننداز یک‌ مجسمه‌ نجاستی‌ هم‌:یا شیخ‌ فلان‌ به‌ دادم‌ برس‌، نه‌ استعانت‌ ظاهری‌ و عادی‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ شهاده‌،استعانت‌ غیبی‌،هم‌ فکر شما، هم‌ فکر دو ط‌رف‌ نسبت‌ به‌ اسلام‌ عوض‌ شده‌ و درشناسائی‌ شخصیتها،دچار اشتباه‌ شده‌، معرفت‌ ما غلط‌ است‌.یک‌ پیغمبر خوبیش‌ این‌ نیست‌ که‌ یک‌ خداست‌، که‌ ظ‌هور ندارد، نسیان‌ ندارد، خط‌ا ندارد، اشتباه‌ ندارد. منتهای‌ خوبیش‌ این‌ است‌ که‌ یک‌ مأموریست‌ که‌ خیانت‌ نمی‌کند درماموریتش‌، همین‌! ولا غیر! ازاین‌ بیشتر مط‌رح‌ نیست‌ دیگر. پس‌ غیر از پیغمبران‌ کسی‌ معصوم‌ نیست‌ و پیغمبران‌ هم‌ فقط‌ در امرتشریع‌ و ابلاغ‌ دین‌ معصوم‌ هستند،نه‌ در بقیه‌ امور.در بقیه‌ امور دچار اشتباه‌ و خط‌ا می‌شوند.

سوال:وقتی‌ شما شخص‌ پیغمبرراخطاکار بدانید؟

جواب‌:خطاکار نه‌.توجه‌ بفرمائید، تحریف‌ تحریف‌ شد! اینکه‌ انسانی‌ در غیر امرتشریع‌،درغیراصل‌ وظ‌یفه‌اش‌ دچار اشتباه‌ وخطا بشود، مساوی‌ نیست‌ با اینکه‌ کسی‌ را خط‌اکار بدانیم‌ توجه‌ بفرمائید!مثل‌ اینکه‌ در نتیجه‌گیریهاتیان‌، در بحث‌هایتان‌، حسن‌ نیت‌ نیست‌. این‌ کلمه‌ که‌ ما میگوییم‌ خط‌اکار، به‌ پست‌ترین‌ انسانها می‌گوئیم‌. این‌ کجا و این‌ حقیقت‌ که‌ قرآن‌ در مورد پیغمبران‌ عموما و در مورد پیغمبر اسلام‌(ص) به‌ طور خاص‌ مکرر می‌گوید که‌ در این‌ مورد نباید این‌ کار را می‌کردید کجا. می‌دانید چقدر فاصله‌ است‌؟که‌ ما می‌گوئیم‌ درکار هدایت‌ و تشریع‌ و تبلیغ‌ دین‌ اشتباه‌ نمی‌کنند.درغیراین‌ دچارخطا واشتباه‌ می‌شوند.با اینکه‌ یک‌ پیغمبر راخطاکار بدانیم‌ می‌دانید چقدر فاصله‌ است‌؟ می‌دانید انسانی‌ که‌ حسن‌ نیت‌ داشته‌ باشد ازاین‌ آیه‌ که‌ قرآن‌ در مورد  پیغمبر می‌فرماید که‌:ما کان‌ لنبی‌ ان‌ یکون‌ له‌… (انفال‌ 67) اعتراض‌ می‌کند و در جاهای‌ دیگر هم‌ اعتراض‌ می‌کند به‌ حضرت‌ رسول‌ چرا این‌ کار را کردی‌  یا چرا این‌ کار را کردی‌؟ وقتی‌ انسانی‌ این‌ آیه‌ را بخواند و فورا بگوید خوب‌ پس‌ پیغمبران‌ خط‌اکار بودند، این‌ نشانه‌ حسن‌ نیت‌ نیست‌. آیه‌ قرآن‌ است‌ که‌ اینط‌ور می‌گوید.

سوال:شما خودتان‌ فرمودید که‌ پیغمبر اشتباه‌ می‌کند.

جواب‌:واین‌ یعنی‌ خط‌اکار؟ عرض‌کردم‌ فرق‌ است‌ بین‌ این‌ دو تا، باز توجه‌ نکردیدتوضیح‌ دادم‌ مفصل‌. اینکه‌ بگوئیم‌ کسی‌ امکان‌ دارد اشتباه‌ بکند و ذهنش‌ خط‌ا برود، تصمیمش‌ با اینکه‌ کسی‌ را خطا کار بنامیم‌،خیلی‌ فاصله‌ است‌. چون‌ خطاکار را در زبان‌ خودتان‌ به‌ پست‌ترین‌ انسانها می‌گوئیم‌ ـ در فارسی‌ و کردی‌ هم‌ همینط‌ورـ ولی‌ اینکه‌ بگوئیم‌ ممکن‌ است‌ شخصی‌ در امور خطأ و اشتباه‌ بکند، معنیش‌ این‌ نیست‌ که‌ انسان‌ پستی‌ است‌، انسان‌ بدی‌ است‌.معنیش‌ اینست‌ که‌ انسان‌  است‌ وخطا واشتباه‌ لازمه‌ هرانسان‌  است‌ وحتی‌ پیغمبران‌.فقط‌ در یک‌ وظیفه‌که‌ اساس‌امتیاز آنهاست‌ وکاراساسیشان‌ است‌ درآن‌ دچار خطا و اشتباه‌ نمی‌شوند که‌:رسالتشان‌ است‌.که‌ اعلام‌ وتبلیغ‌ دین‌ به‌ مردم‌ است‌.دراین‌ فقط‌ دچار اشتباه‌ نمی‌شوند،دربقیه‌ دچار اشبتاه‌ می‌شوند.برایتان‌روشن‌ شد که‌ خطاکاربودن‌ با در معرض‌ خطا و اشتباه‌ بودن‌ چقدر فرق‌ دارد؟

سوال:جناب‌ آقای‌ مفتی‌زاده‌ شما فرمودیدراجع‌ به‌ واسطه‌ها که‌ ما اسمش‌ را واسطه‌می‌گذاریم‌ و الا واسطه‌ای‌ لازم‌ نیست‌ برای‌ خدا. من‌ این‌ را قبول‌ نمی‌کنم‌، به‌ عنوان‌ واسطه‌ نمی‌توانم‌ قبول‌ بکنم‌ که‌ بشری‌ واسطه‌شوند.

جواب:من‌ هم‌ اینجا این‌ را قبول‌ ندارم‌.

سوال:ولی‌ نه‌ به‌ عنوان‌ واسطه‌،ولی‌ خود شخص‌ پیغمبر درزمان‌ حیات‌، مسلمانها، با اینکه‌ ایاک‌ نعبدوا و ایاک‌ نستعین‌ می‌گفتند،در بیشتر امور به‌ ایشان‌ می‌فرمودند که‌ یا محمد برای‌ ما هم‌ دعای‌ خیری‌ بکن‌.

جواب‌:این‌ کجا و آن‌  مط‌لب‌ کجا،که‌ استعانت‌ کنیم‌ از کسی‌ که‌ مرده‌ است‌ کجا!

سوال:اگر کسی‌ می‌رود از یک‌ شیخی‌ یا یک‌ شخصیت‌ بزرگ‌ اسلامی‌ وردی‌ می‌خواهد، این‌ مدد به‌ آن‌ معنی‌ نیست‌ که‌…؟

جواب‌:مدد می‌خواهد در حضور به‌ چه‌ معنی‌ است‌؟ این‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ شهاده‌ است‌ و عادی‌ است‌.منم‌ الان‌ از شما می‌خواهم‌ که‌ برایم‌ دعای‌ خیربکنی‌، شما هم‌ از هر مسلمانی‌ که‌ می‌خواهیدبرایم‌ دعای‌ خیر کن‌.این‌ یک‌ امری‌ است‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ شهاده‌.امور عالم‌ شهاده‌ با امورعالم‌ غیب‌ فرق‌ دارد با هم‌. مط‌لبی‌ که‌ ما می‌گوییم‌ شرک‌ است‌ چیست‌؟(منم این را شرک میدانم) این‌ نیست‌ اینکه‌ من‌ الان‌ من‌ در اینجا نشسته‌ام‌ از کسی‌ که‌ (مرده‌ یا زنده‌) در اینجا نیست‌ مدد بخواهیم‌. این‌ است‌ که‌ شرکه‌!

سوال:مدد به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ دعا بکن‌ برام‌؟

جواب‌:همین‌،این هم‌ شرکه‌! اصلا هر نوع‌ استعانه‌ از طریق‌ غیرعالم‌ شهاده‌، یعنی‌ ازط‌ریق‌ عالم‌ غیب‌ از غیر خدا شرکه‌. ایاک‌ نستعین‌ میدانی‌ یعنی‌ چه‌؟

سوال:گر من‌ از شما بخواهم‌ برای‌ من‌ دعا کنی‌،از خدا بخواهی‌ برای‌ من‌ حاجت‌اخروی‌ و دنیوی‌ برآورده‌ بشود، این‌ را به‌ حساب‌ شرک‌ بگذاری‌، مسلمانهای‌ زمان‌ پیغمبر هم‌ مشرک‌ بودند و پیغمبر همانط‌ور که‌ شما می‌گویید شریک‌ به‌ مشرکان‌ بود؟

جواب‌:توجه‌ بفرمائید، دوباره‌ توضیح‌ دادم‌ باز هم‌ توجه‌ نکردی‌ ساده‌ توضیح‌ دادم‌ خیلی‌ ساده‌،با عبارتی‌ ساده‌که‌ هر کسی‌ درک‌ بکند.دیگر نه‌،توجه‌ نکردی‌، تکرارنمی‌کنم‌، نوار را برگردانی‌.عرض‌کنم‌ حالا که‌ دوباره‌ گوش‌ کردی‌ نوار را، اگر این‌ توضیح‌ کافی‌ نبود… چون‌ مقداری‌ دقت‌ می‌خواهد و این‌ که‌ کوتاه‌ جواب‌ می‌دهم‌ نظرخودتان‌ بود.فرمودید هر سوالی‌ که‌ من‌کنم‌ کوتاه‌ جواب‌ بدهی‌،اینکه‌ توضیح‌ طولانی‌ درجوابها ندادم‌،الان‌ وقتی‌ که‌ می‌گویند اشتباه‌کردید در فهم‌ مط‌لب‌،توضیح‌ می‌دهم‌.عالم‌ وجود،دو قسمت‌ جدا از هم‌ دارد:یکی‌ به‌ نام‌ عالم‌ شهاده‌ یکی‌ به‌ نام‌ عالم‌ غیب‌.از طرف‌ خدا برای‌ این‌ دو عالم‌ مقررات‌ و خصوصیاتی‌ وضع‌ شده‌ که‌ با هم‌ اگر در بعضی‌ مواردشباهت‌ دارند،در بقیه‌ موارد جدا از همدیگر هستند.عالم‌ شهاده‌ یعنی‌ همین‌ عالم‌ زنده‌ عادی‌ ومعمولی‌ ما وبقیه‌ موجودات‌ زنده‌ وغیر زنده‌.منظورما عموما هر چی‌،عالم‌ شهاده‌ به‌ آن‌ می‌گوئیم‌. عالم‌ شهاده‌،عالم‌ ارتباطات‌ واسباب‌ و فعل‌ وانفعالات‌ ما بوده‌،بقیه‌ مسائلی‌ است‌ که‌ به‌ ماده‌مربوطه‌.دراین‌عالم‌ شهاده‌،انسان‌ بزرگترین‌ انسان‌،یک‌ پیغمبر، نه‌ تنها استمداد می‌کند ازانسانهای‌ دیگر،ازجانداران‌ وازبیجانها هم‌ استمداد می‌کند، یعنی‌ کمک‌ می‌گیرد، یک‌ پیغمبر وقتی‌ کاری‌ دارد، خودش‌ نمی‌تواند و دستش‌ نمی‌رسد فراغت‌ ندارد انجام‌ بدهد، به‌ شخص‌ دیگری‌ می‌گوید برو آن‌ کار را برایم‌ انجام‌ بده‌.چون‌ درعالم‌ عادی‌ درعالم‌ شهاده‌ برایش‌ مقدور نیست‌ این‌ کاررا انجام‌ بدهد.کسی‌ به‌ او کمک‌ می‌کندکاررا برایش‌ انجام‌ می‌دهد.وقتی‌ راهی‌ می‌خواهد برود،خسته‌ می‌شود،نمی‌تواند پیاده‌ برود سوار چهارپائی‌ می‌شود راه‌ را طی‌ می‌کند.حتی‌ پیغمبر احتیاج‌ به‌ یک‌ چهار پا دارد که‌ مسافتی‌ را سوار آن‌ بشود،طی‌ بکند و خسته‌ نشود.وقتی‌ تشنه‌ است‌ یعنی‌ بدنش‌ احتیاج‌ به‌ آب‌ دارد، از آب‌ کمک‌ می‌گیرد، آب‌ می‌خورد.وقتی‌ گرسنه‌ است‌ غذا می‌خورد.این‌ نسبت‌ به‌ عالم‌ شهاده‌ است‌.درعالم‌ شهاده‌ هر چی‌ می‌تواند به‌ چیزی‌ دیگر کمک‌ بکند و حتی‌ یک‌ انسان‌ وحتی‌ بزرگترین‌ انسان‌ ،این‌ یک‌ مطلب‌. کمک‌ مادی‌ یا معنوی‌.ولی‌ آن‌ مطلبی‌که‌ مورد بحث‌ ماست‌،عالم‌ غیب‌ است‌ نه‌ عالم‌ شهاده‌.مطلب‌ ایاک‌ نستعین‌ که‌ خدا به‌ ما تعلیم‌ کرده‌ و درخیلی‌ آیات‌ دیگر هم‌ به‌ ما تعلیم‌ شده‌،آن‌ نوع‌ مددجوئی‌ هاست‌ که‌ همیشه‌ باعث‌ سرگردانی‌ و انحراف‌ ملتها شده‌ ومتاسفانه‌ به‌ مسلمانها هم‌ وقتی‌ سونیت‌ درکارافتاد،راه‌ توحید اسلامی‌ راگم‌کرده‌اندو دچارآن‌ اشتباه‌ شدند دوباره‌.منظوراین‌ است‌ که‌ از عالم‌ شهاده‌ به‌ آن‌ ط‌رف‌، وقتی‌ عبور به‌ عالم‌ غیب‌رسید،انحصارا عالم‌ غیب‌ در اختیار خداست‌ و غیر خدا هیچکس‌ هیچ‌ قدرت‌ وتسلطی‌ برعالم‌ غیب‌  ندارد.بله‌، در مورد پیغمبران‌، در مورد پیغمبران‌ عموما این‌ مط‌لب‌ صادق‌ است‌، همینط‌ورکه‌ در مورد ما صادق‌ است‌ که‌ ما درغیر عالم‌ شهاده‌،هیچ‌ قدرت‌ و تسلط‌ی‌ نداریم‌، تمام‌ اموردر اختیار خداوند متعال‌ است‌، این‌ است‌ که‌ در آیات‌ متعدد این‌ مط‌لب‌ بیان‌ شده‌ تا مسلمانها دچار آن‌ شرک‌ و انحرافی‌که‌ امتهای‌ دیگرشده‌اند نشوند. از جمله‌ به‌ ما تعلیم‌ شده‌ که‌ در نماز مرتب‌ سوره‌ فاتحه‌ می‌خوانیم‌،چون‌ اساسی‌ترین‌ تعلیمات‌ لازم‌ برای‌ معرفتهای‌ بزرگ‌ انسان‌ مسلمان‌ باید داشته‌ باشد.یکی‌ از این‌ مط‌الب‌ همین‌ ایاک‌ نستعین‌ است‌که‌ خطاب‌ به‌ خداست‌ که‌ فقط‌ از تو مددمی‌جوییم‌ و فقط‌ ازتوکمک‌ می‌خواهیم‌.آیا وقتی‌ انسان‌ مسلمان‌ می‌گوید، از صمیم‌ قلب‌ می‌گوید، صادقانه‌،یا تعارف‌ می‌کند.مثلاً‌ نوکرتم‌، قربانت‌ برم‌، صدقه‌ات‌ برم‌،که‌ در تعارف‌ با همدیگر می‌گوئیم‌.یک‌ کلمه‌ رسمی‌ امروزی‌ با تربیت‌ مزورانه‌ ما، یک‌ عبارتی‌ است‌ مبنی‌ بر یک‌ حقیقت‌،یک‌ معرفت‌ درست‌ که‌ از ط‌رف‌ خدا به‌ ما تعلیم‌ شده‌،بی‌ تردید این‌ مشق‌ دوم‌ است‌،درسته‌؟ونباید تعارف‌ ومجامله‌ توش‌ باشد.وقتی‌ می‌گوئیم‌:خدایا!فقط‌ ازتومدد می‌جوئیم‌ باید صادق‌ باشیم‌ در این‌ حرفمان‌.وقتی‌ بگوئیم‌: خدایا! فقط‌ ازتو مددمی‌جوئیم‌،ولی‌ نمازمان‌ تمام‌ شد، یا رسول‌الله‌ در فلان‌ کارکمکم‌ کن‌.یا شیخ‌ فلان‌،یا امام‌ فلان‌ به‌ دادم‌ برس‌،مرضم‌ را شفا بده‌.یا برای‌ من‌ دعا کن‌ این‌ صورتش‌ که‌ حتی‌ شما فرمودید.این‌ شد شرک‌!شرک‌ یعنی‌ چی‌؟در اینکه‌ صفت‌ خدائی‌ راکه‌ تنها آن‌ فریادرس‌ است‌،وتنها آن‌ قدرت‌ عالم‌ غیب‌ را دارد برای‌ غیر خدا قائل‌ شدی‌. این‌ مط‌لب‌ فرق‌ دارد با مطالب‌ عالم‌ شهاده‌ که‌کمکها چه‌ مادی‌ چه‌ معنوی‌ می‌دانیم‌ یعنی‌ چه‌!درمورد معنوی‌ عالم‌ شهاده‌،من‌ ازشما می‌خواهم‌ برایم‌ دعای‌ خیر بکنی‌ یا یک‌ کارعادی‌ ومعمولی‌ برایم‌ انجام‌ بدهی‌،هیچ‌  فرقی‌ نداره‌.وقتی‌مسلمانها می‌رفتندخدمت‌ حضرت‌ رسول‌ از آن‌ می‌خواستند که‌ برایشان‌ دعای‌ خیر بکند، آن‌ تکلیفی‌که‌ خدا دستور داده‌ برای‌ تمام‌مسلمانها،که‌ خیر برای‌ همدیگر بخواهند،چه‌ درعمل‌،چه‌ درنیت‌ وچه‌ درزبان‌،آن‌ دستورراانجام‌ می‌داد حضرت‌ رسول‌، وبرای‌ آنها دعای‌ خیر می‌کرد.همانط‌ورکه‌ ما مرتب‌ برای‌ حضرت‌ رسول‌ دعای‌خیر می‌کنیم‌.اللهم‌ صل‌ علی‌ محمد وعلی‌ آله‌ و صحبه‌ وسلم‌.

دانلود پی دی اف مقاله 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: