فلسفه محراب ومطلبی درباره شوری

” فلسفه محراب ومطلبی درباره شوری»

بسم الله الرحمن الرحیم

 ” فلسفه محراب ومطلبی درباره شورا» 

خدواند را سپاس میگوئیم،که یکی از کلمات اسلامی ما،که مورد دست برد مزوران دشمنان بود،دوباره کم کم، معنی خودش را باز می یابد . این کلمه «محراب» است. چند روز قبل ، در مورد معنی این کلمه محراب ، بحثی مشروح برای شما مطرح کردم و دیگر احتیاجی به تفصیل در این زمینه نیست. فقط اشاره ای میکنم :
تا زمانیکه مسجد ، مسجد بود – نه ملعبه –  و تا زمانی که محراب ، جای ترتیب فرماندهی جنگ با قوای ظاهری و معنی ابلیسی بود،در آن زمان، کلمات قرآن هم با معانی واقعی خودشان تفسیرمیشدند. اما قرنها خیانت،کاری کرده که همه کلمات اساسی فرهنگ اسلامی ما،تقریب‍‍اً معانی خودشان را از دست داده اند.
راستی بخاطر داریم همه،آیا مسجد ما مسجد بود؟ آیا جای اعلام انقیاد و فرمان بردن از خدا؟ و خصومت با دشمنان خلق خدا بود؟! یا جای اطاعت شیاطین بود؟! یا جای ثنا خوانی بود؟! و بعد،آیا محراب، جای فراهم کردن مقدمات جنگ آزادی بخش بود؟ یا جای تسلیم، و وادار کردن مسلمانان به تسلیم در برابر زورگویان؟!
شاید برای عده ای از برادران و خواهران که آشنائی به مساجد سنندج و دهات این منطقه نداشته باشند ، این کلمه تعجب آور باشد که عرض کنم : بروید شمشیر چوبین محرابهای ما را ببینند! محراب ، پایگاه جنگی ، اسلحه اش چیست ؟دیده ایدشما همشهریان : یک شمشیر چوبین ! کاش یک انسان بلند میشد این حربه مارا،که در این محراب قرون ، ازش استفاده میشد ،به جماعت نشان میداد . یک جوان از پله برود بالا ، ببینید که حربه مسلمانها ، که در محراب ، باید علیه قوای طاغوتی بکار برند ، کدام است ! (در این موقع یکی از حاضرین رفت بالای منبرکه بصورت طبقه دوم بالای محراب است ، و از آنجا » شمشیر چوبین دست امام جمعه » را به جماعت نشان داد)
برادران و خواهران ! چهارده قرن قبل ، شمشیر ، سلاح پیشرفته زمان ، و حربه واقعی انسانها بود . الان ، دیگر شمشیرکهنه شده. الان انواع سلاحهای مدرن مطرح است. ما‌ هم ، اگر درست در مسیر پیشرفت اسلامی جلو میرفتیم ، باید الان أئمه مساجدمان به جای اینکه شمشیر قدیمی و واقعی چهارده قرن قبل را در دست داشته باشند ، به جای اینکه شمشیر صمصام و ذوالفقار را دست داشته باشند ، باید حتما» هر کدام یک مسلسل در دست داشته باشند . اما ببینید برادران : خواهران ! چطور در جامعه ما راه اسلام عوض شده چطور راه اسلام را گم کردیم ! شمشیر آهنین چهارده قرن پیش را در دست ما ببینید ! بجای اینکه ، آن شمشیر آهنین تبدیل به مسلسل شده باشند ، یک شمشیر چوبی برای چهارده قرن بعد از تاریخ صدر اسلام ، درست کردند و به دست امامان ما داده اند ! حالا خودتان حساب کنید . محمد (ص) محراب را درست کرد و بُرنده ترین سلاح های زمان را ، این دو تا شمشیر را که گفتم : صمصام و ذوالفقار را. اینها از شمشیرهای بسیار قوی بودند که مخصوص خود محمد (ص) بودند . در جنگ احد حضرت رسول ، صمصام را بخشید به یکی از قهرمانان اسلام ، حضرت» ابودر جانه » ، که یکی از شعرای عرب مسیحی ، در توصیف این قهرمان که شایستگی پیدا کرده ، شمشیر سنگین ، صمام را بردارد و با آن بجنگد میگوید ، که: بنازم به تو ای ابودر جانه ! تو آن قهرمانی که توانستی شمشیر محمد (ص) را برداری ( زیرا قهرمانان استثنائی بودند که میتوانستند شمشیر محمد (ص) را در ست بگیرند و با آن جنگ بکنند ) و میگوید : راستی ابودر جانه ! الان در میدان جنگ  ، جولان تو ، شبیه به جولان خیال است !  مگر خیال ، مگر جن به تواند ، با این حربه قوی و نیرومند اینطور، تو میدانها جولان بدهد ! و شمشیر دوم مخصوص خود حضرت رسول (ص) ذوالفقار بود . این هم یکی از شمشیرها است که درست مانند شمشیر صمصام ، بسیاری از قهرمانان ، بعد از اینکه حضرت رسول، میدید که شمشیرش اضافی است و شمشیرهای اضافی است و شمشیرهای دیگری دارد ، داوطلب شدند که ذوالفقار را به آنها بدهد ، اما برای این یکی هم کسی را نپسندید جز پسر عمویش حضرت علی بن ابی طالب را.
اینها نمونه های سلاح محمد بودند ، صمصام و ذوالفقار. و جانشینان محمد (ص)را بگو که چه در دست دارند ؟! شمشیر چوبین !! آن وقت ، روی همین حساب ، میتوانید بفهمید برادران ، خواهران ! که محمد(ص) چه قرآنی و چه پیامی در دست داشته ، و اینها چه قرآنی و چه پیامی ؟!
و شکرخدا ، که محراب ، دارد دوباره پایگاه جنگی میشود . برادران ، خواهران! قرآنی که محمد(ص) داشت در مورد شاهان میگفت :
«ان الملوک اذا دخلو قریه افسدوها ، و جعلوا اعزه اهلها اذله !‌و کذلک یفعلون» ! آیه 34 سوره نمل:.
عبارات و کلمات قرآنی که در دست محمد (ص) بود ، در مورد شاهان اینطور بود:
سرشت شاهان اینطور است ، به هر جائی ، به هر آبادانی برسند ، فاسدش میکنند. به هر جائی که برسندانسانهائی که واقعا » دارای ارج وعزت ( نه مکانها و احتراماتی که در سایه همین سیستم های طاغوتی ، بعضی ها تحصیل میکنند !) آنها را خوار میکند ، تا مردم به وسیله آنها ، دوباره نسیم آزادی به مشامشان نرسد ، این قرآن ، محمد بود …….
و در همین قرآن آیه ای دیگر داریم در مورد مبانی دین :
( یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم )
برادران ! استدلال طولانی نمیکنم ، مثلی است در کردی که میگویند : کسی ، اگر یک من نان خورده باشد ، یک مثقال هم عقل و منطق دارد. از این مثل استفاده میکنم ، کسی که یک کتاب عربی را مطالعه کرده باشد ، اینقدر میفهمد که» اولی الامر»یعنی چه اشخاصی. در کتاب های اصول ( اصول فقه) ، سه تارکن معرفی : میشوند برای مسلمان ها که از آنها باید پیروی کنند : ( اول ، » کتاب » ( کلام خدا )، و بعد » سنت » ( کلام و رفتار و تقریرات تشریعی رسول خدا ) ، و بعد » اجماع » ( رأی اتفاقی به تمام آراء یا به اکثریت آرای شورای دانشمندان امت در هر زمان ).  تفسیر ساده این آیه را در هر کدام از کتابهای اصول میتوانید پیدا کنید: » اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » یعنی: اطاعت کنید از کتاب ، سنت ، اجماع . صرفنظر از این که معنی اطاعت اولی الامر در اسلام برای کسی که الفبائی از علم اصول بلد باشد ، چقدر روشن ، است ، اگر این آقا کشف الآیاتی را مطالعه کرده باشد ، و کلمه اولی الامر را در یک جای دیگر قرآن مطالعه کرده باشد ، برایش روشن است که اولی الامر یعنی چه.
در جائی قرآن اشاره میکند به آنکه مشکلات اجتماعی پیش میآید برای مسلمانان ، و وقتی مواجه با مشکل میشوند ، دچار دسپاچگی خواهند شد . در چنین موردی ، لازم هست انسانهای آگاه ، از مقیاسها و مبانی دینی استفاده کنند ، و راه صحیح چاره جوئی ، در برابر مشکلات را پیدا کنند و «اذا جاء هم امرمن الامن اوالخوف اذا عوابه ، و لوردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم ، لعلمه الذین یستنبطونه منهم» . مراد این است که: هرگاه حادثه ای یا مشکلی برای جامعه ای پیش میآید ، به جای اینکه مردم هر کدان از طرف خودشان ، مبادرت به اظهاررای و چاره جوئی بکنند ، در حیات پیامبر، به ایشان و بدانشمندان امت مراجعه کنند ، و بعد از وفات ایشان، این کار را برگردانند به همان دانشمندان :»اولی الامر».  آنها میتوانند با استنباطی که از کتاب و سنت و آگاهی که از اوضاع جامعه دارند‌، راه درست چاره مشکل اجتماعی روز را پیدا کنند.
خداوند ، اینطور آشکار توضیح میدهد ، که چنین خائنینی که معنی اولی الامر را عوض میکنند ، اقلاً( خجالت بکشند که کسی دو تا چشم داشته باشد ، سواد هم نداشته باشد ( سواد کامل ، دو تا چشم اشته باشد ) در یک جای دیگر از قرآن ، کلمه اولی المر  را می بیند ، و میفهمد  که اولی الا مر ، یعنی انسانهائی که ذهنشان میتواند رابطه در بین دو موضوع و راه استفاده از یکی ، به خاطر دیگری را کشف کند : یکی مسائل جامعه، و یکی موازین و مبانی تشریعی برای چاره مشکلات جامعه ، که عبارت از کتاب و سنت ، است، می فهمد که «اولی الامر»کسانی هستند که تسلط کامل در کتاب و سنت دارند ، و هر وقتی با مشکلی از مشکلات اجتماعی مواجه میشوند ، به واسطه تسلطشان در آن مبانی حیات آفرین فورا میتوانند راه چاره مشکل را کشف کنند . اینها اولی الامر هستند .
اما بخاطر دارید همشهریان، شکر خدا اکثر شما از دین متنفر بودید! ( یعنی : آن مسلمانی که محصول تعلیمات آن مزدوران باشد) . اگر مسلمان بودید ، اما مسلمان نا آگاه ، باور میکردید که قرآن ثنا خوانی میکند نسبت به جلادان ، نسبت به شاهان ، اگرمسلمان بودند، ولی مسلمانی ناآگاه و میآمدید پشت سراین مزدوران نماز میگذاردید،فکرمیکردید:محمد(ص)هم یکی ازثناخوانهای درباری بوده است.فکر میکردیدیاران و شاگران محمد(ص)که شاهنشاهی را محوکردند،ثناحوان شاهان بوده اند! اما راستی مایه خوشبختی است، که هرچقدر کمترشما این صداهای شیاطینی تحریف حقایق را از محرابها شنیده باشید!
برادران، خواهران! معنای ساده اولی الامر را تعریف کنیم برای شما، این است که :مسلمانهایک مبنای اساسی،یک اصول و موازین کلی، دراخیتاردارند،یعنی: قرآن یا»کتاب». مقداری توضیح و تفسیر این مبانی کلی ازطرف حضرت رسول، یعنی حدیث با»سنت» اصل مدارک انسان های مؤمن برای مواجه با مشکلات زمان و حل مسائل روز،این دوتا است.اما این طبیعی است که وقتی انسانها هرچقدر هم مخلصانه- ذهنشان را در مورد مسائل معضل و پیچیده به کار میاندازند، این احتمال مطرح است،که دچار آراء متفرق بشوند.
برای اولین بار درتاریخ حیات بشریت، خداوند متعال،درکنارآن ستایشی، آن ثناخوانی که نثار پادشاهان کردکه تعریف کردم،کانونی برای اداره جامعه مقرر داشت، وسیستم ونظامی تعیین کرد، تمام در برابرنظام دیکتاتوری شاهان، درکنارآن توصیفی که نسبت به این خودکامگان دارد،یک کانون دیگربعد ازکتاب و سنت، برای مسلمانان وضع کرده است، که چی؟ اداره جامعه بوسیله جماعت اولی الامر- بجای رأی یک نفر.
تفسیرآیات قبل راشنیدید، این هم اصل قانون»وامرهم شوری بینهم». تک روی واستبداد تمام شده برای اولین باردر تاریخ خیانت بشر، اداره جامعه بشریت با دراختیارقرار دادن مبانی اساسی که ذهن را توانا میسازد،به دست شوری سپرده شده ، اما شوری اولی الامر،نه اشراف و امتیازداران!
پیش از اسلام، افراد و قوانین اشتباه آمیز، با هوی و هوس خودکامگان حکومت داشتند.اما قرآن برای اولین بار حکومت فرد و وراثت را باطل کرد، و بادادن اصول اساسی زندگی ، حکومت شوری را اعلام کرد.اولی الامر، یعنی: اهل شوری. یا به تعبیردیگر:اهل حل و عقد، یا صاحبان رأی(نام های مختلفی دارند). در هر زمانی آنها که آگاهند نسبت به کتاب وسنت، وآگاهند نسبت به مشاکل و مسائل جامعه خودشان، اینها شورائی ترتیب میدهند که تمام مسائل جامعه درآن شوری مطرح میشود،وآن شوری است تصمیم میگیرد که چکارکند.
در اسلام برای اداره جامعه،بحث از قوه مجریه نیست،بحث از ارتش نیست، بحث از قوه قضائیه نیست، تمام قوا دراختیار شوری است. اگربخواهیم کلمه»دمکراسی»را تعمیم بدهیم برای معنای» مردمی بودن حکومت»بمعنای واقعی آن( نه حکومتهای اسماً دموکراتیک امروزی)، مابین دمکراسی اسلامی، یادمکراسی روز،تفاوت بسیاراست،باید کلمه را تعمیم بدهیم، والا معنای دمکراسی، خیلی کوچکتر است از آنکه بتواند معنی رژیم و سیستم حکومت اسلامی را تفهیم بکند. ولی با توسعه ای در معنی این کلمه یعنی: «آزادی رأی انسانها، وحکومت مردم نه حکومت فرد و گروه»، بااین تفسیر، ملاحظه کنید تفاوت دمکراسی اسلامی با دمکراسی های ممالک بسیار پیشرفته دمکرات دنیای امروز را:
برادارن، خواهران! اگر کشوری واقعاً » دمکرات باشد یعنی:با سیستم دمکراسی امروزی اداره شود،پارلمانش یک رکن است، وچند درصدی اختیار دارد، که درامور جامعه مداخله کند». اما چند درصدهائی دیگر،به ارکانی دیگرسپرده شده اند. مانند: مثلاً دربعضی جاها، نخست وزیر،در بعضی جاها، شاه، در بعضی جاها، رئیس جمهور، در بعضی جاها،وزیر کشور،در بعضی ها، فرمانده کل قوا،یا وزیرخارجه وامثال اینها، با تفاوت در خصوصیات تقسیم نیرودر بین این ارکان، درممالک مختلف دمکراتیک. امادر اسلام چی؟در اسلام، اساساً هیچ چیزی هیچ قدرت و مقامی جز شورای،رسمیت ندارد.تنها رکنی که در اسلام، درقرآن،برای اداره جامعه تعیین شده، همین شوری است. اواست که مسؤول قوه مجریه را تعیین میکند، اوست که مسؤول قوه قضایه را تعیین میکند،چون خودش قانون را وضع میکند،خودش میفهمد چه اشخاصی هستند که باید قانون بفهمند،نه مثلاًآقای وزیر دادگستری که منصوب شده از طرف مقامی که منصوب شده از طرف استعمارگران! در اسلام خبری از چنین نیروهائی نیست. تمام قوای در اختیار اولی الامر است. اولی الامریعنی کی؟ یعنی اعضای شورای، یعنی اهل حل و عقد. اینها هستند که صلاحیت دارند که برنامه وضع کنند برای مردم ، اینها هستندکه صلاحیت دارند که مشکلات مردم را درک کنند و بامقیاسهای قرآنی بررسی کنند،وببینند راه صحیح چاره کدام است.البته، نه یک نفراز اینها. چون یک نفراز اینها رأیش فقط یک اجتهاد است، یک قانون نیست. هیچ وقت، هیچ دانشمند اسلامی نمیتواند این حق را برای خودش قائل باشد که مسلمانان مجبوربه پیروی از اوباشند. نگاه کنید حضرت شافعی، پیشوای یک شاخه بزرگ ازشاخه های مختلف اسلامی که درکتاب:»ام»میگویند:لعنت برآن مسلمان باسوادی، که بدون تحقیق، حرف مرا می پذیرید،وبه جای قانون اسلامی اجرامیکند:شافعی این طورمیگوید. چون خودپرست نیست، یک انسان مؤمن است. نمی گوئید:رأی من، درست مثل کتاب و سنت است.میگوئید:اگر حرف مرا تحقیق کردید و دیدید که مطابق با کتاب و سنت نیست قبول نکنید، واصلاً اگر باسواد هستید، تحقیق ناکرده ، دنبال حرف من نیفتید.
یک فرد، امکان اشتباه، همیشه برایش مطرح است. اما جماعت چطور؟ «یدالله مع الجماعه»، وهمچنین:» لاتجتمع امتی علی ضلاله»، ((پاورقی:1- دوروایت اند از زبان حضرت رسول(ص)که اولی ، یعنی :دست خدا، با جماعت است(که مسلمانانان دسته دسته نشوند)، ودومی ، یعنی: امت من ، به راه نادرست اجتماع نمیکند(اگراز راه اسلام که شوری اولی الامراست، مشکلات را حل و فصل کنند). در مورد لزوم اجتماع و وحدت و منع از تکروی و چند دستگی، آیات و احادیث تأکید فروان دارند.))یعنی: چنین جماعتی راه خدا را گم نمی کند، یعنی جماعت صاحب نظران، جماعت کسانی که آگاه هستند نسبت به مسأله.در نظر اسلام اگرهر مشکلی از مشکلات جامعه، در شورای اشخاصی که صلاحیت دارهستند مطرح شد، تبادل نظرشد در موردش، وشوری به اتفاق آراء یا به اکثریت آراء، مطلبی را در زمینه آن مسأله اعلام کرد، برای تمام مسلمانها، آن رأی شوری، جای کتاب و سنت را دارد، یعنی اجازه ندارد انسان مسلمانی، از فرمان شوری خارج بشود.
با این حساب، تکلیف»اطعیو الله و اطیعو الرسول واولی الامر منکم»به اعتبار اینکه حضرت ابوبکر(رض) رئیس قوه مجریه است(نه به اعتبارشخصیت فردیش)، شامل اوهم می شود.ابوبکر، بااعتباررئیس قوه مجریه، ازاولی الامر نیست، یک شاه میخواره ازاولی الامراست!؟لعنت برتو روحانی دین فروش! (شعار»مرگ برشاه»ازطرف جماعت).
اینطورخیانت کردند به مبانی دین.اینطورتحریف کردند معانی مطالب و مسائل قرآن را. آنچه برای مسلمانها الزامی است اطاعتش،»اجماع» است.دراصطلاح اصول الفقه، اجماع، یعنی رأی که دانشمندان یا اولی الامر،یا اهل حل وعقد به اتفاق یا با اکثریت اعلام کرده باشند، که هیچ مسلمانی اجازه ندارد ازآن تخطی بکند.اما،رأی یک فرد حتی اگرخود هم، از اولی الامرباشد، ابوبکرعمر، شافعی، وهیچ دانشمند بزگواری دیگری به تنهائی، رأیش آن اعتباررا ندارد،هیچکدام رأیشان دارای این قدرت نیست که حجت باشد برای مسلمانان، و به تنهائی، جای کتاب و سنت را بگیرد.فقط شورای است که خدا این منزلت را به آن داده است:»وأَمرهم شوری بینهم»،که در توصیف یک جامعه اسلامی ،خدواند اینطور میفرمایدکه:این جامعه، کارشان از راه شوری اداره میشود،نه از راه فرد، یا گروه غیر اولی الامر.
متأسفم برادران!اینقدر ناروا گفتند که من سالخورده هم، احساساتی میشوم، و من هم مرگ بریزیدها میگویم مثل شما. اما باید توجه داشت که به تنها گفتن، کاری انجام نمیشود. فقط احساساتی است که راضی میشود، طبعاً،احساسات هم محترم است، باید مقداری هم احساساتمان را توجیه وارضاء بکنیم، و حتی شکوفا هم بکنیم. اما با یک حساب که :چه اندازه از این حرف،یا اقدام احساساتی، میتوانیم بهره برداری کینم؟(بازشعارمرگ برشاه، مرگ بردین فروشان از طرف جماعت).برادران،خواهران، مگرنمیشناسید، خصوصیات و خصال رژیمهای اهریمنی را؟مگر همین رژیم دست نشانده راندیدید که در مسجد جامع کرمان درمسجد جامع ، پاوه چکارکرد؟خوب، برادران! چهار تا جمله احساساتی بگوئید، متوجه اوضاع هم باشید،مطلب را درک کنید من هم لذت میبرم. میدانید چرا؟بخاطر دارم، زمانیکه در قزل قلعه بودیم،دوتا برنامه داشتیم یکی صبحگاه میگفتند و دیگری را، شما جوانها بگوئید(من نمیگویم چون در زبان کُردی،اشتباه آمیزاست….و خدا نکند! اینطورباشد!ولی به هرصورت،من این تهمت را به خودم نسبت نمی زنم!!)الغرض، این دوتا برنامه را اجباری دستور میدادند:شما زندانیها باید بیائیدو ثنا خوانی کنید!باید بیایددعا کنید به سلامتی جلاد زمان !و راستی جزای آن دعاها این است که الان هزار دفعه برای شاه مرگ بفرستیم،لعنت بفرستیم. من هم لذت میبرم از این کلمات، برادران:اما،حساب دردست ماباید باشد.حساب چیست؟آیا گفتن یک کلمه و راضی کردن احساس، این ارزش را داردکه نیروهای اهریمنی یزید زمان، بیایند بریزند توی این مسجد،زنها، بچه ها که در مسجد جمع شده اند، دراین شب اسلامی، وضعی راببینندکه زنان و بچه های مسلمان درمسجد جامع پاوه و در مسجد جامع کرمان دیدند؟آری برادرانم جوانان عزیز!من عمری بیشتراز شما در این کشور زیسته ام ، زندگی کرده ام، و طبیعی است،که باید زجرهای بیشتر از شما کشیده باشم. به علامه بسیاری از شما، ازدور،دستی برآتش داشته اند. نیامده اید،مساجد اسلامی را ببینیدکه بتخانه ها شده اند.من، زجراینها را هم کشیده ام . پس طبیعی است، که من باید از شما ناراحت ترباشم، و احساس من بیشتر ازشما بخواهد که آنچه نفرین است، نثاراین رژیم کثیف طاغوتی و مزدورانش بکند. این طبیعی است. اما چیست مسئله ؟ مسئله این است که :من تنها نیستم.این همه مسلمان با من هستند. من وقتی کلمه ای حرف میزنم ، ظاهراً درآن لحظه مسؤلیتی مطرح نیست برای من.اما، وقتی فکرمیکنم عواقب آن کلمه را،درآن مورد، این حساب برای من مطرح است، که:دشمن در عکس العمل چکار میکند؟ برادران، دیگرروشنترحقیقت را بگویم:اگرمن گم شوم در بین جماعت و کسی صدایم را نشناسد،واین کلمه»مرگ برشاه»را برزبان بیاورم،هیچ کس نمی آید سراغ من،چون من گم هستم، و هر بلائی باشد،سردیگران میآید نه من. اما،وقتی اینطور اینجا ایستاده ام و دارم کلماتم را میگویم،دیگرکاری به شما ندارند،چون منم طرفشان، و طرف خودشان را میشناسندو دیگرکاری به دیگران ندارند.
اعلامیه های که گاهی پخش میشود، جوانهای مسلمان با شوق و علاقه میبرندپخش میکنند، بسیار اتفاق افتاده که گفته ام:برادرانم، پسرانم! شما اینها را نبرید، ممکن است مأموران شما را دستگیرکنند، گوششان بدهکار نبوده. بارها سرهمین اعلامیه ها، این جوانان را گرفته اندو بازداشت کزده اند.یک دفعه به ستوه آمدم، تلفن زدم، به جای استاندارآقای معاونش، آقای معدلی به جای ایشان بود، گفتم:آقاس معدلی!در تمام دنیا منطق و دلیل بازداشت انسانهائی که اعلامیه پخش میکنند، این است که، اعلامیه نویس ها را پیدا نمی کنند، مگر چشمتان کوراست که من،امضاء کرده ام:احمد مفتی زاده. در مورد برنامه های این ایام هم، گفتم به یک انسان که: تلفن بزن به آقای استاندار، بگو اشتباه کرده اید.مگر من را بگیرند برنامه متوقف بشود. مجری برنامه تاسوعا و عاشورا منم، نه آقایان صفدری و روحانی. در آن مورد هم،با صراحت اعلام کردم، وبرادرمجاهد عزیزم آقای محیطی اطلاع داشت.
عزیزانم چرا! چرا وقتی کاری میکنم، مسؤلیتش را بعهده میگیرم؟برای اینکه شما گرفتار نشوید،که این نا انسانها نیایند،یک گازه خفه کن بیاندازند تو مسجدهمانطور که انداختند تو سینمای آبادان، وشما را قتل و عام کنند. اما برادران، وقتی من اینجا بنشینم و بگویم مرگ برشاه و کسی نفهمد این صدا از کجا بود، آنها چون دق میکنند که طرفشان را نمی شناسند، تمام جماعت را هدف قرار میدهند. واین خیانت است، برادر! برادر، خواهر! ممکن است اگرتو این حرف تند را بزنی، ترا نشناسند،و هرگزگرفتاری برای توپیش بیاید، اما،آن برادرتو،که جلوی در ایستاده، اوگرفتار بشودآیا درست است؟این منطقی است؟برادر!حق داری آزرده باشی، و حق داری نفرین بفرستی،همانطور که من حق دارم و هرانسان ایرانی حق دارد.اما در شرایطی، این نفرین رابفرست، که دیگری گرفتار نشود.خواهش میکنم،برادران! انسان،باید حتی مسؤلیت دیگران را هم بعهده خودش بگذارد.باید خودش گرفتاریهای جامعه را تحمل کند.»مجاهد»، یعنی این،مجاهد،کسی است که،مال وجانش را برای سعادت جامعه فدا کند. با چنین احساسی، چطورشما راضی میشوید،که حرفی بزنید که ایجاددردسرکند برای انسانها، یعنی برای کسانی غیراز شما؟ کسانی دیگر،گرفتار بشوند؟برادران!درقزل قلعه،دوستانم اینجا نشسته بودند.گفتم:هرچقدرآن سرودهای صبحگاهی، و نمیدانم «بعداز ظهر گاهی»قزل قلعه را میگویند،واینجا میشنوم، من هم اینجا، درعبارتی دیگر،صمیمانه وجدی،واقعاً دلم تازه میشود، و خودم هم ، زیرلب، زمزمه اش میکنم! حالاهم شمامیگوئید:مرگ برشاه، من هم میگویم:مرگ برشاه لذت دارد، این درست،برادر!حق داری که بگوئی،این حق را به تو میدهم.منطق انسانی،به توحق میدهد که متنفر باشی از دشمنت، منطق اسلامی به تو میگویدکه :صادق است و مخلص است ومؤمن، با اودوست باش،با آن»بلی» باش، موالات کن. و هر که خائن است و دشمن، باآن دشمن باش و دشمنی کن.یک کلمه نه هم کافی نیست. باید مرزی نشناسد دشمنی ما با طاغوتهای زمانمان. اما متوجه این مسؤلیت باشید برادر:وقتیکه من دراینجا این کلمه لذت دار و حیات بخش رابرزبان میآورم،فردا، منم که گرفتار میشوم،نه شما. بخاطردارم:پارسال، شاه ، مثل آن داش مشتی ها، دستش را درکمرش زده بود،ومسخره میکردبه مراجع دین ، میگفت: مه فشاند نور و سگ عوعوکندراستی سگ بود و عوعوکرد.(دراین موقع حاضرین، سؤالی، پیشنهادی میشود که در نوار مفهوم نیست)، وجواب داده میشود:بله، بله میفهمم، میفهمم برادران! نه انشاءالله اطمینان دارم خیلی هم بی شعور و نفهم باشند، دیگر، قدرت رهبران دین را درک کرده اند. اینقدرهم الاغ و نفهم نیستند،که از اینکه دلشان نمی خواهد،خوب دلشان میخواهد، اما، جراتش را ندارند، میدانند که جامعه، پشت سر رهبران دین است.آیا اینطورنیست؟(چماعت:صحیح است…صحیح است…..)آری برادرانم،آری خواهرانم !مسئله، شفقت نیست، مسئله ادب نیست، مسئله شرم نیست، مسئله ترس است. یکسال نگذشته بودکه این دستی که در کمرافکنده بود،آمد با تمام ذلت گفت:روحانیان محترم،آیات عظام مراجع عالیقدر: من نوکر شما هستم! خدمتگذارشما هستم!پابوس شما هستم! پس پارسال چی میگفتی،ناکس؟!
این،حقیقت است که قدرت مسلمانان را شناختند، وآزمودند،ودیگر نسبت به رهبری مسلمانان جرأت اسائه ادب ندارند اما یک عذربرای شما برادران:شما حق دارید بگوئی:مااین قدرت را نداریم،ما این پایگاه اجتماعی را نداریم،چون فکرما غیراز این فکر مبارزاتی اسلامی است. که ملت، ما باآن همراه است اما بخاطر دارید که دیروزگفتم : درجامعه اسلامی، عقیده آزاد است. درجامعه اسلامی،مسلمانان، مسؤل حفظ جان وآزادی اقلیت های عقیدتی هستند.بخاطردارید برادران،خواهران! دیروز این جمله را هم گفتم که:هرچند نرسیده ام به صبح آزادی،به صبح طلوع خورشید جامعه اسلامی،اما از حالا باید راهمان را طوری برویم که درست همان مقصد برسیم.دوباره تاکید میکنم حرف دیروزم اگه: ما،با تمام قدرت، از شما دفاع میکنیم.امروزهم،درسرخیابان فردوسی،متوجه شدیدکه عملاًاین مطلب را تاکید کردم، وگفتم که :به شرطی که شما ایجاد مشکل درکارمبارزه مانکنید، ما از موجودیت شما،ازآزادی شما،ازآزادی عقیده شما،دفاع خواهیم کرد.این وظیفه ای است اسلامی، مِنتی ندارد.یک معامله خصوصی واخلاقی بین من و شمانیست.وظیفه ای است که :اگرمسلمانم، باید جانم را فدا کنم،تاآزادی اقلیت های عقیدتی را تأمین کنم.اما در مقابل، شما چطور؟وقتی عده ای از شما برادران، سرخیابان فردوسی جداشدید، و رفتید توی خیابان فردوسی،دیدم که مسلمانها آشفته اند دویدم آنجا گفتم:کسی حق ندارد مزاحم آنها باشند،آزاد آزادهستند.خودتان هم باید شنیده باشید این حرف را.اما،افرادی هستندجوان، عصبانی،وچنددفعه ، احتمال عکس العملهای گوناگون را دیده ام وشنیده ام .و قاطعانه حرفم را زده ام،که:این،درمنطق ما نیست،خفه کردن آزادیها اماوقتی، هرمبارزی، هدفش هرچقدر هم مقدس باشد، ایجاد اشکال بکند برای کار ما، ما بایدآن را از سرراهمان برداریم.این یک اصل.و اهل هر عقیده ای، عقیده اش هرچقدرپست و خرافی باشد، وقتی خودش مورد تهدید باشداز طرف هر دشمنی، ودرجامعه اسلامی باشد،ما مکلفیم ازاو دفاع کنیم.امروز هم این مطالب را شنیدید.اما متأسفم، متأسفم بخاطر دو مطلب که الان نمیگویم، بماند برای وقتی که خودمانی باشیم.اما این را بگویم که:چقدرکم طول کشید،این جدائی شما!و چقدر زود برگشتید!وچقدر نامنطقی رفتارکردید! امیدوارم، درآینده سرمنطق بیائید. متوجه بشویدکه: آن رفتارها، فقط و فقط ایجاد مشکل است برای کار مبارزه.آخرمگر یک سازمانی، یک ساواکی،چکار میکند؟ اوحتی نمیتواند، مثل شما در مبارزات ماکار شکنی بکند.نمیتواند باندازه شما ایحاد اشکال بکند.برادران! شاید شما قدراین رانفهمید که سی- چهل هزارنفریکجا راه پیمائی بکنند، و همه ساکت، چقدرکار مشکلی است. بسیار مشکل است.اما جامعه اکنون آن جامعه است که اینقدرمعنی اتحاد، و وحدت جهت و برنامه را فهم کند. درک کند که به محض اینکه یک برنامه واحد اعلام شد، حتی اگر خیلی تلخ هم باشد، یکنواخت اجراء کند.و راستی، اگر شما، یک عددمعدود نبودیدوبهم می زدید، مسلمانها، این شهامت را به خرج دادند،و برنامه تظاهرات ساکت را انجام دادند. میدانید چه شکستی است برای ما وقتی تاکتیکی تعیین می کنیم، شما میآئید تاکتیک مارا عوض میکنید؟!آیا برادر! دشمن میتواند، یعنی دشمن علنی و برابرجبهه ما میتوانداین طور درکار ما،کارشکنی بکند؟نه، چون اجازه نداده ایم اینقدر پررو باشند.اما برادارن! اگراین جامعه اسلامی که راه مبارزه اش را ادامه میدهد،این مشکلات، که امروز در روزهای دیگرشما ایجاد کرده اید، بازبرایش ایجاد بکنید، آن مثل کردی برای شما پیش میآیدکه همه میدانیدو من نمی گویم که منتهی میشود به شکست ماو نابودی خودتان.میدانید دیگر مثل چیست؟به علاوه، فاجعه 28مردادرا، درست همین رفتارهای تفرقه انداز بارآورد، که انقلاب را با شکست مواجه گردانید! وخود تفرقه اندازان هم، به اندازه مسلمانان، شکنجه و کشتاردیدند! برادارن! بارها اینطور شده شما جوانان با ایمان، دنبال فریبکارن تفرقه انداز نیفتید. متوجه باشید که رژیم دسیسه های فراوانی دارد خصوصاً دراین منطقه، و امپریالیستهای سیاه و سرخ نیز طمع زیاد دراین منطقه دارند.و لذا غالباً ملت بیچاره ما را بازیچه میسازند. مرحوم قاضی محمد، شکستش معلوم همین بود. صاحبان فکر شما به او خیانت کردند، تضعیقش کردند،تمام قوای پیشمرگه آن حزب قدیمی دمکرات را،ازطرف قاضی محمد، با دسیسه بازی و کلک تفرق کردند، کومه له را به خاطر دارید؟اسمش را شنیده اید؟اگر شما جوانید و با رجال آن آشنائی نیافته اید،من آنها را دیده ام . تمام افرادرا،از دورش پراکند کردند. یک عده کمونیست چه صمیمی و چه قلابی، اطرافش را گرفتند، با قوای مسلحش، ارتش روس، ارتش شوروی . و بعد، کار رسید به معامله و پیمان سعدآباد مشهور،وجناب رئیس جمهور وقت آمریکا، اضافه برمعامله، یک تهدید، یک اخطارهم،فرستاد برای شوروی، که: تا فردا باید قوایت را از آذربایجان و کردستان فراخوانی، و صبح، مردم بیدار شدند، چه در کردستان و چه در آذربایجان ، دیدندهمه رفته اندو یک تفنگ نیست ازاینها دفاع بکند! برادارن! بگذارید این دفعه باز هم انقلاب ایران فدای مسامحه کاریهایش با شما نشود، بگذارید این دفعه، انقلاب به ثمر برسد.بالاغیرتاً برای ما و برای خودتان هم دردسر ایجاد نکنید. بارها جوانان صمیمی کردستان و در سراسر ایران ، فریب این دسیسه های تفرقه انداز را خوردندو موجب بدبختی ملت شدند.دیگر بس است برادارن! ودیگر شب دیرشده، وآقایان مهمانها خسته هستند و حرفها ئی دارم که شاید به امید خدا فردا به عرض همه برسد.الان به خدایتان می سپارم، و به شما میگویم جوانها:مقداری فکرکنید، مقداری انصاف بدهید. حیف نیست، این حرکت پر عظمت، که در ایران تحت لوای دیانت اسلام، بوجودآمده ،شما با خرابکاریتان ، به همش بزنید و نگذارید این قافله به منزل برسد؟خودتان قضاوت کنید،آیا بازبقدرت برگشتن نظام دیکتاتوری، مطلوب است؟

«والسلام علیکم و رحمةالله «

Advertisements

2 Responses to فلسفه محراب ومطلبی درباره شوری

  1. بریوان says:

    دستتون درد نکنه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: